یوفوها، دولت آمریکا و حقیقت پنهان؛ میراث «برخورد نزدیک از نوع سوم»

    • نویسنده, کارین جیمز
    • شغل, منتقد فیلم
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۷ دقیقه

برخورد نزدیک از نوع سوم، فیلم کلاسیک ۱۹۷۷ استیون اسپیلبرگ از نگرانی‌ها درباره پنهان کردن اطلاعات مربوط به یوفوها از سوی دولت آمریکا الهام گرفته بود. این فیلم می‌تواند سرنخ‌هایی درباره فیلم جدید او، «روز افشاگری»، به دست دهد.

وقتی تریلرهای «روز افشاگری» ساخته استیون اسپیلبرگ نشان دادند که این فیلم درباره موجودات فرازمینی است، اینترنت از گمانه‌زنی‌هایی منفجر شد که می‌گفتند این اثر دنباله‌ای بر فیلم کلاسیک سال ۱۹۷۷ او، به نام «برخورد نزدیک از نوع سوم» است. این حدس و گمان‌ها آن‌قدر فراگیر شد که یادداشت‌های مطبوعاتی فیلم جدید با لحنی شوخ‌طبعانه اعلام می‌کنند که این فیلم «دنباله‌ای بر برخورد نزدیک نیست.»

اما این دو فیلم پیوندهای بسیار مستقیمی دارند. امیلی بلانت، یکی از ستاره‌های «روز افشاگری» گفته است که این فیلم در کنار «برخورد نزدیک» و «ئی‌تی، موجود فرازمینی» (۱۹۸۲) شبیه «پرده سوم» یک داستان است. خود اسپیلبرگ نیز در یکی از تریلرها این فیلم‌ها را به هم مرتبط کرده و گفته است: «الان حتی بیش از زمانی که برخورد نزدیک را ساختم، تمایل دارم واقعا باور کنم که ما تنها تمدن هوشمند در جهان نیستیم.»

برخی از شباهت‌ها آشکار هستند؛ موجودات مهربانی از سیاره‌های دیگر به زمین می‌آیند. اما ارتباط کمتر آشکاری نیز میان «برخورد نزدیک از نوع سوم» و «روز افشاگری» وجود دارد، چون هر دو به نظریه‌هایی می‌پردازند که می‌گویند دولت آمریکا شواهد مربوط به بشقاب‌پرنده‌ها را پنهان کرده است. یا بر اساس اصطلاح جدیدتر، همان چیزهایی که به نام «پدیده‌های ناشناس هوایی» شناخته می‌شوند.

این نظریه‌ها به ماجرای مشهور سقوط احتمالی یک یوفو در سال ۱۹۴۷ در رازول ایالت نیومکزیکو بازمی‌گردند؛ رویدادی که در گذر زمان نه‌تنها از یاد نرفت، بلکه بیش از پیش گسترش یافت و به جریان اصلی فرهنگ عمومی راه پیدا کرد.

امروز نیز این نظریه‌ها با توجه به انتشار اخیر اطلاعاتی از سوی پنتاگون درباره گزارش‌های مربوط به «پدیده‌های ناشناس هوایی» همچنان بازتاب دارند؛ اطلاعاتی که به نظر بسیاری ناامیدکننده بود. به همین دلیل، فیلم «برخورد نزدیک از نوع سوم» بیش از هر زمان دیگری موضوعیت یافته است و می‌توان آن را کلیدی برای درک فیلم جدید «روز افشاگری» دانست؛ فیلمی که در محور آن، آشکار شدن حقیقت درباره پدیده‌های ناشناس هوایی قرار دارد.

«برخورد نزدیک از نوع سوم» با تصاویر جسورانه و گسترده، مضامین مربوط به بحران خانوادگی و دیدار شگفت‌انگیز با موجوداتی از سیاره‌ای دیگر، همچنان یکی از جاه‌طلبانه‌ترین و خیره‌کننده‌ترین آثار اسپیلبرگ به شمار می‌رود. بیشتر تماشاگران احتمالا دست‌کم چند تصویر فراموش‌نشدنی آن را به یاد دارند.

ریچارد دریفوس در نقش روی نیری، مردی معمولی و خانواده ‌دوست که یک بشقاب‌پرنده را می‌بیند، پشت میز شام نشسته و با پوره سیب‌زمینی شکلی از یک صخره عظیم می‌سازد.

