نامه ای از لندن: «فورتوناتیسیمو دیه»

با آرزوی تندرستی و شادی همۀ مردم دنیا می گوییم سالِ نو میلادی ۲۰۱۶ بر همۀ مسیحیان و غیر مسیحیانی که نو روزشان روزِ اوّل ژانویه است، مبارک باد.
توضیح تصویر، با آرزوی تندرستی و شادی همۀ مردم دنیا می گوییم سالِ نو میلادی ۲۰۱۶ بر همۀ مسیحیان و غیر مسیحیانی که نو روزشان روزِ اوّل ژانویه است، مبارک باد.
منتشر شده در
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

روز اوّلِ ژانویه است، و تقویم میلادی «نو» می شود، و سالِ «۲۰۱۶»، خود را در یازدهمین روز فصلِ زمستان، آغاز می کند. پس، این بندۀ حقّ، سالِ نو میلادی را، با آرزوی تندرستی و شادیِ همۀ مردمِ دنیا، به همۀ مسیحیان و غیر مسیحیانی که «نو روز»شان روزِ اوّلِ ژانویه، برابر با یازدهمِ دی ماه است، تبریک می گویم و سلام عرض می کنم.(۱)

و حالا، در این «یومِ مبارک»، یا به قولِ بعضی از وُعّاظِ مسیحی، در این «فورتوناتیسیمو دیِه» (۲)، یک آرزویِ بزرگِ بزرگ هم بکنیم، به طورِ برابر، بدونِ تبعیض، برای همۀ مردمِ دنیا، از کوچک و بزرگ، فقیر و دارا، نادان و دانا، و دارندگانِ دیگر صفتهای متضادّ آدمیزادی، و آن آرزو این که: معجزه ای بشود، و برای اوّلین بار، و اقّلاً یک روز، مردم دنیا همدیگر را «احمق» تصوّر نکنند: نه سیاستمدارها افراد ملّ را، نه پُر سوادها کم سوادها و بیسوادها را، نه بالا دستها زیر دستهارا، وَ هکذا اِلی غَیرُ النَّهایَة!

 تصویر سقراط، پدر فلسفه، که در یونانِ دو هزار و پانصد سال پیش، اوّلین دیار دموکراسی جهان، به جرم انسانیت و حقیقت جویی، در تبانی سیاست و مذهب، با خوراندنِ شوکران، اعدام شد.
توضیح تصویر، تصویر سقراط، پدر فلسفه، که در یونانِ دو هزار و پانصد سال پیش، اوّلین دیار دموکراسی جهان، به جرم انسانیت و حقیقت جویی، در تبانی سیاست و مذهب، با خوراندنِ شوکران، اعدام شد.

که چی بشود؟ بگذارید عرض کنم. در این نو روزِ میلادیِ مبارک فکر کردم بیایم مهمّ ترین چیز را برای مردمِ دنیا آرزو کنم. خیلی فکر کردم، یعنی خودم را انداختم تو گردابِ اوضاعِ دنیا و گشتم، ببینم در مقایسه با جامعه هایِ فارغ از فکر و آرزویِ حیوانها، با نظامهایِ ثابت و ساده شان، برای جامعۀ ما آدمهای پُر فکر و پُر آرزو، با نظامِهای متغیّر و پیچیدۀ شلم شوربامان، چی می شود آرزو کرد که یک خُرده ما را از این جنونِ سرگشتگی در بیاورد، و به صراط مستقیمِ (۳) طبیعت برگرداند.

خوب، در همچین موردی نباید انتظار داشت که همۀ مردم یک جور فکر کنند و از فکرهاشان به یک جور نتیجه برسند. من به این نتیجه رسیدم که هر کس خیال کند مردم «احمق»اند و می شود با هوش و حیله میلیونها نفرشان را گول زد و همه شان را با یک چوب راند، خودش «احمق» است، چون اگر دید مردم به حرفش گوش کردند و دنبالش راه افتادند، خیال می کند که: «بله، این منم که رشتۀ عقل و دلِ مردم را در چنگ گرفته ام!»

