شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
فرهنگ و هنر در هفتهای که گذشت؛ سایه اربعین بر هنر
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
هفتهای گذشت خبرنگاری زندانی شد. طنزنویسی به گشت در میان کتابهای قدیمی مشغول شد، دلار از شدت تورم از موضوع مهیج بحث تاکسی و مترو خارج شد و مردم بیخیال شدند. باران پاییزی، شهرهای گردگرفته را برق انداخت، اما در مهاباد و دهلران سیل آمد و در گیلان توفان. همین جا بود که کارشناسی خبر داد در ۴۰ سال گذشته جنگل شمال کشور نصف شده.
خبرنگار زندانی
پویان خوشحال خبرنگار روزنامه ابتکار، به اتهام به کار بردن "درگذشت" به جای "شهادت" برای امام سوم شیعیان، به زندان افتاد. این روزنامه ساعتی بعد از انتشار این متن، با اولین تلفنها گزارش را اصلاح کرد و حتی در عکس صفحه ۳ خود هم تغییر را اعلام کرد. اما با افزایش فشار گروه های تندرو، این تلاشها فایدهای نداشت و حتی خبر اخراج خبرنگار از روزنامه هم موثر نیفتاد و او دستگیر شد.
همکاران پویان خوشحال معتقدند اتهام اصلی او این بود که در این مقاله به زائران هشدار داده بود که مسایل بهداشتی را رعایت کنند تا مثلا مانند عدهای از زائران پارسال به وبا دچار نشوند. این گزارش به ظاهر مغایر با تبلیغات مدام صدا و سیما و رسانههای مذهبی برای تشویق مردم به راهپیمایی اربعین بود که خبر از آمادگی کامل مسیر و شهرها و تامین امنیت و خدمات لازم برای میلیون ها نفر میدادند.
نمایش ظهر روز دهم
نمایش ظهر روز دهم به کارگردانی و نویسندگی صادق کیانی مقدم، از اول تا پنجم آبانماه در سینما تئاتر کانون روی صحنه رفت. این نمایش در سه پرده، سه بخش از داستان و وقایع کربلا برای طیف سنی ۱۰ سال تا بزرگسال را روایت میکند.
عروسک "آتش به اختیار"
روزنامه سپاه جوان گزارش کرده "در روزگاری که کشور محتاج نمونههای وطنی اسباببازی و عروسک است"، "یک گروه فرهنگی با اقتدا به فرمان "آتش به اختیار" رهبر ایران اقدام به تولید و ساخت عروسک وُداد، با المانهای ایرانی- اسلامی برای کودکان حاضر در راهپیمایی اربعین به نیت سه ساله امام حسین کرده است."
روزنامه جوان ادعا کرده صنعت اسباببازی در ایران بسیار کمتجربه و کمسواد است؛ یعنی در حوزه اسباببازی تنها میتوان یک کپی ناقص و ضعیف از نمونههای خارجی را به یاد آورد که آن هم به دلیل پایین بودن کیفیت اصلاً قابل دفاع نیست.
طراح ساخت عروسکهای وداد به این روزنامه گفته: "از سال ۹۳ این طرح کلید زده شد، ابتدا برای بچههای کوچک به در مسیر پیادهروی اربعین هدیه میساختیم. عروسکهای نمدین، پیکسل و سربند برای دختر بچههای کوچک. سال بعد به دنبال اجناس باکیفیتتر رفتیم و الان سه سال است که عروسکهای پارچهای به شکل فرشته در مسیر پیادهروی اربعین میان کودکان توزیع میشود. ابتدا اولویت با بچههای عراقی بود که به عنوان خادم در مسیر میایستادند، اما در سالهای اخیر عروسکها را میان کودکان خادم و زائر عراقی، اروپایی، ایرانی و... در مسیر پیادهروی توزیع شد. سال اول حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ (روزی کمتر از یک عروسک) توزیع شد و سال گذشته این تعداد به ۷۰۰ عروسک رسید، امسال میخواستیم تعداد را به دوهزار عدد برسانیم، ولی به دلیل کمبود بودجه این اتفاق نیفتاد و آمار حدود سال گذشته (روزی کمتر از ۲ عروسک) است."
روزنامه جوان نوشت: "این کار برای بچهها در جریان پیادهروی خیلی جذاب است. بچههایی که در جریان سفر متفاوت و سخت راهپیمایی خسته و خاکی شدهاند و انتظار دریافت چنین هدیهای را ندارند، برایشان خاطره جذاب و به یادماندنی رقم میخورد. به خصوص برای بچههای عراقی که خیلی اسباببازی ندارند."
شوخی با جنگ
شوایک سرباز ساده دل، اقتباسی آزاد از رمانی به همین نام از یاروسلاو هاشک است که که حمید رضا نعیمی آن را نوشته و کارگردانی کرده. و این نمایشی است در ستایش جنگ.
