«برو، خودت را حلّ کن! »

منبع تصویر، Tasnim
لسان الغیب، خواجه شمس الدین محمّد حافظ شیرازی، در حدود شش قرن پیش فرمود: «مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس: / توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟» آن رند بزرگوار توی این یک بیت یک دنیا حرف برای ما گذاشته است. اوّل نگاه کنیم، به قول کامپیوتربازها، به کلمه های «کلیدی» این بیت، از این قرار: «مشکل» (۱)، «دانشمند» (۲)، «مجلس» (۳)، «باز پرس» (۴)، «توبه فرمایان» (۵)، «چرا» (۶) با یک علامتِ سؤال بزرگ، به بزرگی رازِ حیات، و خود کلمۀ «توبه» (۷).
راستش سرِ همین کلمۀ «مشکل» بود که من به یاد این بیت حافظ افتادم. یک ناشر کاسبکار کتابِ یکی از نویسنده هاش را برای گرفتنِ مجوّزِ انتشار می فرستد به ادارۀ محترم ذیربط. چند ماه بعد جواب می گیرد که این کتاب «مشکل» دارد. نویسنده، بعد از تلاش و جوش جلای بسیار، با یکی از مقامهای عالی ادارۀ ذیربط ملاقات می کند و از مشارٌ اِلَیه می پرسد: «ببخشید، حاجی آقا، ممکن است بفرمایید کتاب من برای انتشار چه جور مشکلی دارد؟»

مقام ذیربط عالی، یا عالیِ ذیربط، همین طور ساکت زل می زند توی چشمهای نویسندۀ گستاخ، تا بالاخره او را از رو می برد، و وقتی نویسندۀ گستاخ سرش را انداخت پایین، به او می گوید: «یعنی می خواهی این طور حالیمان بکنی که شخصِ خودت که این کتاب را نوشته ای، نمی دانی چه مشکلی دارد؟» و نویسندۀ گستاخ، حالا سرش را می آورد بالا و می گوید: «نه، قربان، واقعاً می خواهم بدانم نوشتۀ من چه مشکلی دارد، مشکل انشائی؟ املائی؟ دستوری؟ اسلوبی؟ منطق الکلامی؟ فنّ البیانی؟ علم الجمالی؟ چی؟ چه جور مشکلی که من واقعاً ...»
و مقام عالی در حالی که از پشت میزش بلند می شود، حرف او را قطع می کند و می گوید: «اگر نمی خواهی کتابت ممنوع الانتشار بشود، نصیحت مرا بشنو، برو مشکلش را حلّ کن!» و با انگشت در اتاق را به او نشان می دهد. و حالا نویسندۀ گستاخ، گستاخ تر می شود و در حالی که به طرف در اتاق می رود، با صدایی که آهنگ بغض گرفته است، می گوید: «کتاب من مشکل ندارد، مشکل دستگاه شما دارد که نمی داند چه کار می کند، یا چه کار باید بکند!» و از در که بیرون می رود، می شنود که مقام عالی ادارۀ ذیربط می گوید: «مشکل کتابت خودتی، آقا! برو خودت را حلّ کن!»

