نامه ای از لندن: «موضوع پیچیدۀ سادگی ایمان»

از وقتی که می بینم یک عدۀ، متأسّفانه، خیلی کثیر، از آدمهای سادۀ «ایمان دار»، به هدایت سرِ نخ دارهای «ایمان ساز» راه افتاده اند و با جدیدترین کُلنگهای ساختِ «کفّار»، قدیم ترین آثار «تمدّن» را، عرق ریزان، خراب می کنند، ذهنِ خستۀ بیچاره ام گرفتارِ موضوعِ پیچیدۀ عجیبی شده است که موقّتاً اسم آن را می گذارم «سادگیِ ایمان».
فکر می کنم این ساده های با ایمان، بدونِ اینکه از حرکتهای «اِی وُاللهیِ» انگشتانِ سرِ نخ دارهایِ «ایمان ساز» در پشتِ خیمۀ سیاستهای زمانه(۱) بویی به مشمشان خورده باشد، خیال می کنند که به فکر و به عقیده و به اختیارِ خودشان، می خواهند به مردمِ پیشرفتۀ دنیا حالی کنند که کلاهشان پس معرکه است.
می خواهند در تجدید عهد با خدای قدیمشان به مردم عاصی و روسیاه دنیای جدید بگویند خدا آدمیزاد را برای «عبادت» خلق کرده است. آدم ایمان داری که این عُمرِ چند روزه را در این «دارُ الامتحانِ» برای عبادتِ خدا زندگی می کند، باید سبکبار باشد.

منبع تصویر، AFP
بهترین جایی که آدم می تواند واقعاَ سبکبار باشد، صحراست، صحرای پاک و مطهّرِ خدا، زیر آسمانِ صاف و مقدّسِ خدا، که آدم می تواند بیرون از حایلِ سقف و دیوار، رو به ملکوتِ اعلی، چَشم به درگاهِ خدا، دست به دُعا بردارد، و دل به ستایشِ معبود بسپارد.
و خوب، اگر نمی خواهید گرفتار لعنتِ ابدیِ این بنده های ایمان دار بشوید، باید گردنتان در اطاعت از امرشان در زیرِ تیغِ معروفشان از مو نازک تر باشد، و نگذارید آتشِ معصیتهاتان خون معصومشان را چنان به جوش بیاورد که در نَهیتان از مُنکَر یکراست به «دار المکافات» راهیتان کنند.
پس تکلیفِ معیّن و مُقدّرِ خود را بدانید، و با خلوص نیت تصدیق کنید که برای یک همچین زندگی ای که پایه اش فقط و فقط بر عبادتِ خداوندِ قادر و قاهر استوار شده است، اصلاً «شهر» که کانون فسادِ فی الارض است، چه کوچکش، چه بزرگش، نقضِ غرض است، و با عبادتِ خدا منافات دارد.

منبع تصویر، Getty
پس در دهۀ دوّم قرن بیست و یکم میلادی بنده های سادۀ ایمان دار خدا چه باید بکنند تا خدا از آنها راضی باشد؟ باید «بیش از این» از غرض اصلی زندگی، که اصولاً و فروعاً عبادتِ خداست، دور نشوند و «بیش از این» خود را با مادّیاتِ اهلِ «کفر» آلوده نکنند، و «بیش از این» در راهِ «تمدّن»، که اساساً از اختراعاتِ «شیطان» است و سزاوارِ لعنتِ خدا، «پیش» نروند، و بکوشند که از این پس به صراطِ مستقیم «واپس» بگردند، و برای آمرزشِ کامل، ذکرِ «مرگ بر تمدّن» و «مرگ بر پیشرفت» از ذهن و زبانشان نیفتد!
راستی، اگر بخواهند همین ذکر یا شعار «مرگ بر پیشرفت» را به زبان «انجلیزی» بگویند، چی می شود؟ شاید اگر بگویند: «دِث تو پراگرِس» (۲)، مُرادشان به حاصل آید. البتّه بدیهی است که ذکر اگر به زبانِ عربی باشد، اصلح است! نمی دانم عربی این شعار چی می شود. شاید اگر بگویند «اَلمَوتُ لِلتَطَوّر» یا «لِلتَقَدّم»، دُعاشان مُستَجاب بشود.
آمّین یا ربّ العالمین!
_________________________________________ ۱- اشاره است به «خیمه شب بازی» که عروسکهای توی خیمه که حرکتهاشان با نخ به انگشتان بازیگران اصلی در پشت خیمه متّصل است، و صداشان هم از گلوی آنها بیرون می آید، از اصل قضیه خبر ندارند.
۲- «مرگ بر پیشرفت»: Death to Progress، یا Down with Progress. برای کسانی که بخواهند ریشه شناسی کلمۀ «Progress» را ببینند، آن را از سایت Etymology Online Dictionary در اینجا نقل می کنیم: Progress (n.) late ۱۴c., "a going on, action of walking forward," from Old French progres (Modern French progrès), from Latin progressus "a going forward," from past participle of progredi (see progression). Progression (n.) late ۱۴c., "action of moving from one condition to another," from Old French progression and directly from Latin progressionem (nominative progressio) "a going forward, advancement, growth, increase," noun of action from past participle stem of progredi "go forward," from pro- "forward" (see pro-) + gradi "to step, walk," from gradus "step" (see grade (n.)).






























