نامه ای از لندن: «بر حُسنها بینا، بر عیبها کور»

تصویرِ خیالیِ «ابراهیم»، «پدر بزرگ» اوّلِ دینهای یهودی، مسیحی، و اسلام، که به اعتقاد یهودیان و مسیحیان، به حکم یهوه، پسرش، از همسر اصلیش، ساره، و به اعتقاد مسلمانان پسر دیگرش، اسماعیل، از کنیزش هاجر، را برده است قربانی کند.
توضیح تصویر، تصویرِ خیالیِ «ابراهیم»، «پدر بزرگ» اوّلِ دینهای یهودی، مسیحی، و اسلام، که به اعتقاد یهودیان و مسیحیان، به حکم یهوه، پسرش، از همسر اصلیش، ساره، و به اعتقاد مسلمانان پسر دیگرش، اسماعیل، از کنیزش هاجر، را برده است قربانی کند.
منتشر شده در
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

شش هفته پیش در نامۀ «حرفی از پدر بزرگها» از استاد سخن، «سعدیِ شیرازی» یاد کردم وُ گفتم که: پدربزرگها از اول تاریخ «عزیز» بوده اند، ولی «مقدّس» نبوده اند که ما مؤمنانه خیال کنیم هرچه گفته‌ اند، تماماً، و برای همیشه درست است.

لسان الغیب، «حافظ»، همشهریِ «سعدی» که در باغ سخنِ او گشتها داشته است و گلها چیده است، در غزلی می گوید: «عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو!/ نفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند»(۱) این بیت ضرب المثل شده است. چرا؟ برای اینکه در جامعۀ ما، اخلاقِ معمول وُ سنّتیِ بیشترِ مردم حکم می کرده است که در بیشترِ موردها، در همه چیز و همه کس، عیبها را ببینند و بزرگ کنند و بگویند، و حُسنها را، هرچه باشد، ندیده بگیرند.

امّا اگر این قضیه را دقیق تر وارسی کنیم، متوجّه می شویم که در همچین جامعه ای، این فقط نصفِ واقعیت است، چون همان «عقدۀ اخلاقی» ای که آدمها را در جاهایی «بینایِ عیبها» می کند وُ «کورِ حُسنها»، در جاهایی هم چشمِ آنها را فقط بر حُسنها «بینا» نگاه می دارد و بر عیبها «کور».

تصویر خیالیِ زردشت، که بنا بر پژوهشهای دقیق و علمی جدید در ماهیت دینهای کهن، آیینش نه بت پرستی بوده است، نه دوگانه پرستی، نه آتش پرستی.
توضیح تصویر، تصویر خیالیِ زردشت، که بنا بر پژوهشهای دقیق و علمی جدید در ماهیت دینهای کهن، آیینش نه بت پرستی بوده است، نه دوگانه پرستی، نه آتش پرستی.

پس برای آنکه توجّهِ اهلِ فکر به لزومِ جامعیت در وارسیِ «عقده های اخلاقی» در «رفتارهای اجتماعی» جلب بشود، باید در حاشیۀ بیت «لسان الغیب» نوشت: «سخن با میگسار از حُسن مِی گفتن کرامت نیست؛ / که حقّگویان مِیِ بی عیب در جَنّت نمی یابند!» (۲)

این که میان دهها هزار«پدر بزرگِ» میراث گذارِ عالی مرتبه، انگشتِ «ایراد» را روی خالِ کوچکِ به جا ننشسته ای در چهرۀ درخشانِ «سعدی» گذاشتم، به این دلیل بود که او، با آن دقّتِ نظری که در «ملاحظه» و عمقِ بصیرتی که در «مکاشفه» دارد، اگر امروز زنده می شد، و از زاویۀ زمان، و در آیینۀ واقعیت، به چهرۀ خودش نگاه می کرد، سری تکان می داد و شاید می گفت:

«آدم در یک عمرِ هشتاد و چند ساله (۳)، مخصوصاً از چهل به بالا، هر چند سال یک بار که نگاهی به گذشته اش می اندازد، تعجّب می کند که می بیند بعضی از گفته هایش که برای خودش دیگر بی معنی و بی منطق شده است، تازه برای خیلیها تقدّس پیدا کرده است و وِردِ زبانشان شده است (۴)، آن هم نه برای معنی و ارزشِ خودِ آن گفته ها، بلکه چون من که سعدیِ علیه الرّحمه ام، آنها را گفته ام!»

تصویر خیالی «مولوی بلخی» که می گوید: «با صورت دین صورت زردشت کشی/ چون خر نخوری نبات و بر پشت کشی/ گر آینه زشتی ترا بنماید / دیوانه شوی بر آینه مشت کشی!»
توضیح تصویر، تصویر خیالی «مولوی بلخی» که می گوید: «با صورت دین صورت زردشت کشی/ چون خر نخوری نبات و بر پشت کشی/ گر آینه زشتی ترا بنماید / دیوانه شوی بر آینه مشت کشی!»

اگر مثلاً شما بیایید به من بگویید: «مگر زردشت که می گویند در تاریخی بینِ هجده تا شش قرن پیش از میلادِ مسیح ظهور کرد، همان زردشتی نبود که آیینِ زردشتی را برای ایرانیها آورد؟» من نمی توانم بگویم نه!

