غزاله شارمهد: هر لحظه ممکن است که پدرم را اعدام کنند

    • نویسنده, دیمی‌ین مک‌گینس
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در

نیمه‌ شب بود که زنگ تلفن به صدا در آمد؛ غزاله شارمهد می‌گوید مادرش او را از خواب بیدار کرد و به او گفت که پدرش از زندان تماس گرفته است.

به او حدود دو سال بود که اجازه صحبت با پدرش-که یک تاجر ایرانی-آلمانیست- داده نشده بود.

چند روز بعد از این تماس، غزاله که در لس‌آنجلس زندگی می‌کند، به من گفت: «ما حتی نمی‌دانستیم که آیا او اعدام شده است یا نه. آنها [مقامات ایرانی] چیزی به ما نمی‌گویند.»

جمشید شارمهد، شهروند ایرانی-آلمانی در زمستان گذشته با اتهام «فساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شد؛ اصطلاحی مبهم که رژیم ایران علیه مخالفان خود استفاده می‌کند.

در آن زمان، سازمان عفو بین‌الملل، دادگاه و محاکمه او را «ساختگی» خواند و آن را محکوم کرد.

دخترش از اینکه صدای پدرش را دوباره می‌شنید بسیار خوشحال بود، اما همزمان می‌ترسید که این تماس خداحافظی او، و نشانه اجرای حکم اعدام پدرش باشد.

آقای شارمهد، ۶۸ ساله نزدیک به سه سال است که در یک سلول انفرادی به سر می‌برد و از دنیای بیرون منفک شده است. در طول این مکالمه تلفنی یک ساعته، غزاله ناگهان متوجه می‌شود که پدرش حتی از حکم اعدامی که برایش صادر شده نیزاطلاعی ندارد.

در اوایل این ماه، غزاله شکایت جنایی را در دادگاهی در آلمان تنظیم کرد و از دادستان‌های ایالتی در این کشورخواست تا تحقیقاتی را درباره هشت نفر از مقامات عالی‌رتبه قوه قضائیه و سرویس اطلاعاتی جمهوری اسلامی به دلیل ارتکاب «جنایت علیه بشریت» و به دلیل نحوه برخورد با پدرش آغاز کنند.

به گفته خانواده آقای شارمهد، دندانهای اوبه دلیل سوء‌تغذیه یا خشونت، شکسته شده است بنابراین امکان جویدن غذا را ندارد.

او همچنین نمی‌تواند به درستی راه برود و یا صحبت کند، زیرا به بیماری پوکی استخوان مبتلاست و به داروی مورد نیازش هم دسترسی ندارد.

خانم شارمهد می‌گوید: «آنها دارند پدرم را آرام آرام در سلول انفرادی‌اش می‌کشند. حتی اگر از آنجا جان سالم به در ببرد، او را در ملاء عام حلق‌آویز می‌کنند.»

او ادامه می‌دهد: «حکومت می‌خواهد با اعدام در ملاء عام این پیام وحشتناک را به مخالفانش برساند که هر کسی علیه رژیم صحبت کند، ما این کار را با اوهم انجام می‌دهیم-به کسی که از جرثقیل آویزان است، درست نگاه کنید.»

جمشید شارمهد متولد ایران است که در آلمان بزرگ شده و دارای تابعیت دوگانه است.

او قبل از اینکه کسب‌و‌کار خود را در زمینه فن‌آوری راه‌اندازی کند، به عنوان مهندس برای شرکت «زیمنس» کار می‌کرد. او در سال ۲۰۰۰ شرکت خود را در ایالات متحده راه‌اندازی کرده بود.

آقای شارمهد پس از آنکه هدف حمله سایبری حکومت ایران قرار گرفت، فعالیت‌های سیاسی خود علیه جمهوری اسلامی را علنی کرد.

پس از آن، سه سال پیش در جریان سفری به امارات متحده عربی در دوبی توسط ماموران حکومت ایران ربوده و به این کشور منتقل شد.

فهرست بلند بالایی از اتهامات برای او صادر شد؛ از جاسوسی برای آمریکا، بریتانیا و آلمان گرفته تا طرح‌ریزی حملات متعدد «تروریستی».

اتحادیه اروپا و همچنین مقامهای آلمانی این اتهامات را ساختگی خواندند.

غزاله شارمهد می‌گوید: «حتی در خود ایران هم بدون هیچ مدرکی نمی‌توان کسی را به جرم تروریسم محکوم کرد و به همین دلیل است که اتهام مفسد فی‌الارض را برای پدرم در نظر گرفته‌اند.»

خانم شارمهد که در آلمان بزرگ شده و اکنون پرستار مراقبت‌های ویژه در ایالات متحده است، از همان ابتدا برای آزادی پدرش تلاش کرده است.

اما می‌گوید که دولت آلمان از او حمایت کافی نکرده است.

به همین دلیل او شکایت خود را با استفاده از «اصل صلاحیت قضایی جهانی»، برای هدف قرار دادن مقامات ارشد قوه قضائیه و اطلاعاتی جمهوری اسلامی آغاز کرد.

