نامه ای از لندن: «جشنوارۀ سگ خوری»

منبع تصویر، Reuters
به نظر شما که فارسی زبان هستید، و با این زبان ادیباتِ هزار و صد و اند ساله ای دارید، و قصیده های خاقانی و غزلهای حافظ و مثنویهای ایرج میرزا را می خوانید و می فهمید، وقتی مثلاً از کسی بشنوید یا در جایی بخوانید که: «درآمد افسانه ای کشور را سگ خور کردند و رفت»، یا «من نمی گذارم مالم سگ خور بشود»، از کلمۀ مرکّب «سگ خور» چه معنایی می گیرید؟
درست به نظر نمی آید که فکر کنیم مثل «شراب خور» که «خورندۀ شراب» است، «سگ خور» هم «خورندۀ سگ» باشد. پس اگر من بگویم «مالم سگ خور شد»، منظورم این است که «مالم را سگ خورد»، «مالم حرام شد». به عبارت دیگر سگ چون شرعاً «نجس» است، لابد شرعاً چیز حلال هم که بخورد، وجودِ منحوسش آن را به «حرام» تبدیل می کند!

بنابراین، صحبت از جشن «سگ خوری» در جایی از کشور «چین»، به «سگ خور شدن» مال کسی یا «سگ خور کردنِ» درآمد افسانه ای یک کشور، هیچ ارتباطی ندارد. خیلی از چینیها «سگ خور» یعنی «خورندۀ سگ» هستند و گوشت سگ براشان همان قدر «حلال» است که گوشت مرغ و ماهی.
حالا سگ می خورند، بخورند، نوشِ جانشان، ولی اینکه در «یولین»(۱) ، یکی از شهرهای چین، سرزمین شعر وُ ابریشم وُ نگارخانه(۲) وُ مینیاتور وُ حکمت وُ فیلسوفهای آیین سازِ بزرگی مثل کنفوسیوس(۳) و لائو تسه(۴)، هر سال در اوّل تابستان «جشنوارۀ سگ خوری» بر پا کنند، و دِ سگ و سگ توله بکشند وُ بپزند وُ بخورند وُ کیفِ عالم را بکنند، کاری است که ...
کاری است که چی بگویم؟ کاری است که حتّی مسلمانهای مؤمن، که نه تنها سگ براشان «نجس» است، بلکه مأموران شهرداری هاشان راه می افتند توی کوچه ها و خیابانها، هر جا سگ دیدند، به ش زهر می خورانند و محیطِ نظافت وُ ایمان(۵) را از نجاست و نکبتِ وجودِ شیطان آفریده شان(۶) پاک می کنند، وجدان حلال دوست و حرام گریزشان منقلب می شود، چه رسد به خاج پرستهای سگ دوستِ انگلیسی که «استاد زشکی خراسانی» در وصفشان گفته است: «هر مسلمانِ خدا در حیرت است اینجا که، آه! / این پدر سگ تخمِ چشمِ انگلیسی، یا سگ است؟» (۷)

