هفته فرهنگ و هنر؛ مطبوعات زیر فشار، محکومیتیهای محرم، مرگ یک شاعر

- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
هفتهای که سه روزش تعطیل شد، تا چشم به هم زدند جادههای رو به شمال و غرب و شرق، از مردمانی پر شد، بیترس از ازدحام و به هم پیچیدگی ماشینها، بیترس از شحنه و ریزش صخرههای جاده تنگ، انگار این کجاوههای درهم پیچیده، هر کدام خانوادهای را حمل میکردند که از خشم خود و حکمرانان مصون باشند، با هم بگویند، با هم بخوانند، و گهگاه هم صدای موسیقی را بلند کنند که اشعار سعدی و حافظ، شاملو و سایه و احمدرضا را میخوانند. ترکیبی از فریاد رپ و ربنا با صدای شجریان، مرضیه، رپ، گوگوش و نامجو.
درهفتهای که هنری مردم اطلاعرسان، عالم، اهل سینما و تئاتر، ناشران و شادیفروشان، حتی عبا به دوشان نگران آیندههای دور و دورتر، زیر فشار هستند. تاجران و حتی ساختمانهایی با تابلوعلم و هنر درعذابند. درهمین حال سالخوردگان دنیا دیده از حوزههای علمیه تا معتمدان محلات از فرج بعد از شدت میگویند و روحیه میسازند تا مبادا هستههای خشمگین، در تصادم با هم منفجر شوند. حتی کلاب هاوس هم نقش پیشخوان حمامهای قدیم شده، صداهای درهم پیچیده و نگران، سقف را دریچهای به نور گردآلوده گرفته که چشمان مراقب در پشت آن، آسمان رنگباخته از آبی. اما زلال آب خزینه هست شوخ از تن کاسته نه.
در این تصاویر ویدیویی که عمومی شد، بانوان پوشیده و چادر به سرهم به خیابانها کشاندهاند، گشت ارشاد، نصیحتگوی با دوربین مجهز، و سرانجام آن جا که زن محجبه فریاد میزند «چرا با هنرمندان کج حجاب مماشات میشود، چرا ممنوعالخروج، اینان را ممنوعالورود کنید.»

منبع تصویر، Baha Morshedi
آنها که در عذابند
روزنامهنگاران، هنرمندان و بانوان همچنان بیش از همه زیر فشارند، چنان که دیجی کالا و طاقچهها نیز اگر نیک بنگریم چوب ضدیت دولت با مطبوعات، هنر و هرچه مدرن را میخورند.
الهه و نیلوفر نزدیک یک سال است که به اتهام اعلام شده فضولی در ماجرای قتل مهسا در زندان بودهاند، در آستانه سالگرد مرگ مهسا ناگهان خبر رسید که «این خبرنگاران ماموران آمریکای جهانخوار بودهاند». جوانان قلمزن ایستادهاند اما از دستگاه قضا فرمان بازنشستگی میرسد. چنان که بهروز بهزادی که نزدیک ۶۰ سال با جدیت و آرامی در کار مطبوعات بود.
بهروز بهزادی پس از اعلام حکم در روزنامهای که مدیرش را به عهده داشت نوشت: همانطور كه در خبر آمده است بر اساس رای هيات منصفه مرا مجرم شناخته و مستحق تخفيف مجازات ندانسته است. در دادگاه به ۶ ماه حبس تعزيری محكوم شدم و دادگاه مجازات حبس را به محروميت از مسووليت مطبوعاتی به مدت يك سال تبديل کرد.
روزنامهنگار قدیمی همچون همه شصت سال عمر کاریاش گزارشی هم داد «با خواندن اين رای ناگهان متوجه تقارن جالبی شدم. ۵۶ سال پيش، يعني مردادماه سال ۱۳۴۷ من كه دانشجوی رشته روزنامهنگاری دانشگاه تهران بودم به روزنامه اطلاعات رفتم و حالا در همين مرداد دادگاهی حكمی میهد كه از شغل روزنامهنگاری كه به شدت به آن وابستهام، جدا شوم. مطابق حکم من مجرم سابقه دارم».

منبع تصویر، Hamed.s.erhami
محکومیتیهای محرم
در همین هفته نســیم سلطانبیگی و سعیده شفیعی دو روزنامهنگار هر کدام به بیش از چهار سال و نیم زندان محکوم شــدند. آنان به سه سال و ۷ ماه حبس تعزیری برای اتهام اجتماع و تبانی، هشت ماه حبس برای فعالیت تبلیغی علیه نظام، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و دو سال ممنوعیت عضویت در گروهها محکوم شدهاند.
نسیم سلطان بیگی و سعیده شفیعی، زمســتان پارسال بازداشت شــدند. دادگاه آنها یک ماه پیش برگزار شد. انجمن صنفی روزنامهنگاران تهران در بیانیهای نوشت: «صدور احکام جدید برای روزنامهنگاران، مانع گردش آزاد اطلاعات اســت و گامی علیه توســعه کشــور و مبارزه با فســاد قلمداد میشود. حکم ممنوعیت یک ســاله برای بهروز بهزادی وحکم باورنکردنی تبعید برای خانم مرضیه محمودی سردبیر تجارتنیوز در روزهای اخیر فعالان رسانهای و مدنی را نگران کرده است.»

