نسل جدید قدرت در ایران چه تفاوتی با رهبران قبلی دارد؟

نسل جدید قدرت در ایران چه تفاوتی با رهبران قبلی دارد؟
    • نویسنده, پل آدامز
    • شغل, خبرنگار دیپلماتیک، بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه

وقتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، ماه گذشته در مراسمی در کاخ ورسای تفاهم‌نامه ایالات متحده با ایران را امضا کرد، بسیاری به نوعی طنز تاریخی در این رویداد اشاره کردند.

میزبان او، امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، شاید می‌خواست مطمئن شود یادداشت تفاهم پیش از آن‌که ترامپ نظرش را عوض کند امضا می‌شود، و احتمالا حساب کرده بود که تالار آینه‌های زراندود برای مهمانش جذاب خواهد بود.

اما انتخاب محل امضا ناگزیر یادآور مقایسه‌ای میان این توافق یک‌ونیم‌صفحه‌ای و معاهده بسیار مفصل ورسای بود که در سال ۱۹۱۹، در پایان جنگ جهانی اول، امضا شد. آن معاهده نقشه اروپا را دگرگون کرد، اما مطالبه غرامت‌های سنگین از آلمان، این کشور را خشمگین و سرخورده به جا گذاشت و زمینه را برای شعله‌ور شدن جنگی جهانی دیگر، تنها ۲۰ سال بعد، فراهم کرد.

آیا توافق ایران، با وجود تفاوت‌های فراوانش، ممکن است روزی به همان اندازه سرنوشت‌ساز تلقی شود؟

نزدیک به سه هفته بعد، آتش‌بسی شکننده کم‌وبیش برقرار مانده است. اما پس از چند درگیری پراکنده در تنگه هرمز و اطراف آن، و در حالی که هیچ‌یک از مسائلی که به جنگ انجامید حتی به حل‌وفصل نزدیک نشده، وضعیت خاورمیانه همان‌قدر متزلزل به نظر می‌رسد که پیش از این بود.

در همین حال، ایران در میانه تحولی عمیق قرار دارد.

این کشور با علی خامنه‌ای، رهبر پیشین خود، وداع می‌کند؛ کسی که بیش از چهار ماه پیش در حملات هوایی آمریکا و اسرائیل کشته شد. این حملات آغازگر جنگی بود که بخش بزرگی از رهبری حکومت را در تهران از میان برداشت.

این لحظه مهمی است: یادآوری قابل توجهی از این‌که نسل قدیم جای خود را به نسل جدید داده است و با چهره‌های تازه، رویکردی تازه نیز آمده که پیامدهای خاص خود را دارد.

آمریکا و اسرائیل شاید بسیاری از رهبران پیشین این کشور را به کام مرگ فرستاده باشند، اما آیا اکنون با جانشینان سرسخت‌تری روبه‌رو نیستند.

بازچینی صفحه شطرنج

ولی نصر، استاد روابط بین‌الملل و مطالعات خاورمیانه در دانشکده مطالعات پیشرفته بین‌المللی دانشگاه جانز هاپکینز، به من گفت: «این جنگ بسیار مهم‌تر و گسترده‌تر از آن چیزی است که تا به حال تصور می‌کردیم.»

او می‌گوید: «همه جنگ‌های بزرگ در این ابعاد، در نهایت صفحه شطرنج را دوباره می‌چینند. این جنگ نیز همین کار را برای خاورمیانه خواهد کرد.»

در ماه ژانویه، ایران شاهد اعتراض‌های گسترده مردمی بود که هم دونالد ترامپ و هم بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، پیش‌بینی می‌کردند ممکن است نشانه فروپاشی جمهوری اسلامی باشد.

اقتصاد ایران، پس از دهه‌ها تحریم بین‌المللی، پیش از جنگ هم در وضعیتی آشفته بود. کشور همچنین بعد از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا که شش ماه پیش از آن رخ داده بود، به شدت آسیب‌دیده بود.

برنامه هسته‌ای ایران، که سال‌ها اهرم فشار دیپلماتیک این کشور بود، آن‌طور که ترامپ با افتخار می‌گفت نابود نشده بود، اما آسیب جدی دیده بود.

