نامه ای از لندن: «شاخ در می آوریم!»

این تصویر هیچ ربطی به تبلیغ «نمک صدف» ندارد، و مربوط به این توصیۀ پزشکی است که در مصرف نمک زیاده روی نکنید تا «نمک گیر» نشوید
توضیح تصویر، این تصویر هیچ ربطی به تبلیغ «نمک صدف» ندارد، و مربوط به این توصیۀ پزشکی است که در مصرف نمک زیاده روی نکنید تا «نمک گیر» نشوید
منتشر شده در
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

به یادم می آید و در بایگانی کامپیوترم می بینم که سیصد و هشتاد و سه هفته پیش، در هشتاد و چهارمین «عریضه»ام از لندن، با عنوان «امّا حالا بیایید و تماشا کنید»، در شِکوِه از کیفیت برنامه های تلویزیونی اینجا گفته ام که «به همان اندازه ای که سطح برنامه های تلویزیونی پایین آمده است، سطح آگهیهای تجارتی بالا رفته است»، که البتّه منظورم بیشتر جنبۀ گیرایی و سرگرم کنندگیِ آگهیهای تجارتی و ترفندهایِ زیرکانۀ سینمایی در تهیۀ آنها بوده است. امّا حالا می خواهم بگویم:

«اینها کی اند که داستانهای این آگهیهای تجارتی را می نویسند؟ ازکدام کرۀ مسخره و هشهلهفِ کدام منظومۀ بی شمس و بی قمرِ کدام کهکشانِ پوچ و بیمعنی این عالمِ بی چون و چرایِ حیرت انگیز می آیند؟ اگر مالِ خودِ همین کُرۀ زمین هستند، مگر خودشان زندگیِ خانوادگی ندارند که ببینند جریان یک زندگیِ واقعیِ معمولی، در یک خانوادۀ معمولی، معمولاً چه طوری می گذرد؟

تصویری از آگهی سادۀ پودر لباسشویی «فاب» (FAB)  در سال 1961 (پنجاه و چهار سال پیش).
توضیح تصویر، تصویری از آگهی سادۀ پودر لباسشویی «فاب» (FAB) در سال 1961 (پنجاه و چهار سال پیش).

چهل، پنجاه سال پیش، در تهران، وقتی تلویزیونِ تجارتی آگهی «نمکِ صدف» را می گذاشت، و یک آدم زحمتکشِ عیالوار، پول نان و خاویارش را از راه آگهی خوانی درمی آورد، و مجبورش می کردند با لحنِ لوس وابلهانه ای بگوید: «نمکِ صدف چه کرده؟» و بعد از چند ثانیه، خودش در جوابِ خودش بگوید: «همه را نمک گیر کرده!» و این جملۀ لوس و ابلهانه را طوری بگوید که انگار هنرِ لفظ و معنیِ آن از «کُن» (۱) گفتنِ خدا در خلقتِ عالمِ هستی، بالاتر و والاتر است، آدم حالش از بیمایگی و ابتذال این آگهی به هم می خورد و توی دلش می گفت: «اینها کی اند دیگر!»

و منظور از «اینها»، همۀ دست اندرکارهای تهیۀ آگهیهای تجارتی بود، مخصوصاً «حرف نویس»ها و «صحنه ساز»های آنها. با این آگهیهایی که حالا اینجا دارند بارِ مردم می کنند، می گوییم بابا، صد رحمت به همان نمک فروشهای بی نمکِ قدیم! یا رو جوانکِ خوشگلِ خوش بر و بالایِ خوشپوشِ بیعار و بیکار، بعد از اصلاح صورتش، اُدُکُلُنِ «وَشَق» (۲) می زند و می رود توی خیابان. عطرِ «نرانگیِ» خودِ او، مخلوط با بویِ «جادوییِ» ادکلنِ وَشَقی، در فضای خیابان و توی ساختمانها و اتومبیلها و اتوبوسها و قطارها، و هرجا نه بهتر عالم می پیچد، و همۀ زنها را «سِحر» می کند و مثل برگِ خزان به دنبال جوانک می خزاند!

- تصویر «Lynx» یا «وَشَق» که اسمش را روی ادکلن مخصوص مردها گذاشته اند و با عطر آن فرشتگان خدا را هم به زمین و به دنبال مردهایی کشانده اند که این ادکلن را مصرف می کنند.
توضیح تصویر، - تصویر «Lynx» یا «وَشَق» که اسمش را روی ادکلن مخصوص مردها گذاشته اند و با عطر آن فرشتگان خدا را هم به زمین و به دنبال مردهایی کشانده اند که این ادکلن را مصرف می کنند.

بله، این یکی از بهترین نمونه های اعجاز در مسخرگیٍ آگهیهای تجارتی تلویزیونی در مسخره کردنِ شعور انسانی کسانی است که برای چنین خاصیتی چنین ادکلنی مصرف کنند و ندانند که مضمون چنین آگهی تجارتی ای اهانتِ قابلِ شکایت و تعقیبِ غیرِ قابل گذشتی است نسبت به شخصیت و حیثیتِ انسانیِ تمام زنهای عالم.

توی خانه، خانم خانه دار، از فلان پودر رختشویی استفاده می کند. چند تا خانم همسایه را که از پشتِ کوه آمده اند، به آشپزخانه اش دعوت می کند، و اعجاز پودر رختشویی و خاصیتِ لکّه بریِ آن را به رخِ آنها می کشد. زن و شو هر و بچّه، دوست و آشنا و همسایه، پیر و جوان، دارا و فقیر، در تمام جامعه، همه در آگهیهای تلویزیونی کارهایی می کنند و حرفهایی می زنند که در عالم واقعی و زندگیِ واقعیِ آدمهای واقعی جامعه اصلاً اتّفاق نمی افتد، که اگر بیفتد، همه احتیاج به اقامت موقّت

یا دائم در بیمارستانهای روانی (۳) دارند.

عینِ واقعیت است. توجّه نمی کنیم. توجّه بکنیم، شاخ در می آوریم!

_____________________________________________________ ۱- «کُن» در عربی فعل امر است، و در لغتنامۀ دهخدا این طور تعریف شده است: «کُن صیغه ٔ امر است به معنی شو(باش )، مشتق از کان یکون کوناً. و اشارت باشد به امر حق تعالی در روز ازل درباب پیدا شدن موجودات . (غیاث ) (آنندراج ). کلمه ٔ امر از کان . بشو. (ناظم الاطباء). بباش : کن فیکون ، بباش پس بباشد.» (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) ۲- دربارِۀ «وَشَق» (Lynx) در لغتنامۀ دهخدا، به نقل از «فرهنگ ناظم الاطبّاء»، می خوانیم: «جانوری است در ترکستان شبیه به روباه، پوست او را پوستین سازند، گویند هر که پوستین وشق بپوشد از علت بواسیر ایمن باشد.»

۳- لابد با پیدا شدن «بیمارستان روانی»، کلمه های«دیوانه خانه» و «دارالمجانین» و حتّی «تیمارستان» هم دیگر کاربرد ندارد، آن هم در موقعیتی که منطقۀ وسیعی از دنیا به دارالمجانین تبدیل شده است.