شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
آیا کشورهای عرب خلیج فارس بازندگان اصلی تفاهم ایران و آمریکا هستند؟
- نویسنده, منال خلیل
- شغل, بیبیسی عربی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
تنشهای نظامی فروکش کرده و تفاهمنامهای میان آمریکا و ایران امضا شده است.
مذاکرات دو طرف هنوز در آغاز راه قرار دارد و صحبت درباره نتایج آن خیلی زود است، اما پرسشی که امروز مطرح میشود این است: بزرگترین بازنده این جنگ کیست؟
درباره سنجش سود و زیان، برداشتهای سیاسی متفاوتی وجود دارد. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نگراناند که مذاکرات آمریکا با ایران به «امتیازدهی بیش از حد» به تهران منجر شود و قدرت منطقهای ایران را افزایش دهد.
در یادداشت تفاهم تهران و واشنگتن هیچ اشارهای به اعمال محدودیت بر برنامه موشکهای بالستیک ایران نشده است. این موضوع میتواند نگرانی برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس را که در برد این موشکها قرار دارند و پیشتر نیز از آن آسیب دیدهاند، افزایش دهد.
در جریان جنگ، دولت دونالد ترامپ میگفت نابودی توان موشکی ایران یکی از اهداف اصلی آن است. اما آقای ترامپ در سفر اخیر خود به پاریس، موضع خود را تعدیل کرد و گفت: «اگر کشورهای دیگر موشکهای بالستیک دارند، بیانصافی است که ایران از داشتن تعدادی از آنها محروم باشد.»
آندریاس کریگ، دانشیار مطالعات امنیتی در کینگز کالج لندن، معتقد است برنامه موشکی ایران همچنان یک چالش امنیتی جدی برای کشورهای عربی خلیج فارس به شمار میرود، اما رهبران این کشورها میدانند که درخواست برچیدن کامل زرادخانه موشکی ایران به هیچ توافقی منجر نخواهد شد.
آقای کریگ در گفتوگو با بیبیسی عربی پیشبینی کرد که واکنش کشورهای خلیج فارس بیشتر جنبه عملی داشته باشد؛ از جمله تقویت زیرساختها، گسترش سامانههای دفاع موشکی، بومیسازی تولید موشکهای رهگیر، تقویت خطوط دفاعی مقدم و حفظ کانالهای ارتباطی با تهران برای جلوگیری از رویارویی مستقیم.
با وجود ضرباتی که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس متحمل شدند و آشکار شدن آسیبپذیری بخشهای زیرساختی آنها، آندریاس کریگ این کشورها را بزرگترین بازنده این جنگ نمیداند.
او میگوید: «از منظر راهبردی، اسرائیل بزرگترین بازنده به نظر میرسد. این کشور بخش قابل توجهی از سرمایه سیاسی، دیپلماتیک و نظامی خود نزد دولت آمریکا را مصرف کرده، به جایگاهش در افکار عمومی غرب آسیب زده و تصویری از خود به عنوان کشوری تثبیت کرده که واشنگتن را به سوی تشدید تنشی پرهزینه در منطقه و در چارچوب دستورکار امنیتی خود میکشاند.»
آقای کریگ میافزاید در مقابل، کشورهای خلیج فارس با اصول سیاست «اول آمریکا» همخوانی بیشتری پیدا کردهاند؛ از جمله با تقسیم بار مسئولیتها، سرمایهگذاری در اقتصاد آمریکا، کاهش تنشها و تقویت ثبات منطقهای. به باور او، این کشورها از تامین امنیت انرژی تا ایفای نقش میانجی در بحرانهای منطقهای، به آمریکا کمک میکنند و این یک مزیت مهم برای آنهاست.
در همین حال، حسن منیمنه، پژوهشگر و مدرس موسسه خاورمیانه در واشنگتن، معتقد است کشورهای خلیج فارس بزرگترین برندگان این وضعیت هستند؛ نه به این معنا که دستاوردهای بزرگی به دست آوردهاند، بلکه از آن جهت که در صورت ادامه جنگ ناچار بودند هزینهای بسیار سنگین بپردازند.
او به بیبیسی عربی میگوید که کشورهای حوزه خلیج فارس در جریان جنگ خسارتهای فراوانی متحمل شدند، اما اگر تفاهمنامه آمریکا و ایران امضا نمیشد و جنگ پایان نمییافت، منطقه با زیانهایی روبهرو میشد که شاید جبران آنها ممکن نبود.
به گفته آقای منیمنه، موضوع موشکهای بالستیک، گروههای مورد حمایت ایران، برنامه هستهای و تنگه هرمز همچنان مسائلی هستند که کشورهای خلیج فارس باید برای آنها راهحل پیدا کنند. با این حال، او میگوید اگر جنگ ادامه مییافت، این کشورها با تهدیدی برای بقا و موجودیت خود روبهرو میشدند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس در سالهای اخیر برنامههای گستردهای برای متنوعسازی اقتصاد خود و سرمایهگذاری در حوزههایی چون گردشگری، خدمات و فناوری اجرا کردهاند.
