شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
امیر قلعهنویی؛ مردی که همیشه برمیگردد
- نویسنده, امیر عطایی
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
امیر قلعهنویی مرداد ۱۴۰۱، پس از شکست تیمش مقابل استقلال در نیمهنهایی جام حذفی، جملهای را مقابل دوربین صداوسیما به زبان آورد که کمتر کسی انتظار شنیدنش را از یکی از شناختهشدهترین چهرههای فوتبال ایران داشت: «در این چهل سال فقط ظلم بوده و ظلم بوده و ظلم.»
این جمله بیهزینه نماند و کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال امیر قلعهنویی را محروم و جریمه کرد. اما آنچه بیش از خود محرومیت جلب توجه میکرد، سرنوشت گوینده بود. کمتر از یک سال بعد، همان مرد به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران معرفی شد، با تیم به جام ملتهای آسیا رفت، پس از حذف در نیمهنهایی همچنان سرمربی تیم ماند و سه سال بعد، تیم ملی را به جام جهانی ۲۰۲۶ رساند.
امیر قلعهنویی درحالیکه آماده حضور در بزرگترین تورنمنت فوتبال جهان است، همچنان یکی از بحثبرانگیزترین چهرههای فوتبال ایران است: مردی که منتقدانش او را «نماد فوتبال سنتی» و «پرورش یافته و محصول ساختار قدرت در فوتبال ایران» میدانند و حامیانش از او به عنوان موفقترین مربی تاریخ لیگ برتر یاد میکنند.
زندگی حرفهای امیر قلعهنویی پر از تضادهایی است که او را در منطقه خاکستری بین محبوبیت و طرد نگه میدارد.
امیر قلعهنویی از محلهای کارگری در جنوب تهران فوتبال را شروع کرد و با استقلال درخشید و بازوبند کاپیتانی این تیم را بست. به تیم ملی رسید، از هر دو تیم کنار رفت اما دوباره در لباس سرمربیگری برگشت. زندگی مربیگری امیر قلعهنویی پر از کامیابی در تیمهای باشگاهی و نرسیدن به افتخار روی نیمکت ملی است.
شاید مهمتر از همه اما این باشد که امیر قلعهنویی در طول بیش از دو دهه، هر بار که به نظر میرسید از مرکز فوتبال ایران دور شده، دوباره به آن بازگشته است؛ گاهی قدرتمندتر و بانفوذتر از قبل.
امیر قلعهنویی که بود؟
اردشیر قلعهنویی، مشهور به «امیر»، در سال ۱۳۴۲ در محله نازیآباد تهران به دنیا آمد. خانوادهاش اصالتا از نیشابور بودند و پدرش نام اردشیر را برای او انتخاب کرد اما از کودکی همه او را «امیر» صدا میزدند. نامی که از کوچهپسکوچههای نازیآباد تا اوج فوتبال ایران با او ماند.
وقتی هفت ساله بود، پدرش را از دست داد. امیر قلعهنویی در روایتهایی که از زندگیاش تعریف کرد، بارها به دشواریهای دوران کودکیاش اشاره کرده است؛ از اینکه در کنار درس، فوتبال را به عنوان عشق و کار را به عنوان اجبار برای امرار معاش خانوادهاش دنبال میکرد.
او فوتبال حرفهای را از اواخر دهه ۱۳۵۰ با راهآهن آغاز کرد و سپس به شاهین تهران رفت؛ باشگاهی که بسیاری از همنسلانش معتقدند شخصیت فوتبالی او در آن شکل گرفت. در شاهین بود که برای نخستین بار معنی رهبری کردن را با بازوبند کاپیتانی فهمید؛ وقتی کمتر از ۲۱ سال داشت.
نخستین بار ناصر ابراهیمی او را سال ۱۳۶۴، در ۲۲ سالگی به تیم ملی ب ایران دعوت کرد. چند ماه بعد به تیم ملی بزرگسالان رسید و نخستین بازی ملیاش را مقابل چین انجام داد.
اما مسیر ملی او هرگز هموار نبود. قلعهنویی از نسلی بود که ناخودآگاه درگیر یکی از جنجالیترین دورههای تاریخ فوتبال ایران شد؛ زمانی که پرویز دهداری تلاش میکرد برای «مقابله با بازیکنسالاری»، تیم ملی ایران را «دچار یک جوانگرایی ناگهانی» کند.
