شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
آتشبس «یک درصدی» و «رقص تانگو»؛ توقف جنگ ایران و آمریکا تا کی ادامه دارد؟
- نویسنده, مسعود آذر
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۸ دقیقه
دو ماه از آتشبس بین ایران و آمریکا میگذرد. از ۱۹ فروردینماه که طرفین جنگ برسر آتشبس دو هفتهای توافق کردند، با وجود مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم نه به توافقی برای تمدید آتشبس رسیدهاند و نه جنگ را از سر گرفتهاند و حالا هم به قول دونالد ترامپ دو کشور در حال «رقص تانگو» دو نفره هستند.
در این مدت آمریکا دست به محاصره دریایی ایران زد و اسرائیل نیز بخشی از جنوب لبنان را اشغال کرد و حزبالله لبنان را هدف حملات گسترده زمینی و هوایی قرار داد. ایران و آمریکا بارها یکدیگر را به نقض آتشبس متهم کردهاند ولی این اقدامات و حملات منجر به شعلهور شدن دوباره یک جنگ گسترده نشد و به گفته دونالد ترامپ تعریف آتشبس تغییر کرده و یکی ضربه میزند و دیگری پاسخی میدهد و «آتشبس یعنی به شکلی ملایمتر به تیراندازی ادامه بدهید.»
رئیس جمهور آمریکا روز ۲۱ اردیبهشت ماه اعلام کرد که وضعیت آتشبس بسیار شکننده است و «عملا به دستگاه تنفس مصنوعی وصل است» و شانس ادامه آن را «یک درصد» دانست.
دونالد ترامپ یک هفته بعد، از تعویق حمله نظامی به ایران خبر داد و گفت قرار بود «روز سهشنبه» به ایران حمله نظامی کند، اما به درخواست کشورهای منطقه این حمله را به تعویق انداخته است.
سه هفته از تعویق حمله نظامی به ایران گذشته و تا به امروز، همین «یک درصد» مانع از شروع دوباره جنگ آمریکا و ایران شده و دو طرف تلاش دارند تا نشان دهند که آتشبس نانوشته برقرار است و مذاکرات نیمبند نیز ادامه دارد.
حالا رسانههای ایران از دوران خاکستری بین ایران و آمریکا یا برزخ در آتشبس یا «آتشبس در بنبست» صحبت میکنند.
«جنگ کلمات» هر روز ادامه دارد. دو کشور میگویند «پیروز» این جنگ هستند، دست بالا را در مذاکره دارند و کوتاه نمیآیند. ظاهرا بازی «برد- برد» یا «مساوی» از دستور کار طرفین خارج شده است و امتیاز دادن به معنای «تسلیم شدن» و تداعیکننده بازی «برد- باخت» شده است و این نگاه، کلاف آتشبس را بیشتردر هم تنیده؛ در نتیجه چیزی شبیه «پات» در بازی شطرنج شده است یا به اصطلاح طرفین به یک «بنبست راهبردی» رسیدهاند.
آتشبس چگونه به بنبست خورد؟
وقتی تکلیف پایان جنگ روشن نمیشود و مذاکره راه به جایی نمیبرد در ادبیات روابط بینالملل، به آن «بنبست راهبردی» گفته میشود. در این شرایط دو بازیگر نه توانایی تحمیل پیروزی قاطع بر طرف مقابل را دارند و نه آمادگی پذیرش هزینههای مصالحه را. در چنین شرایطی، جنگ به پایان نمیرسد، بلکه شکل آن تغییر میکند و از یک رویارویی مستقیم و پرشدت، به مجموعهای از تنشهای کنترلشده، درگیریهای محدود و رقابتهای غیرمستقیم تبدیل میشود.
در این شرایط ادامه جنگ پرهزینه است، اما پایان دادن به آن از طریق امتیازدهی، برای طرفین حتی پرهزینهتر به نظر میرسد. در نتیجه وضعیتی میان جنگ و صلح است که نه میتوان آن را آتشبس پایدار نامید و نه بازگشت کامل به جنگ.
بنبست میان دو کشور را باید در جنگ ۴۰ روزه جستوجو کرد. این جنگ برخلاف بسیاری از درگیریهای کلاسیک، با یک شکست روشن پایان نیافت و به یک توافق سیاسی مشخص نیز ختم نشد.
آمریکا با تأکید بر فشار نظامی و تشدید تحریم اقتصادی از طریق محاصره دریایی، و ایران با برجسته کردن توان مقاومت و امتیاز ندادن، تلاش کردند روایتی از پیروزی خودشان خلق کنند.
از سوی دیگر دیپلماسی به جای حل مناقشه و بحران ایران و آمریکا ، به بخشی از خود بنبست تبدیل شد و در چنین فضایی، آتشبس به یک «مکث تاکتیکی» تبدیل شد.