کیست نداند که عاقل در ستایش جنگ نمینویسد و سرود نمیخواند. جواد مجابی شاعر و نویسنده نوشته این نمایش درست به موقع، و با توجه به نیاز مخاطب، در بهترین شکلی که ممکن بود، اجرا شد. این تئاتر، تراژدی جنگ را به صورت کمیک مطرح میکند. با توجه به این نکته که هر تراژدی در نهایت، تبدیل به کمیک میشود. "شوایک سرباز ساده دل"، اجرای دقیقی از یک فاجعه انسانی بود که آدمها دشمنانشان را میکشند و سپس خودشان را نیز میکشند. تفهیم این موضوع با دقت و ظرافت، در دورانی که مسئلهی اساسیِ دنیا و منطقه ما جنگ و خشونت است، کار بسیار ارزندهای است.
آنالیز برای صلح در جهان
نمایش آنالیز که نویسنده آن عدالت فرزانه است به کارگردانی امید اسدی به صحنه رفت. این نمایش قصه سربازی است که در سیاه چالهای نفتی گیر افتاده، او و گروهبان تلاش میکنند راهی به بیرون باز کنند اما تلاش آنها بیفایده است.
مضمون آنالیز صلح جهانی است. دنیا پر از جنگ و آشوب شده است و همه در حال کشتن یکدیگر هستند. جنگ نه به آن معنایی که رایج است، گاهی انسانها در خانه، خیابان و مکانهای عمومی بر سر مسایل پیش پا افتاده با دیگران میجنگند در حالیکه در نهایت تنها محبت، عشق، دوست داشتن و صلح میماند.
چهرههای قجری
طرحهای قجری بزرگمهر حسینپور که در حقیقت کارتونهایی با مضمونهای اجتماعی است جمعه پیش در گالری راه ابریشم به نمایش در آمد . نقاش خود توضیح داده: "ایده اولیه این نمایشگاه اولین بار با دیدن عکسهای سیاه و سفیدی که خود ناصرالدین شاه با دوربینی که خود از پاریس آورده بود و از زنان حرمسرایش انداخته بود به ذهنم رسید. کمکم این عکسها بهانه و بستری شد تا بر اساس آنها حرفها و نکتههایی که دغدغهی خودم بود را به آن اضافه کنم."
طنز هفته: برای خودت خوبه
پوریا عالمی در ستون طنز شرق نوشت: به مناسبت هفته کتاب رفتم وزارت ارشاد ببینم مجوز این کتابه چی شد. آقا مجوزچیگفت از صفحه ۷ تا صفحه ۹۴ باید حذف شود. گفتم، ببنید این کتاب کلا ۹۶صفحه است آقاهه گفت. تعاملت کو؟ سروته کتاب را میتوانی نگه داری ولی بروتوش یک چیز دیگر بریز و بیار، واسه خودت خوبه. گفتم چی بریزم؟ داستان یکآقایی است که میخواهد شغل پیدا کند و این وسط با خانمی که در پارک دارد موادتزریق میکند آشنا میشود... آقاهه گفت همین دیگر. اولا که داری میگویی معضلبیکاری در کشور وجود دارد. بعد هم داری میگویی خانمها تزریق میکنند. مااصلا معتاد داریم؟ تا حالا پارکهای ما را که صبح برنامه خانواده نشان میدهدندیدی؟ برو یک چیز دیگر بنویس بیاور واسه خودت خوبه.
رفتم توش یک چیز دیگر ریختم و آوردم. داستان مردی بود که تنهایی توی خانه بود و داشت چت میکرد. آقاهه گفت چرا این آقا توی خانه چت میکند. چرا کتاب نمیخواند؟ مگر انتشارات حوزه هنری سالانه ٣٠٠تا کتاب چاپ نمیکندکه دست جوانان بند شود؟ به نظرم چت را ازش بگیر کتاب آخر حوزه هنری را بده بهش یا بنشانش پای برنامه شعر طنز تلویزیون که فرهیخته بار بیاید، واسه خودت خوبه. گفتم چشم. رفتم و داستانی نوشتم که آقایی کل روز نشسته پای تلویزیون و درمسابقات تلویزیونی شرکت میکند و هی ساعت دیواری برنده میشود و در نهایتبهعنوان کارآفرین برتر و بعد چهره ماندگار ازش تقدیر میکنند. داستان پذیرفته شدو مجوز گرفت.
آقاهه گفت طرح جلد کو؟ مجوز گرفتی؟ گفتم نه. گفت بدو بگیر وبیا. عنوان کتاب را هم گذاشته بود مردی که ساعت دیواری شد. عنوان را حذفکردند و گذاشتند جوان موفق ایرانی چطور باعث افتخار خود، خانواده، مردم وتلویزیونش شد؟ گفتم حالا که همه زحمتها را شما کشیدید پس من اسمم را از رویکتاب بردارم و بروم ماستم را بخورم. آقاهه گفت چی؟ هدف ما حمایت از شماست.اسمت باید باشد. الان هم با ٢٠:٣٠ باید مصاحبه کنی و نظر مثبتت را درباره وضع نوشتن و نویسندگی به زبان بیاوری. گفتم نه چرا باید این کار رابکنم؟ گفت واسه خودت خوبه.