شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
میراث اشغال سفارت آمریکا؛ سفارت ستیزی و تکرار اقدام "انقلابی"
- نویسنده, آرش مومنیان
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
چهل سال از حمله دانشجویان تندرو به سفارت آمریکا در تهران میگذرد. فضای سیاسی ایران در این چهار دهه دگرگون شده است، و در این فضای معتدل شده - در مقایسه با سالهای آغازین جمهوری اسلامی - دانشجویان تندروی آن دوران به طیفهای معتدل و اصلاحطلب نقل مکان کردهاند. با این وجود روایت رسمی جمهوری اسلامی از ماجرای اشغال سفارت و گروگانگیری در این مدت چندان تغییر نکرده است.
به موازات تداوم این روایت، در این چهار دهه نمایندگیهای دیپلماتیک خارجی در ایران بارها به تقلید از رویداد ۱۳ آبان هدف حمله حامیان تندروی جمهوری اسلامی قرار گرفتند؛ انگیزه مهاجمان (دستکم در ظاهر) اغلب حمایت از سیاستهای جمهوری اسلامی بوده است.
چنین به نظر میرسد که تسخیر سفارت و 'گروگانگیری ' هویتی مستقل از مهاجمان و گروگانگیرها کسب کرده و به حیات خود در کالبدهای مختلف ادامه میدهد. روایت رسمی از رویداد ۱۳ آبان در این تناسخ سیاسی بدون تاثیر نبوده است.
انحصار روایت 'انقلابی' از'انقلاب دوم'
روحالله خمینی اشغال سفارت و گروگانگیری ۴۴۴ روزه دیپلماتهای آمریکایی را 'انقلاب دوم ' نامید.
اولویت نشانهشناسی سیاسی و تقدم مبارزه با نمادها بر عملگرایی یکی مشخصههای انقلاب ۱۳۵۷ در ایران بود - شعار «بتشکنی خمینی» را که در آن دوران رواج داشت شاید بتوان نوعی اذعان به این ماهیت نمادستیز در انقلاب ۵۷ تلقی کرد.
به این لحاظ تعبیر "انقلاب" از رویداد اشغال سفارت آمریکا چندان دور از واقعیت نیست چرا که تا امروز جنبههای نمادین و نمایشی این واقعه در نگاه و تفسیر رهبری و طیفی از سیاستمداران جمهوری اسلامی به وضوح برجستهتر بوده است.
سید علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی بارها در توصیف این رویداد از تمثیلها و استعارات سمبلیک مذهبی استفاده کرده است. او در سال ۱۳۹۴ در سخنرانی به مناسبت سالگرد اشغال سفارت گفت: "آمریکا در کشور ما فرعونیت میکرد [...] موسای زمان [روحالله خمینی] آمد، تخت و بخت این فرعون و دنباله روهای او را واژگون کرد."
گزارشهای ویژه چهل سالگی اشغال سفارت آمریکا:
رسانههای رسمی یا نزدیک و وابسته به نهادهای قدرت در ایران به کرات در چهار دهه گذشته رژه دیپلماتهای گروگان گرفته شده را با چشمبند در برابر دوربینهای خبری به مثابه "خفت و حقارت" آمریکا یا مضامینی مشابه گرفتهاند و اشغال سفارت بارها از تریبونهای نماز جمعه به عنوان روزی معرفی شده است که "هیمنه پوشالی" آمریکا شکسته شد.
خبرگزاری فارس نزدیک به سپاه پاسداران سال گذشته با استناد به کتابی که در ایالات متحده در این زمینه منتشر شده، نوشت اعتراف واشنگتن به این که در ساعات پس از اشغال سفارت نتوانسته حتی با یک مقام مسئول در ایران تلفنی صحبت کند نشانه ذلت و افول قدرت آمریکا بوده است - و نه نابسامانی نظام سیاسی تازه تاسیس.