در این میان گمانهزنیهای بسیاری وجود دارد که دو طرف با طرح حداکثر خواستهها و امتیازات، به دنبال «خرید زمان» هستند و آگاهانه مسیر مذاکرات را به بنبست کشیدهاند و چنین احتمال داده میشود که این بنبست واقعی نیست و حاصل یک استراتژی است.
برای تایید یا رد این فرضیه از یک سو، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد این بنبست تا حدی ناخواسته و محصول محدودیتهای واقعی هر دو طرف است. هیچکدام در موقعیتی نیستند که بتوانند بدون هزینههای سنگین، معادله را به نفع خود تغییر دهند. لذا نتیجه گرفته میشود که این بنبست «واقعی» است.
اما از سوی دیگر، نشانههایی هم هست که حاکی از مدیریت هدفمند این وضعیت توسط هر دو طرف است. برای آمریکا، حفظ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» میتواند مزایایی داشته باشد مثلا از گسترش دامنه بحران جلوگیری کند یا منتظر تاثیرگذاری محاصره دریایی روی اقتصاد ایران باشد و به نوعی شاهد شکسته شدن حکومت از درون باشد و شرایط شکننده اقتصادی، حکومت ایران را مجبور به تسلیم کند.
برای ایران نیز، این وضعیت میتواند این فرصت را برای حکومت فراهم کند تا پس از شوک حذف علی خامنهای، مجتبی خامنهای بتواند پایههای قدرتش را تثبیت کند یا موقعیت جنگی و تجهیزات نظامیاش را ترمیم کند چنانکه شبکه تلویزیونی سیانان روز ۱۰ خردادماه در گزارشی اعلام کرد که براساس تصاویر ماهوارهای، ایران توانسته در ۱۸ سایت موشکی زیرزمینی،۵۰ ورودی از ۶۹ ورودی تونل را که هدف حمله قرار گرفته بودند، باز کند.
از این رو به نظر میرسد آنچه بهعنوان «بنبست راهبردی» دیده میشود، ترکیبی از محدودیت، محاسبه و انتخاب است و نتیجه عملی آن یک «تعادل ناپایدار» است که هر حرکت کوچک و یک محاسبه غلط میتواند تعادل را برهم بزند و به یک رویارویی بزرگ منجر شود.
از کره تا کشمیر؛ وقتی جنگ پایان نمییابد
آنچه امروز در روابط ایران و آمریکا دیده میشود، پدیدهای بیسابقه در سیاست بینالملل نیست. تاریخ معاصر نشان میدهد که شماری از جنگها نه با پیروزی قاطع پایان یافتهاند و نه با صلحی پایدار، بلکه در وضعیتی نیمهتمام و خاکستری متوقف شدهاند و این وضعیت گاه سالها و حتی دههها دوام آورده است. بررسی این نمونهها نشان میدهد که «بنبست راهبردی» از نظر زمانی میتواند بسیار طولانیتر از حد تصور باشد.
در نمونههای خارجی میتوان به نقضهای مکرر آتشبس بدون گسترش جنگ سراسری، حفظ آمادگی برای تشدید درگیری و استفاده همزمان از دیپلماسی و قدرت نظامی اشاره کرد. در این نمونهها ادامه تنش قابلتحملتر از هزینههای یک توافق سیاسی است و این دلایل منجر به تثبیت بنبست راهبردی تثبیت میشود.
یکی از روشنترین نمونهها، شبهجزیره کره است. جنگ کره در سال ۱۹۵۳ با یک آتشبس متوقف شد، اما هیچگاه به یک پیمان صلح رسمی منجر نشد. از آن زمان تاکنون، کره شمالی و کره جنوبی در عمل هنوز در وضعیت جنگی قرار دارند، هرچند درگیری مستقیم گستردهای میان آنها رخ نداده است.
در وضعیت دو کره شاهد نظامی شدن خط مرزی دو کشور، آزمایشهای موشکی، مانورهای نظامی و تهدیدهای سیاسی به خصوص از سوی کره شمالی هستیم. در دهههای گذشته گفتوگوهایی بین دو کشور آغاز، بعد متوقف و دوباره از سر گرفته شده و در عمل آتشبس به یک «وضعیت دائمی» تبدیل شده است.
نمونه دیگر، منازعه هند و پاکستان بر سر کشمیر است. دو کشور از زمان استقلال تا به امروز چندین بار وارد جنگ شدهاند، اما هیچگاه نتوانستهاند مساله کشمیر را حلوفصل کنند. در سالهای گذشته خط کنترل در کشمیر به صحنهای از درگیریهای محدود، آتشبسهای شکننده و تنشهای مداوم تبدیل شده است.
در آخرین مورد از مجموعه تنشها بین دو کشور، میتوان به حمله مرگبار در منطقه گردشگری کشمیر در ۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ اشاره کرد که منجر به جدال دیپلماتیک بین هند و پاکستان شد.
