شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
توماج صالحی: هرروز برای لحظه اعدام تمرین میکردم تا ضعف نشان ندهم
- نویسنده, فرناز قاضیزاده
- شغل, مجری ارشد و از سردبیران بیبیسی فارسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
توماج صالحی، رپر معترض ایرانی، میگوید، زمانی که در زندان به اعدام محکوم شد، برای لحظه اجرای حکم تمرین میکرد تا «ضعف نشان ندهد». به گفته او با وجود آن که تصور میکرد، هزینه سیاسی اعدامش مانع اجرای حکم خواهد شد، قطع تماس با خانواده و فشارهای دوران زندان تجربهای سخت و فرساینده بود.
توماج صالحی درمصاحبه ای با من دربرنامه گفتوگوی ویژه بیبیسی فارسی، علاوه بر تجربه بازداشت، زندان و صدور حکم اعدام، درباره افزایش شمار اعدامها و فشار بر زندانیان سیاسی، افزایش سرکوب در ایران پس از جنگ و اهمیت حمایت از زندانیان سیاسی سخن گفته است؛ همینطور از کارزاری که در همین زمینه در فضای مجازی به راه انداخته است.
بخش دیگری از این گفتوگو به آثار اخیر او، انتقادهایش از جریان پادشاهیخواه و شکاف فزاینده میان مخالفان جمهوری اسلامی اختصاص دارد.
او میگوید، اتحاد با جریانی که به فعالان سیاسی و اجتماعی حمله میکند، دیگر ممکن نیست، اما معتقد است مخالفان حکومت همچنان میتوانند بر سر حداقلهایی چون حقوق بشر، انتخابات آزاد، دموکراسی و آزادی زندانیان سیاسی به توافق برسند و باید دفاع از حقوق زندانیان را بهعنوان یک هدف مشترک تعریف کنند.
این مصاحبه در روز دوشنبه پانزدهم تیر (ششم ژوئیه) انجام شده است.
فرناز قاضیزاده: خیلی خوش آمدید به برنامه گفتوگوی ویژه. اگر اجازه بدهید در طول این مصاحبه شما را توماج صدا کنم، اسمی که برای مردم آشناتر است و شما را با آن میشناسند.
توماج صالحی: سلام و ارادت. از دعوت شما ممنونم. به همه هموطنان عزیزم سلام میکنم و بار دیگر تسلیت میگویم.
شما پیش از اعتراضهای «زن، زندگی، آزادی» نیز آثار اعتراضی داشتید. اما اوج حضور و شهرتتان به آن اعتراضها بازمیگردد. چه شد که در آن مقطع، به نظر میرسید تغییر عمدهای در روند فعالیتها و حضور اعتراضی شما به وجود آمده است؟
من پیش از سال ۱۴۰۱ نیز فعالیت سیاسی و اجتماعی داشتم. هرچند این دو، دستکم در ایران چندان از یکدیگر جدا نیستند. اگر بخواهید برای جامعه مبارزه کنید، ناگزیر باید فعالیت سیاسی هم داشته باشید.
در سال ۱۴۰۰ نیز به دلیل انتشار چند قطعه، از جمله «ترکمنچای» و «سوراخ موش» بازداشت شدم. آن زمان نیز مردم، چه در داخل و چه خارج از ایران، و همچنین نهادهای حقوق بشری از من حمایت کردند. پس از ۱۰ روز آزاد شدم، هرچند قوه قضائیه وثیقهای را که خانوادهام سپرده بودند، نگه داشت.
اینکه چرا در آن دوره پررنگ شدم، باید بگویم بسیاری پررنگ شدند. من از کردها، بلوچها، نیکا، مهسا، حدیث و بسیاری دیگر که نامشان را نبردم پررنگتر نبودم. اگر من نیز جزو بخشهای پررنگ جامعه بودم، به این دلیل بود که کنار آنها ایستادم.
