نامه ای از لندن: «حرفی از پدر بزرگها»

باعرض ادب و تقدیمِ احترام، با اجازۀ همۀ فرزندها و نوه های عزیز، می خواهم چند کلمه ای راجع به «پدر بزرگها» حرف بزنم. اوّل از قول یکی از پدر بزرگهایی که خیلی وقت است می شناسمش و همیشه ذکر خیرش را کرده ام و شنیده ام، چند تایی نکته نقل می کنم که شاید شما نظیر آنها را از پدر بزرگِ خودتان نشنیده باشید، و اگر، به فرضِ مّحال، شنیده باشید، حتماً از تعجّب ماتتان برده است، ولی جلو خودتان را گرفته اید و نگفته اید:
«از شما که پیش همۀ آزاد فکرهایِ امروزی تعریفتان را کرده ایم و گفته ایم که ذهنِ روشن و بیداری (۱) دارید و زمانِ خودتان را درک می کنید (۲)، هیچ انتظار نداشتیم همچین حرفهایی بزنید!» بله، فرزندها و نوه های عزیز، همچین حرفهایی! همچین نکته هایی! آن هم از زبانِ پدر بزرگی، که حتّی پدر بزرگهایِ خودِ شما صدها نکتۀ منطقی و حکمت آمیز ازش در خاطر دارند وُ گاه به گاه آنها را به مناسبت، زینتِ بخشِ (۳) نکته هایِ خودشان می کنند.

نکته های مخالفِ اصولِ اخلاقِ انسانی ای که نمی دانم چرا گاهی فکر نکرده و نسنجیده از دهنش در رفته است، چه مربوط به قومیت و نژاد باشد، چه مربوط به مذهب، چه مربوط به موقعیتِ زن و مرد در جامعه، زهرآلودِ تعصّب است و بویناکِ سنّت. بگذارید چند تایی از این نکته ها را که به «زن» مربوط می شود، نقلِ به مضمون بکنم.
می گوید: «زنی که پاش به کوچه و بازار باز بشود، شوهرش باید بگیرد حسابی کتکش بزند، و گرنه به شوهرش باید گفت: تو به جای زنت خانه نشین شو، بشو زن!» (*) یعنی توی کوچه و بازار فقط مردها باید دیده بشوند.
می گوید: «مرد باید از زنش بخواهد که جلو غریبه ها صورتش را بپوشاند. اگر نپوشاند، دیگر بین زن و مرد چه فرقی می ماند!» (**) یعنی خدا زن را برای خانۀ شوهر آفریده است و در جامعه جا و جایگاهی ندارد. می گوید: «دو تا مرد که از دستِ زنهاشان سرگشته شده بودند، حرفهایی زده اند عالی!(۴) اوّلی گفته است: خدا زنِ بد را نصیبِ هیچ مردی نکند! ازآن عالی تر حرفِ دوّمی است که گفته است: چرا این را می گویی؟ از خدا بخواه که نسل زن را به طور کلّی از روی زمین بردارد!» (***) با این حساب، آیا زنهایی نبوده اند که از دستِ شوهرهای بدشان سرگشته شده باشند و در حالتِ خشم و درماندگی، همین حرفهای عالی، که چه عرض کنم، پوچ و بد معنی از دهنشان در رفته باشد؟

می گوید: «زن از مردی که موذی (۵) و مردم آزار باشد، هزار بار بهتر است، همان طور که سگ از آدم مردم آزار بهتر است!» (****) جَلّ الخالِق! آخِر این پدر بزرگ در این حالتها بدترین فحشی که به مردها می داد، این بود: «ای از زن کمتر!» یعنی زن اصلاً در جوهر و صفت «کم» خلق شده است!
این پدر بزرگ که خیلی دوستش می دارم وُ دوستش می دارید، و خیلی گفته های همیشه درست و همیشه با ارزش دارد، استاد سخن، سعدی شیرازی است، و نتیجه ای که می شود گرفت، این است که پدربزرگها از اول تاریخ "عزیز" بوده اند ، ولی "مقدس" نبوده اند که مؤمنانه خیال کنیم که هرچه گفته اند، تماماً، و برای همیشه درست است. در نقدِ گفته های امروز نادرستشان، باید زمان و محیط و موقعیت آنها را در پیش نظر داشت و از حرمت و احترامشان چیزی کم نکرد.
___________________________________________________ ۱- ذهن را از عربی گرفته ایم و آن را (چنانکه در لغتنامۀ دهخدا آمده است) به معنی فهم، عقل، دریافت، هوش، خرد، زیرکی، یاد و هوش، قوّۀ درک ... قدرت مدرکه به کار می بریم. اگر اوهام و خرافات تاریکش نکرده باشد، «روشن» است، و اگر همواره از «روشن بودنِ» خود آکاه باشد، «بیدار» است.
۲- «زمانِ خودتان را درک کردن» شاید به این معنی باشد که آدم با نگاه اجدادش به دنیای امروز نگاه نکند. حیف است که آدم برای خودش نگاه پیدا نکرده باشد.
۳- معمولاً «زینت» می تواند «زیبا» را زیباتر کند، امّا هر چه باشد، نمی تواند «زشت» را زیبا کند. مثلاً نقلِ این بیت از «خاقانی شروانی»، شاعر بزرگ قرن ششم، که در نکوهش زن گفته است: «سنگ باران ابر لعنت باد / بر زن نیک، تا به بد چه رسد»، به حرف زن ستیزانۀ هیچ مردی اعتبار نمی بخشد، فقط سخت باعثِ تعجّب می شود که خاقانی چنین عقیدۀ زشتی را ابراز کرده باشد.
۴- گوینده، برای توصیفِ نظرِ آن دو مردِ «از دستِ زن سرگشته» دربارۀ زن، به جای صفت «عالی» صفت «نغز» را به کا ربرده است. این هم بیتی از حماسه سرای بزرگ فردوسی طوسی در کاربردِ صفتِ «نغز»: «هرآن کس که اندر سرش مغز بود / همه رای و گفتار او نغز بود.»
۵- اگر کلمۀ «موذی»، «مؤذی»، یا «مؤذٍ» اسم فاعل از «اذیت» یا ا«ایذاء» باشد، در فارسی هم به معنی «اذیت کننده» یا «آزار رساننده» به کار می رود، هم به معنی بد اندیش و حیله گر. پدر بزرگ در این مورد آن را به همان معنی آزار رساننده به کار برده است.
سعدی گوید:
(*) - چو زن راه بازار گیرد، بزن! وگرنه تو در خانه بنشین چو زن.
(**) - بپوشانش از چشمِ بیگانه روی، وگر نشنود، چه زن آنگه، چه شوی!
(***)- چه نغز آمد این یک سخن زآن دوتن، که بودند سرگشته از دست زن: یکی گفت: «کس را زن بد مباد !» دگر گفت: «زن در جهان خود مباد!»
(****) - زن از مردِ موذی به بسیار بِه، سگ از مردمِ مردم آزار به.
(*****) - زنان را به عذری معیّن که هست، ز طاعت بدارند گه گاه دست: تو بی عذر یک سو نشینی چو زن، رو، ای کم ز زن، لاف مردی مزن!
و نیز سعدی گوید:
«قلم زن» نکودار و «شمشیر زن»، نه «مطرب» که مردی نیاید ز زن ...
لاف مردی زنی و زن باشی، همچو خنثی مباش نر- ماده...






