مخالفت گروهی از بازیکنان باتجربه که از فهرست پرویز دهداری دور مانده بودند، فوتبال ملی ایران را وارد بحرانی کمسابقه کرد و امیر قلعهنویی که جایی بیا جوانها و باتجربهها بود، فرصت حضور مداوم در تیم ملی را از دست داد.
امیر قلعهنویی در دهه ۱۳۷۰ به روزنامه ابرار ورزشی گفته بود که از دست دادن حضور در بازیهای جام ملتهای آسیا ۱۹۸۸، بازیهای آسیایی ۱۹۹۰ و جام ملتهای آسیا ۱۹۹۲ برایش حسرتی فراموش نشدنی است.
در سطح باشگاهی اما شرایط برای قلعهنویی متفاوت پیش رفت.
او سال ۱۳۶۷ به استقلال پیوست و نزدیک به یک دهه در این باشگاه ماند. او بخشی از نسلی بود که استقلال را به قهرمانی «جام باشگاههای آسیا» رساند و در سالهایی که این باشگاه روزهای دشواری را پشت سر میگذاشت و به لیگ دسته سه سقوط کرد هم در این تیم ماند و بازوبند کاپیتانی را بر بازو بست.
در کارنامه دوران بازی او، قهرمانی لیگ، جام حذفی، سوپرجام و مهمتر از همه قهرمانی باشگاههای آسیا دیده میشود اما شاید بیش از جامها، تصویری که از او در ذهن هواداران استقلال باقی ماند، تصویر کاپیتانی بود که در سالهای بحران از تیم جدا نشد.
پایان دوران بازیگری، آغاز مسیری بود که نام او را از یک فوتبالیست موفق به یکی از تاثیرگذارترین مربیان فوتبال ایران تبدیل کرد.
امیر قلعهنویی، مربیگری را به عنوان دستیار ناصر حجازی در استقلال آغاز کرد. سپس هدایت تیمهایی مانند کشاورز، برق تهران و استقلال اهواز را برعهده گرفت. هیچیک از این تجربهها نشانه ظهور یکی از موفقترین مربیان فوتبال ایران نبود.
وقتی استقلال در سال ۱۳۸۲ به سراغ او رفت حتی مدیران باشگاه انتظار نداشتند این همکاری به یک رابطه طولانی تبدیل شود.
قلعهنویی سه فصل پیاپی روی نیمکت استقلال نشست. فصل اول به نایب قهرمانی، فصل دوم به مقام سوم لیگ برتر و در فصل سوم به جام قهرمانی این مسابقات دست یافت.
موفقیت با استقلال، قلعهنویی را به تیم ملی رساند. سال ۱۳۸۵ و پس از پایان همکاری برانکو ایوانکوویچ با تیم ملی ایران، قلعهنویی به عنوان سرمربی جدید انتخاب شد.
نخستین آزمون بزرگش جام ملتهای آسیا ۲۰۰۷ بود؛ ایران در مرحله یکچهارم نهایی مقابل کره جنوبی در ضربات پنالتی شکست خورد و در حالی از مسابقات کنار رفت که عملکرد تیم حتی در بازیهای مرحله گروهی هم انتقادبرانگیز شده بود. این پایان عمر کوتاه و یک ساله سرمربیگری قلعهنویی در تیم ملی ایران بود.
اما برخلاف بسیاری از مربیان ایرانی که پس از شکست در تیم ملی برای همیشه از این چرخه کنار رفتند، داستان امیر قلعهنویی به شکلی دیگر آغاز شد.
مردی که قرار بود موقت باشد
سال ۱۳۸۲ چند روزی پس از انتخاب قطعی امیر قلعهنویی به جای ناصر حجازی برای سرمربیگری استقلال، از کامران منزوی مدیر اجرایی وقت باشگاه استقلال مصاحبهای در روزنامه جهان فوتبال منتشر شد که گفته بود: «ما امیر را برای زندگی کردن نمیخواهیم، ما او را برای زنده ماندن انتخاب کردیم.»
