هواپیمای گمشده، تعقیب قاتل باهوش و کمی اژدها؛ فیلم و سریال چی ببینیم

    • نویسنده, علی مصلح
    • شغل, روزنامه‌نگار و منتقد فرهنگی هنری
  • منتشر شده در

در راهنمای این هفته که به آثار غیر ایرانی اختصاص دارد، یک سریال مستند درباره حادثه‌ای غیر قابل باور و دو فیلم سینمایی معرفی شده‌اند. این فیلم‌ها بیشتر مهیج و سرگرم کننده‌ هستند و مناسب گذراندن اوقات فراغت، بر خلاف سریال که می‌تواند تا مدت‌ها تاثر و اندوه و افکار آشفته به جا بگذارند.

ام‌اچ ۳۷۰: هواپیمایی که ناپدید شد

  • امتیاز منتقدان سایت راتن تومیتوز: ۸۰ از ۱۰۰
  • امتیاز کاربران سایت آی‌ام‌دی‌بی: ۶ از ۱۰

اگر قبلا مخاطب مستندهای معمایی شبکه نتفلیکس بودید، می‌دانید که اغلب نباید انتظار گره‌گشایی قاطع داشته باشید. این مستندها معمولا سراغ پرونده‌هایی می‌روند که همچنان باز مانده‌اند. مستند سه قسمتی « ام‌اچ ۳۷۰: هواپیمایی که ناپدید شد» از این قاعده مستثنی نیست، با این تفاوت که اینجا پای معمای یک جنایت یا آدم‌ربایی در میان نیست. یکی از مرموزترین حوادث تاریخ هوانوردی یعنی ناپدید شدن پرواز شماره ۳۷۰ هواپیمایی مالزی در این سریال کوتاه روایت شده است.

هواپیمای بویینگ ۷۷۷ این خط هوایی روز ۸ مارس سال ۲۰۱۴ با ۲۳۹ سرنشین از کوالالامپور برخاست تا به سمت پکن پایتخت چین برود. وقتی هواپیما از محدوده مالزی خارج شد و در دریای چین جنوبی در حال نزدیک شدن به حریم هوایی ویتنام بود، از صفحه رادارها محو شد و همه تلاش‌ها برای یافتن آن یا بقایایش بی‌نتیجه ماند.

مستند « ام‌اچ ۳۷۰» که درست در نهمین سالروز حادثه در نتفلیکس عرضه شد، از همینجا آغاز می‌شود و سپس به شکل موازی روایت چند تن از اعضای خانواده مسافران را با دیدگاه چند روزنامه‌نگار، مسئولان مالزیایی، یک ماجراجو و چند فرد مستقل که درباره حادثه تحقیق طولانی کرده‌اند، ترکیب می‌کند و مقابل چشم تماشاگر می‌گذارد.

نقطه قوت سریال آن است که هنگام دیدن احساس نمی‌کنید سازندگان طرفدار یکی از سه نظریه مطرح شده درباره سرنوشت پرواز شماره ۳۷۰ هستند. این سه نظریه مطرح و دلایل احتمالی موثق بودن‌شان توضیح داده می‌شود، اما در عین حال شواهد و مدارکی هم ارائه می‌شود که هر سه نظریه شبیه تئوری توطئه به نظر می‌رسند.

در واقع لوییس مالکینسون به عنوان کارگردان و همکارانش در ساخت سریال بیش از آن که بخواهند یا مدعی باشند پاسخی برای معمای ناپدید شدن هواپیما بیابند، می‌کوشند تصویری از تاثیر حادثه بر خانواده‌ها و همچنین کسانی که قصد یافتن پاسخ داشته‌اند، ارائه دهند و در این مسیر انسان‌هایی را به تصویر می‌کشند که گویی هرگز نمی‌توانند از زیر سایه این اتفاق هولناک و کم‌سابقه خارج شوند.

مخاطب ایرانی هنگام تماشای مستند « ام‌اچ ۳۷۰: هواپیمایی که ناپدید شد» به احتمال زیاد یاد تراژدی پرواز پی‌ای ۷۵۲ هواپیمای اوکراینی خواهد افتاد، بخصوص وقتی سازندگان مستند با دقت زیاد مخفی‌کاری احتمالی مسئولان چند کشور را نشان می‌دهند و در اپیزود سوم حتی نظریه نامحتمل سرنگون کردن پرواز ۳۷۰ مطرح می‌شود.