آن صخره همان محلی است که بشقاب‌پرنده قرار است در آن فرود بیاید، هرچند او هنوز این را نمی‌داند. شاید بسیاری ورود سفینه، موجودات سفیدرنگ و شبح‌گونه با سرهای بزرگ و اندام‌های باریک و نیز پیوستن شادمانه روی نیری به آنها و سفرش به فضا را به یاد داشته باشند. ضمن اینکه فراموش کردن آن پنج نت موسیقی که در این فیلم دانشمندان برای برقراری ارتباط با فرازمینی‌ها استفاده می‌کنند، دشوار است.

«بشقاب‌پرنده‌ها و واترگیت»

اما آنچه امروز هنگام تماشای «برخورد نزدیک از نوع سوم» بیش از همه جلب توجه می‌کند، تلاش دولت برای جلوگیری از آگاهی مردم از حقیقتی است که ما بینندگان دیده‌ایم. در یک نشست محلی، روی و جیلیان (ملیندا دیلون)، مادر پسربچه سه ‌ساله‌ای که توسط موجودات فضایی ربوده شده، به دیگر کسانی می‌پیوندند که بشقاب‌پرنده‌ها را دیده‌اند.

یک افسر نیروی هوایی آمریکا می‌گوید آنچه آنها دیده‌اند قطعا از فضا نیامده است. اما فریبکاری‌های رسمی بسیار فراتر از همین دروغ است. اسپیلبرگ در سراسر فیلم شواهدی از یک لاپوشانی را به مخاطب نشان می‌دهد که شخصیت‌های داستان هنوز از آن بی‌خبر هستند.

در تلویزیون، اخبار شبانگاهی گزارش می‌دهد که خروج یک قطار از ریل باعث نشت مواد شیمیایی شده و به همین دلیل تخلیه منطقه‌ای به شعاع ۴۸۰ کیلومتر در نزدیکی برج شیطان، صخره عظیم ایالت وایومینگ که دقیقا همان شکلی است که روی با سیب‌زمینی ساخته بود، ضروری شده است. اما این گزارش تنها یک داستان پوششی‌ است که مقام‌ها ساخته‌اند.

وقتی روی و جیلیان با هم به سوی برج شیطان می‌روند، حیوانات مرده‌ای را کنار جاده می‌بینند. اما بعد معلوم می‌شود آنها نمرده‌اند، بلکه دولت برای واقعی جلوه دادن داستان نشت مواد شیمیایی، آنها را با داروی بیهوشی از حرکت انداخته است. «برخورد نزدیک از نوع سوم» به تلاش یک انسان عادی برای یافتن حقیقت در برابر پنهان‌کاری عظیم و دروغ‌های دولتی تبدیل می‌شود.

در واقع وقتی اسپیلبرگ نخستین بار ایده این فیلم را مطرح کرد، آن را «بشقاب‌پرنده‌ها و واترگیت» توصیف کرده بود. فیلمنامه در نسخه‌های متعدد خود به تدریج به داستانی خانوادگی تبدیل شد. روی همسر و فرزندانش را برای سفر به فضا ترک می‌کند و جیلیان می‌کوشد پسر گمشده‌اش را پیدا کند. با این حال خط داستانی مبتنی بر تریلر توطئه همچنان بسیار پررنگ باقی مانده است. اگر نتوان به کامیون حمل مواد غذایی اعتماد کرد که واقعا به فروشگاه می‌رود و نه به محل فرود موجودات فضایی، دیگر به چه چیزی می‌توان اعتماد کرد؟

حتی در فیلم «ئی‌تی»، در میان تمام لحظات احساس‌برانگیز آن فیلم، اسپیلبرگ به ‌روشنی نشان می‌دهد که دولت تلاش می‌کند دانسته‌های خود درباره موجودات فرازمینی را از مردم پنهان کند. دانشمندان ناسا و ماموران دولتی به خانه‌ای هجوم می‌آورند که الیوت کوچک و خانواده‌اش در آن از ئی‌تی محافظت کرده‌اند تا او را ببرند و بررسی کنند. و هنگامی که ئی‌تی به خانه بازمی‌گردد، در همان تصویر نمادین که الیوت و دوستانش با دوچرخه در آسمان حرکت می‌کنند تا او را به امنیت برسانند، آنها از خودروهای دولت آمریکا فرار می‌کنند.

هنر در تقلید از زندگی

فیلم‌های تخیلی اسپیلبرگ، همان‌گونه که اغلب اتفاق می‌افتد، جنبه‌هایی از زندگی واقعی را بازتاب می‌دهند. جان تاولسن در کتاب خود درباره «برخورد نزدیک» که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد، می‌نویسد که پس از اکران فیلم «افزایش چشمگیری در گزارش‌های مشاهده بشقاب‌پرنده‌ها رخ داد، هرچند اینها موارد جدیدی نبودند، بلکه گزارش‌های قدیمی افرادی بودند که پیش‌تر از مطرح کردن آنها هراس داشتند».