خوب ملاحظه می کنید که این معنای تازه ای که برای کلمۀ «مشکل» درست کرده اند، کلیدش را نسل این بندۀ حقّ هم ندارد، چه رسد به خواجه حافظ شیرازی. وگرنه قفل بقیۀ کلمه های کلیدی این بیت خیلی راحت باز می شود. بله، همان طور که مستحضر هستید، در زمان خواجه حافظ در مُلکِ «شیراز» متولّیان حکومت و مذهب مردم را دو دسته می دیدند، یک دستۀ قلیل که همه چیز را می دانستند و «مجتهد» (۸) بودند، و یک دستۀ کثیر که هیچ چیز نمی دانستند و نباید می دانستند، و «مقلّد» (۹) بودند.
این «مقلّدها» وقتی مشکلی، یعنی «مسئله» ای براشان پیش می آمد، چون خدا و نمایندگانش فکر کردن را بر آنها حرام کرده بودند، باید آن را مثل حافظ برمی داشتند، می بردند به محضر یا مجلس یکی از دانشمندان همه چیز دان مجتهد تا آن را براشان «توضیح» بدهد و مثلاً در توضیح مسئلۀ (۱۰) حافظ بگوید: «کاکا جان، مجتهد که خطا نمی کند تا توبه بر او واجب شود. خطا از مقلّد است و تو به بر او وجب!» و حافظ توی دلش بگوید: «بی گمان باور نمی دارند روز داوری / کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند!»
______________________________________________
۱- «مشکل»: به نظر من حافظ در این بیت کلمۀ «مشکل» را که دو هجای بلند است، به جای «مسئله» که یک هجای بلند و دو هجای کوتاه است به کار برده است تا وزن شعر درست در بیاید و مشکلش حلّ بشود. نمی توانست بگوید «مسئله ای دارم، ز دانشمند مجلس باز پرس!»
۲- «دانشمند»: کلمۀ «دانشمند» را حافظ مترادف با کلمۀ «عالم» گرفته است که در روزگار او به عالمان دین گفته می شد، نه به دانشمندانی مثل «ابن سینا» یا «ابوریحان بیرونی» یا «زکّریای رازی»، بلکه به کسانی مثل «امام محمد غزالی». در این مورد هم «وزن» شعر و موسیقی خود کلمه استاد غزل، حافظ، را به انتخاب «دانشمند» (سه هجای بلند) به جای «عالم» (دو هجای بلند) هدایت کرده است. البتّه، شاید هم خواسته است بگوید: اگر در مجلس عالمان دانشمندی هست، مسئلۀ مورد بحث از او سؤال شود. (والله اعلم).
۳- «مجلس»: این کلمه که تقریباً برابر با کلمۀ « assembly» در انگلیسی است، مترادف است با «انجمن» و «محل نشستن ؛ نشستنگاه ؛ محل اجتماع و انجمن و محفل و مجمع جهت شور و مذاکره و مشاوره و مکالمه (از ناظم الاطباء)؛ مجمعی از مردم برای کاری و مصلحتی یا شوری؛ جای فراهم آمدن مردم برای گفت و گو و مشاوره (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) .» و «دربار» شاه وقت را هم که غزل حافظ در آن خوانده می شد، به این تعریفها اضافه می شود.
۴- «باز پرس»: فعل مرکّب «باز پرسیدن» در زمان حافظ معنی «استنطاق» نداشت و مترادف بود با سؤال کردن. فکر می کنم «فرهنگستان اول» کلمۀ «استنطاق» را کرد «باز پرسی» و «مستنطق» شد «باز پرس»، و «تفتیش» را کردند «بازجویی» و «مفتّش» شد «بازجو».
۵- «توبه فرما»: فرمودن یعنی «امر کردن» و در زمان حافظ معمولاً محتسب بود که امر به معروف می کرد و یکی از «معروفها» همین عمل توبه بود که امروز هم، علاوه بر زبان فقهی و قضایی، در زبان روزمرۀ مردم رایج است. چند نمونه از اینترنت: «بابا غلط کردیم! توبه کردیم! حالا خوب شد؟»، «دیگر توبه کار شدم که در شب به نگهبان اسمم را بگویم.»
۶- «چرا»: اگر می خواهید از سابقه و اهمیت کلمۀ «چرا» اطلاعات تاریخی بیشتری کسب کنید، از کلمۀ «چون» بپرسید، چون این دو تا وقتی «بی» سرشان نباشد، صاحب اختیارند و می توانند دربارۀ هر چیز و هر معنایی بحث بکنند، اما وقتی «بی» سرشان بیاید و «بی چون و چرا» بشوند، می شوند استبداد مطلق.
۷- «توبه»: چیزی که من از توبه می فهمم گناه کردن است و پشیمان شدن است و از خدا طلب آمرزش و بخشایش کردن است و برای همین است که، گوش شلاّق کر، گفته اند: «در توبه همیشه باز است!»
۸- لغتنامۀ اینترنتی دهخدا در تعریف «مجتهد» می گوید: «آنکه در فقه و اصول به مرتبه ٔ اجتهاد رسیده باشد؛ مقابل مقلد؛ (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)؛ در اصطلاح فقهی کسی است که در اثر آموختن مبادی دین و علم فقه به مرتبه ای رسیده باشد که بتواند احکام شرعی فرعی را به استناد ادله و مآخذ استخراج و استنباط کند (از فرهنگ علوم نقلی و ادبی تألیف دکتر سید جعفر سجادی).
۹- لغتنامۀ اینترنتی دهخدا در تعریف «مقلّد» می گوید: «عمل کننده بر قول کسی به غیر دلیل؛ تقلید کننده و آنکه بر قول کسی بدون دلیل عمل کند؛ پس ایست؛ آن که از خود تصرفی ندارد؛ آن که قول و فعل دیگری را بی تصرف و تعمقی پیروی کند. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
۱۰- به کتابی که از مجموعۀ «توضیح» ها به «مسئله» ها تدوین می شود، می گویند «توضیح المسائل» که «توضیح المشکلات» هم می توان گفت و «مشکلی» ندارد.





