در هیچ یک از این سخنان، تحلیلها و مقالات هیچ اشارهای به مولفههای ملموس و غیرملموس قدرت نیست: این که مثلاً پس از اشغال سفارت نقش آمریکا در کدام سازمان بینالمللی محدود شد؟ آمریکا کدام متحد استراتژیک را از دست داد؟ یا کدام منافع اقتصادی واشنگتن به خطر افتاد؟
در مقابل در توصیف و تبیین این رویداد واژههای بسیاری در ادبیات رسمی و نیمهرسمی جمهوری اسلامی وجود دارند که هیچ شیوه و معیاری برای تحقیق یا سنجش آنها نمیتوان یافت: واژههایی مانند "دردناک" بودن اشغال سفارت برای آمریکا، یا نمونههایی مانند "خفت و حقارت" واشنگتن.
علاوه بر این در روایت رسمی جمهوری اسلامی توالی رویدادها با آنچه در منابع دیگر ثبت شده الزاماً تطابق ندارد.
سیدعلی خامنهای سه سال پیش در سخنانی به مناسبت سی و هفتمین سالگرد اشغال سفارت در دیدار دانشآموزان و دانشجویان گفت: "اینکه شنیدید امام این حرکت را انقلاب دوّم نامیدند، بیمعنا نیست؛ از ساعات اول پیروزی انقلاب بلکه حتی قبل از انقلاب دشمن در صدد توطئه برآمد [...] بعد هم که انقلاب پیروز شد، [آمریکاییها] انواع و اقسام تلاشها را کردند؛ چه تلاشهای سیاسی رسمی که سنای آمریکا از همان روزهای اول علیه جمهوری اسلامی موضع گرفت، اعلام خصومت کرد، اعلام تحریم کرد - که این راههای رسمی بود، راههای علنی بود - چه از راههای غیر علنی، که تماس گرفتند با عوامل خودشان، با مزدوران خودشان در داخل کشور که شاید بتوانند از حضور قومیتهای مختلف برای ایجاد اختلاف در میان ملت استفاده کنند، که تو دهنشان خورد."
از این گزاره چنین برمیآید که تحریمهای آمریکا علیه ایران پیش از اشغال سفارت وضع شده بودند و "انقلاب دوم" به زعم آقای خامنهای واکنش به مجموعهای از توطئههای آمریکا از جمله تحریمها بوده است. و البته "دشمنی" آمریکا با جمهوری اسلامی نیز چنین جلوه داده میشود که "دشمنی" ماهوی علیه جمهوری اسلامی است و ارتباطی با رفتار این نظام، از جمله اشغال سفارت ندارد.
اما "دستور اجرایی ۱۲۱۷۰" که به موجب آن داراییهای ایران در ایالات متحده توقیف شد ۱۰ روز پس از اشغال سفارت و در واکنش به این اقدام صادر شد. این دستور اجرایی نه تنها اولین تحریمی بود که آمریکا علیه ایران وضع کرد، بلکه نخستین باری بود که از "قانون اختیارات اقتصادی در شرایط اضطراری بینالمللی" (International Emergency Economic Powers Act) که دو سال پیش از آن تصویب شده بود، علیه کشوری استفاده میشد.
از سوی دیگر اسناد سابقاً طبقهبندی شده ایالات متحده که اخیراً منتشر شدند نشان دادند که چه قبل از پیروزی انقلاب ایران و چه پس از آن دولت ایالات متحده با آیتالله خمینی و برخی نزدیکان وی از جمله محمد بهشتی و عبدالکریم موسوی اردبیلی در تماس بوده و حتی رئیس جمهور وقت ایالات متحده، جیمی کارتر، در جریان مکاتباتی محرمانه به خمینی در نوفل لوشاتوی فرانسه اطمینان داده که واشنگتن با "بازگشت آرام" او به ایران مخالفتی ندارد.
درباره پیامهای آیت الله خمینی به کارتر بیشتر بخوانید:
تداوم استفاده از ادبیات شعارزده و اعوجاج یا ابهامات تاریخی که گاهی به نظر هوشمندانه در روایت رسمی جمهوری اسلامی گنجانده شده، نشان میدهد دست کم آن بخش از حاکمیت امروز ایران که مروج این روایت است هنوز آمادگی بررسی واقعگرایانه و علمی این رویداد را ندارد و همچنان از آن به عنوان ابزاری تبلیغاتی استفاده میکند - این بخش از حاکمیت ایران البته قدرتمندترین جناحها، نهادها، و شخصیتهای تصمیمساز و سیاستساز را شامل میشود.