استقلال روزگاری سیاه را با رولند کوخ سرمربی آلمانی در لیگ برتر فصل ۱۳۸۱ - ۱۳۸۲ تجربه کرده بود. تیم پوست انداخت و ناصر حجازی برای پذیرش سرمربیگری این تیم تردید داشت.
مدیران باشگاه استقلال برای عبور از دوره پرآشوب، به سراغ امیر قلعهنویی رفتند؛ انتخابی که بیشتر یک راه حل موقت به نظر میرسید تا یک پروژه بلندمدت.
اما آن راه حل موقت، ماندگار شد. سه سال بعد، استقلال با قلعهنویی قهرمان لیگ برتر شد، درحالیکه در دو فصل گذشتهاش همواره مدعی قهرمانی بود.
شاید مهمترین ویژگی دوران مربیگری او همین باشد؛ قلعهنویی بارها در موقعیتهایی قرار گرفت که قرار نبود طولانی مدت باشد.
پس از کنار رفتن از تیم ملی در سال ۱۳۸۶، باور بسیاری از منتقدان این بود که دوران قلعهنویی در سطح اول فوتبال ایران تمام شده است. اما درست از همان نقطه، بار دیگر یکی از موفقترین دورههای مربیگری باشگاهی او آغاز شد.
ابتدا به مس کرمان رفت و شرایط تیمی بحرانزده را تغییر داد. سپس بار دیگر به استقلال برگشت؛ بازگشتی که با قهرمانی در جام حذفی و سپس قهرمانی لیگ برتر همراه بود.
در سپاهان، دو فصل پیاپی قهرمان لیگ شد. در تراکتور این تیم را مدعی قهرمانی کرد. دوباره به استقلال برگشت و بار دیگر جام قهرمانی را بالای سر برد. بعدتر روی نیمکت ذوبآهن، سپاهان و گلگهر نشست و از گلگهر در فوتبال ایران یک پدیده ساخت.
تا زمان بازگشت دوباره به تیم ملی، پنج قهرمانی لیگ برتر، دو قهرمانی جام حذفی و شش نایبقهرمانی لیگ و جام حذفی در کارنامه داشت؛ آماری که او را پرافتخارترین مربی تاریخ لیگ برتر ایران کرد.
اما به نظر میرسد که در تمام این سالها، یک رویا در سرش باقی ماند: نیمکت تیم ملی.
قلعهنویی هیچوقت نپذیرفت که در تیم ملی به او فرصت کافی داده شده است. او بارها گفته که تیمش در جام ملتهای آسیا بدون «هیچ شکستی در جریان مسابقه» حذف شد و زودتر از آنچه که باید، از نیمکت تیم ملی کنار گذاشته شد.
شاید همین احساس یکی از دلایلی بود که نام او هر چند سال یک بار دوباره در فهرست گزینههای تیم ملی قرار میگرفت.
حد فاصل سالهای ۱۳۹۱ تا ۱۴۰۱ یعنی در بازهای که امیر قلعهنویی از نداشتن فرصت کافی در تیم ملی گلایه داشت، فوتبال ایران مسیر متفاوتی را طی کرد؛ اعتماد به مربیان خارجی و باز شدن میدان برای مربیانی مانند کارلوس کیروش، مارک ویلموتس و حتی دراگان اسکوچیچ برای نشستن روی نیمکت تیم.
نتایج جام جهانی قطر و رویکردهای سیاسی و اجتماعی ایران پس از این جام، ثبت سنگینترین شکست تاریخ تیم ملی مقابل انگلیس، فضای بیاعتمادی به مربیان خارجی و البته فضای اجتماعی کشور تحت تاثیر اعتراضات سراسری و بیتفاوتی مقطعی به تیم ملی، بهترین موقعیت را برای استخدام یک مربی ایرانی فراهم کرد.
باز هم امیر قلعهنویی به تیم ملی فوتبال ایران رسید؛ خانهای که سالها پشت درش با حسرت نشست. او شانزده سال پس از پایان نخستین تجربه، دوباره به همان نقطه برگشته بود.
این بار اما نه به عنوان یک مربی جوان، بلکه با عنوان پرافتخارترین مربی لیگ برتر ایران. دیگر حتی خودش هم تردیدی نداشت که این، آخرین بخت او در تیم ملی خواهد بود.