اکنون می‌دانیم که تحقیقات دولت آمریکا درباره بشقاب‌پرنده‌ها از سال ۱۹۴۷ و ماجرای رازول آغاز شده و مطالعات مشابه از آن زمان تاکنون به ‌صورت مقطعی ادامه داشته است. بخشی از این پنهان‌کاری در سال ۲۰۱۷ آشکار شد؛ زمانی که روزنامه نیویورک تایمز گزارشی با عنوان «برنامه مرموز بشقاب‌پرنده‌های پنتاگون» منتشر کرد و فاش ساخت که وزارت دفاع آمریکا به ‌طور محرمانه بودجه بررسی گزارش‌های مشاهده را تامین کرده است.

دولت آمریکا واقعا چیزی را پنهان کرده بود؟ چه آن چیز شواهد مربوط به بشقاب‌پرنده‌ها بوده باشد و چه صرفا این واقعیت که چنین مطالعاتی انجام می‌شده، در هر صورت برای دامن زدن به نظریه‌های توطئه کافی بود.

علاقه به این موضوع همچنان افزایش یافته، حتی در حالی که پاسخ‌ها اندک باقی مانده‌اند. جلسات تحقیق و تفحص کنگره در سال ۲۰۲۳ که این پرسش را مطرح کردند که آیا پدیده‌های هوایی ناشناس تهدیدی برای امنیت ملی هستند یا نه، نتیجه مهمی در پی نداشتند.

اطلاعات مهم‌تر در روزنامه وال‌استریت ژورنال در سال ۲۰۲۵ منتشر شد که درباره گزارشی از وزارت دفاع بود. این روزنامه نوشت که گزارش مذکور این واقعیت را حذف کرده بود که یک برنامه انتشار اطلاعات نادرست، شایعات مربوط به بشقاب‌پرنده‌ها را پخش کرده بود تا اطلاعاتی را که روسیه ممکن بود از یک مرکز نظامی به دست آورده باشد، پنهان کند.

هیچ‌ یک از این موارد شواهد قانع‌کننده‌ای درباره پدیده‌های هوایی ناشناس یا سفر موجودات فضایی ارائه نکرد. گزارشی که پنتاگون ماه گذشته منتشر کرد نیز چنین نکرد و بسیاری از تصاویر آن را می‌شد به‌ سادگی به نورهای چشمک‌زن نسبت داد. اما این مساله مانع باورمندان واقعی نشده است. یکی از آنها آن زمان به بی‌بی‌سی گفت: «چیزهایی که دارند منتشر می‌کنند، چیزهایی است که ما مدت‌هاست می‌دانیم.» او افزود: «اما خیلی امیدوارم که داریم در مسیر درستی حرکت می‌کنیم.»

«روز افشاگری» در چنین بستری واقعی، اکران شد؛ زمانی که تردیدها نه فقط درباره صداقت دولت آمریکا، بلکه درباره خود حقیقت و واقعیت نیز افزایش یافته است. این فیلم یک اثر اکشن و علمی‌ تخیلی است، اما بیش از هر چیز یک تریلر توطئه در امتداد فیلم‌های پس از واترگیت در دوران «برخورد نزدیک از نوع سوم» محسوب می‌شود.

شخصیت جاش اوکانر، به نام دنیل، افشاگر اطلاعاتی است که برای سازمان خیالی اما بسیار باورپذیری کار می‌کند؛ نهادی مخفی که با وزارت دفاع همکاری دارد و چون به‌ طور رسمی وجود ندارد، مجبور نیست از هیچ قانونی پیروی کند. در این فیلم نیز دولت آمریکا دهه‌ها از شواهد مربوط به حضور موجودات فرازمینی محافظت کرده است. دنیل، قهرمانی که می‌کوشد حقیقت را آشکار کند، ناچار می‌شود فرار کند، در حالی که آدمکشان این نهاد برای متوقف کردن او در تعقیبش هستند.

اسپیلبرگ می‌گوید اکنون شمار افرادی که مجذوب این پرسش هستند که آیا در جهان هستی تنها هستیم یا نه، به «نقطه بحرانی» رسیده است.

او می‌پرسد: «و اگر کسی می‌داند که ما در جهان تنها نیستیم، چرا این موضوع را به ما نگفته‌اند؟»