محل دقیق ذخایر اورانیوم ایران مشخص نبود؛ ذخایری که گفته می‌شود در صورت غنی‌سازی بیشتر، برای ساخت ۱۰ یا ۱۱ سلاح اتمی کفایت می‌کند. اما گمان می‌رفت بخش زیادی از آن زیر آوارهای حوالی مجتمع هسته‌ای اصفهان مدفون شده باشد.

در بیرون از مرزها نیز «محور مقاومت» وابسته به حکومت ایران، ائتلاف نیروهای نیابتی و متحدان در سراسر خاورمیانه، با مجموعه‌ای از عقب‌نشینی‌های جدی روبه‌رو شده بود.

در سوریه، حکومت بشار اسد، متحد نزدیک ایران، سقوط کرده بود؛ حکومتی که در چند هفته پرشتاب در پایان سال ۲۰۲۴ از میان برداشته شد.

در لبنان، اسرائیل اعضای ارشد گروه حزب‌الله، مورد حمایت ایران، را کشته و صفوف نیروهای آن را با انفجار پیجرها و بی‌سیم‌ها در هم کوبیده بود.

در نوار غزه، حماس، دیگر متحد ایران، سرنوشتی مشابه یافته بود. اسرائیل در پاسخ به حملات ویرانگر این گروه در اکتبر ۲۰۲۳، حمله‌ای بی‌امان را آغاز کرد که بخش بزرگی از غزه را ویران کرد و ده‌ها هزار غیرنظامی را کشت.

و هنگامی که شورشیان حوثی مورد حمایت ایران در یمن، در واکنش به جنگ غزه، موشک‌های بالستیک به سوی اسرائیل شلیک کردند و حمله به کشتی‌ها در دریای سرخ را آغاز کردند، اسرائیل، آمریکا و بریتانیا همگی دست به حملات تلافی‌جویانه زدند. برخی از این حملات رهبری این گروه را هدف قرار داد.

پس از این همه ناکامی در داخل و خارج از کشور، برداشت غالب این بود که ایران در وضعیتی بسیار آسیب‌پذیر قرار دارد. نیویورک‌تایمز گزارش داد که دونالد ترامپ چندین گزارش اطلاعاتی دریافت کرده بود که نشان می‌داد ایران در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان انقلاب اسلامی قرار دارد.

این تصور که ایران بتواند در جنگ، آمریکا و اسرائیل به نوعی بن‌بست بکشاند، دور از ذهن به نظر می‌رسید.

با این حال، همین اتفاق رخ داد. جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست که بخشی از دلیل آن توانایی‌اش در بستن تنگه هرمز است؛ یکی از حیاتی‌ترین آبراه‌ها که می‌تواند اقتصاد جهانی را فلج کند.

آیا کفه ترازو به سود تهران سنگینی می‌کند؟

دونالد ترامپ علاقه دارد بگوید که در ایران «تغییر رژیم» ایجاد کرده است. ولی نصر با این ارزیابی مخالفتی ندارد، اما معتقد است این تحول در عمل به سود تهران تمام شده است.

او می‌گوید: «نسل کاملا جدیدی قدرت را در دست گرفته است. آنها برنامه‌ای بسیار روشن دارند. جنگ را مدیریت کردند و حالا قرار است صلح را هم مدیریت کنند.»

به گفته ولی نصر، رهبران جدید از سنخ کسانی نیستند که واشنگتن معمولا آن‌ها را «ایدئولوگ‌های متعصب و آخرالزمانی» می‌خواند؛ بلکه عموما از نسل مدیران پس از انقلاب هستند که بی‌رحمانه بر حفظ حکومت تمرکز دارند و آماده‌اند بسیار قاطع‌تر از پیشینیان خود عمل کنند.

مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، ۵۶ سال دارد و ۳۰ سال از پدرش، علی خامنه‌ای، جوان‌تر است. پیش از آغاز جنگ نیز گفته می‌شد رهبر پیشین از نظر جسمی در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، با ۷۱ سال سن از او مسن‌تر است، اما نسلی که انقلاب ۱۳۵۷ را به ثمر رساند، اکنون همگی از صحنه خارج شده‌اند.