از «۴۰ سال ظلم» تا نیمکت تیم ملی
عصر ۱۳ مرداد ۱۴۰۱، امیر قلعهنویی پس از شکست گلگهر مقابل استقلال در مرحله نیمهنهایی جام حذفی، وارد یکی از جنجالیترین مقاطع زندگی حرفهای خود شد.
ماجرا از یک تصمیم داور آغاز شد که قلعهنویی معتقد بود نتیجه مسابقه را تغییر داده است. اما آنچه پس از بازی بر زبان آورد، فراتر از یک اعتراض معمول فوتبالی بود.
او در گفتوگویی تلویزیونی گفت که «در این چهل سال تنها چیزی که نبوده عدالت است» و اضافه کرد که در این سالها «فقط ظلم بوده و ظلم بوده و ظلم.»
در کمتر از یک ساعت، شبکههای اجتماعی را ویدئوی مصاحبه زنده قلعهنویی پر کرد و فردای همان روز صفحات روزنامههای ورزشی، ناشر یکی از سیاسیترین جملات یک دهه اخیر فوتبال ایران شدند.
در شرایطی که کشور تنها چند هفته با آغاز اعتراضات سراسری پس از کشته شدن مهسا امینی فاصله داشت، بسیاری از رسانهها و کاربران شبکههای اجتماعی این اظهارات را صرفا یک اعتراض فوتبالی ندانستند.
واکنش فدراسیون فوتبال سریع بود؛ کمیته انضباطی فدراسیون، قلعهنویی را به اتهام نشر اکاذیب و اظهارات خلاف مقررات، سه ماه محروم و به پرداخت جریمه نقدی محکوم کرد.
برای بسیاری از کارشناسان و منتقدان فوتبال ایران، این اتفاق میتوانست آغاز دور شدن تدریجی او از ساختار رسمی فوتبال باشد اما چنین نشد.
شاید دلیلش را بتوان در واکنش و رفتار قلعهنویی پیدا کرد. او برخلاف چهرههای ورزشی، نه از مواضع خود عذرخواهی کرد، نه حرفهایش را پس گرفت و ابراز ندامت کرد و نه به حکم فدراسیون اعتراضی نشان داد؛ سکوت کرد و حتی در روزهای اعتراضات ۱۴۰۱ که یک ماه پس از آن اظهارات آغاز شد ساکت ماند. امیر قلعهنویی حتی توضیحی درباره منظور خود ارائه نکرد و نکوشید که گفتههایش را بازتعریف کند.
در ماهها و سالهای بعد، قلعهنویی دیگر درباره آن اظهارات کلامی سخن نگفت؛ نه در مصاحبههای رسانهای، نه در نشستهای خبری و نه در موضعگیریهای عمومی یا در شبکههای اجتماعیاش.
در فضای فوتبال ایران گفته میشد که او در دوره محرومیت با نهادهای مختلفی روبهرو شده و درباره پیامدهای سخنانش هشدارهایی دریافت کرده است اما هیچگاه سند رسمی یا روایت مستقلی که اینها را به طور قطعی تایید کند، منتشر نشد.
آنچه علنی دیده شد، سکوتی بود که به نهادهای بالادست، وزارت ورزش و فدراسیون فوتبال نشان میداد: «من اهل مجادله بیشتر نیستم.»
این سکوت زمانی بیشتر مورد توجه قرار گرفت که اعتراضات سراسری پس از کشته شدن مهسا امینی آغاز شد.
در ماههایی که شماری از ورزشکاران، مربیان و چهرههای شناختهشده ورزشی درباره اعتراضات، بازداشت معترضان یا برخوردهای امنیتی موضعگیری میکردند، از امیر قلعهنویی موضع علنی مشابهی دیده نشد.
او درباره مهسا امینی، سرکوب معترضان و حتی بازداشت، کشته شدن یا اعدام ورزشکاران نیز سخنی نگفت.
