نامه ای از لندن: «داریم وِرچوآل ریالیتی می شویم»

بیاییم صحبت را با ذکر خیری از دینوسورها (۱) شروع بکنیم. خیلی از عالِمهای اهلِ تحقیقِ فرضیه ساز معتقدند که دینوسورها، این تنه سنگینهای سبک مغزِ بد قوارۀ بی خاصیت، در حدودِ شصت و شش میلیون سالِ پیش، به خواستِ «ننه طبیعت»، و به واسطۀ سقوطِ یک سیّارک (۲) یا سنگ بزرگ آسمانی به رویِ کرۀ زمین، و تغییرات جوّیِ «کُن فَیَکونیِ»(۳) آن، سجلّ حیات و موجودیتشان برای ابد مُهرِ باطله خورد.
بگذارید یک فرضیه هم این باشد که «تنه گُنده»هایِ «کوچک مغز»، دیکر قابلیت و امکانِ ادامۀ حیات در کرۀ زمین را نداشتند و نوعشان باید منقرض و نابود می شد و جاشان را پرنده ها می گرفتند، که بنا بر یک فرضیۀ دیگر، گرفتند.
می خواهم بگویم سرنوشتِ این کلّه کوچکهای تنه گنده، با آن عاقبتشان، شباهتِ معکوسی دارد به سرنوشتِ احتمالیِ ما آدمیزادها که موجودهایی هستیم کلّه گُندۀ تنه کوچک، که بر عکس ماهیت و موقعیتِ دینوسورها، خودمان داریم، قدم به قدم، راهِ انقراض و نابودیمان را هموار می کنیم.

منبع تصویر، .
شما که، لابُد، با زبان بین المللی «کامپیوتر» و «اینترنت» آشنایی دارید، می دانید که به چی می گویند «وِرچوآل ریالیتی» (۴). این طور که شنیده ام، در فارسی ترجمه اش کرده اند به «واقعیتِ مجازی»، که مطابقِ نصّ صریح یادداشتی به خطِ مرحوم علاّمه دهخدا، یعنی «غیرِحقیقی» و «ضدّ حقیقی»، و مطابق تعریف ساده و صریح لغتنامه های منطقی و علمی این طرفِ آبها (۵)، یعنی «محیط، فضا، یا واقعیتِ ساختگیِ کامپیوتری»: چیزی که واقعی به نظر می آید، امّا ساختگی است.
دارم از جلو خانه ای رد می شوم که روز پیش کارگری داشت خاک کندۀ «باغچه»اش را برای چمن کاریِ جدید محکم و صاف می کرد. می بینم امروز، یعنی یک روز بعد، چمنِ سبز و خرّم و یکدست، کفِ باغچه را گرفته است. معجزه شده است! می روم جلو، خم می شوم و خوب نگاه می کنم. چمن نیست! گیاه نیست! زنده نیست! چند متر مربع «واقعیت مجازی» است.

منبع تصویر، .
صد و ده، بیست سال پیش که این خانه هارا می ساختند، مردم دیگری بودند. چمن وُ گل وُ گیاه کاری در باغچۀ کوچک جلو خانه و باغچۀ بزرگ عقب خانه، جزئی از لذّتِ خانه داشتن توی شهر بود، جزئی از لذّت بردن از زندگی توی خانه بود. حالا: ای بابا! کی حوصله دارد! کو وقت! از صاحبش بپرسی، لابُد خواهد گفت: خوب، همین هم ظاهرش که عینِ چمن است! چه فرقی می کند! عوضش نه آب دادن می خواهد، نه زدن، نه مواظبت!
خوب، صاحبِ این خانه آدم عصر «واقعیتهای مجازی» است: یعنی «ضدّ حقیقت»هایِ ساختگی، مصنوعی، دروغی، گول زننده، بی حقیقت، پوچ، و دیگر چی؟ و این «دیگر چیها»ست که امروز اصلاً به ذهن «دنباله روهای همیشه در اکثریت» راه پیدا نمی کند. خانه مان، کارمان، خورد و خوراکمان، تفریحاتمان، ثروتمان، میراثمان، فکرمان، هنرمان، همه چیزمان دارد کم کم مجازی و ساختگی می شود و ککمان نمی گزد.
بس کن، آقا! این قدر آیۀ یأس نخوان! «وِرچوآل ریالیتی»، چه ربطی به «دینوسور»ها دارد!
_________________________________________________________ ۱- «dinosaur»: می دانم. تقریباً همه تلفّظِ انگلیسیش را گرفته اند و می گویند «دایناسور»، و من فقط اینجا به این دلیل می گویم «دینوسور» که بگویم ما در زبان فارسی کلمه های اروپایی را معمولاً با تلفّظ فرانسوی می گیریم که لحنش با لحن فارسی همخوانی بیشتری دارد: مثلاً می گوییم «رادیو»، نه «رِیدیو»!
۲- «سیّارک» به معنی «سیّارۀ کوچک» در برابر «asteroid» یا «planetoid» به کار می رود که به آن سنگ آسمانی هم می گویند.
۳- در فرهنگ فارسی معین «کُن فَیَکون» این طور تعریف شده است: (عبارت مرکّب از دو جمله): ۱-بباش، پس بباشد آن – بشو، پس می شود. توضیح: مأخوذ از آیۀ ۸۲، سورۀ «یس» : إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (چون خواهد(غدا) که بر گزارد کاری، همی گوید: بباش، پس بباشد آن). ۲- زیر و زبر، خراب و ویران. کن فیکون شدن: زیر و زبر شدن، منهدم گردیدن). من از عبارت «کن فیکون» صفت «کن فیکونی» را به معنای زیر و زبر شدن کیهانی و آفرینشی (cosmic) ساخته ام.
۴- «virtual reality»: این اصطلاح انگلیسی را در فارسی این طور تعریف کرده اند: «واقعیت مجازی فناوریی است که به کاربر امکان میدهد تا با یک محیط شبیهسازی رایانهای اندرکنش داشته باشد.» معنیش را نفهمیدم. باید چند بار دیگر با دقّت بخوانم. تازه باز هم معلوم نیست که فهمم به معنیش قد بدهد.
۵- «این طرف آبهآ»: آدم وقتی توی یک جزیره زندگی بکند، کشورهای «خارجی» برایش می شود «overseas»، یعنی «آن طرف دریاها»، «ماوراء بحار»، «آن طرف آبها». پس «این طرف آبها» می تواند اشاره ای باشد به جزیرۀ انگلستان!






























