هفته فرهنگ و هنر؛ غروب شمس شاعر، نمایش برشت و سعدی

- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
نویسندهای که مدتی است طنز نمینویسد یادآور شد که نکند اعلام جرم علیه یزید موجب دیه شود. سینما و بازیگری بیشتر راهی مهاجرت شدهاند و یا در راهند. و چنین است دانشجویانی که فارغالتحصیل میشوند.
در آستانه سالگرد سفر مهسا، نوعی سکوت موجب شد تا دانشگاهها همچنان خصوصیساز باشند، نگرانی از بابت روسریهایی که البته وزیر فرهنگ و ارشاد هم دستور داد که ۴۰ نوازنده ارکستر سمفونیک که در آن شلوغی اخراج شده بودند، فورا بر سرکار برگردند. خبرگزاریها زود خبر دادند که ۴۰ نوازنده در اربعین پنج شب در برج میلاد تهران هنرنمایی میکنند.
در یک نگاه کلی دانشجویان و هنرمندان موسیقی کمتر کاری دارند و نه تمایلی. هنرپیشگان زن در تئاتر و سینما در عذابند. اهل نمایش کوره راهی یافتهاند برای زنده ماندن تئاتر که استفاده از نمایشنامههای خارجی و موسیقی است. گاهی استفاده از صحنه تئاتر برای کنسرت و شعرخوانی. خشونت با زنان جوان بیچادر کمتر شده اما عروسیها، سالنهای تئاتر، رستورانها و حتی اتوبوسهای بین راهی زادگاه در آخرهای هفته، در خطر آن هستند که مراقبان حجاب سر برسند.

منبع تصویر، Social Media
غروب شمس آقاجانی
شمس آقاجانی، شاعر و منتقد ادبی، متولد سال ۱۳۴۷ در میان ناباوری اهالی ادبیات درگذشت. او از شــاگردان کارگاه شــعر «زیر زمین» رضا براهنی بود، کارگاهی که در دهه ۷۰ سرنوشــت شــعر نو ایران را به ترتیب دیگری رقم زد و امکانی تازه پیشروی شــعر فارسی نوپدید گذاشــت.
مریم آموسا هنرشناس از زاری و گریستن گریحته و نوشته: کلمهها از فرط استفاده دیگر بیحس و لمس شدهاند. انگار کارآیی ندارند ولی کدام میتواند زخم جان را ترجمان شود. کدام کلمه.
صابر موسوی نوشته شمس ۳۰ سال پیش، نام کتابش را گذاشته بود «مخاطبِ اجباری»، حالا کتاب شعرش از سد سانسور نگذشت و در نروژ منتشر شد به «خوانندگان احتمالی» تقدیم کرد. چهقدر میتوان نادیدهگرفتنها، حذفها، سکوت و انزوا را تاب آورد؟ او تا میتوانست خواند و فکر کرد و نوشت، اما مانند هر اهل کلمهای که بسیارها میخواند و میاندیشد و مینویسد، محکوم بود به نادیده ماندن. و این، آدم را میکُشد.
وزن دنیا مجله شعر در رثایش شعری از شمس آقاجانی را نقل کرده، پارهای از آن:
تو هم میروی از این جا به زیر آسمانِ دیگری از همین رنگ
لبهایت را میبری
و شکل موها و دور شانهها را دیگر
لذت دستکاری از من دریغ میکنی
پشت این پنجره
من و این کبوترانِ بیتوجه
ماندهایم و بیتوجهی میکنیم
میروی و دستانت را میبری
چشمها را، قدمها و فنجانت را میبری
میمانم همچنان با غیرت!
