فرهنگ و هنر در هفته‌ای که گذشت؛ بی‌اعتنا به لاف و گزاف سیاست، پشت در گورستان

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه نگار
  • منتشر شده در

هفته ای مانده به قلب آتش تابستان، زمین آتش گرفته و داغ، مردم عرق‌ریزان و گرفتار در صف های خرید. با این همه غروب ها سالن های نمایش پر، روزنامه ها به سختی روزگار می گذرانند و نشریات فرهنگی شهرستانها، در شرایط بهتری هستند.

باز نشد

هوا داغ بود، کدام سال در دوم مرداد هوای تهران گرم نیست. اما شانزده سال است که با همه گرمی و بی رحمی هوا، مردمی در این ترافیک طاقت سوز راه می افتند و می رسند به امامزاده طاهر کرج. آنجا چندین تن از نام های آشنای شهر خفته اند از جمله احمدشاملو که شاعر خلق ایران نام گرفت و پرآوازه ترین شاعر چهار نسل بعد از نیما بود.

امسال هم با همه داغی و کج تابی محیط، باز نشد تا دلخسته گان شاعری که شعرش زندگی بود، به گردهم آیی بر مزار او موفق شوند. هجده سال از مرگ شاملو گذشته است. هنوز اتوبان بند می آید چرا که رهگذران می خواهند بدانند چه خبرست که مردمی پشت در امامزاده جمع آمده اند.

خبرنگاران فرهنگی در همان لحظات اول خبر دادند که مسئولان امامزاده طاهر استان البرز با همکاری نیروهای امنیتی و انتظامی و با بستن درهای ورودی محوطه امامزاده از برگزاری مراسم سال‌مرگ احمد شاملو که قرار بود عصر شنبه ۲ مرداد بر سر مزار وی برگزار شود، ممانعت کردند. برخی شعرهای او را خواندند. گرچه ماموران با قرار دادن یک بلندگو بر گور شاملو و پخش مداوم نوحه با صدای بلند، سعی داشتند که مانع از شعرخوانی حاضران شوند.

حال مطبوعات خوب نیست

به نوشته روزنامه جوان، آقای علی جعفری دبیر کمیته آزادی و حقوق بشر جنبش مردمی پاسداشت ۴۰ سال انقلاب اسلامی در همایشی گفته: "بیش از ۹ هزار مطبوعه با پوشش همه سلایق فکری و سیاسی، نشانه غیرقابل انکار از آزادی در جمهوری اسلامی ایران است. ۲۸۴ روزنامه فعال، ۵ هزار و ۸۰۰ هفته‌نامه که به راحتی سیاست‌های حاکمیتی را نقد می‌کنند، نشانه پایبندی نظام اسلامی به اصل آزادی است."

اما در همین زمان هر روز خبرهایی از تعطیل دایم یا موقت نشریه ای می رسد و در همان حال خبر از انتشار نشریه جدیدی. همزمان روزنامه های متعلق به بخش خصوصی از گرانی کاغذ و کمبود آگهی برای تامین مخارج می نویسند، تغییر و تحولات در نشریاتی که به بودجه عمومی راهی دارند هم نشان میدهد که تامین هزینه آن ها نیز دیگر به سادگی تامین نمی‌شود.

در همین عرصات بود که یک روزنامه نگار از مردم استمداد طلبید و در توییتر نوشت: "اوضاع مطبوعات اصلا خوب نیست بهار واگذار شد. همبستگی تعطیل، شرق اشتراکش را قطع کرده و سازندگی هم صفحاتش را کم . پس از کسانی که توان مالی دارند باید خواست ماهیانه۶۰۰۰۰ تومان به خرید روزنامه برای خانواده خود اختصاص دهند."

سینا قنبرپور، روزنامه‌نگار دیگر هم نوشت: خودمان را فریب ندهیم که عصر تکنولوژی آمده و چاره‌ای جز پذیرش تغییر نیست. تلفن‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی همه جای خود را دارند. مساله این است که مطبوعات ما تیراژش را از دست داده و در مقابل در فضای مجازی هم نتوانسته مشترک و مخاطب خود را حفظ کند. کسی پنیر مطبوعاتی‌ها را ندزدید. غفلت خودمان بود که امروز و در فاصله روز قلم، ۱۴تیر تا روز خبرنگار، ۱۷ مرداد شاهد فروافتادن و توقف روزنامه‌هایی شدیم.

