نامه ای از لندن: 'زمین، سفرۀ شکم چرانی آدمیزاد'

منبع تصویر، .
امروز، با اوضاع و احوالی که دنیای ما پیدا کرده است، کلمۀ «جمعیت» دیگر همان کلمۀ صد سال پیش نیست. هفتاد و چند سال پیش، در عهد بچّگیمان، وقتی می شنیدیم جمعیت ایران در حدود ۱۳ میلیون است، می گفتیم: «بَه! چه زیاد!» و بعد، وقتی می شنیدیم جمعیت چین در حدود ۴۰۰ میلیون است، ناراحت می شدیم، و شاید آرزو می کردیم که یک روز از لحاظ جمعیت، از چین جلو بزنیم.
در آن دوره کلمۀ «جمعیت» بد یا خوب نبود. کلمه بود و معنای خودش را داشت. حالا که می بینیم جمعیتِ ایران که ۳۷ سال پیش در حدود ۳۷ میلیون بود و همین جمعیت، از هر لحاظ که فکرش را بکنید، زیادیش می کرد، حالا از دو برابر هم بیشتر شده است، و ضمناً همان چینِ ۴۰۰ میلیونیِ آن وقتها، با وجود طرحِ ناموفّقِ «هر زوج یک بچّه»، جمعیتش تقریباً سه برابر و نیم شده است، به وحشت می افتیم. تصوّرش را بکنید: جمعیتِ کلّ آدمیزاد در کرۀ زمین در هفتاد و چند سال پیش ۲ هزار و ۳۰۰ میلیون نفر بود، و حالا شده است ۷ هزار و ۳۰۰ میلیون نفر. وای! در کمتر از یک قرن ۵۰۰۰ هزار میلیون افزایشِ جمعیت؟ چه کابوس وحشتناکی!

کرۀ زمین تا وقتی می تواند سُفرۀ شکمچرانیِ آدمیزاد بماند که خوراکهایِ این سفره را چرنده ها و پرنده ها و ماهیها با گوشتشان، و گیاهها با برگ و بارشان منظّماً تأمین و تضمین بکنند. اگر ما با ندانمکاریهامان نظم زندگیشان را به هم بزنیم، و این طور که می گویند، تا هفتاد، هشتاد سال دیگر جمعیت خودمان را به ۱۱ هزار میلیون برسانیم، آنوقت گرسنگی مثل حالا فقط نصیب بنده های فقیر و ستمکش آفریده شدۀ خدا نخواهد بود، و به سراغِ نورِ چشمیهایِ به کِبر و ناز پروردۀ او هم خواهد آمد.
حالا که با این چند کلمه خبرِ جدّی حواسمان جمع شد، بگذارید بقیۀ مطلب را به سبکِ دیگری بشنویم که حالمان زیاد گرفته نشود. بچّه که بودیم، به مان گفته بودند جدّ و جدّه مان، آدم و حوّا، از حکمِ خدا سر پیچیده بودند وُ، از میوۀ شجرۀ ممنوعۀ «معرفت» خورده بودند، وَ خدای بخشندۀ مهربان آنها را مشمول عفو قرار نداده بود وُ، از باغ بهشت بیرونشان کرده بود (۱).
بعد که بزرگ شدیم وُ، عقلمان کمی تکان خورد وُ، اهلِ شکّ و سؤال شدیم، دیدیم بعضی آدمهایِ کلّه شقّ وُ فضول می گویند نه، این طور هم نبود که آنها را از بهشت بیرون کرده باشند. خودشان آدم شده بودند، فهمیده بودند که جاشان تو بهشت، میان یک جنگل حیوانِ و حشی نیست. دُمشان را دور انداختند، و پا گذاشتند به فرار، وَ رفتند گلّه چران و برزیگر و ماهیگیر شدند.