یکی از دلایلش این بود که ما اتفاق نظر داشتیم. بر سر توافقی نانوشته و امضانشده، درباره مسائلی چون حقوق فردی و کرامت انسانی و آزادی در کنار یکدیگر ایستاده بودیم. همین باعث میشد کنار هم باشیم و صدایمان بلندتر شود.
فکر میکنید وضعیت نسبت به سال ۱۴۰۱ تغییر کرده است؟ شما همچنان معترض هستید و اعتراضتان را با صدای بلند بیان میکنید، اما توماج سال ۱۴۰۵ چه تفاوتی با توماج سال ۱۴۰۱ دارد؟
وضعیت جامعه مسلما تغییر کرده است. دستکم هر چند ماه یکبار با اتفاقی شگفتانگیز روبهرو میشویم. رویدادهای بزرگی در ایران، خاورمیانه و جهان در حال وقوع است و ما طبیعتا تحولات ایران را بیشتر میبینیم.
زمانی که در زندان بودم، خبر کشته شدن ابراهیم رئیسی اتفاق بسیار بزرگی بود. کافی است امروز را با سال ۱۴۰۰ و پیش از سال ۱۴۰۱ مقایسه کنیم تا ببینیم همهچیز چقدر متحول شده است. اینکه وزن قدرت و نیروی مردمی در چه جاهایی بر حکومت سنگینی کرده و در چه حوزههایی هنوز توانایی مقابله یا پیروزی نداریم. البته توانایی مقابله را با مقاومتمان قطعا داریم.
فکر نمیکنم خودم تغییر چندانی کرده باشم. شاید کمی پختهتر شده باشم، البته اگر این تعبیر را تعریف از خود تلقی نکنیم. شاید نسبت به سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ تجربه بیشتری داشته باشم، اما نگاهم به مسائل کاملا متفاوت نشده است.
نگاهم به خیابان همان است. خیابان متعلق به مردم است، همانطور که کشور و شهرها متعلق به مردماند. همچنان معتقدم حکومت باید متکی به خواست اکثریت مردم باشد، حقوق اقوام و اقلیتها باید رعایت شود و حقوق زنان و مردان باید برابر باشد.
شاید در روشها کمی متفاوت فکر کنم، چون شرایط تغییر کرده است و نمیتوان همیشه با یک شیوه و تکنیک مبارزه کرد.
پیش از مصاحبه گفتید قصد ندارید زیاد درباره خودتان صحبت کنید و ترجیح میدهید درباره جامعه و وضعیت کشور حرف بزنید. اما این سئوالی است که فکر میکنم بسیاری دارند. شما حدود ۳۰ سال داشتید و در زندان به اعدام محکوم شدید. در آن روزها و در آن فضا چه چیزی از ذهنتان میگذشت؟
دلیل این که خواستم تمرکز زیادی روی من نباشد، این است که اکنون شمار زیادی زندانی سیاسی در زندانهای ایران داریم و بسیاری از آنها زیر حکم اعداماند.
دستکم در دورهای که من بزرگ شدهام، چنین میزان خفقان و سرکوبی را از طریق قوه قضائیه به یاد ندارم. البته در دهه ۶۰ پیش از آنکه من به دنیا بیایم، وضعیت بسیار بدتر بود. اما در دوران زندگی خودم، این تعداد حکم اعدام را ندیدم. شاید پیشتر هم چنین بود و اخبارش منتشر نمیشده. به نظر من بسیار مهم است که امروز درباره آن صحبت کنیم، بر سر این موضوع متحد شویم و صدای زندانیان باشیم.
اگر بخواهم خلاصه درباره خودم بگویم، واقعا چیز وحشتناکی است. شاید من وحشت نکردم. وقتی حکم را به من ابلاغ کردند، وارد بند شدم و شیرینی پخش کردم، چون یاد گرفته بودم حتی اگر در حال شکستن هستم، آن را نشان ندهم.