…
ای وطن که از ساکنانت خالی شدی
من به حمایت تو احتیاج دارم
آب و تابم از دستم رفت
رفتهگانم را برگردان

منبع تصویر، Vandad Fallah
خیابان، صحنه گفتگوها
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
گزارشهای مستندی که در فضای مجازی آمد نشان داد که لبنیات فروشی پلمپ شده، پیرمرد فغان میکند مگر من کلانتری هستم، موقعی که این خانم آمد تو مغازه روسری سرش بود من رفتم پنیر بیاورم…
خبر رسیده که برادرها مددساز شدهاند با خرید موتورسیکلتی و پنهان کردن نمره عقب موتور، سرویس روزنامه به خواهر.
گزارشهای لحظه به لحظه و معمولا مستند به تصاویری که از خیابانها میرسد حکایت دارد که خانمهایی با چادر تمیز و مرتب با یک دستگاه تلفن همراه ظاهر میشوند و عکس میگیرند از دختران. صحنه به طرز غریبی وسعت یافته. به این ترتیب که دخترها هم دوربین را در میآورند و از گروه مقابل فیلم میگیرند. معمولا بحثی در میگیرد که شاید من راضی نباشم عکسم دست کسی بیفتد. معمولا جواب یکسان است «من هم راضی نیستم که عکس از من بگیری»… نمونه دیگر وقتی است که محجبهها به عکاسان مقابل توصیه میکنند کمی صبر کند که «عینکم را بزنم». جواب: مگر تو صبر کردی که من دستمالی به سرم ببندم».
میگویند در بیشتر اوقات این مکالمات با صلح و صفا تمام میشود. از جمله این که بنا به گزارش خانم با چادر مشکی تمیز که عکس میگیرد «عکس شما که اشکالی ندارد، لابد در اینستاگرامتان هست ولی عکس من مشکل ساز است آقایمان خوشش نمیآید» جواب «من هم بابام خوشش نمیآید ولی هیچی نمیگه»، عکاس میگوید «خوش به حالت بابات خوبه دیگر…» جواب: «تازه یک میلیون هم تو حسابم ریخته و گفته اگر مزاحمت شدند اینا را بده و بیا…»، دختر جوان تکرار میکند «اگر هم خدای ناکرده احتیاج داشتی به من تلفن کن برایت کارت به کارت میکنم»….

منبع تصویر، Reza Yahyaeei
آن بابلی که جهان را گرفت
رضا یحیایی را جهان بیشتر از ایرانیها میشناسد. نقاشیهایش در اردهالی تهران در تماشاست. او مجسمهها ساخته و نقاشیها کرده و سبکی مخصوص خود دارد و داشته. شناخت او آسان است.
شانزده سال پیش کتابی از مجموعه کارهایش از ۱۳۳۹ تا ۱۳۸۳ چاپ شد، عنوانش بود Reza by Reza یا «رضا در معیت رضا». این کتاب ویژه با فرم یک مجسمه در پاریس منتشر شده؛ با وزنی یازده کیلو و در هشتصد صفحه به چهار زبان که علاوه بر استقبال هنرمندان در فرانسه و بقیه کشورها، حتی نظر رئیس جمهور فرانسه را هم به خود جلب کرد.
آزاده اسدی همان زمان در گفتگویی با او خواست بداند این کار وی از او چه ساخته است و آیا مردمان قدرش میدانند پاسخ داده که لازم نیست قدر و ارزش هنرمند را بدانید. او کار خودش را میکند و خیلی هم خودخواهانه لذتش را میبرد. من هنرمند مهم نیستم. عمل من اگر ارزش دارد، مهم است. من میآیم و میروم مثل همه آدمها. اسم من «هنرمند» باشد یا نباشد؛ عمل من مهم است. آن عملی که حالا بهصورت مجسمه است، بهصورت یک قطعه شعر است یا یک کتاب است؛ این است که میماند. آن که میماند باید نقش خودش را بازی کند.
از آثار او میتوان تندیس شقایق در باغ-موزه شخصی فرانسین هاینریش در فرانسه و مجسمه در گنبد آسمان برج میلاد (که روایتگر تاریخ ۹ هزار سالهٔ فرهنگ ایران زمین است) را نام برد.