شاید به همین دلیل نمی‌توان تماشای این مستند سه قسمتی را به همه توصیه کرد. علاوه بر انتقال ترس عجیب ناشی از امکان ناپدید شدن پرنده آهنی غول پیکر در دوران پیشرفت تکنولوژی بشری، بخشی از سوگ و ماتم خانواده مسافران چنان تاثیر عاطفی سهمگینی دارد که دیدنش برای برخی قابل تحمل نیست.

گرفتن قاتلی همچون شبح

  • امتیاز منتقدان سایت راتن تومیتوز: ۵۰ از ۱۰۰
  • امتیاز کاربران سایت آی‌ام‌دی‌بی: ۶.۶ از ۱۰

فیلم‌های پلیسی-معمایی در تاریخ سینما جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند و هالیوود از همان دوران کلاسیک مهارت خاصی در تولید فیلم‌های سرگرم کننده و در عین حال ماندگار در این گونه سینمایی داشت. اما در یک دهه اخیر جایگاه این فیلم‌ها به شدت تضعیف شد و اغلب فیلم‌های عرضه شده این ژانر یا بیش از حد تجاری و بی‌ارزش بودند یا جذابیت چندانی برای تماشا نداشتند.

«گرفتن قاتل» به کارگردانی دیمین سیفرون کارگردان آرژانتینی یادآور فیلم‌های پرهیجان این ژانر در دهه ۱۹۹۰ است؛ آثاری که کارآگاه‌ها و نیروهای پلیس را در تعقیب قاتلان زنجیره‌ای باهوش و غیر قابل ردیابی نشان می‌داد و به همین دلیل بعید نیست هنگام تماشا از یک سو یاد «سکوت بره‌ها» بیفتید و از سوی دیگر فیلم‌های دیوید فینچر در دهه ۱۹۹۰ برای‌تان تداعی شود.

فیلم با نمایش یک تیراندازی مرگبار جمعی آغاز می‌شود. در شبی که جشن و آتش‌بازی در شهر بالتیمور آمریکا در جریان است، یک تک‌تیرانداز از بالای یک ساختمان ده‌ها نفر را از پا درمی‌آورد. النور یک مامور پلیس رده پایین با بازی شایلین وودلی به سرعت درگیر پرونده می‌شود و همان شب با لامارک مامور کارکشته اف‌بی‌ای با بازی بن مدلسون برخورد می‌کند و این دو در ادامه دنبال قاتلی می‌گردند که هیچ ردی از خود به جا نگذاشته و مانند شبح لحظه‌ای ظاهر می‌شود و بعد می‌رود.

موازی با پیش رفتن ماجرا، آنچه فیلم را دیدنی‌تر می‌کند، رابطه‌ای است که میان لامارک و النور شکل می‌گیرد؛ نوعی ارتباط استاد و شاگردی بین یک مامور باتجربه ولی بیمار با پلیس تازه‌کار و سرخورده‌ای که مشکلات روحی دارد و در انتها تماشاگر را غافلگیر می‌کند.

اما سلیقه بصری کارگردان و شیوه خاصی که در فضاسازی و نمایش موقعیت‌های مهم و حساس دارد، دیگر نکته قابل اعتنای فیلم است. دیمین سیفرون سال ۲۰۱۴ فیلم «قصه‌های وحشیانه» را ساخت که در جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد، نماینده آرژانتین در رقابت اسکار شد و تا نامزدی در رشته بهترین فیلم خارجی پیش رفت. او این روزها یکی از اعضای هیات داوری بخش مسابقه اصلی جشنواره کن هفتاد و ششم است.

«گرفتن قاتل» اولین فیلم اوست که در آمریکا با بازیگران انگلیسی زبان ساخته شده و فارغ از مسائل تکنیکی و ساختاری، بازی زوج اصلی -شایلین وودلی و بن مندلسون- و بده‌بستانی که بین آنها برقرار می‌شود، جذابیت قابل توجهی دارد. هرچند که منتقدان به اندازه فیلم قبلی سیفرون از «گرفتن قاتل» استقبال نکرده‌اند.