تانگو روی لبه تیغ
اگر امروز ایران و آمریکا به گفته دونالد ترامپ در حال «رقص تانگو» هستند، اما این تانگو، برخلاف بسیاری از نمونههای تاریخی، بر بستری عمیقتر از منافع سیاسی یا ملاحظات امنیتی صرف شکل گرفته است و در یک ناسازگاری ساختاری و ایدئولوژیک ریشه دارد.
علی خامنهای در آبانماه سال گذشته به صراحت از «ناسازگاری ذاتی» و «تقابل منافع» میان ایران و آمریکا سخن گفته بود و تأکید داشت که «ذات استکباری آمریکا چیزی جز تسلیم را قبول نمیکند.»
در چنین چارچوب و نگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به آمریکا، آتشبس گامی به سوی صلح نیست و میتواند یک توقف تاکتیکی تلقی شود.
حتی در ادبیات رسمیتر نزدیک به حاکمیت، مجتبی خامنهای که بر صندلی پدرش تکیه داده، در پیامهایی که منتسب به اوست، از چنین وضعیتی با عنوان «دوره سکوت صحنه نبرد» یاد میکند.
او در پیامی برای سالگرد درگذشت روحالله خمینی نوشت: «نظام سلطه و در رأس آن آمریکا با این ملت و هویت ممتاز، و تسلیمناپذیریش مشکل دارد.»
این تعابیر بهخوبی نشان میدهد منازعه، حتی در نبود درگیری مستقیم، همچنان میتواند مفروض باشد.
نگاه حاکمیت ایران به آمریکا پیامدهای مهمی به دنبال دارد. نخست آنکه برخلاف نمونههایی مانند کره یا کشمیر که در آنها نوعی «ثبات در بنبست» شکل گرفته، در مورد ایران در اساس امکان صلح پایدار در درون ساختار سیاسی محدود و حتی غیرممکن است. طی بیش از چهار دهه، بخش مهمی از هویت سیاسی جمهوری اسلامی در بستر همین تقابل تعریف شده و این تقابل به بخش جدا نشدنی سیاست خارجی ایران تبدیل شده است.
از سوی دیگر با وجود تقابل ایدئولوژیک ایران با آمریکا، واقعیتهای میدانی مانند محاصره دریایی، کاهش صادرات نفت، بیکاری و فشارهای معیشتی، میتواند به تدریج بر تصمیمگیری سیاسی اثر بگذارد، آتشبس را تحت تاثیر قرار دهد و شکاف میان «ضرورت مقاومت» و «هزینههای آن» را عمیقتر کند.
در کنار مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، نبود انسجام سیاسی و حذف چهرههای شاخص سیاسی و امنیتی نظام میتواند یک نظام با بنیانهای ایدئولوژیک را ناگزیر به بازنگریهای تاکتیکی در شروطش کند و به نوعی مجبور به نوشیدن جام زهر شود.
در سوی دیگر، آمریکا نیز در موقعیتی قرار ندارد که بتواند این وضعیت را مثل استخوان لای زخم، بدون هزینه و طولانی مدت مدیریت کند. هرگونه اختلال یا تهدید در تنگه هرمز، میتواند تبعاتی فراتر از یک بحران دوجانبه داشته باشد و پای اقتصاد جهانی و بازیگران منطقهای را به میان بکشد. افزون بر این، نقش اسرائیل بهعنوان یک متغیر مهم، دامنه مانور واشنگتن را محدودتر میکند چرا که معادلات امنیتی آن، ممکن است با آنچه در ذهن دونالد ترامپ و تیمش برای «مدیریت بحران» میگذرد، همراستا نباشد.
در نتیجه، آنچه در بحران میان ایران و آمریکا شکل گرفته، یک بنبست ساده نیست و نوعی تعادل ناپایدار میان ایدئولوژی و واقعیتهای میدانی است و در این میان، سوال این است که کدامیک از عوامل داخلی مانند اقتصاد و معیشت یا عوامل خارجی میتواند ایران یا آمریکا را مجبور به نرمش و عقبنشینی کند.
به نظر میرسد تا زمان تاثیرگذاری نهایی فاکتورهای داخلی و خارجی، به طور موقت این رقص تانگو به شکل محتاطانه میتواند ادامه داشته باشد مگر اینکه عوامل جدید یا غیر قابل پیشبینی، این معادله را برهم بزند.
چنانکه روز ۱۴ خردادماه «وال استریت ژورنال» نوشت که دونالد ترامپ به طور محرمانه به مشاورانش گفته است که قصد ندارد جنگ تمامعیار با جمهوری اسلامی را از سر بگیرد، مگر آنکه سربازان آمریکایی کشته شوند.
«صبر راهبردی» جمهوری اسلامی نیز میتواند در صورت ادامه بحران پایان یابد. چنانکه محسن رضایی، مشاور نظامی مجتبی خامنهای گفته است: «اگر محاصره دریایی ادامه یابد، حمله خواهیم کرد.»