منتقدانش گفتند که امیر قلعهنویی برای اعلام نشدن یک ضربه پنالتی، کل نظام را زیر سوال برده اما حاضر به دفاع از مردم کشورش نیست. موافقان و حامیانش اما او را در روایتهای خود یا نقدهای رسانهای، فردی دور از سیاست معرفی میکردند و جمله مشهور را صرفا اعتراض به چهار دهه تبعیض «در فوتبال ایران» دانستند نه سیاست کلی کشور.
وقتی زمستان همان سال، نام قلعهنویی، بار دیگر در فهرست گزینههای جدی هدایت تیم ملی قرار گرفت، آن جمله هنوز در حافظه بسیاری از فوتبالدوستان و فعالان سیاسی باقی مانده بود.
برای برخی، بازگشت او نشانه توانایی در عبور از بحرانهاست و برای برخی دیگر، نشانهای از این واقعیت که در فوتبال ایران، گاهی «سکوت در پیش پرده»، میتواند از هر موضعگیریای، پرصداتر و موثرتر باشد.
رویایی به نام جام جهانی
جام ملتهای آسیا قرار بود پاسخی شود برای بسیاری از تردیدها درباره امیر قلعهنویی.
او به تیمی رسیده بود که بسیاری از بازیکنان اصلیاش، سالها کنار یکدیگر بازی کرده بودند؛ نسلی که تجربه حضور در جامهای جهانی روسیه و قطر را داشت و مهرههایی مانند مهدی طارمی، علیرضا جهانبخش، علیرضا بیرانوند، سعید عزتالهی، سردار آزمون، شجاع خلیلزاده و روزبه چشمی را در خود میدید.
منتقدان تیم ملی معتقد بودند این گروه از بازیکنان به مرور به هسته بانفوذ فوتبال ایران تبدیل شدهاند. در مقابل، حامیان این بازیکنان هم میگفتند تجربه بینالمللی این نسل مهمترین سرمایه فوتبال ایران است.
اما واقعیت این بود که قلعهنویی در دومین دوره حضورش روی نیمکت تیم ملی، بهجای آنکه سعی کند مانند پرویز دهداری نسل عوض کند و گروهی از بازیکنان را رو در روی خود قرار دهد، به دنبال ساختن رابطهای نزدیک با همین نسل رفت؛ تلاشی که البته منجر به نزدیک شدن همین بازیکنان به او و برخورداری از حمایت بخش مهمی از بازیکنان کلیدی تیم ملی شد؛ حمایتی که در دوره نخست مربیگریاش در تیم ملی نه اینکه کمتر باشد، اصلا به چشم نمیآمد.
ایران خیلی راحت از مرحله گروهی صعود کرد، سوریه را پشت سر گذاشت و سپس در یکی از مهمترین مسابقاتش، ژاپن را شکست داد؛ تیمی که بسیاری آن را مدعی اول قهرمانی میدانستند و مدتهاست نمایشی فراتر از فوتبال آسیا دارد.
پس از پیروزی مقابل ژاپن، فضای فوتبال ایران بهسرعت تغییر کرد. بسیاری از هواداران و تحلیگران معتقد بودند سختترین مانع از پیش رو برداشته شده است. برخی حتی معتقد بودند ایران در یکی از مناسبترین مسیرهای ممکن برای رسیدن به قهرمانی قرار گرفته است.
اما فوتبال همیشه مطابق انتظار پیش نمیرود. امیر قلعهنویی که داشت برای ردای قهرمانی آسیا حاضر میشد، مقابل قطر شکست خورد و از رسیدن به فینال باز ماند.
بسیاری بر این باور بودند که تیم ملی ایران، طلاییترین فرصت و استثناییترین موقعیت خود برای پایان دادن به نزدیک به نیم قرن انتظار قهرمانی در آسیا را از دست داد. برخی دیگر به مشکلات تاکتیکی تیم، وابستگی بیش از حد به بازیکنان باتجربه و پا به سن گذاشته و ضعف در تصمیمگیری کادرفنی در مدیریت لحظات حساس مسابقه اشاره کردند.
اما تفاوت بزرگ با سال ۱۳۸۶ در اتفاقی بود که پس از حذف رخ داد. این بار خبری از برکناری نبود. فدراسیون فوتبال از امیر قلعهنویی حمایت کرد و حتی از آن مهمتر، بازیکنان تیم ملی خواهان بقای امیر قلعهنویی در تیم ملی برای به نتیجه رسیدن پروژه صعود به جام جهانی شدند.