نه خیر! اینجاست که فرق «فلسفه» و «سیاست»، یا دقیق تر بگویم، فرقِ «فیلسوف» و «سیاستمدار» آشکار می شود. سقراط، فیلسوفِ یونانیِ بیست و پنج قرن پیش را فقط به اسم می شناسیم. برای آشنایی با فلسفه‌اش، کتابهای افلاطون را می خوانیم. یکی از این کتابها «مکالمۀ سقراط با منون» است. موضوع مکالمه «فضیلت» است. در جایی از این مکالمه سقراط از منون می پرسد:

 تصویر ابراهام لینکلن، که در نظر اکثریت مردم آمریکا بزرگترین رئیس جمهوری آن ملّت، نابغۀ سیاسی، فاتح جنگ داخلی آزاد کنندۀ سیاهان از بردگی، که حالا، بعد از ۱۵۰ سال می گویند قصد پنهانی او این بوده است که بعد از آزاد کردنِ سیاهان از بردگی، آنها را از آمریکا بیرون کند و به آفریقا برگرداند.
توضیح تصویر، تصویر ابراهام لینکلن، که در نظر اکثریت مردم آمریکا بزرگترین رئیس جمهوری آن ملّت، نابغۀ سیاسی، فاتح جنگ داخلی آزاد کنندۀ سیاهان از بردگی، که حالا، بعد از ۱۵۰ سال می گویند قصد پنهانی او این بوده است که بعد از آزاد کردنِ سیاهان از بردگی، آنها را از آمریکا بیرون کند و به آفریقا برگرداند.

«شما فکر می کنید آنهایی که خواهان چیز «بَد»اند، آن چیز «بد» را «خوب» تصوّر می کنند، یا اینکه می دانند آن چیز «بد» است و با وجودِ این خواهانِ آنند؟» و منون می گوید: «هر دو جورش هستند!» و سقراط با ادامۀ بحث، او را به قبولِ این واقعیت می رساند که مردم «احمق» نیستند. خواهان «خوب» اند. اگر «بد» را انتخاب کنند، علّتش این است که «نمی دانند».

به عبارتِ دیگر، ندانستن «حماقت» نیست، «ناآگاهی» است، و در اینجاست که «سیاستمدار» پیش می آید و از ناآگاهی مردم به سودِ خود و به زیانِ آنها، استفاده می کند، امّا مردم که «احمق» نیستند، «آگاه» می شوند، و نحسیِ «حماقت» دامنِ آنهایی را می گیرد که خیال می کنند مردم را می شود همیشه «ناآگاه» نگهداشت.

_______________________________________________

۱- خیلیها از اینکه سال میلادی در روز یازدهم زمستان شروع می شود، تعجّب می کنند و با لحنی طنزآمیز می پرسند چرا؟ یکی از آنها «اُوید» (Ovid)، شاعر رومی (۴۳ پیش از میلاد - ۱۷ یا ۱۸ بعد از میلاد) است که در دفتر اول از کتابی شامل شش دفتر منظوم، با عنوان «گاه شمار جشنها»، از خدا می پرسد: «بیا و بگو چرا سال در فصل سرد آغاز می شود؟ بهتر آن می بود که در بهار آغاز می شد...» و آنوقت از خرّمیها و زیباییهای بهار داد سخن می دهد.

۲- «فورتوناتیسیمو دیِه» (fortunatissimo die) به زبان لاتین، یعنی «روز فرخنده»، ولی همان طور که واعظان ایرانی معمولاً ترجیح می دهند که زبان فارسی را برای «مادّیات» بگذارند و «معنویات» را با زبان عربی بیان کنند، واعظان مسیحی هم زبان معنویاتشان زبان لاتین بوده است: «یوم مبارک» = «فورتوناتیسیمو دیِه»!

۳- «صراط مستقیم» به فارسی می شود «راه راست».

۴- سخن حکیمانۀ معروفی هست منسوب به «آبراهام لینکلن»، شانزدهمین رئیس جمهوری آمریکا، که نسبت به جانشین‌های پنج شش دهۀ اخیرش، در مقام سیاستمدار، محتاط تر و باهوش تر بود. می گویند گفته است: شما می توانید برای مدّتی همۀ مردم را گول بزنید، و عدّه ای از مردم را همیشه گول بزنید، امّا نمی توانید همۀ مردم را برای همیشه گول بزنید.» افسوس که بوده اند و هستند سیاستمدارهایی که که گاهی حرفهای فیلسوفانه زده اند، امّا فیلسوف نبوده اند.