نامه ای از لندن: «ذکر خیر و غیبت»

منبع تصویر، .
در آن عهدی که ما را وقت خیلی ناخوش نبود(۱)، اگر پشتِ سرِ کسی «خوب»ش را می گفتند، «ذکرِ خیر»ش بود، و اگر می خواستند «بد»ش را بگویند، حرفشان را با عبارتِ «غیبتش نباشد» شروع می کردند، چون قصدشان واقعاً «غیبتِ» او بود. خوب، معلوم است که بدگویی از دیگران و نسبتهای دروغ به آنها دادن در پشتِ سرشان کار ناپسندی است که نه «اخلاق انسانی» از آن چشم پوشی می کند، نه «حاکمیت مذهب» آن را بی مجازات می گذارد(۲).
حالا ما می آییم، با خلوص نیت در پیشگاه حقیقت، عهد می کنیم که خودمان را از ارتکاب «غیبت» بر حذر بداریم. اینجاست که «سؤال» پیش می آید و «فَتوا» می خواهد. مثلاً یک نویسندۀ جوان تازه کار نظر شما را دربارۀ ماهیتِ کتابی از فلان نویسندۀ معروف می پرسد، که متأسّفانه به تازگی به رحمتِ ایزدی پیوسته است (۳). شما سری تکان می دهید و در پیروی از اصول «اخلاق علمی» می گویید:

منبع تصویر، .
«عزیز جان، من تألیفات این آدم را خوب می شناسم. اگر توی هر مقاله یا کتابش فقط از مقوله ای حرف می زد که علمش را داشت، البتّه باید تحسینش هم می کردیم (۴)، امّا این خدا بیامرز همینکه وارد مقوله های بیرون از حیطۀ معلوماتِ خودش می شد، مُهمَل به هم می بافت، و با اسم بردن از نویسنده های معروف خارجی و نقل حرفهایی از آنها، بدون اینکه کتابهای آنها را خوانده باشد، سعی می کرد روی «مس» خودش علامت «طلا»ی «۲۴ عیار» بزند و آن را در بازار آشفته و بی عیار امروز عرضه کند!»
حالا همین شمای پیروِ اصول اخلاق علمی بروید همین نظر را به تفصیل و با توضیحهای مُدلّل بنویسید و منتشر کنید. واویلاه! غیبت! بُهتان! آن هم پشت سرِ مرده، که حیّ و حاضر نیست تا از خودش دفاع کند؟ ننگ بر تو، ای ملعون!

منبع تصویر، .
خوب، شمای ملعون، که فکر می کنید نویسنده وُ، شاعر وُ، فیلسوف وُ، هنرمند وُ، سیاستمدار وُ، حاکم وُ، ظلّ الله وُ نور الشّیطان و امثالُهم (۴)، زنده یا مُرده، هرچی هرکس درباره شان می داند، باید به مردم بگوید تا مردم، که اکثرشان همیشه از خیلی بابتها در مضیقه هستند، برای اعتقاد به «وجاهتِ معنوی و ملّی» این دسته از آدمها افسون زدۀ «اسم» و «ادّعا» و «شهرت» آنها نشوند و محض رضای حقیقت، نگاهی هم به چهرۀ زیرِ نقابیِ آنها بیندازند، برای این «مسئله» از کی «فتوا» دارید؟
و من به نیابت از شما می گویم از سعدی شیرازی فتوا داریم که هم در علم آیات و احادیث اجتهاد داشت، هم از شجاع ترین منتقدهای اخلاق فردی، اجتماعی و سیاسی زمان خودش بود. آن بزرگوار فرموده است که از سه کس «غیبت» کردن رَوایِ عُرفی و شرعی است:
«یکی پادشاهی ملامت پسند/ کز او بر دل خلق بینی گزند...؛
دوم پرده بر بی حیایی مَتَن/ که خود می درد پرده بر خویشتن؛ ...
سوم کژ ترازویِ ناراست خوی/ زِ فعل بدش هرچه دانی بگوی!»(۵)
پس به فَتوای سعدی، غیبت در همه جا و همیشه، از فرمانروای ستمگر، و از آدمهای بی حیایِ رسوایِ بی بند و بار و بی ننگ و عار، و از «کژ ترازوهایِ ناراست خوی»، که در معاملۀ مادّی و معنوی با مردم، تقلّب می کنند، رَواست، و این سوّمی در حوزه های نقد ادبی، نقد اخلاقی، نقد اجتماعی، و نقد سیاسی واقع می شود.
_____________________________________________________________
۱- در آن عهدی که ما را وقت خیلی ناخوش نبود ... با یادآوری این بیت از دیباچۀ گلستان سعدی: «دراین مدّت که ما را وقت خوش بود/ ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود (تاریخ تألیف گلستان).
۲- در «اخلاق انسانی» هر عملی که نسبت دادنِ آن به «خدا» کُفر دانسته بشود، اگر از «آدمیزاد» سر بزند، زشت است و به زیان جامعه است و ترک آن «واجبِ عقلی» است. امّا «غیبت» در مذهبهای ابراهیمی، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام، «گناه»، یا مُصطلح تر بگویم، «معصیت» به حساب آمده است و «مُجازات آن دنیایی» دارد. در کتاب مقدّسِ مسیحیان از «غیبت» در ردیف عملهای زشتی مثل طمع، ناسپاسی، ناپاکی، و خیانت، و در قرآن (آیۀ ۱۲ از سورۀ حجرات) در ردیف «جاسوسی» و «بدگمانی» یاد شده است، با این زنهار که هرکس غیبت بکند، انگار گوشتِ برادرِ مُرده اش را می خورد.
۳- اگر از یک نویسنده از بابت نوشته اش غیبت بکنیم، نقد ادبی است؛ اگر از او از بابت نادرستیها و تقلبهایش در همان نوشته غیبت بکنیم، نقد اخلاقی و نقد اجتماعی را به نقد ادبی اضافه کرده ایم؛ و اگر نوشتۀ او میان حقّ و باطل در نوسان باشد، و پیروی از گرایش فکری او گمراه کنندۀ نسلِ آرمان جوی جوان باشد، غیبت ما از او وارد نقد سیاسی می شود. حالا اگر همۀ این نقدها را دربارۀ نویسنده ای بکنیم که فوت کرده است، پشت سر مرده ناروا گفته ایم که صد برابر از غیبت زشت تر است. شاید این طور باشد و این بندۀ حقّ در اشتباه باشد و خواهان عفو.
۴- نویسنده ای که اثری از خود منتشر می کند، خود را در آن نوشته در معرض ملاحظه و قضاوت دیگران قرار می دهد، و باید منتظر قضاوتهای مختلف مثبت و منفی، و درست و نادرست باشد. نویسنده هم، مثل سیاستمدار، یک فرد عادی نیست که حرف زدن دربارۀ او «غیبت» شمرده شود. هر دو باید دقیقاً و حتی الامکان به مردم شناسانده شوند.
۵- صورت کامل این قطعه در «بوستان» سعدی چنین است:
«گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد» از باب هفتم «بوستان – در عالم تربیت»
سه کس را شنیدم که غیبت رواست / وز این درگذشتی چهارم خطاست
یکی پادشاهی ملامت پسند / کز او بر دل خلق بینی گزند
حلال است از او نقل کردن خبر / مگر خلق باشند از او بر حذر
دوم پرده بر بی حیائی مَتَن / که خود میدرد پرده بر خویشتن
ز حوضش مدار، ای برادر، نگاه / که او می درافتد به گردن به چاه
سوم کژ ترازوی ناراست خوی / ز فعل بدش هرچه دانی بگوی.






