دو چهره کلیدی دیگر، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد، و احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، هر دو در دهه شصت زندگی خود هستند.

همانند رهبر جدید، هر دوی آنها نیز پیوندهای نزدیکی با سپاه پاسداران دارند؛ نهادی که نفوذی گسترده در ساختار قدرت ایران دارد.

صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتم هاوس لندن، می‌گوید: «دیگر یک مرد ۸۶ ساله کشتی جمهوری اسلامی را هدایت نمی‌کند. بزرگ‌ترین مانع تحول در نظام، علی خامنه‌ای بود.»

آقای خامنه‌ای طی دهه‌ها راهبردی محتاطانه را دنبال می‌کرد که گاه از آن با عنوان «نه جنگ، نه صلح» یاد می‌شد. اما جانشینان او جسورتر بوده‌اند. آنها ابتدا حملاتی علیه پایگاه‌های نظامی آمریکا در سراسر منطقه انجام دادند و تنها چند هفته بعد حاضر شدند برای پایان دادن به جنگ پشت میز مذاکره بنشینند؛ آن هم بر اساس شرایطی که دست‌کم در ظاهر برای تهران تحقیرآمیز به نظر نمی‌رسد.

ولی نصر می‌گوید: «آنها نشان داده‌اند که آماده‌اند بسیار تهاجمی‌تر از نسل قبلی وارد جنگ شوند.»

وقتی دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۰ دستور کشتن قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس سپاه پاسداران را صادر کرد، ایران دست به اقدام تلافی‌جویانه زد. تهران پیش از پرتاب ۱۲ موشک بالستیک به پایگاه‌های آمریکا در عراق، عمدا نشانه‌هایی از قصد خود را بروز داد تا طرف مقابل باخبر شود. در آن حمله هیچ‌یک از نظامیان آمریکایی کشته نشدند.

اما در جنگ اخیر ایران در برابر حمله همه‌جانبه آمریکا و اسرائیل چنین خویشتنداری‌ای از خود نشان نداد و با پهپاد و موشک چندین پایگاه آمریکا در منطقه را هدف قرار داد؛ از جمله مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین و پایگاه هوایی عدید در قطر.

در جریان درگیری‌ها شش نظامی آمریکایی در کویت کشته شدند و صدها نفر دیگر زخمی شدند.

تصمیم ایران برای حمله به متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس، هدف قرار دادن جریان کشتیرانی و بستن تنگه هرمز نیز ظاهرا کاخ سفید را غافلگیر کرد.

واشنگتن طی دهه‌ها تلاش کرده بود از طریق شبکه پایگاه‌های نظامی خود و گسترش روابط با کشورهای خلیج فارس، ایران را مهار کند.

اما پاسخ تند ایران به حملات آمریکا و اسرائیل نشان داد که این استراتژی دیگر مانند گذشته کارآمد نیست.

علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بین‌المللی بحران، می‌گوید: «بسیاری از این کشورها امیدوار بودند پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاکشان برای آنها امنیت به ارمغان بیاورد، نه این‌که آنها را به هدف تبدیل کند.»

او می‌افزاید: «کشورهای خلیج فارس اکنون درباره اعتبار چتر امنیتی آمریکا و همچنین راهبرد بازدارندگی خودشان دچار تردید شده‌اند.»

گزارش‌ها حاکی است که بیشتر کشورهای خلیج فارس در حال ارسال پیام‌هایی به ایران هستند و می‌کوشند روابط خود را با همسایه خطرناک خود ترمیم کنند. خبرگزاری فرانسه به نقل از یک دیپلمات ناشناس گزارش داده است که عربستان سعودی، که در سال ۲۰۲۳ پس از دهه‌ها دشمنی روابط خود را با تهران از سر گرفت، در حال تدارک «نشست آشتی» میان ایران و همسایگان عرب آن در خلیج فارس است.

اما با وجود خشم این کشورها از گرفتار شدن در میانه جنگی که نه خواهان آن بودند و نه توانستند از آن اجتناب کنند، علی واعظ بعید می‌داند هیچ‌یک آماده باشند روابط نظامی خود با آمریکا را قطع کنند.

