نامه ای از لندن: «که هرکس در دیار خود...»

عکس دسته جمعی رئیسهای جمهوری آمریکا از آغاز دورۀ نظم نوین جهانی تا امروز: جیمی کارتر – بیل کلینتون – جورج بوش کوچکه – باراک اوباما – جورج بوش بزرگه.

منبع تصویر،

توضیح تصویر، عکس دسته جمعی رئیسهای جمهوری آمریکا از آغاز دورۀ نظم نوین جهانی تا امروز: جیمی کارتر – بیل کلینتون – جورج بوش کوچکه – باراک اوباما – جورج بوش بزرگه.
منتشر شده در
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

اینجا لندن است، پایتخت انگلستان. زمانِ واقعه بیست و چهار سالی بعد از سخنرانی «جورج بوش بزرگه»، چهل و یکمین رئیس جمهوری آمریکا و رئیس سابق سازمانِ «سی آی ای»، و موضوع سخنرانی اعلامِ آغازِ عصرِ «نظم نوین جهانی»، در اشاره به جنگ آزادی بخش انرژی در «کویت»، با تأکید بر این شِعار تاریخی که :

«چیزی که در معرض خطر قرار گرفته است، نه فقط موجودیت یک کشور کوچک، بلکه یک آرمان بزرگ است: آرمان نظم نوین جهانی که در آن ملّتهای مختلف با هدف مشترک به هم می پیوندند تا به آرزوهای عمومی بشریت، یعنی صلح، امنیت، آزادی، و حاکمیتِ قانون تحقّق بخشند.»(۱) چنین گفته اند و چنین شنیده ایم، امّا چه دیده اند مردم عراق و لیبی و سوریه و افغانستان وُ کجا وُ کجا؟ بروید... از خودشان... بِپُرسید!

اگر مثلا هفته ای یک روز، یک زن میانه سال سومالیایی می آید خانۀ شما را مثل یک دسته گل تمیز می کند، توی دلتان یا به دیگران نگویید: «کلفت به این می گویند. آدم حظّ می کند از کارش!»

این کوه از سه هزار سال پیش به حضرت خضر علیه السّلام منسوب بوده است. می گویند بر قلّۀ این کوه غاری است که حضرت خضر پیامبر در آن عبادت و نیایش می کرده است (با تشکّر از سایت آسمونی – پورتال جامع پارسی – asemooni.com).

منبع تصویر،

توضیح تصویر، این کوه از سه هزار سال پیش به حضرت خضر علیه السّلام منسوب بوده است. می گویند بر قلّۀ این کوه غاری است که حضرت خضر پیامبر در آن عبادت و نیایش می کرده است (با تشکّر از سایت آسمونی – پورتال جامع پارسی – asemooni.com).

این خانم پیش از جنگِ «سنِّت» و «تغییر»، در میدان «ناآگاهی»، به آتش بیاریِ «دستهای پنهان» در سومالی، کدبانوی خانۀ خودش بود و شاگردهایش در مدرسه با احترام و محبّت به او می گفتند: «خانم معلّم». در «نظم نوین جهانی» است که شما، ناخواسته او را «مظهر کلفتی» می بینید، و با این نگاه «اربابانه»، ناخواسته به روحِ انسانیِ «خدمتکار»های دنیا اهانت می کنید.

موقعیت این «خانم» پیش از جنگ در سومالی(۳) و «کلفت» بعد از جنگ در لندن، مرا به یاد این ضرب المثل معروف انداخت، که می گویند ابراهیم ادهم، پادشاه عیّاشِ بلخ، در دورۀ بیداری از خوابِ قدرت به هدایتِ «خضر»، و ترکِ سلطنت و جلای «وطن»، و آوارگیِ درویشانه در «غربت»، نه در فرار از مصیبتِ جنگ، بلکه در طریق شناختِ حقیقت، به سلمانی ای که او را با ظاهر گدایی ژنده پوش، آدم حساب نکرده بود، گفته بود: «سرم را سرسری متراش، ای استاد سلمانی،/ که هرکس در دیار خود سری دارد وَ سامانی!»(۴)

- یکی از اردوگاههای آوارگان جنگ در سومالی. مشاهدۀ این اردوگاه تصویر چه فکری یا چه خیالی را به ذهن شما می آورد؟

منبع تصویر،

توضیح تصویر، - یکی از اردوگاههای آوارگان جنگ در سومالی. مشاهدۀ این اردوگاه تصویر چه فکری یا چه خیالی را به ذهن شما می آورد؟

نه خیر. پناهجویانِ از شکنجه و زندان و مرگ گریخته، و آوارگان بی خان و مان شدۀ جنگهای جهل و جنون، به هدایت خضرهای دروغین حیطۀ سیاست بین المللی، در وطنهایِ آباء و اجدادی خودشان، با حقیقتهای تلخ و شیرین خودشان، غمها و شادیهای خودشان را دارند، و اگر مُبشّرهای «دموکراسیِ» آشوب انگیز، سوار بر اسبهای سیاه آنها را توی گودال نظم نوین جهانی نیندازند، خودشان هزارها سال است که توانسته اند، در هر دوره ای به نحوی «استبدادِ» وطنی و ملّی خودشان را «گوشمالیِ» موقّتی بدهند، و نفسی تازه کنند.

