نامه ای از لندن: «رنگ و زنده کردن جنگ»

احساسی مثل «آخ!» گفتن از دردِ شدید، یا (در این تصویر) حیرت کردن و «به!» گفتن در تحسین یکی از زیباییهای طبیعت
توضیح تصویر، احساسی مثل «آخ!» گفتن از دردِ شدید، یا (در این تصویر) حیرت کردن و «به!» گفتن در تحسین یکی از زیباییهای طبیعت
منتشر شده در
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

حتماً برای شما هم گاهی پیش آمده است که در برخوردِ اوّل با چیزی، حرفی، یا واقعه ای، پیش از آنکه درباره اش فکر بکنید، احساسی در شما پیدا بشود، و از این احساس برداشتی بکنید که مثل «آخ!» گفتن از دردِ شدید باشد، یا «به!» گفتن در تحسین زیبایی. امّا بعد، در خیلی از موردها، وقتی خوب دربارۀ آن چیز، آن حرف، یا آن واقعه فکر کرده اید، به این نتیجه رسیده اید که برداشتتان کاملاً معقول و منطقی نبوده است.

چند روز پیش، من بندۀ حقّ در یک همچین موقعیتی در مقابل تلویزیون کفرم در آمد و داد زدم: «بس کنید بابا! آخر تا کی؟» راستی هم ها! شما بگویید! الآن بیش از هفتاد سال از پایانِ جنگ جهانی دوّم گذشته است. فکر می کنید از کی در آمریکا و اروپا شروع کردند به ساختن فیلمهای داستانی از این جنگ؟ در همان بحبوحه ش! اوّلها، تا جنگ تمام نشده بود، فیلمهای خیلی میهنی و تبلیغاتی (۱)، و بعد کم کم سرگرم کننده و تفریحی. بعدش هم که سریالهای مستند.

تصویر رنگی شده سه غول بزرگ جنگ جهانی دوم در کنفرانس تهران: [از راست به چپ] استالین، روزولت، چرچیل
توضیح تصویر، تصویر رنگی شده سه غول بزرگ جنگ جهانی دوم در کنفرانس تهران: [از راست به چپ] استالین، روزولت، چرچیل

اصلاً، حقیقتش را بخواهیم بدانیم، جنگ دوّم هیچوقت تمام نشد، و نشده است و به شکلهای مختلف، تا همین حالا، ادامه پیدا کرده است، از جنگ کره و ویتنام گرفته تا جنگهای اعراب و اسرائیل، جنگ ایران و عراق، جنگ آمریکا و متّحدهاش با صدام حسین، جنگهای از هم پاشی یوگُسلاوی، و جنگهای «دارِجی»(۲) ، که ترکیبی است از «داخلی» و «خارجی»، خانه برانداز و آواره ساز!

و آنوقت در تمام این هفتاد سال گذشته، هر روز، از کلّۀ سحر تا بوق سگ رادیوها و تلویزیونها و مطبوعات، و این اواخر هم خبرگزاریهای اینترنتی، اخبار تر و تازۀ لحظه به لحظۀ این جنگها را، با صحنه های دلخراشِ آتش و خون، به خوردِ ما داده اند وُ، می دهند وُ، ما را از انسان شدنِ آدمیزاد نومید می کنند، تازه بسشان نیست، که حالا... بله، که حالا با کُلّی پُز و افتخار اعلام می کنند که: «اَیّـُهَا النّاس، هرچی فیلمهای خبری و تبلیغاتی و داستانی مربوط به جنگ جهانی دوّم که تا حالا سیاه- و- سفیدش را دیده اید، با فوت و فنّهای جدید، رنگیش کرده ایم، تمام رنگ، طبیعیِ طبیعی تا همۀ آنها را از این به بعد، بنشینید وُ، طوری که انگار خودتان شاهد عینی صحنه به صحنۀ جنگ جهانی دوّم بوده اید، تماشا کنید وُ ...

تصویر سیاه و سفید همان سه غول بزرگ جنگ جهانی دوم در کنفرانس تهران: [این بار از چپ به راست] استالین، روزولت، چرچیل
توضیح تصویر، تصویر سیاه و سفید همان سه غول بزرگ جنگ جهانی دوم در کنفرانس تهران: [این بار از چپ به راست] استالین، روزولت، چرچیل

تماشا کنیم و لابُد با کام تلخ وُ فکر پریشان وُ روحِ تاریک از زندگی لذُت ببریم، وَ بَرامان مسلّم بشود که طبیعی ترین چیز در زندگی آدمیزاد جنگ است وُ جنگ است وُ جنگ، وَ صُلح، مثلِ حقیقت وَ خدا، دروغی بیش نیست!

آی مدیرانِ مدبّر امور کار و زندگی مردم، این مردم، این مردم واقعی که بیش از نَوَد و نُه در صدِ جمعیتِ هر مملکتی را تشکیل می دهند، و در سایه روشنِ غمها و شادیها، سرشان گرمِ خیالاتِ خودشان است وُ، پاشان به راه کار وُ کوششِ روزانه شان، و دلشان گرم خانواده هاشان، از جنگ بیزارند، از هر نوع جنگی بیزارند، و تماشای فیلمهاش، چه سیاه و سفید، چه رنگی، براشان نه علم و اطّلاع است، نه سرگرمی و تفریح. با این همه جنگ تازه و دموکراتیک رنگی که در اخبار می بینند، چه احتیاجشان به رنگی کردنِ فیلمهای کهنه وِ فاشیستی هفتاد سال پیش! اگر باور نمی کنید، بِروید، اَزِ خودشان بِپُرسید!

_________________________________________________________

۱- در دانشنامۀ آزاد ویکی پدیای انگلیسی فهرستی الفبایی از ۶۲ فیلم تبلیغاتی بریتانیایی آمده است که در جریان جنگ جهانی دوم ساخته شده بود. بعضی از این فیلمها را در سالهای اخیر بارها در تلویزیونهای ملّی و تجارتی دیده ایم. ۲-«دارجی» ترکیبی است از دا[خلی]+[خا]رجی. به عبارت دیگر، با توجّه به این ضرب المثل که می گوید: «اگر را با مگر تزویج کردند/ از آن دو کودکی شد کاشکی نام»، «داخلی» را که با «خارجی» تزویج کنند، حاصل آن می شود «دارجی». مثلاً در زبان انگلیسی از ترکیب«motor» و «hotel» کلمۀ «motel» را ساخته اند، و از ترکیب «breakfast» [صبحانه] و «lunch» [ناهار] کلمۀ «brunch» را. «موتل» هتلی است که در بر خیابان واقع شده است و پارکینگ دارد، و «برانچ» غذای کاملی است که نزدیک ظهر خورده شود و جای صبحانه و ناهار را بگیرد.