از بازار سیاست، اَلاِجتناب!

وُلتر (فرانسوا- ماری آروئه - François-Marie Arouet، 1778-1694)، فیلسوف، نویسنده و مورّخ فرانسوی، یکی از بزرگترین علمداران جنبش روشنگری در اروپا

منبع تصویر، .

توضیح تصویر، وُلتر (فرانسوا- ماری آروئه - François-Marie Arouet، 1778-1694)، فیلسوف، نویسنده و مورّخ فرانسوی، یکی از بزرگترین علمداران جنبش روشنگری در اروپا
منتشر شده در

چه قدر خوب شد که بعد از برگزاریِ جشن بسیار باشکوه «چهارصدمین هفته گرد» نامه ای از لندن، که اسم مجموعۀ آنها را گذاشته ام «خوش خبر باشی، ای کبوترِ شرق»، اقّلاً یکی از نمی دانم چند نفر خواننده و شنوندۀ این نامه ها، به سرِ لطف و بزرگواری آمد و پیغام داد که «واقعا سالهاست که نامه‌های ایشان را می خوانیم و از آن نکات جالبی ‌می آموزیم. حیف که ایشان به مسایل سیاسی، بخصوص مسائل سیاسی ایران و خاورمیانه کمتر می ‌پردازند. پاینده باشند!»

قربانِ دهنت، فرزند، که این را گفتی تا من بگویم توی این دنیایی که طبیعت، به امر خداوندگارِ برتر از خیال و قیاس و گمان و وَهم، مثل یک دستۀ گل به ما آدمیزادها عطا فرمود و ما شیر خام خورده ها داریم نابودش می کنیم، هر چیزی، هر معنایی، هر موضوعی اساساً و اصولاً یک «فلسفه» دارد، و یک «بازار»، از جمله «سیاست».

اگر «فلسفۀ سیاست» در مدِ نظر باشد، ملاحظه خواهد شد که این بندۀ حقّ در این چهار صد هفتۀ گذشته چیزی نگفته است که از «فلسفۀ سیاست» بیرون بوده باشد. امّا اگر منظور «بازارِ سیاست» باشد، بله، «حیف» که نه خیر، بلکه «خوشبختانه» اهلش نبوده است که یک کلمه از آن حرفی بزند! و همین جا عرض می کنم که بعد از این هم، «رو سیه باشم اگر واردِ بازارِ سیاست بشوم!»

شعار دنیا پرستهای صوفی مآب، بر یک برگ سبز، تُحفۀ درویشان

منبع تصویر، .

توضیح تصویر، شعار دنیا پرستهای صوفی مآب، بر یک برگ سبز، تُحفۀ درویشان

تصوّر این بندۀ حقّ این است که اگر ما مردمِ مبتلا به بیماریِ «خاورمیانگی»، از آغاز دورۀ «روشنگری» (۱)، یا به قول بعضی از عربها «حَرَکُةُ التّنویر الفلسَفیَة»، در اواخر قرن هفدهم میلادی در «اروپامیانه» (۲)، که موجبِ سنّت زدایی و خردگرایی اهل فرنگ و ظهور حکمت «اروپا میانگی» شد، فرق «فلسفۀ سیاست» با «بازار سیاست» را فهمیده بودیم، همۀ پیشرفتهایی را که «غرب» کرده است، کرده بودیم، به اضافۀ داشتنِ مالکیتِ بِلامُعارضِ ثَروتِ خاک آوردۀ «نفت»، منهای دنیاپرستیِ صوفی مآبانۀ «این نیز بگذردی»، و آنوقت از «شرقی» بودنِ خودمان احساس سرافکندگی نمی کردیم!

در این صد، صد و پنجاه سالی که ما پس پسکی (۳) در راه «روشنگری» و «خرد گرایی» پیش رفته ایم، متأسّفانه هر نسلی از ما همیشه منتظر ظهور یک قهرمان ملّی برای برانداختن دیکتاتور زمان خودش بوده است، غافل از اینکه «دیکتاتور» با «دیکتاتوری» فرق می کند. در جامعه های دیکتاتور پرور، «دیکتاتور براندازی» «دیکتاتوری» را بر نمی اندازد. ای بسا که قهرمان ملّی و سراسریِ دیکتاتور برانداز، خودش می شود دیکتاتور بعدی، با این تفاوت که صد رحمت به دیکتاتور قبلی!

اسم مجموعۀ نامه های علیزادۀ طوسی از لندن را گذاشته ام «خوش خبر باشی، ای کبوترِ شرق»

منبع تصویر، .

توضیح تصویر، اسم مجموعۀ نامه های علیزادۀ طوسی از لندن را گذاشته ام «خوش خبر باشی، ای کبوترِ شرق»

این را هم، با وجود اینکه خودتان خوب می دانید، اضافه کنم که «فلسفه» غیر از معنیهای اصلیش، یک معنی فرعی دارد که در گفت و گوی روزمرّه زیاد به کار می رود. مثلاً می گویند: «می خواهم بدانم فلسفۀ این کار چیست؟» چه کاری؟ فرق نمی کند، هر کاری!

برداشت مردم از این معنی فرعی «فلسفه» هدف، مقصود، منطق، منظور، خاصیت، ماهیت، دلیل، پایه، اساس و امثال اینهاست. «سیاست» هم معنی مهمّش، لابُد، ادارۀ آگاهانۀ امور جامعه به وسیلۀ نمایندگان مردم است، با حفظ آزادیهای فردی و اجتماعی، و پرورش و گسترش فکر و فرهنگ، و فراهم داشتنِ امکانات زندگی آبرومندانه برای همۀ مردم.

امیدوارم بتوانیم «دیکتاتور» فردیِ درونِ خودمان را «دموکرات» کنیم، و با اتّکاء به «فلسفۀ سیاست» از «بازار سیاست» دور بمانیم، ان شاءالله!

________________________________

۱- در زبان انگلیسی به این دورۀ تاریخی می گویند «The Age of Enlightenment» (عصر روشنگری) و همچنین «The Age of Reason» (عصر خرد گرایی)، که جنبشی بود فرهنگی در اواخر قرن هفدهم از جانب روشنفکران اروپا، با تأکید بر حاکمیت «خرد» و اعتبار «فردیت» انسان و رهایی از «سنّت»، با هدف اصلاحات اجتماعی، در جهت مقابله با اندیشه های خرافی و گسترش تفکّرات علمی و ایجاد یک فرهنگ جدید جهانی.

۲- اگر کانون اصلی جنبش روشنگری و خردگرایی در اروپا را ایتالیا و آلمان و فرانسه و انگلستان بدانیم، می توانیم، در مقابل «خاورِ میانه»، به این کانون بگوییم «اروپای میانه» و با حذف کسرۀ اضافه، آن را مثل «خاورمیانه»، «اروپامیانه» تلفّظ کنیم و از آن صفت نسبی «اروپامیانگی» بسازیم و در مقابل صفت نسبی «خاورمیانگی» بگذاریم.

۳- «پس پسکی» را باشیوۀ کلمه آفرینی مردم بی ادّعا به جای «قهقرایی» به کار برده ام!