از سال ۱۳۴۴ که رتبه اول مسابقات نقاشی استان مازندران را به کار تجربی عرصه نقاشی به دست آورد آنقدر کار کرد که تا برای تحصیل به دانشکده هنرهای زیبای میکل آنژ در ایتالیا رفت. نخستین نمایشگاه انفرادی خود را هفت سال بعد در گالری سوفیتو فلورانس برگزار کرد. کوتاه مدتی به ایران در موزه ایران باستان به مرمت آثار باستانی پرداخت. در بازگشت به ایتالیا مدیریت هنری مدرسه اسپیتلی (آکادمی مرمت آثار هنری و باستانی) را در فلورانس برعهده گرفت که ده سال به طول انجامید. بعد از انقلاب برای ادامه تحقیقات تز دکترای دولتی فرانسه به پاریس سفر کرد. او نمایشگاههای متعددی از آثار نقاشی، مجسمه، سفالها و طراحیهایش در گالری مختلف برگزار کرد. دیگر در جهان هنر شناخته شده بود و آثار وی در نمایشگاههای گروهی بسیاری در ایران، ایتالیا، فرانسه، اسپانیا و امریکا به تماشا درآمدند.
آثار یحیایی همواره سرشار از بیان ادبی و تغزلی بوده است و در شکلهای حجمی در پی اهمیت بخشیدن به مفاهیم است که او را با فرهنگ، ادبیات و عرفان ایرانی نزدیک میسازد.

منبع تصویر، Reza javidi
برداشتی از برشت
«انسان و اسب پنج در پنج» نمایشی است که هاله مشتاقینیا و مرتضی اسماعیل کاشی آن را نوشتهاند با نگاهی به نمایشنامه «زاک و زیک» نوشته برتولت برشت. نمایش قرار بود تا آخر شهریور ادامه یابد اما معلوم شد که حراست در مخالفت با حضور زنان، به اختیار خود مانع اجرای نمایش شد و کارگردان به همراهی تماشاگران نمایش را لغو کردند.
طراح و کارگردان مرتضی اسماعیل کاشی بود و بازیگران علیرضا آریا، محسن ابوالحسن پور، شهاب اشکان، شبنم اسکندری، سوگل اسفندیاری، المیرا بکر، محمدمهدی جهان آرا، افسانه چناقچی، یاسین چهرآذر، فروغ چهره گشا، جواد حسینی، ایمان خاکباز، پریا رستگار، مهدا رضایی، پوریا رفیع بیگی، امیرحسین رئیس دانایی، مبینا زیدی، آیدانا سبزواری، صادق سپهوند، تارا سلیمی، محبوبه سفیدصالحی، هاله سنکا جوان، ساغر شادان، اسد غفاری، محمدرضا فتحی، شایان فخری طاری، علیرضا فرزانیان، نازنین قاضی زاده، امین کشوری، آرمان کنگاوری، عادله گرشاسبی، نسرین معافی، سید محمد موسوی سلیم، امیررضا نیک پی، رایحه وصالی، محمدرضا هاتفی، محمد یادگاری و سعید یعقوبی
خلاصه داستان این که «درهای ساختمان موزهای که سالها پیش اردوگاه مرگ بوده به روی زن و مردِ بازیگری باز میشود. این دو تنها بازماندگانِ آن قربانگاه هستند که از آن جا فرار کرده بودند. ارواحِ کشته شدگان که بازیگرانی بودند با فعالیتهای ضدفاشیستی، فراخوانده میشوند و در جهانی وهمآلود نمایشی را که مجبور بودند زیرِ شکنجه بازی کنند تا زنده بمانند، دوباره جان میگیرد.»
