«آیا جای حکمت خالی مانده است؟»
سلام. به نظر من اگر کسی در یک موقعیتِ خاصّ چیزی بگوید که در «صدفِ» تجربه های او، با اندیشۀ عمیق و شناختِ دقیق، به «مرواریدِ» نکته ای شنیدنی و ماندنی تبدیل شده باشد، حرفش باد هوا نمی شود. زبان به زبان می گردد، در ذهنها می ماند، گویندۀ اصلیش فراموش می شود، و با شناسنامۀ «مَثَل» یا «ضرب المثل»، به عضویتِ «فرهنگ عامّه» (۱) در می آید.
امّا اگر همین آدم نویسندۀ گرانمایه و بلند پایه ای باشد و همان چیز را در موقعیتی مُشابه در مصاحبه ای، مقاله ای، داستانی، یا در شعری بگوید و دهها، صدها و هزارها نفر آن را بشنوند، یا در مجلّه یا کتابی بخوانند، آن چیز به نام خودِ او، زبان به زبان و نسل به نسل، نقل خواهد شد و به قافلۀ «کلمات قصار» یا «نکته های حکمت آمیز» خواهد پیوست (۲).

جمع آوری نکته های نغزی که بتواند از «فرهنگِ زبانیِ» یک ملّت شناسنامۀ «کلمات قصار» بگیرد، معمولاً از راهِ خواندنِ کتابها و مجلّه ها و روزنامه ها انجام می گیرد، و خواننده های «گوهر شناس» تا در نوشته ای درخششِ یک گوهرِ اصیل به چشمِ هوششان بخورد، آن را با مشخّصات گوینده اش و عنوان اثرش یادداشت می کنند (۳).
در دنیای انگلیسی زبان مجموعه هایی «جدّی» یا «تفریحی» که با عنوانهای مختلف از نکته های نغز، حکیمانه، طنزآمیز، یا لطیفه وارِ نامدارانِ حیطۀ ادبیات و فلسفه و هنر و سیاست گردآورده اند و منتشر کرده اند، گوناگون است و بسیار، و هر سال بسیارتر هم می شود. یکی از آنها گردآوردۀ کسی است به نام «ریچارد بنسون» (Richard Benson) با عنوان «نکته گویی مردم» (۴).

در این کتاب «وینستون چرچیل»، سیاستمدار معروفِ انگلیسی، گفته است:«من از خوکها خوشم می آید. سگها ما را تمجید می کنند، گربه ها ما را تحقیر می کنند، امّا خوکها ما را از خودشان می دانند.» این نکته را «سِر گیلبرت مارتین» (Sir Martin Gilbert) ، مورّخ انگلیسی، نویسندۀ زندگینامۀ «وینستون چرچیل»، در یکی از کتابهای متعدّدی که دربارۀ این سیاستمدار و آثار او نوشته است (۵)، نقل کرده است.
در همین کتاب «برتراند راسل» (Bertrand Russell)، فیلسوف بزرگ انگلیسی، گفته است: «مشکل دنیای امروز این است که احمقها «یقینِ» کامل دارند که درست فکر می کنند، در حالی که آدمهای هوشمند همیشه در گیر «شکّ» هستند. این نکته را «برتراند راسل»، در سال ۱۹۳۳ که «حزب نازی» داشت در آلمان قدرت می گرفت، به صورتی جامع تر، در مقاله ای با عنوانِ طنزآمیزِ «پیروزی حماقت» نوشت.

در همین کتاب «ویلیام شکسپیر»، نمایشنامۀ منظوم نویس معروف انگلیسی، گفته است: «همه را دوست بدار، به همه کس اعتماد مکن، و هیچکس را میازار.» این نکته را مادر یکی از شخصیتهای اصلی نمایشنامۀ «خوش آن است که پایانش خوش باشد» (۶) در نصیحت به پسرش بر زبان می آورد.
تا آنجایی که من به خاطر دارم، ما از این نوع مجموعه ها «امثال و حکم دهخدا» را داریم که بیشترش «ضرب المثل» است و بقیه اش هم پاره شعرهای نغز و حکیمانه از گذشتگان. از دورۀ «منوّرالفکریِ» عهد قاجاریه تا امروز آیا نامداران حیطۀ ادبیات و فلسفه و هنر و سیاست ما، در همۀ گفته ها و نوشته هاشان هیچ نکتۀ نغز و حکیمانه ای نداشته اند که در یادها بماند و زبانزد شود، یا چی؟ شما بگویید(۷). ___________________________________________ ۱- «فرهنگ عامّه»: در انگلیسی به آن «فُلکلور» (Folklore) می گویند. Folk = مردم + Lore = دانش
۲- در زبان انگلیسی به «ضرب المثل» می گویند «Proverb» و «Saying»، و به چیزی که در فارسی با عبارت «کلمات قصار» شناخته شده است و نقل قول از نامداران است، می گویند «Quotations».
۳- اگر قولی که اوّل بار در جایی نقل می شود، نغز و پُر مغز باشد، دیری نمی گذرد که دیگران هم به مناسبت آن را در نوشته هاشان نقل می کنند و معروف و زبانزد می شود: «برادر که در بند خویش است، نه برادر و نه خویش است.» (سعدی)
۴- از جملۀ معتبرترین این مجموعه ها آنهایی است که «مؤسّسۀ اتشارات آکسفورد» انگلستان منتشر کرده است: The Oxford Dictionary of Quotations The Oxford Dictionary of Political Quotations The Oxford Dictionary of Humorous Quotations The Oxford Dictionary of Modern Quotations
۵- عنوان انگلیسی این کتاب «سر مارتین گیلبرت» مارتین این است: Winston S Churchill, Eight: Never Despair ۱۹۴۵–۱۹۶۵
۶- عنوان انگلیسی این نمایشنامۀ منظوم «ویلیام شکسپیر» این است: All's Well That Ends Well
۷- من در اینجا فقط این سؤال را در پیش گذاشته ام که :«آیا از دورۀ «منوّرالفکریِ» عهد قاجاریه تا امروز نامداران حیطۀ ادبیات و فلسفه و هنر و سیاست ما، در همۀ گفته ها و نوشته هاشان هیچ نکتۀ نغز و حکیمانه ای نداشته اند که در یادها بماند و زبانزد شود؟»، و نگفته ام که خودم چنین نظر و عقیده ای دارم. نظر و عقیدۀ شما را پرسیده ام.






