فقدان نگرش واقعگرایانه و انتشار گسترده روایت تبلیغاتی از رسانههای رسمی جمهوری اسلامی فضایی برای برخی نیروهای سیاسی در ایران پدید آورده که تصور میکنند - یا تظاهر میکنند که باور دارند - که اشغال اماکن دیپلماتیک و نقض کنوانسیونهای بینالمللی در شرایطی میتواند مطلوب وجهه انقلابی نظام باشد هرچند که به وجهه حکومتی و رسمی نظام آسیب میرساند.
'تروما'ی ۱۳ آبان و دوگانگی شخصیتی جمهوری اسلامی
زمانی که دانشجویان موسوم به "خط امام" در آبان ۱۳۵۸ وارد سفارت آمریکا شدند، کمتر از یک سال از انقلاب ایران میگذشت و جو حاکم فعالان سیاسی را تشویق میکرد در حرکتهای رادیکال و "انقلابی" از یکدیگر سبقت بگیرند.
در فاصله بین پیروزی انقلاب و واقعه ۱۳ آبان دو سفارت مراکش و مصر در تهران به تصرف گروههایی از مهاجمان قرار گرفتند.
در منابع خبری آن دوران جزییات روشنی از حمله به سفارت مراکش درج نشده ولی به نظر میرسد این حمله که چند روز بعد از پیروزی انقلاب روی داده با هدف اعلام همبستگی بخشی از انقلابیون آن دوران با جبهه پولیساریو بوده باشد. حمله و اشغال سفارت مصر در فروردین ۱۳۵۸ با انگیزه اعتراض به صلح مصر و اسرائیل صورت گرفت.
هیچ یک از این دو حمله مورد حمایت رسمی رهبران عالی رتبه انقلابی که حالا به ثمر نشسته بود قرار نگرفت.
اما در ماجرای اشغال سفارت آمریکا، حمایت رسمی آیتالله خمینی از این اقدام تناقضی در هویت جمهوری اسلامی پدید آورد: مجموعهای که حالا به عنوان حکومت موظف به اجرای تعهدات رسمی کشور است - از جمله کنوانسیون وین و وظیفه حفاظت از اماکن دیپلماتیک - همچنان به شیوه یک خرده فرهنگ سیاسی - انقلابی در پی به چالش کشیدن نرمهای رایج است.
اعضای کابینه دولت موقت و مهدی بازرگان در اعتراض به حمایت آقای خمینی از گروگانگیری دست جمعی استعفا کرد.
این دوگانگی شخصیتی "انقلابی" یا "جمهوری" تا امروز در جمهوری اسلامی جریان دارد. اصرار آقای خامنهای به معرفی خود به عنوان رهبر "انقلاب اسلامی" و نه جمهوری اسلامی نشان میدهد که نظر بالاترین مقام رسمی در ایران به کدام یک از این دو جریان معطوفتر است.
اما در عمل جمهوری اسلامی در سیاست داخلی به عنوان نظام مستقر رفتار میکند و هیچ رفتار انقلابی به معنای تحول خواهانه آن را بر نمیتابد؛ و توانسته در کاربردشناسی ادبیات سیاسی ایران مدلول واژه "انقلاب" و انقلابی را که در عربی به معنای ایجاد تحول است به اقداماتی معطوف کند که در جهت تایید و حمایت از نظام سیاسی مستقر انجام میشوند.
در مقابل در عرصه سیاست خارجی، جمهوری اسلامی گهگاه با نادیده گرفتن نرمها و قوانین بین المللی، بعضی سیاستهای ماجراجویانه، و سمپاتی با اغلب جریانهای سیاسی که هژمونی آمریکا را در نظام بینالمللی به چالش میکشند (مثل ظهور دولتهای چپگرا در آمریکای لاتین) به نوعی هویتی انقلابی را حفظ کرده است.
سفارتخانهها به عنوان نماینده دولتی خارجی که ممکن است موضوع سیاستهای انقلابی جمهوری اسلامی باشند در خاک ایران روی گسلی سیاسی قرار گرفتهاند که وجهه "انقلابی" و خارجی سیاست ایران را از جنبه حکومت مستقر داخلی آن جدا میکند.
این موقعیت عملاً زمینهساز بروز حوادث مشابه برای سایر نمایندگیهای دیپلماتیک در ایران شده است.