تماشای این این فیلم با درجه سنی R به دلیل نمایش خشونت و ادبیات نامناسب برای نوجوانان مناسب نیست.

سیاهچال‌ها و اژدهایان و شرافت دزدهای دوست داشتنی

  • امتیاز منتقدان سایت راتن تومیتوز: ۹۱ از ۱۰۰
  • امتیاز کاربران سایت آی‌ام‌دی‌بی: ۷.۴ از ۱۰

از میانه دهه ۱۹۷۰ که بازی رومیزی نقش‌آفرینی «سیاهچال‌ها و اژدهایان» طراحی شد، چند نسل درگیر آن بودند. بخصوص در دهه ۸۰ میلادی که این نوع بازی‌ها بسیار محبوب بود و کنسول‌های بازی ویدیویی پیشرفت چندانی نکرده بودند، این بازی نوجوانان را سرگرم می‌کرد.

صنعت بازی ویدیویی بر اساس دنیای فانتزی خلق شده «سیاهچال‌ها و اژدهایان» ده‌ها بازی روی سکوهای مختلف عرضه کرده و یک سه‌گانه سینمایی هم از آن ساخته شده بود که طی سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲ عرضه شدند و چندان موفق نبودند. با بیش از یک دهه تاخیر، هالیوود این مجموعه محبوب را از نو آغاز کرده که فراتر از انتظار از کار درآمده است.

اساسا فیلم‌هایی که بر اساس دنیای بازی‌ها ساخته می‌شوند، سابقه روشن چندانی ندارند. آخرین نمونه‌های ناکام بر اساس دو بازی ویدیویی بسیار موفق «کیش آدم‌کش‌ها» و «کشف‌نشده» ساخته شدند. ماهیت بازی با فیلم کاملا متفاوت است و مخاطبی که هنگام بازی خود را در قالب شخصیت یا شخصیت‌ها می‌بیند و عمل می‌کند، وقتی همان قهرمان را در دنیای مشابهی که برای سینما خلق شده می‌بیند، لزوما به اندازه قبل با آن احساس نزدیکی نمی‌کند.

مخاطبی که بازی را تجربه نکرده است، برای دیدن فیلم ساخته شده از آن بازی آزادی عمل بیشتری دارد ولی معمولا فیلمنامه و کارگردانی و تفکر پشت این اقتباس‌ها این تماشاگران بی‌طرف را هم راضی نمی‌کند. به همین دلیل است که نسخه سینمایی جدید که با نام «سیاهچال‌ها و اژدهایان: شرافت دزدها» از موفقیت‌های کم‌شمار پیوند دو صنعت بازی و سینما به شمار می‌رود.

بدون رودربایستی باید گفت هنگام تماشای فیلم تفریح می‌کنید، بخصوص اگر ژانر فانتزی و بخصوص حال و هوای فانتزی حماسی را دوست داشته باشید. کریس پاین در نقش قهرمان محوری، شمایل مناسبی است. به اندازه کافی اراده دارد و به همان اندازه طناز است و به طور کلی طنز حاکم بر فیلم توی ذوق نمی‌زند.

داستان فیلم هم هرچند کمی دیر جان می‌گیرد، اما تماشاگر را جذب می‌کند و شخصیت‌ها در کنار هم ترکیب جالبی از طمع، بلندپروازی، انتقام، سرسختی و البته شرافت را به نمایش می‌گذارند. به شکل دور از انتظاری، منتقدان از فیلم استقبال کردند و با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون دلاری، در گیشه دنیا هم موفق بود.

برای سینمادوستان غافلگیری‌های جالبی هم در کار است. هیو گرانت ستاره بریتانیایی فیلم‌های کمدی رمانتیک اینجا نقش منفی بازی می‌کند و طوری کارش را انجام داده که حسرت می‌خوریم چرا بیش از این در قامت ضدقهرمان او را ندیده‌ایم؛ شخصیتی بدذات و در عین حال دلربا. ستاره‌های مشهور دیگری در فیلم حضور دارند که بهتر است خودتان ببینید و البته مهم‌ترین اژدها در فیلمی که نامش توقع دیدن چند خزنده بالدار را می‌سازد، چنان موجود عجیب و غریبی است که احتمالا هرگز فراموشش نمی‌کنید.