بله، می دانم که شمایی که در جاهایی مثل لندن زندگی می کنید، در چشمهای رانندۀ تاکسی تلفنی ای که در عقب را با لهجۀ عراقی برای شما باز می کند، یک مهندس راه و ساختمان می بینید، و در چشمهای رفتگری که با لهجۀ رومانیایی دارد پیاده رو کوچۀ شما را جاروب می کند، یک رئیس موزۀ تاریخ سیاسی می بینید، و در چشمهای خدمتکاری که با لهجۀ سومالیایی خانۀ شما رامثل یک دسته گل تمیز می کند، یک کدبانوی محترم و یک خانم معلّم محبوب!

_______________________ ۱- متن انگلیسی چند جمله ای که از سخنرانی جورج بوش (پدر) نقل کرده شد، در اینجا آورده می شود: What is at stake is more than one small country; it is a big idea: a new world order, where diverse nations are drawn together in common cause to achieve the universal aspirations of mankind--peace and security, freedom, and the rule of law. ۲- «بِروید از خودشان بِپرسید»: اصل بیتی که این مصراع دوّم آن است، به این صورت است: «شعرا جمله تَلامیذ مَن اند/ بِروید از خودشان بِپرسید!» که ظرافت در طنز معنی و بیان آن به کمال آمده است. مصراع اوّل به خوبی یک ادّعای باطل را بیان می کند. مصراع دوّم را اگر درست بخوانیم، از وزن خارج است و ناچار باید آن را با تکیه روی «ب» (هجای کوتاه) در فعلهای «بروید» و «بپرسید»، آنها را به هجای بلند تبدیل کنیم تا وزن درست شود«بِـــه روید از خودشان بِـــه پُرسید!»

۳- «جنگ داخلی» سومالی جنگی طولانی بوده است از مبارزه با رژیم «زیاد باره» یا «محمّد سیاد بری» (Mohamed Siad Barre)، دیکتاتور نظامی، در مقام ریاست جمهوری دموکراتیک سومالی، در دهۀ ۱۹۸۰ شروع شد و بعد از فروپاشی حکومت او در سال ۱۹۹۱ تا به حال، با درگیری گروههای مسلّح مختلف با نیروهای دولتی ادامه داشته است.

۴- «سرم را سرسری متراش، ای استادِ سلمانی، / که هرکس در دیارِ خود سری دارد، وَ سامانی!» یا «که ما هم در دیارِ خود سری داریم و سامانی!»، گفتۀ منظوم آدمی «معنی دان» هست، ولی نمی تواند ساختۀ شاعری «سخن دان» باشد. داستان این ضرب المثل را، شاید، همه بدانند. ابراهیم ادهم، پادشاه بلخ، در قرن دوّم هجری، در اوج عیّاشی، با هدایتِ رندانۀ حضرت خضر، از خواب غفلت انگیخته می شود، تخت و تاج و مُلک و ملّت را رها می کند و با لباس درویشی راه آوارگی در پیش می گیرد. مادر پادشاهِ درویش و صوفی شده، طلا و جواهر بارِ شتر می کند و با یک کاروان ملازم راه می افتد با جارچی که: «آهای، این شتروار طلا و جواهر مژدگانی کسی است که ابراهیم ادهم را به ما نشان بدهد!» بعد از ماهها یا سالها کاروان مادر به شهری می رسد که درویش ژنده پوش ژولیده مو، در آنجاست، و او ناچار، برای پنهان ماندن، به دکّان سلمانی پناه می برد. یکی از شاگردان سلمانی که بیکار است، با احساس ترحّم به اصلاح ریش و موی درویش مشغول می شود، ولی استاد سلمانی شاگرد را توبیخ می کند و درویش را از دکّان بیرون می اندازد. در این وقت، لابد برای بزنگاه پیدا کردن داستان، ابراهیم به دکّان برمی گردد و می گوید:«سرم را سرسری متراش، ای استادِ سلمانی، / که هرکس در دیارِ خود سری دارد، وَ سامانی!» و به شاگرد سلمانی می گوید: «برو به آن جارچی بگو ابراهیم ادهم اینجاست ومژدگانی ات را بگیر!»