چه کسی به شما یاد داده بود نباید بشکنید؟
نمیدانم دقیقا چه کسی این را به من یاد داده بود. شاید پدر و مادرم، خانوادهام، عموهایم، جامعه، افرادی که در زندگی با آنها سروکار داشتم یا معلمانی که به شکل خاص داشتم. از ستار بهشتی یاد گرفته بودم، یا داستانهای فارسی و روایتهایی که از کاوه آهنگر، بابک و دیگر شخصیتهای تاریخی و اسطورهای خوانده بودم.
وقتی وارد بند شدید و شیرینی پخش کردید، فکر میکردید این حکم اجرا خواهد شد؟ آیا میدانستید بیرون از زندان چه خبر است؟
فکر نمیکردم بتوانند حکم را اجرا کنند. شاید این تصور اشتباهی بود، اما همان روز به خودم گفتم هزینهای که اعدام من دارد، بسیار عجیب و سنگین است و فکر نمیکنم بتوانند آن را بپردازند.
واقعیت این است که در آن لحظهها، در درون خودم، روی قوم خودم حساب کرده بودم. شاید نباید این را بگویم، اما خیلی روی بختیاریها و لرها که البته یکی هستیم، حساب کرده بودم. روی کردها نیز حساب میکردم. بهعنوان کسانی که دوستشان داشتم و دوستان من بودند. فکر نمیکردم اجازه بدهند من را اعدام کنند.
با این حال هر روز برای لحظه اعدام تمرین میکردم تا مبادا ضعف نشان بدهم.
یکی از زمانهایی که فشار زیادی به من وارد شد، وقتی بود که تلفنم را قطع کردند. ملاقات هم عملا مانند دیگر زندانیان نداشتم. تحت فشارهای خاصی بودم. در همان ملاقاتهای چنددقیقهای نیز یکی از ماموران اطلاعات حضور داشت.
شرایط بهگونهای بود که به جای آنکه در روز ملاقات انرژی بگیرم، انرژیام را از دست میدادم و عصبی میشدم که چرا فردی بهعنوان ناظر، یا به تعبیر ما جاسوس، در ملاقات حضور دارد. این کار توهینآمیز بود.
ما برای احترام خودمان و احترام جامعه مبارزه میکردیم؛ جامعهای که خودمان نیز بخشی از آن هستیم. نمیخواهم بگویم من به خاطر دیگران این کار را کردم. من هم جزئی از بقیه و جزئی از همه هستم.
اتهامی که به شما میزدند این بود که با کلماتتان مردم را به خشونت تحریک میکنید. پاسخ شما به این اتهام چه بود؟
من طرفدار مبارزه مسالمتآمیز هستم. در دادگاه هم دقیقا همین را گفتم. گفتم طرفدار مبارزه مسالمتآمیزم، چون میدانم خشونت باعث میشود شمار ما کمتر شود.
این موضع به این دلیل نیست که دلسوز حکومت باشم. دلیلش این است که میدانم قدرت مردم در تعداد و استقامتشان است.
شما درباره حکم اعدام خودتان میگویید اطمینان داشتید که اجرا نمیشود، اما در زندان حتما با کسانی روبهرو شدید که حکمشان جدی بود یا اجرا شد.
من شخصا ندیدم کسی را برای اجرای حکم ببرند، اما زمانی که در سلول انفرادی بودم، صداهایی میشنیدم. شاید تعریف این تجربهها برای کسانی که زندان را ندیدهاند، عجیب باشد. همانطور که بسیاری از روایتهای دیگر زندانیان، مثلا درباره ورزش کردن در زندان، ممکن است برای کسانی که آنجا نبودهاند، عجیب به نظر برسد.
صدای چند زندانی را میشنیدم که ظاهرا متهمان پرونده خانه اصفهان بودند و هر چند روز یکبار به هواخوری میرفتند. دیوار محل هواخوریشان به سلول انفرادی من نزدیک بود. آنها درباره حکم اعدام صحبت میکردند.