و اگر شما بگویید: «پس با این حساب، ایرانیها تا انقراض سلسلۀ ساسانی بینِ تقریباً هزار و دویست و پنجاه، تا دو هزار و چهار صد و پنجاه سال زردشتی بودند، مگر نه؟»(۵) باز هم من نمی توانم بگویم نه!

و اگر شما بگویید: «زردشتیها که اهورا مزدا را ستایش می کردند، بت پرست نبودند، مگر نه؟» باز هم من نمی توانم بگویم نه!

و آنوقت اگر شما بگویید: «پس چرا مولوی بلخی، شاعرِ عارفِ بزرگِ ایرانی، مثل خیلی از شاعرهای پیش و بعد از خودش به زردشتیها می گوید گبر و آنها را بت پرست می داند؟» (۶)

و حالا من می گویم: «نمی دانم! ولی این را می دانم که تا پدر بزرگهامان را درست نشناسیم، و «رَطب»ِ میراثهای فکریشان را از «یابسِ» آنها تمیز ندهیم و جدا نکنیم، خودمان را نخواهیم شناخت.»(۷)

_____________________________________________________

زیرنویسها: ۱- بیتی از یک غزل حافظ با این مطلع: «حسب حالی ننوشتی و شد ایّامی چند / محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند...» و بعد از چهار بیت می گوید: «عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو / نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند.

۲- علیزادۀ طوسی، که در دوستی با استاد زشکی مشامش با بوی خوش قافیه بندی در حدِ تفنّن آشنا شده است، در اینجا هوس کرد که به شیوۀ خود حافظ در حاشیۀ بیت ضرب المثل شدۀ او نکتۀ او را تکمیل کند و بگوید: «سخن با میگسار از حُسن مِی گفتن کرامت نیست؛ / که حقّگویان مِیِ بی عیب در جَنّت نمی یابند!»

۳- دانشنامۀ آزاد ویکی پدیا در اینترنت اسم و سنّ سعدی را این طور داده است: «ابومحمّد مُصلِح‌الدین بن عبدالله نامور به سعدی شیرازی و مشرف‌الدین (زادهٔ ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ هـ.ق.، برابر با حدود ۵۸۹ خورشیدی و ۱۲۱۰ میلادی در شیراز، ایران - درگذشتهٔ حدود ۶۹۱ هـ.ق.، برابر با حدود ۶۷۰ یا ۶۷۱ خورشیدی و ۱۲۹۱ یا ۱۲۹۲ میلادی»، یعنی هشتاد و دو سال.

۴- در اینجا «سعدی» علیه السّلام منظورش حرفهایی بود مثل این یکی که در دیباچۀ گلستان آورده است: «ای کریمی که از خزانۀ غیب/ گبر و ترسا وظیفه خور داری،/ دوستان کجا کنی محروم؟ تو که با دشمن این نظر داری!» اصلاً از اشاره اش پیدا بود که دیباچه را نه برای عقل و دل خودش نوشته است، نه برای مردم، آن را در خور اهل سیاست و تظاهر به فضل ساخته و پرداخته است. در واقع دیباچه «تقدیمنامچه» ای است در حکمِ «دعای دفعِ دردسر»، با نثری پر تکلّف و تصنّع، برای حاکمِ وقت و اصحاب او، «خداوند جهان، و قطب دایرۀ زمان، و قایم مقام سلیمان، و ناصر اهل ایمان، اتابک اعظم، مظفّر الدّنیا و الدّین، ابوبکر بن سعد بن زنگی، ظلّ الله تعالی فی ارضه!»

۵- در نسخۀ اینترنتی دائرة المعارف بریتانیکا درمعرّفیِ «زردشت» گفته شده است: «دریافت توحیدی زردشت از مفهوم خدای یکتا توجّهِ مورّخان عصر جدید در حوزۀ دین را به این نکته جلب کرده است که بین تعلیمات زردشت و آیینهای یهودی و مسیحی پیوندهایی وجود دارد.» در همین دائرة المعارف تولّد زردشت سال ۶۲۸ پیش از میلاد دانسته شده است، امّا در اغلب منابع به نامعلوم بودن تاریخ دقیق ظهور زردشت اشاره شده است، از جمله در مقاله ای با عنوان «Zoroaster's vision» در برنامۀ دینی بخش جهانی بی بی سی، و با این اشاره که زمان ظهور او بین ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح بوده است.

۶- مولوی در غزلی با این مطلع: «من آن نیم که تو دیدی، چو بینی ام نشناسی / تو جز خیال نبینی که مست خواب و نعاسی»، می گوید: «بت خیال تو سازی، به پیش بت به نمازی / چو گبر اسیرِ بتانی، چو زن حریف نفاسی» [نفاس = خونی که زن بیند در روزهای زادن - دهخدا].

۷- گفته اند که بر سردرِ معبد آپولو در «دلفی» یونان کتیبه ای بوده است با این این سخن حکیمانه: «خودت را بشناس»، که می تواند پایۀ این حدیث باشد: «من عرف نفسه، فقد عرف ربّه»، یعنی هرکس خود را شناخت، خدا را شناخته است» .