او می‌گوید: «آنها بیش از آن به آمریکا وابسته‌اند که بتوانند به طور کامل توافقات امنیتی خود را قطع کنند. می‌توانند راه‌های جایگزین را هم بیازمایند، اما در نهایت گزینه بهتری در اختیار ندارند.»

آقای واعظ بدون پرداختن به مشابه‌سازی‌های تاریخی در مقیاس بزرگ‌تر، وضعیت کنونی را یک «لحظه انعطاف‌پذیر» می‌نامد که به گفته او سرشار از فرصت‌ها و امکان‌های جدید، آن هم در شرایطی است که دشمنان قدیمی به بازتعریف روابط خود می‌اندیشند.

او می‌گوید: «احساس می‌کنم نوعی واقع‌بینی شکل گرفته که در گذشته وجود نداشت.»

اما وضعیت مردم ایران چگونه است؟

عملگرایان جدید

ترامپ در جریان اعتراض‌های ماه ژانویه به شهروندان ایرانی وعده داد که «کمک در راه است». او هنگام آغاز جنگ در ۲۸ فوریه حتی صریح‌تر سخن گفت.

او خطاب به مردم ایران گفت: «وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را در دست بگیرید. این حکومت متعلق به شما خواهد بود.»

اما این وعده‌ها تاکنون توهمی بیش نبوده است. ممکن است نسل تازه‌ای در تهران رهبری را در دست گرفته باشد، اما این نسل هنوز چشم‌انداز آینده‌ای آزادتر و مرفه‌تر را پیش روی مردم نگذاشته است.

انیسه بصیری تبریزی، تحلیلگر چتم هاوس در ابوظبی، معتقد است حکومتی که تمام تمرکزش بر بقای خود است، احتمالا رویکرد متفاوتی در قبال مخالفت‌ها و اعتراضات در پیش نخواهد گرفت.

او می‌گوید: «آنها همچنان توجه بسیار، بسیار ویژه‌ای به خیابان خواهند داشت.»

با این حال، نشانه‌هایی نیز دیده می‌شود که حاکی از کنار گذاشته شدن تدریجی برخی از محدودیت‌ها و تابوهای قدیمی است. حتی پیش از جنگ نیز اجبار حجاب در خارج از نهادهای دولتی دیگر مانند گذشته به طور جدی اجرا نمی‌شد و نوشیدنی‌های الکلی به طور غیررسمی در برخی رستوران‌های تهران در دسترس بود.

ولی نصر معتقد است همه این تحولات از سر ضرورت است؛ ضرورتی برای بازسازی اعتماد عمومی به حکومت.

او می‌گوید: «آنها به این نتیجه عملگرایانه رسیده‌اند که مصلحت حکومت ایجاب می‌کند در این زمینه‌ها انعطاف بیشتری نشان دهد.»

پس از شوک ناشی از سرکوب خونین و گسترده ماه ژانویه، حکومت توانست در جنگ با آمریکا و اسرائیل موجودیت خود و حاکمیت ملی را حفظ کند.

برای بسیاری از ایرانیان، جنگ تجربه‌ای عمیقا گیج‌کننده بوده است. زمانی که بمب‌های آمریکا و اسرائیل بر سر کشورشان فرود آمد، غیرنظامیان را کشت و به زیرساخت‌های حیاتی آسیب زد، وحشت از خشونت حکومت به تدریج جای خود را به نوع دیگری از وحشت داد.

کشته شدن ده‌ها کودک در یک مدرسه ابتدایی در میناب در نخستین روز جنگ، برخی را به این فکر واداشت که دشمن واقعی چه کسی است. آمریکا و اسرائیل که وعده آزادی داده بودند، در عمل به نظر می‌رسید قصد نابودی کشور را دارند.

اما آیا رهبری جدید ایران، پس از ایستادگی در برابر قدرت نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل، می‌تواند از این فرصت - که شاید زودگذر باشد - برای بازسازی مشروعیت آسیب‌دیده حکومت بهره ببرد؟

علی واعظ می‌گوید: «این تا حدی شبیه چین پس از مائو است؛ از این جهت که کل نظام به این نتیجه رسیده که باید تغییری رخ دهد. رهبری جدید می‌داند که به یک قرارداد اجتماعی تازه نیاز دارد.»