آیا کشورهای خلیج فارس هم بهای جنگ را پرداختهاند و هم باید بهای صلح را بپردازند؟
تفاهمنامه آمریکا و ایران همچنین ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری را برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران پیشبینی میکند؛ صندوقی که انتظار میرود کشورهای خلیج فارس سهم عمدهای در تامین منابع مالی آن داشته باشند.
ایران پیشتر از برخی کشورهای منطقه و حوزه خلیج فارس که در حملات علیه آن مشارکت داشته یا به اجرای آنها کمک کرده بودند، خواسته بود خسارتهای وارده را جبران کنند.
در مقابل، کشورهایی مانند قطر و امارات نیز خواهان آن شدهاند که ایران بابت همه خسارتها و زیانهای ناشی از حملات خود غرامت بپردازد. این وضعیت معادلهای را مطرح میکند که بر اساس آن، کشورهای خلیج فارس ممکن است «هزینه جنگ و حتی هزینه صلح» را خودشان بپردازند.
این در حالی است که تاکنون هیچ آمار یا رقم رسمی درباره میزان خسارتهای واردشده به کشورهای خلیج فارس منتشر نشده است.
حسن منیمنه با استناد به یک اصل فقهی میگوید تحقق مصلحت یا از طریق به دست آوردن منافع صورت میگیرد یا از طریق دفع زیانها. به اعتقاد او، کشورهای خلیج فارس امروز بیش از آنکه در پی کسب منفعت باشند، به دنبال جلوگیری از خسارتاند و صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری نیز در همین چارچوب قابل درک است.
او توضیح میدهد که اگر کشورهای خلیج فارس در این صندوق مشارکت کنند، این مشارکت به شکل کمک بلاعوض به ایران نخواهد بود، بلکه در قالب سرمایهگذاری انجام میشود. به باور او، چنین اقدامی میتواند از طریق ایجاد روابط اقتصادی مشترک به مهار «پروژه برتریجویی ایران» کمک کند، زیرا در آن صورت تهران پیش از هر اقدام خصمانهای علیه همسایگان خود، ملاحظات اقتصادی را در نظر خواهد گرفت.
در مقابل، آندریاس کریگ معتقد است که صندوق بازسازی یک چالش سیاسی ایجاد میکند، زیرا ممکن است این تصور را به وجود آورد که کشورهای خلیج فارس ابتدا هدف حملات قرار گرفتهاند و سپس از آنها خواسته شده هزینه بازسازی را نیز بپردازند. اما به گفته او، واقعیت پیچیدهتر از این برداشت است.
به باور آقای کریگ، کشورهای خلیج فارس هرگز به ایران «چک سفید امضا» نخواهند داد. او پیشبینی میکند که هرگونه بسته بازسازی به صورت غیرمستقیم، مشروط و بر پایه اصول تجاری اجرا شود. در عین حال، وابستگی اقتصادی متقابل میتواند به این کشورها اهرم نفوذ تازهای بر رفتار ایران بدهد.
تنگه هرمز؛ برگ برنده ایران
در میان بندهایی که برخی نگراناند به تقویت نفوذ منطقهای تهران منجر شود، تنگه هرمز جایگاه ویژهای دارد. ایران از این آبراه به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای فشار در مذاکرات استفاده میکند؛ موضوعی که برای کشورهای خلیج فارس، که صادرات نفت و گاز آنها به درجات مختلف به این تنگه وابسته است، نگرانکننده به شمار میرود.
عربستان سعودی از طریق خطوط لوله و دسترسی به دریای سرخ، تا حدی میتواند خطرات ناشی از اختلال در تنگه هرمز را دور بزند. امارات نیز برخی گزینههای جایگزین از طریق فجیره در اختیار دارد. اما قطر و کویت به دلیل محدود بودن مسیرهای جایگزین صادراتی، آسیبپذیرتر هستند.
آندریاس کریگ معتقد است تنگه هرمز همچنان حساسترین و پیچیدهترین بخش هر توافقی از این نوع خواهد بود.
به گفته او، اعطای نقش به ایران در امنیت یا مدیریت تردد دریایی میتواند خطرناک باشد؛ به ویژه اگر به سازوکاری غیررسمی برای دریافت عوارض یا ادعای نوعی حاکمیت بر تنگه تبدیل شود. با این حال، کشورهای خلیج فارس به باز ماندن و امن بودن این مسیر نیاز دارند. از این رو ممکن است در عرصه عمومی با هرگونه تلاش ایران برای دریافت عوارض مخالفت کنند، اما در عمل با دریافت هزینههای محدود و مشخص، در صورتی که در چارچوبی قانونی، با حمایت بینالمللی و در قبال خدماتی مانند مینروبی، ایمنی دریایی یا مدیریت ترافیک کشتیرانی باشد، کنار بیایند.
او میافزاید: «این وضعیت بازتاب این واقعیت است که کشورهای خلیج فارس ناچارند با جغرافیا همانطور که هست کنار بیایند، نه آنطور که آرزوی آن دارند.»