یکی از صدها بانگ اعتراض به این عملِ زشتِ مشمئزّکنندۀ وحشتناکِ غیرانسانیِ ضدّ اخلاق با این دو جمله شروع شده است: «زنهار: نگذارید جشنوارۀ گوشت سگ خوری یولین برگذار شود. بیش از ده هزار سگ و توله سگ نوزاد را در این فستیوال می کشند!»(۸)
وقتی وجدانِ من هم از این جنایت بیدار و منقلب شد، رفتم تو فکر و سگ را با گوسفند وُ گاو وُ آهو وُ مرغ وُ کبک وُ چی و چی، وَ سایر جاندارهای حلال گوشت مقایسه کردم، و با کج فهمیِ خودم فهمیدم که این قضیه به «عادتِ انسانی» مربوط می شود، نه به «اخلاق انسانی»، و گرنه آلمانیهای «نازی» در جشنوارۀ بزرگشان، برای پاکسازی نژادی، شش میلیون یهودی را کشتند و گوشتشان را سوزاندند، و بعد از آن هم تا به امروز، در همه جا، مخصوصا در خاورِ میانه، به پا در میانیِ مذهب، و دست در میانیِ سیاست، مدام «آدم و بچّه آدم» کشته اند و می کشند و خاک خورد(۹) می کنند و رگِ غضب خدا هم نمی جنبد!
_____________________________________
۱- «یولین» (Yulin)، یکی از چهارده شهرستان ناحیۀ خود مختار«Guangxi Zhuang» در جمهوری توده ای چین.
۲- کنفوسیوس (Confucius) متفکّر و فیلسوف نامدار چینی بین سالهای ۵۵۱ الی ۴۷۹ قبل از میلاد. نام او در زبان چینی «کونگ فو تسه» بوده است، ولی مبلّغان مسیحی به او کنفوسیوس می گفته اند (از ویکیپدیاای فارسی).
۳- لائوتسه (Lao Tzu) در قرن پنجم یا ششم قبل از میلاد، «آیین تائو» را پایه گذاری کرد.او از فلاسفۀ بزرگ چین به شمار می رود. لائوتسه به معنای حکیم سالخورده است. بنا به افسانه های چینی، نام او «وین لی» است که در سال ۶۰۴ قبل از میلاد در ایالت «چو» متولد شد و در سال ۵۲۴ قبل از میلاد نیز وفات یافت. کتاب مقدس آیین او، تائو ته جینگ (کتاب طریقت و تقوی) شامل ۸۱ قطعه کلمه قصار است. او بنیانگذار فلسفه ومذهب تائوئیسم است. در این مذهب که پایۀ آن بر رفتار نیک نهاده شده است، تشریفات و رسوم مذهبی بیهوده دانسته می شود. یکی از مورخان چینی به نام «سزوما چی ین» می نویسد: «لائوتسه از نیرنگ و فرومایگی سیاستمداران نفرت داشته است و از شغل خود که کتابداری کتابخانه سلطنتی بوده است، خسته می شود و چین را ترک می کند و هیچ کس به طور دقیق نمیداند که او در کجا و چگونه از دنیا رفته است (ز ویکیپدیای فارسی).
۴- «نگارستان»: نگارستان چین؛ نگارخانه ٔ چین. نگارستان چین را در داستانها موضعی در چین پنداشته اند پر از تصاویر طرفه و نقش و نگار بدیع، و همان است که به نام نگارخانه خوانده اند. در داستان «دژ هوش ربا» نگارستان شهری پرنقش ونگار در سرحد چین معرفی شده است. این شهرت از آنجا پیدا شده که چینیان در انواع نقاشی و مخصوصاً مینیاتور از دیرباز مهارتی خاص داشته اند. (از حاشیه ٔ برهان قاطع معین ).
۵- «محیط نظافت و ایمان»، اشاره ای است تلویحی به حدیث «النّظافت من الایمان» یا «النّظافت نصف الایمان».
۶- با نفرت و کراهتی که بعضی از مسلمانان نسبت به سگ نشان می دهند، می شود از دید آنها سگ را آفریدۀ شیطان دانست.
۷- قصیدۀ طنزیۀ استاد زشکی خراسانی در بارۀ «سگ پرستی» انگلیسیها با این مطلع آغاز می شود: «در دیارِ انگلستان حقّ همیشه با سگ است/ آنکه دارد خاطری آسوده در اینجا، سگ است» و در آن بیتهایی هست مبّین افراط و تفریط در رفتار با سگها. در بیتی می گوید: «خانۀ بی سگ به تعبیری دلِ بی آرزوست / چون صفا و روشنی در خانۀ دلها سگ است»، و در پایان اشاره ای هم به حال مهاجرانی مثل خودش می کند: «لیک هر بیگانه ای در حیرت است اینجا که آه / این پدر سگ تخمِ چشمِ انگلیسی یا سگ است؟ / کی توانی یافت زُشکی دوستی در این دیار/ دوستش در زندگی هر انگلیسی تا سگ است!»
۸- این دو جمله از مقاله ای با عنوان « Urgent: Stop the Yulin dog meat eating festival به قلم Elisa Caracciolo نقل و ترجمه شده است. ۹- «خاک خورد»: به معنی «خورده شدۀ خاک» هم به کار می رفته است و شاید که اصطلاح «سگ خور» کوتاه شدۀ «سگ خورد» باشد که ربطی به «خورندۀ سگ ندارد.






