هوشنگ گلمکانی نویسنده و منقد سینما درباره این نمایش نوشته: حاصل یک کار کارگاهی طولانی بر اساس نمایشنامهای از برشت است؛ بسیار پخته و گیرا و تاثیرگذار. نمایشی که در ابتدا به نظر میرسد عمدتا متکی بر فرم (از طریق نور و حرکت ) است و مضمون و محتوا در سایه فرم قرار میگیرد، به تدریج لایههای مضمونیاش را هم آشکار میکند و مهابت موضوع از طریق فرم و صدا بر تماشاگر آوار میشود. کارگردان گر چه از قراردادهای تئاتر حماسی برشت استفاده میکند اما این قراردادها را به روز میکند.
در ادامه این نقد آمده: این جا گروه همسرایان برشتی از حالت جمعیت بیرون میآیند و هویت انسانی و فعالتر در نمایش پیدا میکنند. این نمایش تلویحا به دوران ما تعمیم مییابد و با وجود فضای تلخ و تیرهاش با بارقههایی از امید پایان مییابد؛ امیدی که گویا ناگزیر از دل خون و آتش سر بر میآورد. میزانسنهای نمایش، سنجیده و تحسین برانگیز است؛ پر از تصویرهای چشم نواز اما منقلبکننده در ترکیب با صداها.
شمیم جابری در ستون نظرات تیوال نوشته من این کار فوقالعاده را دو بار تماشا کردم و تازه دفعه دوم خیلی چیزها را متوجه شدم و لذتم از آن چندبرابر شد. خیلی جاها فراموش می کردم در حال تماشای تئاتر بصورت زنده هستم، به قدری تمام اکتها، نورپردازی، صدا بینقص بود که انگار آمدی سینما نه تئاتر! ه تک تک عوامل این کار خسته نباشید میگم و بسیار ممنونم از حس بینظیری که با این کار به ما هدیه دادند.
دیگر تماشگرانی هم نوشتهاند که قبلا همین نمایش را در نمایشخانه هیلاج دیده بودند چهار سال قبل، ولی باز دیدهاند.

منبع تصویر، Tiwall
درد نوشان، تئاتر یا کنسرت
«دردنوشان مجلس عشق» عنوان مقالهای در روزنامه سازندگی است که در آن آمده: نمایشی همراه با موسیقی سنتی ایرانی و تصنیفهایی از اشعار سعدی که با مونوموگ راوی در ۵ اپیزود به تماشاگر ارائه میشود. نمایشی که میتواند با وجود تلاقی با هنرو ادبیات، ساحت تجربه نویی را در اختیار مخاطبان قرار دهد.
«دردنوشان» هر چند در انتخاب موضوع، به شکل داستانی و در محدوده تجربیات شخصی پرسه میزند اما آنچه او را متمایز از سایر مونولوگهای مشابه میکند، پرداختی علمیتر با تکیه بر مسئله مهم روان فرد و گرهها و آسیبهای روانی است که میتواند ریشه بسیاری از انتخابها و تصمیمات فرد و احساس رضایت او در زندگی باشد.
هر اپیزود از سه بخش مونولوگ، دکلمهخوانی از اشعار سعدی و در آخر تصنیف و آواز همان قطعه شعر، با نوازندگی کمانچه که به عنوان سازعشق شهره است به همراهی دف هنرمندانه تشکیل شده است.
کنسرت دُردنوشان نمایشی بود با ۵ اپیزود که با مونولوگی درباره عشق آغاز میشود. عمار تفتی به عنوان نویسنده و کارگردان اثر، با نگاهی روانشناختی و سایکودرام در بخش اجرا، به بازگویی خاطرات تلخ و شیرین و عواطف خود و تاثیرات روانی هنر و ادبیات به ویژه اشعار سعدی بر آرامش و رضایت درونی فرد میپردازد. گروه موسیقی با بهره از اشعار سعدی و نوازندگی کمانچه و دف، دکلمه و تصنیفهای ایرانی، هر اپیزود را تکمیل و ارائه میهند.