به گزارش این روزنامه نگار: هنوز گرمای تیر به آخر نرسیده بود که خبر رسید روزنامه "همبستگی" انتشار خود را متوقف کرد. "هفت‌صبح"، "تعادل" و "آفتاب یزد" نیز بر بهای تک‌فروشی خود افزودند. "شرق" در همین روزهای نخست مرداد خبر داد که دیگر نمی‌تواند برای مشترکانش روزنامه ارسال کند و در عین حال ۴ صفحه از حجم روزانه خود کم کرد. روزنامه "اعتدال" یک آگهی در صفحه اول خود منتشر کرد با این مضمون: "روزنامه اعتدال را در اختیار بگیرید؛ حامی مالی یا اجاره یا واگذاری امتیاز".

اما این همه داستان نیست. در همین حال تحریریه آخرین روزنامه دلخوش اصلاحات یعنی جامعه نو، چندان که خبر شدند که انتشارشان امکان پذیر نیست - واین را سرمایه گذار خبر داد - متفرق نشدند، با هم ماندند، اول امیدشان به ساختن سایت یا کانالی بود به همان کیفیتی که در روزنامه داشتند و بعد به تاسیس رادیو رسیدند. رادیو جامعه نو. هم در این حال رادیو کرگدن - هفته نامه ای که به علت گرانی کاغذ نتوانست دو شماره اش را جور کند - هم دارد وارد میدان می شود، و بیش از اینها هم در همین روزها می رسد.

تازه جان سخت ها از قلم افتادند. مانند همکاران دوهفته نامه مروارید که از جلدش پیداست که موضوع اصلیش در چه باب است. مهاجرت.

داستان داستان

مجله داستان همشهری را هشت سال پیش گروهی پیش بردند که سردبیرشان خانم نفیسه مرشد زاده قصه نویسی بود که دو سال و اندی ماند و مجله را در حالی که محکم و ایستا شده به یکی از همکاران از روز اول خود، مینا فرشید نیک سپرد. او هم ۴ سال و چند ماه پایدارش داشت و اینک اعلام شده که آرش صادق بیکی عضو قدیمی شورای مشاوران به سردبیری داستان همشهری گماشته شده است. در عین حال مشاوران همچنان خانم فرشید نیک و محمد طلوعی هستند که از دیرباز بوده اند.

خانم فرشید نیک با عنوان سرنوشت داستان در پیشانی این شماره نوشته: "در تمام این سالها، داستان برای من عزیز بوده و هست. هرچند که این مسیر خوب و شیرین، روزهای پرفرازونشیب و چالشهای سخت کم نداشته اما هیچکدامشان هیچوقت باعث نشده اند از شوق من و تیم پر تلاش داستان به ادامه این راه کم شود."

سردبیر جدید هم در سرمقاله با عنوان ما یک صداییم نوشته: ما یک زمزمه آرام بودیم اول، صدای کلمات در تاریکی، یکی که به یکی اضافه می شد و همراهی می‌کرد، مثل یک صدا که در تاریکی اوج بگیرد. ما یک نیاز همگانی بودیم اول که کسی نمیدانست حتی میخواهدش، چیزهایی که باید تعریف میشد و باقی را به شنیدن و تعریف‌کردن ترغیب می‌کرد. ما اینطوری داستان شدیم، مجله‌های که خواندنی بود و توصیه‌کردنی و منشا لحظه های رهایی. ما توی کیف جا میشدیم، همه جا بردنی بودیم، تبلیغات لازم نداشتیم، کافی بود قبل از مصرف تکانمان بدهند تا جای خودمان را در دل همه باز کنیم. ما اینجور مجله ای بودیم، قهرمان خروس وزنها، زمین خورده همه نویسنده های بزرگ و کوچک، رفیق بی‌کلک، خار چشم شبکه های اجتماعی، وقتی هم آنها نبودند آب جاری صاف که تا شهرستانهای کوچک میرسید. ما یک صدا بودیم که یاد همه می‌آورد دنیا با داستانهایش زنده است با دلخوشیهای کوچکی که کلمات می‌سازند.

نمایش هایی از هفته

نمایش"یک دقیقه و سیزده ثانیه" نوشته محمد چرمشیر و بهمن عباسپور و به کارگردانی شهرام گیل آبادی در تئاتر شهرزاد اجرا می‌شود. در این نمایش پانته آ بهرام، سیما تیرانداز، مینا دریس و لادن مستوفی بازی می‌کنند.

قصه چنین است: آیا کسی می تواند خودش را در یک دقیقه و سیزده ثانیه تعریف کند؟ اکسیر گمشده انسان " حرف " است. "تئاتر یک دقیقه و سیزده ثانیه" اثری از گروه تئاتر ب نمایشی تعاملی است که سعی می کند فضا را برای همگرایی، پیوستگی و همراهی آماده کند.