یکی از آنها کاملا مطمئن بود که اعدام نمیشود. من خاطراتم را در زندان نوشتهام و برای دوستم، نگین نیکنام، فرستادهام. در آن خاطرات هم نوشتهام که آن زندانی میگفت: «من ۵۰ پسرعمو دارم. آنها نمیگذارند.» دیگری در پاسخ میگفت: «تو اینها را نمیشناسی. هر کسی را بخواهند، میکشند.» متاسفانه میدانیم که آن زندانیان اعدام شدند.
اکنون که صحبت میکنیم، در شش ماه گذشته نزدیک به ۹۰۰ اعدام داشتهایم. ۹۰۰ اعدام یک فاجعه است.
شما این روزها در فضای مجازی دائما درباره زندانیان اطلاعرسانی میکنید. چه کسانی که حکم اعدام دارند و چه کسانی که به حبس محکوم شدهاند. گفتید در ماههای اخیر شاهد خفقانی هستیم که به نظرتان در این سطح بیسابقه است. فکر میکنید چه چیزی باعث این وضعیت شده است؟
فکر میکنم جنگ همواره برای حکومتهای مستبد بهانهای بوده تا سرکوب را تشدید کنند. این وضعیت را بارها در تاریخ دیدهایم.
همین چند سال پیش، پس از آغاز جنگ روسیه و اوکراین، دیدیم که در روسیه تلفن همراه شهروندان را در خیابان میگرفتند و بررسی میکردند که آیا در توییتر (ایکس)، اینستاگرام یا پلتفرمهای دیگر مطلبی علیه روسیه، به نفع اوکراین، به نام صلح یا به هر شکل دیگری علیه حکومت نوشتهاند یا نه.
سرکوب در آنجا به آن شکل بود و در ایران با اعدام و حبسهای سنگین صورت میگیرد.
فارغ از همه اینها، صدای زندانیان بودن ابعاد و دلایل مختلفی دارد. مهمترین دلیل از نظر من این است که وقتی صدای یک زندانی میشویم، مبارزه او پس از بازداشت نیز ادامه پیدا میکند.
دلیل دیگر این است که وقتی جامعه از زندانیان سیاسی حمایت میکند، مشروعیت را از حکومت میگیرد و به زندانیان سیاسی، فعالان سیاسی، منتقدان، معترضان و مخالفان حکومت میدهد.
دلایل احساسی هم وجود دارد. آدمها در زندان میشکنند، خسته و فرسوده میشوند. وقتی یک نفر شکسته است، من از کجا بدانم شاید در آخرین روزهای تحملش قرار دارد؟ وقتی همه ما بهصورت جمعی صدای او میشویم و به او میگوییم که فراموش نشده، یادش هنوز زنده است، هنوز کنارش هستیم، دوستش داریم و او را عضو خانواده خودمان میدانیم، شاید همین یکبار باعث شود امید تازهای پیدا کند. شاید همین یکبار باعث شود ادامه بدهد و جانش نجات پیدا کند.
آیا تلاشهایی که بیرون از زندان، از سوی افرادی مانند شما انجام میشود در داخل زندان بازتاب دارد؟ شما آنجا بودید، آیا این حمایتها دیده میشود؟
در زندان افراد به اندازه من و شمایی که بیرون هستیم، مشغله ندارند. بیرون هر کسی حرفه، کار و زندگی دارد اما در زندان عملا کاری وجود ندارد. بنابراین خبرها خیلی سریعتر میچرخد و دستبهدست میشود.
کافی است برای کسی یک استوری بگذارید یا توییتی بنویسید. چند ساعت بعد، مگر اینکه شب باشد یا تلفنها در روزهای خاص قطع شده باشند، خبر به گوش او میرسد.