خلاصه اش این که: به باور گروه نمایش، اشعار عرفای ایران خاصیت درمان گرایانه دارد و دارای یک سطح فرکانسی است که در روان آدمی درمانگری می کند. در این اجرا که با شیوه سایکودرام به روی صحنه می رود، بطور اختصاصی به غزلیات سعدی پرداخته شده است.
نویسنده و کارگردان این نمایش و شاید بتوان گفت کنسرت موسیقی، عمار تفتی است و خواننده: آن نوید نوبخت، دکلمه اشعار و نوازنده دف: مبینا منصوری، آهنگساز و نوازنده کمانچه: مهرپاد زحمتکش.
تماشاگری بعد از تماشای نمایش در سالن ایرانشهر، در سایت تیوال با نام علی نوشته: حال خوب بعد دیدن کار، برای من از همه چیز مهمترست. ممکن است که کاری باشد که وقتی بخواهم به جزئیاتش فکر کنم کلی اما و اگر در آن بیاید ولی کار حالم را خوب کرد . برای همین اصلا به جزئیات فکر نمیکنم بعد دیدن اینجور کارها . با توصیفاتی که منقدان و دوستان کردید خیلی دوست دارم این کار دوباره ببینم ولی خوب از دور جدید اجراها حدود بیست روزی هست شرایط دیدن کاری را ندارم و فکر نمیکنم.
در آخر هم قول میدهم با این بازار مکاره ران درمانگری، بعد پنجاه جلسه تراپی هم در ۹۹ درصد موارد به هیچ التیامی نمیرسی فقط جیبت خالی می شود!
مژگان خزاعی بر این نظر افزوده که: با درود فراوان به همه عوامل این کار. بسیار لذت بردم از هر نظر کار فاخر است. سپاس فراوان از جناب تفتی دارم که این تجربه گرانقدر با سعدی را به ما هدیه دادند. با دیدن هنرمندان همراه به آینده این مرز و بوم امیدوار شدم تا به حال اینقدر از دف نوازی لذت نبرده بودم.

منبع تصویر، angah
مجله هفته: آنگاه
شماره تازه «آنگاه» به تاخیر افتاده اما سرانجام منتشر شد با تصویری از نیما و جمع مطالبی شیرین از او. آرش تنهایی در مقدمه شماره ۱۷ نوشته: خواستیم مرتب باشیم اما بعد از مهسا امینی همه چیز تغییر کرد. انگار ملتی خواهر یا دخترش را از دست داد. دیگر نه میل به انتشار جمله داشتیم، نه شوق به زندگی، بعد از این سوگ عمومی، با ارزشهای ما سازگار نبود. شاید میبایست فکر میکردیم آن شمارهها را کنار بگذاریم و شمارهای تازه را شروع کنیم؛ «خانه به مثابه وطن» یا «وطن به مثابهی خانه». فکر میکردیم به اینکه چرا در وطن خویش غریبیم، آرامش نداریم…
این شماره مجلهای که یکی از پنج مجلهای است که زندگی، عشق و سادگی مینویسد، به خانه در مفهوم خود پرداخته و پراست از گفتههای ساده و شیرین از خانه سازها و هنرمندان و مردان و زنانی که خانه و وطن را یکی میدانند.
لی لی گلستان نوشته است: هر جا باشی، آخرش باید برگردی به خانهات. خانه جایی است که به آن برمیگردی. هدف نهایی است. تصورها در مورد مفهوم خانه میتواند متفاوت باشد، اما مکان آخر جایی است که به آن برمیگردی. باید امنترین جا باشد، دلبازترین جا باشد.
ترانه یلدا معمار به مجله آنگاه گفته است در خاطره ناخودآگاه جمعی مان آن خانههای قدمیی و آن طرز زندگی قدیمی را به نوعی نگه داشتهایم. باید اعتراف کنم که ما حتما داشتهایم؛ آن خانههایی را که در آنها فضای خانه مدام بسته نبوده و فضاهای باز و نیمه باز جای نشستنی بود.
