نامه ای از لندن: «خدمتگزارهای مردم»

در مورد «آدولف هیتلر» گفته اند که : «مردم آلمان پیش از جنگ هیتلر را خدمتگزار آرام طبع مردم می دانستند!»
توضیح تصویر، در مورد «آدولف هیتلر» گفته اند که : «مردم آلمان پیش از جنگ هیتلر را خدمتگزار آرام طبع مردم می دانستند!»
منتشر شده در
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

سلام. راستی اگر شما الآن بروید پیشِ بالاترین مقامِ تک تکِ این در حدودِ دویست تا (۱) مملکتِ مرز دار و بیرق دار و قانون دار و پلیس دار و زندان دارِ دنیایِ امروز و از او بپرسید: «دولتِ شما با مردمتان چه رابطه ای دارد؟»

فکر می کنید مضمونِ جوابش چی خواهد بود؟ می گویم مضمونِ جوابش، چون هر کدامِ اینها ممکن است برای چراغانی کردنِ دکانِ قابلیت و کفایت و حقّانیتِ خودش، کلیّ وِرّاجیِ پُر لِفت و لعاب بکند، امّا حرفهای به ظاهر متفاوتِ همۀ اینها را خلاصه که بکنید، می شود چیزی به این مضمون که «دولت خدمتگزار مردم است»(۲).

محلّی که دولتها در آنجا کارِ «خدمتگزاریِ مردم» را با کمال فروتنی و نهایت مخدوم نوازی به انجام می رسانند، معمولاً پایتختِ مملکتهاست. لندن، واشنگتن، پاریس، برلن، مسکو، پکن، تهران و بقیة العواصم (۳). این «مردم» که اعضای دولتها و حکومتها، از بالاترترین تا پایین تر ترینشان(۴)، «خدمتگزار» آنهایند، تا همین چند قرنِ پیش، چند سالِ پیش، چند ماهِ پیش، چند روزِ پیش ...

 تالار "مجمع عمومی سازمان ملل متّحد" که صندلیهایش همیشه در اشغال نماینده های «دُوَلِ» وقت است و خالی از نماینده های واقعی «مللِ» همیشگی.
توضیح تصویر، تالار "مجمع عمومی سازمان ملل متّحد" که صندلیهایش همیشه در اشغال نماینده های «دُوَلِ» وقت است و خالی از نماینده های واقعی «مللِ» همیشگی.

چی دارم می گویم! بله، به این مردم که حتّی امپراتورها هم خودشان را «خادم» آنها معنی می کردند، نمی دانم چرا به عربی و فارسی می گفته اند «رعیت» که معنیش در اصل می بوده است «گلّه»، «رمه»، و در انگلیسی به شان می گفته بوده اند «سابجکت» (Subject) که آن هم دستِ زیادی (۵) از «رعیت» نمی داشته است، و «فعلِ» آن در زبان لاتین می بوده است «به زور به اطاعت خود در آوردن» (۶).

بله؟ می پرسید در حالت اسمی می شود چی؟ لابُد می شود «به زور به اطاعت در آمده»، که در این حالت عربی و فارسی و انگلیسیش فرق زیادی نمی داشته است. حاکم، و انصار و ایادی و اوباشِ او بوده اند «راعی»، یعنی «چوپان» و مردم بوده اند «رعیت»، یعنی «گلّه»، «رمه»، و به شهادتِ «لغت شناسانِ» خودمان، «عامّه ٔ مردمِ زیردست و فرمانبردار» (۷)، و لابُد مُهرِ سکوت بر لب، دستِ اطاعت بر سینه، پای اسارت بر خطّ، و سر به فرمان و دُعا گو.

مجسّمه و بنای یاد بود «پرنس آلبرت»، شوهر «ملکه ویکتوریا» که در خدمتگزاری مردم در امپراتوری بریتانیای قرن نوزدهم مقام دوّم را داشت. بار سنگین مقام اوّل را خود ملکه ویکتوریا «می دوشید»، یعنی به دوش می کشید.
توضیح تصویر، مجسّمه و بنای یاد بود «پرنس آلبرت»، شوهر «ملکه ویکتوریا» که در خدمتگزاری مردم در امپراتوری بریتانیای قرن نوزدهم مقام دوّم را داشت. بار سنگین مقام اوّل را خود ملکه ویکتوریا «می دوشید»، یعنی به دوش می کشید.

