نامه ای از لندن: «حرفی از دنیای بچّه ها»

منبع تصویر، .
فکر می کنم، که شما هم فکر می کنید، که مادرها و بچّه های تمامِ دنیا، شباهتهاشان به همدیگر خیلی بیشتر از تفاوتهاشان با همدیگر است، و شاید بشود گفت که بچّه ها، با وجودِ تفاوتهایی که مادرهاشان با هم دارند، شباهتهاشان آن قدر زیاد است، که انگار هیچ تفاوتی با همدیگر ندارند. نمی دانم دُرُست گفتم که شما هم همین طور فکر می کنید؟ اگر طورِ دیگری فکر می کنید، با عرضِ معذرت، حرفم را پس می گیرم.
یک مادرِ جوان که دارد سعی می کند پسر بچّۀ مامانیش را از حالتِ گریه و قهر و جیغ و وَرجه وَرجه و عُصیان و طُغیان و شورش و انقلاب در بیاورد(۱)، توی صفِ بانک جلوِ من است، یک آقای میانه سالِ احتمالاً خاورمیانه ای تبار هم پشتِ سرِ من (۲).
یکدفعه حالتِ انقلابیِ پسر بچّۀ تقریباً دو ساله به درجه ای از شدّت اوج می گیرد که می زند زیر دستهایِ مامانش و شکلاتهای ریز و رنگارنگ جیلی بیلی (۳) و سکّه های مسی دو پنی در صحن بانک می پاشد و مادر جوانِ انگلیسی با عذر خواهی از همه شروع می کند به جمع کردنِ ضایعاتِ قهر و غضبِ طفلِ ناراضیِ گریان، و پشتِ سرِ هم، ظاهراً به او، فقط می گوید: «کارِ بدی کردی! خیلی بد! (۴)»

منبع تصویر، .
و حالا من بر می گردم و به آقای میانه سالِ احتمالاً خاورمیانه ای تبار می گویم: «با توجّه به همچین صحنه هایی از زندگی مادرها و بچّه ها، به نظرِ شما زندگی برای این بچّه ها سخت تر است یا برای مادرها؟» آقای میانه سال، با لبخند، بعد از فقط یک لحظه مکث، گفت: «برای هر دو.»
از دیدِ خودم که می تواند دیدِ درستی نباشد، فهمیدم که آدمِ فهمیده ای است، وگرنه ممکن بود بگوید: «برای مادرها سخت تر است!» با این جواب من تشویق شدم یا رویم زیاد شد، که بی پروا بگویم: «درست می گویید، و این واقعیت نشان می دهد که ما، در اصل، «حیوان» به دنیا می آییم، و مادرها و پدرها، بدونِ اینکه لازم باشد بدانند، تحتِ فرمان جامعه، وظیفۀ خودشان می دانند که بر خلافِ میلها و انگیزه هایِ طبیعتِ حیوانی، ما را به یک جور «انسان» تبدیل کنند.»
بازهم آقای میانه سالِ احتمالاً خاورمیانه ای با لبخند، بعد از یک لحظه مکث گفت: «بله، همین طور است. اگر همین بچّۀ انگلیسی را، همینکه به دنیا آمد، برده بودند به یک قبیلۀ بدوی در جنگلهای آمازون سپرده بودند، زندگی نه برای بچّه این قدر سخت می شد، نه برای زنی که مادریش را می کرد. متمدّن شدن این سختیها را هم دارد.»