به نوشته حسین گنجی، علی طباطبایی در کتاب خانه خوانی آورده است: «دشوارترین پرسشها از نزدیکترین چیزها است، مثل پرسش از خود، پرسش از زندگی، و پرسش از خانه. اندیشیدن درباره ی زندگی سهل و ممتنع است. اندیشیدن درباره ی خانه نیز چنین است. بسیار آسان مینماید، چون همه در خانه زندگی می کنند. گو یا هم می دانند خانه چیست. اما همزمان بسیار دشوار است، چون سخن گفنت و اندیشیدن درباره ی خانه ساده نیست.»
بنوشه فرهت نوشته: خانه والاترین نمود معماری است که آن خود بروز بیرونی عشق در ساحت ساخت است. تفسیر آن دادههای ذهنی که مفاهیم بالا را در برمیگیرند واقعییت عینی میآیند که آن «خانه» است؛ عشقی که ز یبایی میآفریند و این زیبایی معنایی درونی به افراد میبخشد. گفته بود «سختترین بخش مهاجرت، مهاجرت از خود است» و به گمان من - با این توصیف که از خانه دارم- مرحله پیش از آن با درجه سختی به غایت بالا، ترک خانه در مفهوم کانال و یا گذر از مکان زندگی در مفهوم ملموستر است. چاره چیست؟ یی شک ماندن، ساختن و دوباره ز یستن.

منبع تصویر، cheshmehpublication
کتاب هفته
«ایرانیتر» آخرین کتاب نهال تجدد است که انتشارات چشمه آن را به چاپ رسانده نویسندهاش نهال تجدد که فرزند رضا تجدد و مهین خانم جهانبگلو ست. پدر از روشنفکرانی که ایرانیانی بودند که از عراق به ایران آمدند مانند خانواده رهنما و حائری و رشیدی. مادرش استاد دانشگاه، نمایشنامه نویس و مدرس تئاتر بود. نهال در پایان دبیرستان از تهران به فرانسه رفت و در آن جا با ادبیات و تاریخ چین چندان صاحب نظر شد که سالها در فرانسه همین ادبیات را تدریس میکرد. موضوع مهم به جز چینشناسی، تسلط او بر عرفان و بخصوص مولانا که در کتابهای متعدد وی، از جمله انتشار داستانهای مثنوی معنوی رومی تسلط وی بر عرفان آشکار است، او که بعدها با ژان-کلود کاریر نویسنده صاحب نام فرانسوی ازدواج کرد، حکایتی دارد که در کتاب ایرانیتر، آخرین اثر وی که ترجمه شده است خود را نشان میدهد.
این کتاب را لیلی گلستان چنین توصیف کرده «چه فارسی زیبایی و چه قصه زیباتری. قصه زندگیاش با ژان کلود کریر، سناریست و نویسنده فرانسوی.»
«پاسپورت به سبک ایرانی» و «او بازی میکند» کتابهای پیشین نهال تجدد در زمینهای است که اینک «ایرانیتر» نوشته شده. و این بار حکایت عشق و غنی شدن. حکایت زنی ایرانی، نهال تجدد و ژان کلود کرییر. یکی از اینجا و دیگری از آنجا. کتاب بر دو بخش است: ایران و انیران. آنچه نویسنده از این سرزمین به همسر فرانسوی خود بخشیده است و آنچه او به دستهای نهال سپرده. آگاهی و کشش ژان کلود کرییر به فرهنگ ایران زمین نهال را ایرانیتر میسازد و در خود او چنان تحولی به وجود میآورد که میگوید: گاهی من چون یک ایرانی رفتار میکنم.

منبع تصویر، Javad Takjoo
کارتون هفته

منبع تصویر، Takjoo
طرحی از جواد تکجو





