در سالن دیگر پردیس تئاتر شهرزاد نمایش "سینما فلیک" به طراحی و کارگردانی محمدحسن معجونی روی صحنه است نوید محمدزاده، ستاره پسیانی، حسین حسینیان و برنا انصاری بازی می کنند.

بهرنگ رجبی کار درخشان آنی بیکر را ترجمه کرده و حاصل کارچندان جذاب است که زمان در ذهن تماشاگران متوقف است. صحنه در سالن سینمای قدیمی (فلیک) می گذرد که دختر و پسر جوانی مسئولیت نگهداری سالن را به عهده دارند. سم بیشتر نظافت می کند و رز آپارات سینما را مواظب است. (آیا کسی هست سینما پارادیزو را به خاطر نیاورد).

در چنین فضایی یک عشق کمرنگ اما پرشور در همان سالن کهنه شکل می گیرد و رشد می کند که بی‌شباهت به عشق‌های سینمایی نیست در این میان چون کار زیاد می شود یک جوان دانشجوی دیگر هم به استخدام در می آید و با ورود او به قصه، تحولاتی رخ می دهد که نوستالژی آپارتخانه را بیشتر می کند. اتفاقات جدیدی می افتد که معمول سینما نیست.

نمایش "جلوی تئاترشهر" نوشته سلمان علی قارداشی و به کارگردانی محمدحسین اسلامی در سالن ۲ عمارت نوفل لوشاتو به صحنه می‌رود. در این نمایش محمد طاهری راد، محسن خامه چیان، هلیا امامی آل آقا، ساجده ملاکی، مریم مصباح و پویا کشاورز بازی می‌کنند. در این نمایش بخشی از اشعار و نثر نمایشنامه از "سهراب کشی" بهرام بیضایی، منظومه سیاوش کسرایی و "هملت" شکسپیر اقتباس شده است.

در خلاصه نمایش آمده: بعضی وقتا که میام جلوی تئاتر شهر به این فکر می‌کنم چقدر پشت این سکوت‌ها، چقدر پشت این نگاه‌ها قصه هست. چقدر حرف. از زمین و زمان. کاش هر روز یه نفر بلند بلند قصه تعریف می‌کرد. شاید وقتی چرتکه بندازیم با خودمون بگیم: «اِاِاِاِاِ می‌دونی چقدر قصه می‌شه؟ می‌دونی چقدر طول می‌کشه؟» شایدم نه، شایدم خیلی از قصه هامون شبیه هم باشه، شاید هم خیلی مثل هم هستیم. بالاخره هم شهری و هم تقدیر و ... که هستیم! نیستیم؟

طنز اصولگرایانه

سه نقطه (...) مکتوب طنز فارسی، چندمین شماره صفر خود را با تاریخ تیر و مرداد ۹۷ منتشر کرده. در سرمقاله مدیر مجله نوشته: "بله، طنز جدی است. شاید تمام حرف ما در سه نقطه همین است.که بگوییم طنز، لودگی و بامزه بازی و صرف بگوییم و بخندیم نیست. اگر چه فراخور حال از اینها بهره بگیرد…. طنز فاخر و برجسته یکی از هنرهاست. طنز هنر خیلی بزرگی است."

سرمقاله سه نقطه در عین حال مزین است به جمله ای از رهبر جمهوری اسلامی که گفته است "یکی از مقوله های بسیار مهم و یقینا یکی از ضرورت های جامعه، لبخندست. لبخند یکی از نیازهای زندگی انسان است. انسان بی شادی و بی لبخند، زندگی دوزخی است. زندگی بهشتی، زندگی با لبخند است."

دماوندیه

عباس احمدی (مدیر دفتر حوزه هنری قم)

ای کوه سفید کله قند. ای گنبد گیتی ای دماوند

از یخ به سرت یکی فریزر. از نوع گران و اصل و آکبند

یخچال بزرگ ساید بای ساید. در محضرتان کمینه کلمند

از آتشت آب گشته قطبین. یخ می زند از دمت گرینلند

عکس تو به پشت هر هزاری. پولی و خورند بر تو سوگند

ضحاک اگر چه در تو حبس است. چون مفت نشسته، هست خرسند

چندیست رخ ترا ندیدیم. ای دیو قشنگ پای دربند

وقتی که روند خانواده. از بهر صفا به سمت دربند

طفلان به غلط به کوه توچال. گویند ببین بابا دماوند

و در آخر قصه کار هادی حیدری هم دیدنی است. تصویر مردم در میان وعده ها.