این حرف آقای میانه سال موجب شد که من آن قدر تشویق بشوم، یا روم زیاد بشود که با لبخند بگویم: «با این حساب، این روح (۵) که درباره ش خیلی چیزها گفته اند، اگر منظور چیزی است جدا از جسم، از چه زمانی واردِ بدنِ آدمیزاد می شود؟ از وقتی که نطفه اش بسته می شود یا...»
دیدم آقای میانه سال، بدونِ لبخند، دارد فکر می کند و چیزی نمی گوید. فکر کردم که زیادی تشویق شده ام و بیش از این نباید روم را زیاد بکنم. راجع به «روح» بهتر است آدم چیزی نگوید، و اگر می گوید، توی دلش بگوید.
بچّه هنوز گریه می کرد، امّا صف در جلو کوتاه شده بود و داشت به باجه نزدیک می شد، و من هم نگفته بودم که اگر روح چیزی است جدا از جسم، چرا در هر دو دنیا جسم را مجازات می کنند؟
________________________________________ ۱- معمولاً به نظر نمی آید که ما بدانیم چرا یک بچّۀ تقریباً دو ساله آن طور اشک می ریزد و می خواهد چرخی را که غیر مُرادش می گردد، بر هم بزند، و روح وحشی و آزاد حیوانیش از روح متمدّن و مقیّد انسانی مادرش زبونی نکشد.
۲- شاید این دست خود مهاجرهای اینجا نباشد که در مورد کجایی بودنِ تبار آدمها حسّاسیت یا دقّت نشان بدهد. در بعضی از فرمهایی که بعضی از بیمارستانها به آدم می دهند پر بکند، یکی از سؤالها دربارۀ تبار یا اصل قومی آدم است: سفید، شامل انگلیسی، ویلزی، اسکاتلندی، و ایرلند شمالی ای؛ سفیدهای دیگر (که پر کنندۀ فرم باید مثلاً بگوید لهستانی، یا ...)؛ اقلیت قومی آمیخته یا دو رگه، شامل سفید و سیاه وست ایندیزی؛ سفید و سیاه آفریقایی؛ و دو رگه های قومی دیگر؛ آسیایی بریتانیایی، شامل هندی تبار، پاکستانی تبار؛ بنگلادشی تبار؛ چینی تبار؛ و سایر تبارهای آسیایی؛ و عرب تبارها؛ و سایر اقلیتهای قومی. در این مورد خوب است نگاهی به ترکیب قومی ۶۳ میلیون و ۱۸۲ هزار و ۱۷۸ نفر جمعیت بریتانیا (مطابق سر شماری چهار سال پیش) بیندازیم، شامل ۵۵ میلیون و ۱۰ هزار و ۳۵۹ نفر سفید؛ ۶۳ هزار و ۱۹۳ نفر کولی؛ یک میلیون و ۴۵۱ هزار و ۸۶۲ نفر بریتانیایی هندی تبار؛ یک میلیون و ۱۷۴ هزار و ۹۸۳ نفر بریتانیایی پاکستانی تبار؛ ۴۵۱ هزار و ۵۲۹ نفر بریتانیایی بنگلادشی تبار؛ ۴۳۳ هزار و ۱۵۰ نفر بریتانیایی چینی تبار؛۸۶۱ هزار و ۸۱۵ نفر سایر آسیایی تبارها (که جمع کلّ آسیایی تبارها می شود ۴ میلیون و ۳۷۳ هزار و ۳۳۹ نفر)؛ یک میلیون و ۹۰۴ هزار و ۶۸۴ نفر سیاه یا بریتانیایی سیاه تبار؛ یک میلیون و ۲۵۰ هزار و ۲۲۹ نفر آمیخته تبار دو یا چند رگه ؛ و ۵۸۰ هزار و ۳۷۴ نفر سایر گروههای قومی = ۶۳,۱۸۲,۱۷۸.
۳- راستش در لندن شکلات ریز رنگارنگی به اسم «جیلی بیلی» تولید نمی شود. پاکت شکلات پولکی ریز رنگارنگ در این دیار به اسمهایی مختلف، از جمله «مالتیزرز» (Maltesers)، «اِم اند اِم» (M&M's) و «اسمارتیز» (Smarties) تولید می شود. «جیلی بیلی» که مال «مشهد»ش خیلی مرغوب است، باید یک اسم «ایشان درآوردی» باشد. تازه چه فرق می کند!
۴- «کارِ بدی کردی! خیلی بد!» مادر جوان به زبان انگلیسی به بچّه اش می گفت: You did a bad thing, a very bad thing.
۵- قرار شد دربارۀ «روح» حرفی نزنیم و هرکس خودش بر طبق مطالعاتش و تأمّلاتش و تخیّلاتش به هر نتیجه ای که رسید، برای دل خودش در ذهن خودش، یا بالعکس، نگهدارد. من آدم محتاطی هستم. به مقالۀ «روح» در «ویکی پدیا – دانشنامۀ آزاد» نگاه کردم، سرم گیج رفت. شاید شما نگاه کنید و سرتان گیج نرود.






