چند ماه بعد، تیم ملی ایران با سرمربیگری قلعهنویی به جام جهانی ۲۰۲۶ صعود کرد. او داشت به رویای بزرگ زندگی مربیگریاش میرسید؛ نشستن روی نیمکت تیم ملی در جام جهانی. شاید رویایی حتی ورای قهرمانی در جام ملتهای آسیا.
پس از مراسم قرعهکشی جام جهانی و همگروه شدن ایران با تیمهای نیوزیلند، مصر و بلژیک، امیر قلعهنویی در برنامه فوتبال برتر صداوسیما گفت: «مطمئن باشید تیم ملی در جام جهانی کاری خواهد کرد که یک هفته در کشور تعطیل رسمی اعلام شود.»
این جمله موجب واکنشهای اغلب طنزآمیز هواداران فوتبال ایران شد اما در پس آن جمله، یک ویژگی شخصیتی روشن دیده میشد: امیر قلعهنویی همیشه برای جام جهانی رویاپردازی میکرد.
حاشیههای مردی در یک قدمی رویاها
تیم ملی فوتبال ایران با مربیگری امیر قلعهنویی، خیلی راحت به جام جهانی ۲۰۲۶ رسید. در سادهترین گروه با ازبکستان، کره شمالی، قرقیزستان، امارات و قطر همگروه شد و به عنوان تیم نخست گروه با ۲۳ امتیاز از ۱۰ بازی، مجوز حضور در جام جهانی را به دست آورد؛ ادامه ماجرا اما به این آسانی نبود.
جنگ و تنشهای نظامی در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ بخش مهمی از برنامههای آمادهسازی تیم ملی را مختل کرد. بسیاری از بازیهای تدارکاتی و اردوهایی که کادرفنی در نظر داشت یا برگزار نشدند یا با محدودیتهای جدی همراه بودند.
فدراسیون فوتبال، وزارت ورزش و نهادهای امنیتی تلاش کردند تمرینات این تیم را چه در اردوی تهران و ترکیه و چه در مکزیک، پشت درهای بسته برپا کنند. با وجود دور ماندن رسانهها از این تیم، انتشار دو ویدئو از مکالمات قلعهنویی با بازیکنان و پرسنل اجرایی، حاشیهساز شد.
نخستین ویدئو از تمرینات تیم ملی در ترکیه و ادبیات تند آقای قلعهنویی بود که به نظر میرسی خطاب به امید نورافکن است و دیگری درخواستش برای خروج امید جمالی، مدیر اجرایی تیم ملی از اتوبوس تیم.
برخی منتقدان، خشم امیر قلعهنویی و تندخوییهایش را نشانهای از نارضایتی او در آستانه جام جهانی میدانند. جامی که سالها برای آن رویاپردازی کرد و حالا در آستانه تحقق این آرزو، به واسطه اتفاقاتی فراتر از ورزش، در میان بحران به سویش قدم برمیدارد.
مردی که در سال ۱۳۸۶ پس از حذف از جام ملتهای آسیا از تیم ملی کنار گذاشته شد، نزدیک به دو دهه بعد بار دیگر روی همان نیمکت نشست و تیم ملی را به جام جهانی رساند، الگویی تکراری دارد: او میرود اما حذف نمیشود.
مردی که روزی قرار بود فقط چند ماه به عنوان «سپر بلا» روی نیمکت استقلال بنشیند، بیش از دو دهه بعد هنوز در مرکز فوتبال ایران ایستاده است.
از نازیآباد تا جام جهانی، از قهرمانیهای لیگ تا جمله «۴۰ سال ظلم»، از حذف در جام ملتهای آسیا تا بازگشت دوباره به تیم ملی، زندگی حرفهای امیر قلعهنویی پر از مسیرهایی بوده که قرار نبود تا اینجا ادامه پیدا کنند.
جام جهانی ۲۰۲۶ احتمالا آخرین فرصت او برای رسیدن به موفقیتی باشد که سالها در انتظارش بوده است اما حتی اگر آن موفقیت هرگز به دست نیاید، بعید است نام او به زودی از معادلات فوتبال ایران حذف شود.