نامه ای از لندن: «من فکر می کنم، پس من عقیده دارم!»

گاهی آدم یکدفعه یک چیزی به ذهنش می آید که تعجّب می کند که چرا این قدر دیر متوجّهِ همچین واقعیت ساده ای شده است. یکی از جمله های کوتاهی که همۀ انگلیسیها، از هر طبقه ای باشند و دنیای معنویشان هر قدر باشد، زیاد به کار می برند، و معمولاً خیلی از اظهاراتشان را با آن شروع می کنند، «آی ثینک» (I think) است، که یعنی «من فکر می کنم».
البتّه در بعضی از موردها این «فکر می کنم» انگلیسی را فارسیش که می کنیم، می شود: «به عقیدۀ من»، که این «عقیده» معلوم نیست چه طوری پیدا شده است. آیا من برای رسیدن به آن «فکر کرده ام»؟ یا «حافظه» به «حافظه»، از اجدادم به من رسیده است؟ مسئله ای که هیچ توضیح المسائلی براش جواب ندارد، همین عمل یا فعلِ خجستۀ شگفتِ باشکوه و دردناکِ «فکر کردن» است.
می دانید که «رُنه دِکارت»(۱)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسویِ قرن هفدهم میلادی، جملۀ معروفی دارد که به گفتۀ «اهل فکر»، یکی از عنصرهای اساسی در فلسفۀ غربی است و پایه ای است برای همۀ دانشها. حضرت دکارت فرموده است: «من فکر می کنم، پس من هستم!»(۲)
خوب، «افلاطون»های یونانی، و «ابن سینا»های ایرانی، و «ابو العلاء»های عرب(۳)، و «گالیله»های ایتالیایی، و «پاستور»های فرانسوی، و «داروین»های انگلیسی، و «اینشتاین»های آلمانی(۴)، و امثالشان از ملّتهای دیگر هم «فکر می کردند» و گاهی در حرفهای شفاهی یا کتبیشان می گفتند «به عقیده من».

از عهدِ اوّلین «ابوالبشر»ها و «اُمّ البشر»ها (۵) تا امروز همۀ چیزهایی که تُخم و ترکۀ آنها را از جنگل بیرون آورد و به تمدّن و فرهنگ رساند و اشرفِ مخلوقاتشان کرد، حاصلِ رنجِ کسهایی بوده است که «فکر می کرده اند» و از خودشان «عقیده»ای داشته اند.
حالا خیلی از آدمهای امروز، مثلاً وقتی حرفِ «قسمت»(۶) پیش می آید، می بینید هم خودشان درباره ش خیلی «فکر کرده اند»، هم مثل اجدادشان خیلی «عقیده دارند» که « قسمت هرچه باشد همان می شود».
بیخود نیست که معلّمانه و با دلسوزی می گویند: «قسمت به معنای عدم نقش و ارادۀ انسان در رویدادهای زندگی درست نیست، زیرا انسان آزاد و دارای اختیار آفریده شده است، البتّه این آزادی مطلق نیست، بلکه مستند به اراده و مشیت خداوند است.»

این حرف حکیمانه آدم را به یاد «هنری فورد»ِ آمریکایی(۷)، مؤسّس کارخانۀ اتومبیل سازی «فورد» می اندازد، که می گویند گفته است: «هر مشتری ای در انتخاب رنگ اتومبیلی که می خرد، آزاد است، به شرط آنکه رنگ سیاه را انتخاب کند!»
پس بیاییم خودمان را از تعجّب خلاص کنیم و بگوییم: «فکر کردن دو نوع است، یک نوعش آن است که آدم با فکر، حرفها و حکمتهای اجدادش را به یاد می آورد و آنها را مال خودش می داند، یعنی «استفتاء»(۸) می کند، و نوع دیگرش آن است که آدم می خواهد به واقعیت یا ماهیت چیزی پی ببرد، و می رود مطالعه می کند، تحقیق می کند، تجزیه می کند، تحلیل می کند، قیاس می کند، استدلال می کند، استنتاج می کند، و برای خودش به نتیجه ای می رسد تا بتواند با اطمینان بگوید «من فکر می کنم، پس من عقیده دارم!»(۹)
_____________________________________________ زیرنویسها:
۱- «رنه دِکارت» (René Descartes)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی (۱۶۵۰-۱۵۹۶). از آثار او، چنانکه در دانشنامۀ آزاد ویکیپدیا آمده است، اینها به فارسی ترجمه شده است: گفتار در روش درست بهکاربردن عقل، ترجمه محمدعلی فروغی - تأملات در فلسفهٔ اولی، ترجمه احمد احمدی - اعتراضات و پاسخها، ترجمه علی افضلی - «قواعد هدایت فکر» و «اصول فلسفه» و «انفعالات نفس» هر سه ترجمه منوچهر صانعی درهبیدی.
۲- اصل جملۀ دکارت به فرانسوی این است: «je pense, donc je suis» که در زبان انگلیسی به «I think, therefore I am» و «I am thinking, therefore I exist» ترجمه شده است.
۳- ابو العلاء معرّی (۱۰۵۸-۹۷۳)، شاعر و فیلسوف و نویسندۀ سوری عرب، که در وادی شکّ و سؤال پیشاهنگ عمر خیّام بود.
۴- «اینشتاین» (Albert Einstein)، فیزیکدان و صاحب نظریۀ «نسبیت»، در اصل آلمانی بود و بعد از ترک وطن، مدتی در کشورهای ایتالیا، سوییس، اتریش (در بخشی که امروز جزئی از جمهوری چک است) و بلژیک زندگی کرد و سرانجام مقیم و شهروند آمریکا شد.
۵- «ابوالبشر» (پدر انسان) در اساطیر آیینهای ابراهیمی «آدم» است، و «امّ البشر» (مادر انسان)، «حوّا»ست. از «داروینیها» بپرسید، برای آنها اسمهای دیگری دارند.
۶- «قسمت» به معنای آنچه برای هر فرد از انسانها مقدّر شده است، معمولاً با کلمۀ «نصیب» همراه است. عبارت معروف «یا نصیب و یا قسمت!» را حتماً زیاد شنیده اید. کلمۀ عربی «قسمت» به معنای بخت و مشیت آلهی از ترکی، با تلفّظِ «kismet» وارد زبان انگلیسی شده است. حافظ در این بیت با طنزی نهفته از «قسمت» می نالد: «جام می و خون دل هر یک به کسی دادند / در دایرۀ قسمت اوضاع چنین باشد!»
۷- «هنری فورد» (Henry Ford)، مؤسّس شرکت اتومبیل سازی فورد در آمریکا. نکتۀ مهملِ معروفش که زبانزد شده است، این است: Any customer can have a car painted any colour that he wants so long as it is black.
۸- «استفتاء» در لغتنامۀ دهخدا این طور تعریف شده است: «استفتاء. [ اِ ت ِ تا ] (ع مص) طلب فتوی کردن. فتوی خواستن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). فتوی پرسیدن. جواب فتوی خواستن. (منتهی الارب ): در این باب از اعیان علما و مشاهیر حکما استفتاء رفت، همه بر آن منکر شدند. (ترجمۀ تاریخ یمینی ص ۳۵۲).»
۹- جملۀ ادیبانۀ علیزادۀ طوسی، با پشتوانۀ جملۀ حکیمانۀ دکارت، به انگلیسی می شود: I think, therefore I have an opinion






