این اصل، امکانی را فراهم می‌کند که صرف‌نظر از اینکه یک جرم در کجا صورت گرفته، در این دادگاه مورد محاکمه قرار بگیرد.

مسائلی چون جنایت علیه بشریت و یا جنایات جنگی، در همین حیطه مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

پاتریک کروکر، وکیل آلمانی غزاله شارمهد، از مرکز اروپایی قانون اساسی و حقوق بشر، سال گذشته هم از همین اصل برای محاکمه یک مقام سابق دولت بشار اسد، رئیس‌جمهوری سوریه استفاده کرد.

این مقام سابق به دلیل شکنجه و قتلی که در سوریه انجام داده بود، در آلمان به حبس ابد محکوم شد.

آقای کروکر معتقد است که چنین مواردی می‌توانند به عنوان یک عامل بازدارنده عمل کنند و مانع از نقض حقوق بشر ‌شوند.

به موجب این اصل فرد مجرم به محض خروج از کشور، ممکن است بازداشت شود.

این وکیل ادامه می‌دهد: «مقامات بلندپایه دولتی با توجه به سبک زندگی مرفه خود، عموما عادت دارند برای دیدار با بستگان خود به پاریس سفر کنند و یا برای اسکی به سوئد بروند که دیگر برایشان چنین چیزی امکان‌پذیر نخواهد بود. دست‌کم دیگر حاشیه امنی در این باره وجود ندارد.»

اما مشخص نیست که واکنش مقامات ایرانی به این شکایت چه خواهد بود و غزاله می ترسد که پدرش هر لحظه اعدام شود.

با اینکه آلمان بزرگترین جمعیت ایرانی‌تبار اروپا را در خود جای داده است، آنها احساس می‌کنند که از سوی دولت آلمان نادیده گرفته شده‌اند.

در تظاهراتی که در برلین علیه جمهوری اسلامی صورت گرفته بود با الینا، یک ایرانی-آلمانی آشنا شدم که تحت تأثیر تلاش‌های غزاله شارمهد برای آزادی پدرش قرار گرفته بود.

او به من گفت: «شرایط غراله اشک را از چشمانم جاری می‌کند و وقتی فکر می‌کنم که او چگونه برای پدرش می‌جنگد، گُر می‌گیرم.»

مانند بسیاری از افرادی که با آنها صحبت کردم، او نیز نمی‌خواست نام کامل و یا عکسش منتشر شود؛ برای اینکه ترس آن می‌رود که خود او و یا خانواده‌اش تحت فشار حکومت ایران قرار گیرند.

الینا از آنچه که به عنوان «فقدان حمایت سیاسی از جمشید شارمهد» می‌نامید، خشمگین بود و به همین دلیل احساس آسیب‌پذیری می‌کرد.

با اینکه الینا یک شهروند آلمانی است، معتقد است که اگر چنین اتفاقی برای او یا هرکسی از اعضای خانواده‌اش بیفتد، دولت آلمان کمکی نخواهد کرد.

«من می‌دانم که کشورم پشت من نیست. من تنها هستم.»

بعضی از ایرانی-آلمانی‌ها دولت آلمان را به نژادپرستی متهم می‌کنند و می‌گویند آقای شارمهد هنوز به عنوان یک شهروند آلمانیِ «واقعی» دیده نمی‌شود، علیرغم اینکه در اینجا بزرگ شده است.

بعضی دیگر نیز می‌گویند اولویت برای برلین، اقتصاد است تا حقوق بشر.

پس از تماس با وزارت خارجه آلمان و انتقال این نارضایتی‌ها، آنها در پاسخ به من گفتند که آنالینا بربوک، وزیر امور خارجه بارها اعلام کرده‌اند که حکم اعدام آقای شارمهد «کاملاً غیرقابل قبول» است.

در بیانیه‌ای که برای من فرستاده شد، آمده است: «دولت آلمان حکم اعدام را نقض گسترده حقوق یک شهروند آلمانی می‌داند» و به این موضوع اشاره می‌کند که ایران قانون شهروندان دوتابعیتی را قبول ندارد، و آنها را ایرانی می‌داند؛ به همین دلیل دولت آلمان توانایی دیپلماتیک لازم را برای حل این مشکل ندارد.

و در نهایت می‌گوید: «ما همچنان برای آقای شارمهد با تمام توانمان، تلاش می‌کنیم و از تمامی کانال‌های موجود به گوش مقامات ایرانی می‌رسانیم که اجرای حکم اعدام جمشید شارمهد عواقب جدی خواهد داشت.»

با این وجود، جامعه ایرانی-آلمانی همچنان ناامید است.

بسیاری از آنها احساس می‌کنند که اتفاقی که برای آقای شارمهد افتاد ممکن است هر لحظه و به نوعی دیگر برای آنها نیز بیافتد.

اما همزمان توسط دولت آلمان نیز حمایت نخواهند شد و به نوعی احساس فراموش‌شدگی می‌کنند.