این‌که آیا قادر به تحقق چنین هدفی خواهد بود یا نه، همچنان پرسشی بی‌پاسخ است. امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران تحت نفوذ سپاه پاسداران اداره می‌شود، در حالی که شمار زیادی از جوانان تحصیل‌کرده، که هنوز در سوگ هزاران دوست خود پس از سرکوب خونین ژانویه هستند، احساس می‌کنند در آینده کشور هیچ‌گونه نقش واقعی ندارند.

این لحظه‌ای تعیین‌کننده است؛ مقطعی که ایران با تردید و شکنندگی میان قطعیت‌های گذشته و امکان‌های آینده، چه در داخل و چه در عرصه بین‌المللی، قرار گرفته است.

با وجود مجموعه‌ای از تنش‌های اخیر در خلیج فارس، تهران فرآیندی دیپلماتیک را با آمریکا آغاز کرده است که می‌تواند به آنچه جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، آن را «دگرگونی بنیادین در روابط» خوانده است، منجر شود.

حکومت در مواجهه با چشم‌انداز وسوسه‌کننده کاهش تحریم‌ها در ازای دادن امتیازهای هسته‌ای، می‌تواند با مدیریت اقتصاد، به بازسازی اعتبار ازدست‌رفته‌اش در داخل ایران کمک کند.

ایران از زمان امضای تفاهم‌نامه با آمریکا، از برخی معافیت‌های تحریمی آمریکا بهره‌مند شده است؛ معافیت‌هایی که به این کشور اجازه می‌دهد به مدت ۶۰ روز نفت خام و فرآورده‌های نفتی خود را صادر کند.

در طول دوره ۶۰ روزه مذاکرات، اشکال دیگری از گشایش اقتصادی نیز می‌تواند رقم بخورد؛ از جمله آزادسازی میلیاردها دلار از دارایی‌های مسدودشده ایران و در نهایت، با دستیابی به توافق نهایی، بزرگ‌ترین دستاورد یعنی لغو تمامی تحریم‌های بین‌المللی.

در تفاهم‌نامه همچنین به ایجاد یک برنامه «بازسازی و توسعه» به ارزش ۳۰۰ میلیارد دلار اشاره شده است، هرچند هنوز مشخص نیست چه کسی هزینه آن را تامین خواهد کرد.

مجموع این مشوق‌های اقتصادی انگیزه‌ای قدرتمند برای رهبران جدید ایران فراهم می‌کند تا به توافق دست یابند.

صنم وکیل نیز معتقد است که منطقه با یک «فرصت کم‌نظیر» روبه‌روست، اما با احتیاط موضع می‌گیرد.

او می‌گوید: «سناریویی هم وجود دارد که در آن توافقی حاصل نمی‌شود، روند کار فرسایشی و طولانی می‌شود و آقای ترامپ صبرش را از دست می‌دهد و می‌گوید: بسیار خب، وقت دور سوم فرا رسیده است.»

هیچ‌یک از کارشناسانی که با آنها گفت‌وگو کردم، آینده را قطعی و تضمین‌شده نمی‌دانند.

دهه‌ها روابط پرتنش میان ایران، همسایگانش در خاورمیانه و ایالات متحده، میراثی زهرآگین به جا گذاشته که با سوءظن عمیق و نبود اعتماد متقابل شناخته می‌شود.

زمینه‌های شکست نیز کم نیست: اختلاف بر سر برنامه هسته‌ای ایران، آینده تنگه هرمز، جنگ لبنان و همچنین دیدگاه‌های ریشه‌دار و سرسختانه تندروها در همه طرف‌ها.

پس از شش ماه پرآشوب، منطقه چهره‌ای متفاوت پیدا کرده است. اما برای آن‌که این «لحظه انعطاف‌پذیر» به واقعیتی بهتر و پایدار تبدیل شود، باید اتفاقات بسیاری به درستی پیش برود.

عکس بالای صفحه: AFP via Getty Images