نمیدانید چقدر خوشحال میشود و چه جان دوبارهای میگیرد.
دیدگاهها و گرایشهای سیاسی زندانیان بسیار متنوع است. در توییتهایتان به نظر نمیرسد توجه کنید که یک زندانی از کدام بخش مخالفان حکومت حمایت میکند و گرایش سیاسی زندانی برایتان تفاوتی ندارد. چرا این شیوه را در پیش گرفتهاید؟
من متوجه نمیشوم چه تفاوتی دارد. اگر تفاوتی هم دارد، تاکنون کسی برای من توضیح نداده که آن تفاوت چیست.
یک نفر به دلیل ابراز عقیده در زندان است. یک نفر به دلیل حضور در خیابان، دفاع از هموطنش، خانوادهاش یا حقوق خودش زندانی شده. دیگر چه تفاوتی دارد که گرایش سیاسیاش چیست؟
ما که مامور اطلاعاتی نیستیم که در ذهن یکدیگر جستوجو کنیم و ببینیم چه کسی چپ، راست، لیبرال، پادشاهیخواه یا جمهوریخواه است. این تفاوتها نباید برای ما اهمیتی داشته باشد. ما همه هموطن هستیم.
در دو اثر اخیرتان به نظر میرسد بخش مهمی از انتقاد شما متوجه کسانی است که خارج از ایران زندگی میکنند و به شکل مشخص، بخشی از اپوزیسیون، یعنی جریان پادشاهیخواه. چرا اکنون این انتقاد را مطرح کردهاید؟
آثار من درباره همه کسانی که خارج از ایران زندگی میکنند نیست. بیشتر اعضای خانواده، اقوام، فامیلها و دوستان من خارج از ایران زندگی میکنند و شمار زیادی از طرفدارانم نیز بیرون از ایران هستند. طبیعتا درباره همه ایرانیان خارج از کشور صحبت نمیکنم.
همانطور که گفتید، درباره یک جریان سیاسی و مشخصا جریان پادشاهیخواه صحبت میکنم.
نمیخواهم در این برنامه زیاد به این موضوع بپردازم، اما وقتی جریان پادشاهیخواه ۹۹ درصد به ما حمله میکند و یک درصد به جمهوری اسلامی، و در نهایت دقیقا موضوع را برعکس جلوه میدهد و میگوید شما به ما حمله میکنید، باید به آن پاسخ داد.
ما مدتها کاری به جریان پادشاهیخواه نداشتیم. مگر در خیابان میان ما و پادشاهیخواهان تفاوتی وجود داشت؟ چه در اعتراضهای دیماه و چه در سالهای گذشته، همه در خیابان بودیم. مگر لباسهای متفاوتی میپوشیدیم؟ مگر یارکشی بود؟
اما وقتی آنها دائما به فعالان و بازوهای اجتماعی حمله میکنند، دقیقا از شگردهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی استفاده میکنند، ترور شخصیتی انجام میدهند، حرفهای ما را تحریف و ویدئوهایمان را تقطیع میکنند و به ما تهمت میزنند، فقط به این دلیل که بهاصطلاح یکی از دوستان با آنها بیعت نکردهایم یا حاضر نشدهایم زیر یوغ برویم، مسئله متفاوت میشود.
شما گفتید میان خودتان و فردی که کنار شما در خیابان ایستاده و احتمالا پادشاهیخواه است، تفاوتی وجود ندارد. آیا فکر میکنید این اختلافات فقط در خارج از ایران است؟ بسیاری میگویند که ما در تهران کنار هم مینشینیم و برایمان مهم نیست دیدگاه دقیق هر فرد چیست، اما در خارج از کشور بر سر مسائلی بحث میشود که اساسا مسئله ما نیست.
من خارج از ایران زندگی نمیکنم که بتوانم درباره آنجا نظر بدهم. شاید آنجا هم چنین اختلافی وجود نداشته باشد. من نمیدانم.