اما حسن منیمنه معتقد است ایران به تنهایی کنترل تنگه هرمز را در اختیار ندارد، بلکه در این زمینه نوعی شراکت ضمنی با عمان دارد و در نهایت مسقط نقشی تعیینکننده ایفا میکند. او بر اهمیت همبستگی کشورهای خلیج فارس در این موضوع تاکید میکند.
ایران و عمان هفته گذشته در بیانیهای مشترک اعلام کردند که برای دستیابی به توافقی درباره مدیریت آینده کشتیرانی در تنگه هرمز و خدمات و هزینههای مرتبط با آن تلاش خواهند کرد.
پس از آن، مسقط اعلام کرد که با هماهنگی سازمان بینالمللی دریانوردی، امکان استفاده از یک مسیر عبور موقت برای کشتیها در تنگه هرمز را فراهم کرده است؛ اقدامی که به گفته عمان، بر اساس مسئولیت این کشور در قبال تنگه و اهمیت آن برای اقتصاد جهانی، و در چارچوب تعهد ثابتش به قوانین بینالمللی و حقوق دریاها انجام شده است تا آزادی کشتیرانی در تنگه، بدون اعمال عوارض عبور، تضمین شود و با نتیجه رایزنیهای آمریکا و ایران همخوان باشد.
اما این موضوع در روزهای اخیر به یکی از محورهای تنش تبدیل شده است. پس از حمله به یک کشتی باری در نزدیکی سواحل عمان، ایران بار دیگر بر نقش خود در مدیریت تنگه هرمز تاکید کرد و به کشورهای خلیج فارس هشدار داد در این مناقشه جانب واشنگتن را نگیرند. مقامهای ایرانی همچنین گفتهاند امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز بدون در نظر گرفتن نقش ایران به عنوان یکی از کشورهای ساحلی آن تضمین نخواهد شد. این موضع در حالی مطرح شد که آمریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بر آزادی کامل کشتیرانی و مخالفت با هرگونه عوارض عبور تأکید کردهاند و واشنگتن نیز در واکنش به حمله به کشتی، اهدافی را در ایران هدف قرار داد.
واقعیت جغرافیایی حاکم بر روابط ایران و کشورهای عرب خلیج فارس
تفاهم ایران و آمریکا، در صورت دوام، میتواند راه را برای تنظیم دوباره یا حتی «عادیسازی» روابط میان آمریکا و ایران باز کند. همین موضوع این پرسش را مطرح میکند که آیا اولویتهای امنیتی کشورهای خلیج فارس دیگر در کانون توجه واشنگتن قرار نخواهد داشت و آیا این کشورها میتوانند به آیندهای مبتنی بر اعتماد متقابل و حسن همجواری با ایران امیدوار باشند؟
حسن منیمنه میگوید تحقق چنین هدفی به تلاش فراوان، دقت، برنامهریزی و میانجیگری نیاز دارد. به باور او، کشورهای خلیج فارس ابزارهای قدرتی در اختیار دارند که میتوانند با بهرهگیری از تجربه خسارتهای اخیر، آنها را در مسیر ایجاد یک نظام منطقهای شامل ایران و مهارکننده آن به کار گیرند.
با این حال، او معتقد است گام بعدی لزوما ایجاد چنین ساختاری نخواهد بود و در مرحله نخست باید به تشکیل یک چارچوب امنیتی مشترک میان کشورهای خلیج فارس، ترکیه، پاکستان و مصر اندیشید.
او همچنین میگوید اسرائیل تلاش خواهد کرد مانع تحقق چنین طرحی شود. علاوه بر آن، آمریکا که به اعتقاد آقای منیمنه بزرگترین بازنده این تحولات است، احتمالا خواهد کوشید از شکلگیری ساختاری که در آن تصمیم نهایی در اختیار واشنگتن نباشد، جلوگیری کند.
در مقابل، کریگ میگوید کشورهای خلیج فارس از مدتها پیش احساس میکنند که اولویتهای امنیتیشان در واشنگتن به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است، اما همین موضوع میتواند فرصتی برای بازیابی نفوذ آنها در آمریکا فراهم کند.
به باور او، اگر عربستان سعودی، قطر و امارات تلاشهای خود را هماهنگ کنند، ممکن است در آینده بتوانند بر سیاست آمریکا در قبال خاورمیانه و شمال آفریقا حتی بیش از اسرائیل تأثیر بگذارند.
کریگ میگوید این کشورها پایگاههای نظامی، سرمایههای عظیم، زیرساختهای لجستیکی، نفوذ در بازارهای انرژی و کانالهای دیپلماتیک مؤثری در اختیار دارند؛ آنچه اغلب فاقد آن بودهاند، وحدت عمل بوده است.
امارات متحده عربی، عربستان سعودی، قطر، کویت و بحرین همگی میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند؛ پایگاههایی که ستون اصلی ساختار امنیتی ایالات متحده در خاورمیانه را تشکیل میدهند.