در بهمن سال ۱۳۸۳ پس از انتشار کاریکاتورهایی در یک نشریه دانمارکی که مسلمانان آن را "اهانتآمیز" به پیامبر اسلام تلقی کردند، جمعی از معترضان ایرانی در دو روز متوالی به سفارت دانمارک در تهران یورش برده و با بمبهای آتشزا و سنگ خساراتی به این سفارت وارد کردند.
"محذوریت رهبری"
در آذر ماه سال ۱۳۹۰ "دانشجویان بسیجی" که مقابل سفارت بریتانیا در تهران تجمع کرده بودند از دیوار سفارت بالا رفته و پس از اشغال آن دست به تخریب دفاتر، اقامتگاه سفیر، و ربودن اسناد سفارت زدند (حتی برخی مدارک شهروندان ایرانی که درخواست روادید کرده بودند در این حمله ناپدید شدند). همزمان گروهی دیگر از معترضان به ساختمان دیگری که در اختیار سفارت بریتانیا بود در منطقه قلهک تهران حمله کرده و پس از اشغال آن چهار دیپلمات انگلیسی را برای مدت کوتاهی به گروگان گرفتند. این حادثه باعث قطع روابط دیپلماتیک تهران لندن شد.
در واکنش به این رویداد، رهبر ایران گفت: "در قضیه اخیر اشغال آن سفارت خبیث [انگلیس]، احساسات جوانان درست بود ولی رفتنشان [به داخل سفارتخانه] درست نبود."
چنین واکنشی البته در کنار نظریه "محذوریت رهبری" که گمان میرود در بین حامیان تندروی جمهوری اسلامی رواج داشته باشد، جای تامل دارد. بر اساس نظریه محذوریت رهبری، آقای خامنهای به دلیل جایگاه و مسئولیت رسمی خود، محذوریتهای داخلی و بینالمللی متعددی دارد و در نتیجه نمیتواند همه دیدگاهها و فرمانهای خود را علنی بیان کند و این وظیفه پیروان ولی فقیه است که به ظاهر سخنان وی بسنده نکرده و باید بکوشند به "خواستههای قلبی" او پی ببرند و به آنها عمل کنند.
بیشتر بخوانید:
در دی ماه ۱۳۹۴ پس از آن که عربستان سعودی یک روحانی شیعه منتقد را اعدام کرد، گروهی معترض به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد حمله کرده و هر دو ساختمان را تخریب کرده و به آتش کشیدند. در پی این اقدام روابط دیپلماتیک تهران - ریاض قطع شد.
مدتی بعد یک روحانی که به نوشته برخی منابع ایرانی با محمد باقر قالیباف ارتباط داشت به اتهام هدایت جریانی که به سفارت عربستان حمله کرد بازداشت شد.
به این فهرست باید حمله به سفارت اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۶۱، حمله به سفارت کویت در مرداد ۱۳۶۶ (ظاهراً در اعتراض به حمایت کویت از عراق در جریان جنگ)، و حمله به سفارت عربستان سعودی را که در همان سال ۱۳۶۶ روی داد، افزود.
با این کارنامه ایران در زمره ناموفقترین کشورها در اجرای وظیفه حفاظت از اماکن دیپلماتیک و کنسولی مطابق با کنوانسیون وین قرار میدهد. اغلب رهبران سیاسی ایران یا این حملات را محکوم کردهاند یا از آن فاصله گرفتهاند. محمد جواد ظریف، وزیر خارجه کنونی حمله سال ۱۳۹۴ به سفارت عربستان را "خیانت" خواند.
اما هیچ یک از رهبران ارشد سیاسی ایران برآیند معادلات داخلی و خارجی را تاکنون به گونهای ندیدهاند که حتی اگر معتقد به روایت رسمی جمهوری اسلامی از اشغال سفارت آمریکا نیستند، استطاعت سیاسی محکومیت یا حتی انتقاد از آن را داشته باشند.
به نظر میرسد تا زمانی که انحصار روایت انقلابی از رویداد ۱۳ آبان شکسته نشده، زمینه برای تقلید از این رویداد مهیاست و گروههایی خاص میتوانند به منظور پیشبرد اهداف سیاسی داخلی و خارجی خود - و با هزینه کردن از منافع ملی ایران - از این فضا استفاده کنند.