اما چیزی که در فضای مجازی میبینم یک جنگ است که دیگر جمهوری اسلامی اصلا در آن حضور ندارد. یک طرف جمهوریخواهان، لیبرالها، چپها و دیگراناند و طرف دیگر پادشاهیخواهان. همه دائما با یکدیگر در تقابلاند.
اصلا نمیدانم دلیل و سود این وضعیت چیست. گرچه منشأ آن را همه میدانیم، اما نمیدانیم چه سودی دارد و چرا افراد با این جریان همراهی میکنند، چه در این سوی میدان و چه در آن سوی میدان. هیچکدام نباید با این روند همراهی کنیم.
البته همه حق دارند از خود و شرافتشان دفاع کنند. نه اینکه مقابله به مثل کنند و دقیقا به روش همان افراد عمل کنند. اما هر کسی حق دارد با استدلال و منطق در برابر هر حمله و هر نوع استبدادی بایستد.
فضای سیاسی به اندازه کافی داغ و ملتهب است. شما در میان بخشی از جامعه، بهویژه نسل جوان و کسانی که در خیابان حضور داشتهاند، بسیار شناختهشدهاید و بسیاری روزانه آثارتان را دنبال میکنند. فکر نمیکنید انتشار این آثار به اختلاف و شکاف بیشتری منجر شود؟
چرا، فکر میکنم شکاف بیشتری ایجاد میشود و فکر میکنم باید مرزهای خودمان را مشخص کنیم.
وقتی از آن طرف، اتحاد بیمعنا و ناممکن میشود، چرا باید همچنان اینقدر تلاش کنیم؟ ما خصلتهای نوکرمآبانه نداریم که دائما برویم و التماس کنیم با ما متحد شوند. وقتی نمیخواهند و امکانش نیست، ما هم عقب میکشیم و فقط مرزهای خودمان را مشخص میکنیم.
وقتی اعتراضهای دیماه آغاز شد، فقط به این دلیل که من از جریان پادشاهیخواه حمایت نمیکردم و از مردم حمایت میکردم، موجهای ترور شخصیت علیه من به راه افتاد.
یک برگه جعلی و البته بسیار ناشیانه درست کردند و منتشر کردند که توماج سیمکارت سفید دارد. دو روز بعد برگه دیگری ساختند. من در آن زمان به اینها پاسخ نمیدادم و حمله نمیکردم، چون شرایط ایران بحرانی بود. آن زمان وقت دفاع از خودم نبود. وقت دفاع از جامعه بود. هر یک از ما موظف بودیم از کل جامعه دفاع کنیم.
به حمله علیه چهرههای اثرگذار اشاره کردید؛ حملاتی که افراد بسیاری هدف آن قرار گرفتهاند. فکر میکنید راهحل چیست و در چنین فضایی چه باید کرد؟
راهحل این است که بر سر حداقلها با یکدیگر توافق کنیم. هر کسی که نماینده یک جریان باشد، حتی اگر نماینده پنج نفر باشد، من به او احترام میگذارم. حتی اگر فقط نماینده خودش باشد، همان اندازه برایش احترام قائلم. من موضوع را اینگونه تفکیک نمیکنم که بگویم من هزینه دادهام و کسی که هزینه نداده، از من کمتر است. همه ما مساوی هستیم. میتوانیم بر سر این توافق کنیم که همه انسانها با هم برابرند.
اما وقتی کسی را به مرتبه خدایی میرسانیم و مقدس میکنیم، دیگر توافق غیرممکن میشود.
ما باید به یکدیگر احترام بگذاریم و نباید از روشهای دیکتاتورها برای حذف دیگران استفاده کنیم. این یک مسابقه یا پیست رقابت نیست.