![نمونه ای از شلوغی خیابانهای تهران امروز که می گویند جمعیت آن در حدود دوازده میلیون نفر است، در حدود دو و نیم میلیون بیشتر از جمعیت کل کشور سوئد و تقریباً یک و نیم برابر جمعیت کلّ کشور چهار زبانۀ «سوییس» [با تشکر از وب سایت Fforum.mahsafar.com]](https://ichef.bbci.co.uk/ace/ws/640/amz/worldservice/live/assets/images/2016/04/22/160422160035_letter_304x171_bbc_nocredit.jpg.webp)
و حالا، من بندۀ حقّ، که می بینم چه بلایی داریم به سرِ همۀ جانورها و گیاهها و محیط زیستشان می آوریم، و به جایِ اینکه از جمعیتمان کم بکنیم، هی سفرۀ زمین را تا پایِ تکّه پاره شدنِ سفره، کِش می دهیم، در مورد نوع آدم و حوّا به یک فرضیۀ جدید رسیده ام. (۲)
می گویم از کجا معلوم که جانورهای بهشت، وقتی دیدند آدم و حوّا وُ قشونِ تخم و ترکه شان حالا دیگر، علاوه بر همۀ میوه های پادرختی وُ سردرختی، گوشت خوار هم شده اند، از ترس اینکه مبادا به زودی همه شان را بگیرند، کباب کنند وُ، بِلُمبانند، تمامشان، از شیر وُ عنتر گرفته تا مار وُ کفتر، متّحد نشده بوده باشند و مثل سیل سر به پی آنها نگذاشته بوده باشند و از جنگل ... ببخشید... از بهشت بیرونشان نکرده بوده باشند؟ از این فرضیه اگر ساکنان باغهایِ وحش دنیا به خنده نیفتند، به گریه که می افتند!
_________________________________________
زیر نویسها:
۱- این حکایت در باب سوّم «سفر پیدایش» در بخش «عهد عتیق» از«کتاب مقدّس» آمده است. در باب بیست و دوّم همین «سفر پیدایش»، در بزنگاه حکایت «حضرت ابراهیم» و اطاعت او از امر خدا در قربانی کردنِ فرزندش «اسحاق» (به اعتقاد یهودیان و مسیحیان، و اسماعیل به اعتقاد مسلمانان)، فرشته ای از آسمان به او می گوید پسر خود را قربانی نکن، چون بر خدا ثابت شده است که تو او را دوست می داری و بی چون و چرا از امر او اطاعت می کنی. «و بار دیگر فرشتۀ خداوند ، به ابراهیم از آسمان ندا در داد * و گفت: « خداوند میگوید: به ذات خود قسم میخورم، چونکه این کار را کردی و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی، * هر آینه تو را برکت دهم، و ذریت تو را کثیر سازم، مانند ستارگان آسمان، و مثل ریگهایی که بر کناره دریاست. و ذریت تو دروازههای دشمنان خود را متصرّف خواهند شد. * و از ذریت تو، جمیع امّتهای زمین برکت خواهند یافت، چونکه قول مرا شنیدی.[باب ۲۲ سفر پیدایش]». شاید باشند فضولباشیهایی که این سؤال به ذهنشان رسوخ و دخول کند که خدا در آن عهد با ازدیاد جمعیت آدمیزادِ مؤمن در حدّ «ستارگان آسمان» موافق بوده است و صد البتّه از شمار ستارگان هم که خودش آنها را آفریده است، آگاهی داشته است. ستاره شناسان می گویند در کهکشان ما که منظومۀ شمسی جزئی از آن است، در حدود ۴۰۰ هزار میلیون ستاره هست، و در پهنۀ فضای عالم در حدود ۱۷۰ هزار میلیون کهکشان هست. چهار صد هزار میلیون را در صد و هفتاد هزار میلیون ضرب کنیم، ببینیم شمار تقریبی ستارگان عالم چه قدر است. خوب است که بعدها بر خدا ثابت شد که زمین برای چنان جمعیتی از ذریت ابراهیم جای کافی ندارد.
۲- می گویند جمعیت «نیو زیلند» ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار نفراست و جمعیت گوسفندهایش ۱۵ برابر جمعیت آدمهایش، یعنی ۶۷ میلیون و ۷۵۰ هزار رأس، و این حیوانهای معصوم با این همه جمعیت، فکر نمی کنم، برای آن مملکت و آدمهایش جز منفعت چیزی داشته باشد.