جاهای دیگرِ دنیا را نمی دانم، امّا با چهل سال از عمری که توی لندن، پایتختِ انگلیس، گذرانده ام، تقریباً هر چی مجسّمه در هر جای این شهر دیده ام، مجسّمۀ «خدمتگزار» ها یا «خادم» هایِ درشت و ریزِ مردم بوده است، و خودِ مردم که مثلاً «مخدوم» و آقا و اربابِ آنها بوده اند، گمنام آمده اند، گمنام زندگی کرده اند، گمنام رنج برده اند، گمنام دولتها و دولتیارها را به ناز و نعمت رسانده اند، ودر کمالِ هیچی و پوچی، گمنام رفته اند.

حدس زده اید که چی می خواهم بگویم؟

می خواهم بگویم که اگر از دو هزار و پانصد سال پیش «دولتها» در امپراتوری ایران در «شرق» و امپراتوری روم در «غرب» و دموکراسی یونان در وسطِ آنها، با رأی «مردم» سادۀ هر شهر، یک خانوادۀ چهار نفری از جمعیتِ «مردمِ» سادۀ آن شهر و روستاهایش را انتخاب می کردند و از آن خانواده مجسّمه ای جمعی می ساختند و آن را در جشنی بزرگ در یکی از میدانهای شهر بر پا می داشتند، دیگر جایی برای مجسّمه های خدمتگزاران مردم نشناس(۸) نمی ماند و امروز دنیای بهتری می داشتیم.

_____________________________________ ۱- مطابق آنچه در مرجعهای مختلف اینترنتی آمده است، شمار کشورهای دنیا ۱۹۶ تاست. امیدواریم با هرج و مرج و کشتار این شمار افزایش پیدا نکند! آمیّن!

۲- در «سالنامۀ وقایع اتّفاقیه» (The Annual Register) سال ۱۸۲۰ میلادی آمده است که: «دولتها خدمتگزار مردم اند و مردمی که آنها را به سر کار می آورند و برکنارشان می کنند، آنها را خدمتگزار خودشان می دانند.» البتّه شما که «مردم» هستید، می دانید که این حرف درست است، امّا نه صد در صد! و گر نه، «ضحّاکِ مار دوش»، به روایتِ «حکیم فردوسی»، در اوجِ استبداد و ستمکاریِ خودش نمی گفت: «یکی محضر اکنون بباید نوشت/ که جز تخم نیکی سپهبد نکشت / نگوید سخن جز همه راستی/ نخواهد به داد اندرون کاستی.» و مردم چه کردند؟ جواب: «ز بیم سپهبد همه راستان / برآن کار گشتند همداستان / بر آن محضر اژدها ناگزیر/ گواهی نوشتند برنا و پیر!» و در مورد «هیتلر» هم گفته اند که: «مردم آلمان پیش از جنگ هیتلر را خدمتگزار آرام طبع مردم می دانستند!»

۳- «بقیة العواصم»: در زبان انگلیسی بعضی از نویسنده ها که می خواهند فضل بفروشند، گاهی عبارتهای لاتین به کار می برند، و در زبان فارسی آن بعضیها عبارتهای عربی پرتاب می کنند. مثلاً به جای «بقیۀ پایتختها»، می گویند: «بقیة العواصم ». عواصم جمع «عاصمه» است، به معنی «پایتخت»!

۴- «از بالاترترین تا پایین تر ترینشان»: این نوع صفت عالی (superlative adjective) دستوری نیست، امّا در زبان محاوره، و همچنین در کلام طنزآمیز کاربرد دارد و غلط حساب نمی شود، و من آن را «صفت عالی مؤکّد» می خوانم! می گویید: نخوانم؟

۵- اگر در موردی بتوانیم بگوییم «که آن هم دستِ کمی»، در موردِ عکسِ آن می توانیم بگوییم: «که آن هم دستِ زیادی». می گویید: نمی توانیم؟

۶- to subject : « به زور به اطاعت خود در آوردن »، در فرهنگ ریشه شناختی اینترنتی: "to make (a person or nation) subject to another by force".

۷- «رعیت:عامّه ٔمردمِ زیردست و فرمانبردار»، به نقل از لغتنامۀ دهخدا.

۸- در مورد استفاده از صفت مرکّب «مردم نشناس» تردید دارید؟ در مورد این صفتها چه طور؟ : حق نشناس، خدا نشناش، نمک نشناس، قدر نشناس، و ...؟