شرایط داخل ایران را باید دید. حضور در خیابان فقط یکبار یا دو بار نبوده و تمام نشده است. باز هم چنین طغیانهایی رخ خواهد داد. اگر یکبار در خیابان حضور داشته باشید، میدانید که واقعا شوخیبردار نیست. پای جان مردم در میان است. در چنین شرایطی دیگر یارکشی معنایی ندارد.
درباره وضعیت کنونی ایران چه فکر میکنید؟ آیا تصور میکردید جنگ بتواند مشکلی را حل کند؟ در آغاز مصاحبه گفتید جنگ شرایط را برای فعالان بدتر کرده است. اساساً فکر میکنید وضعیت کنونی چه راهی پیش پای جامعه میگذارد؟
هیچ چیز صددرصدی نیست. پیش از وقوع جنگ هم نظر قطعی ندادم. اما جزو کسانی نبودم که امیدوار باشند با جنگ همهچیز تغییر کند، به دموکراسی برسیم و همهچیز عالی شود. آن زمان نیز چنین تصوری نداشتم، هرچند هیچگاه با قطعیت نگفتم نتیجه چه خواهد بود.
اکنون نیز وضعیت کاملا روشن نیست، هرچند تغییرات زیادی را شاهدیم.
اما میخواهم دوباره به مسئله زندانیان و اعدامها بازگردم، چون میدانم زندانیان امروز چقدر بیصدا ماندهاند. من میدانم کسانی که اکنون در زنداناند چقدر تحت فشارند و تا چه اندازه صدایی ندارند.
امروز هر کسی به سمت جریان خودش رفته و جریان خودش را تبلیغ میکند. فراموش کردهایم که این زندانیان نیز همان کسانی بودند که همراهشان به خیابان رفتیم. مگر برای کسانی که کشته شدند داغدار نبودیم؟ اکنون همانها را نیز در زندان میکشند.
اما ما چه میکنیم؟ یک جریان به جریان دیگر حمله میکند، با هوش مصنوعی تصویر میسازد تا فردی را تخریب کند و جریان دیگر به طرف مقابل فحاشی میکند.
اگر قرار باشد معترضان بر یک موضوع تمرکز کنند، آن موضوع باید چه باشد؟ در این لحظه، مهمترین کاری که معترضان جمهوری اسلامی باید انجام دهند چیست؟
برای رسیدن به نتیجه بلندمدت، فکر میکنم باید بر سر حداقلها توافق کنیم. این حداقلها حقوق بشر، انتخابات آزاد و دموکراسی است.
برای نتیجه بلندمدت، باید یکدیگر را ملزم به پاسخگویی و باقی ماندن در چارچوب اخلاقی مبارزه کنیم. مبارزه یک چارچوب اخلاقی مشخص دارد.
نمیتوانم بگویم مبارز آزادیخواه هستم، اما در همان حال به کسی که با من همراه نمیشود توهین جنسیتی کنم، به خواهر، مادر، پدر، مردگان و زندگان یک نفر ناسزا بگویم تا او را تحت فشار قرار بدهم و وادارش کنم سکوت کند. آن هم فقط به این دلیل که نمیخواهد پشت سر من راه برود و میخواهد کنار من حرکت کند، در حالی که من تصور میکنم همه باید پشت سرم باشند.
هیچگاه میان مخالفان حکومت چنین دوقطبیای وجود نداشته است. پیشتر افراد یا مخالف حکومت بودند یا به دلایل مختلف، در کنار حکومت قرار میگرفتند. امروز میان مخالفان دودستگی شدیدی به وجود آمده است.
فکر میکنم باید بر از بین بردن این شکاف تمرکز کنیم.
برای هدف کوتاهمدت نیز میتوانیم حمایت از زندانیان را به نقطهای برای اتحاد تبدیل کنیم. میتوانیم به نام زندانیان با یکدیگر متحد شویم. لازم نیست همه گرایش سیاسی یکسانی داشته باشیم، اما مگر ممکن است بر سر آزادی زندانیان و آزادی بیان توافق نداشته باشیم؟