منبع تصویر، Etemad
موسیقی از نفسافتاده
سیمین سلیمانی، روزنامهنگار در گزارشی نوشته: برگزاری کنسرتها و اجراها یکی از شیوههای ارایه آثار موسیقایی است که در آن رویارویی مستقیم هنرمندان با مخاطبان رخ میدهد و همین مواجهه، صحنه را برای هنرمندان موسیقی مهم میکند. صحنه به نوعی جولانگاه هنرمند است تا آنچه را در چنته دارد، بدون واسطه به مخاطب ارایه کنند. این رویارویی هم برای مخاطب و هم برای هنرمند اهمیت ویژهای دارد، اما تمرکز به مسائل پیرامونی اجرا که غالبا هم ارتباط مستقیمی به هنرمند ندارد، سخت گیریهای پیش پا افتاده و اغلب بیربط، سد راه اجراهای زنده میشوند.
به نوشته این روزنامهنگار: لغو کنسرتها در آستانه اجرا آن هم بدون ارایه دلیل یا با دخالت افراد ناشناس و اخلال در برگزاری کنسرت و از این دست مسائل، اتفاق نادری نیست. حتی گاه جنسیت هنرمندان روی صحنه هم میتواند در برگزاری یا لغو کنسرت موثر باشد.
در ادامه گزارش از هنرمندان پرسیده شده که با این حواشی برای برگزاری کنسرت چه مشقتهایی را تجربه کردهاند پاسخها همه از مشکلات هنرمندان موسیقی حکایت دارد.

منبع تصویر، Plaza
فیلم کمدی یا اجتماعی
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
روزنامه شرق در گزارشی مشحون از نکتههای قطعی نوشته توقف اکران فیلمهای کمدی در دهه اول محرم اعلام شد. به این ترتیب اکران دیگر فیلمهای روی پرده همچنان ادامه خواهد داشت. از ابتدای ســال ســهم درخور توجهی از فروش گیشه متعلق به کمدیها بود و بعد از ایام محرم باید شاهد اضافه شدن فیلمهای تازهای به اکرانهای ســینما شد. کارشناســان ســینما معتقدند «نبض گیشــه ســینماها دست کمدیهاســت و تا پایان ســال، تولید و اکــران فیلمهایی از این دســت میتواند رونق را به سالنهای سینما بازگرداند. »
«مقیمان ناکجا» جدیدترین ساخته شهاب حسینی و «پســر انسان» به کارگردانی سپیده میرحسینی از دیگر فیلمهای اکران این روزهای سینمای ایران هستند. با این حال از ابتدای ســال تاکنون تنها فیلم کمدی «فسیل» با اختلاف زیاد از دیگر رقبایش در رتبه نخست فروش گیشه ایستاده و بیش از پنج میلیون نفر تماشاگر را با خود همراه کرده است.
فیلمهای اجتماعی ایران فرصت بهتری برای دیده شدن دارند. اما باید پذیرفــت که فیلمهای اجتماعی به اندازه فیلمهای کمدی توان جذب مخاطب به سالنهای سینما را ندارند. تعداد زیادی از پردیسهای سینمایی در نبود فیلمهای کمدی تعداد سالنهای نمایشدهنده فیلمها را کاهش میدهند. قرار بود فیلمهــای دیگری به چرخه اکران ســینماها اضافه شوند و در محرم و صفر هم مردم شاهد اکران فیلمهای جدیدتری باشند اما موفق به دریافت مجوز نشدند.
اما فیلم «ملخ» دومین ساخته بلند فائزه عزیزخانی مدتی قبل در بخش ویژهای در پنجاه وهفتمین جشنواره بینالمللی کارلووی واری به نمایش گذاشته شد. فیلمی که پیش از این در جشنوارههای متعددی از جمله جنوب در ایالات متحده آمریکا، اسکاتلند، کرواسی، کانادا، برزیل و در میان فیلمهای مستقل در سانفرانسیسکو به نمایش در آمد. در موزه اسمیتسونین، جشنواره فیلمهای زنان میلان ، و جشنواره فیلم فینیکس و بزرگداشت سینمای ایران در دانشگاه یوسیالای هم.
ملخ هنوز در ایران به نمایش گذاشته نشده. فیلم روایتگر زنی ورشکسته است که برای بازیابی هویتش تلاش میکند. یک فیلم اجتماعی تکان دهنده.
اما پایه اصلی حکایت در مقالهای از عباس عبدی آمد که بعد از گفتههای شگفتآور فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشت: «اگر کسی در سطوح بالای فرهنگی و تولید خلاقانه آن باشد، قطعا حاضر نیست به استخدام دولت و ارشاد درآید. پس اینها در بهترین حالت مانع فعالیت فرهنگی مردم خواهند شد. ولی چه باک که سطحیترین بخش فرهنگ را تقویت خواهند کرد، چون اهل فرهنگ معتبر و والا حاضر به همکاری با آنان نمیشوند. به علاوه کسانی که تولیدات ماندگاری در همه زمینههای فرهنگی انجام دادند به کلی با جناح مزبور بیگانه هستند. چه در فیلم و موسیقی و تئاتر و چه در نوشتار و هنرهای حجمی و تصویری. حتی یک کار ارزشمند از این جماعت نمیتوانید نشان دهید.»
توصیه این نویسنده و جامعه شناس چنین است: «ذهن خودتان را از این گمان و خیال پاک کنید که چیزی از فرهنگ دارید که اگر انجام دهید، کشور و دنیا متحول خواهد شد. بیش از سی سال مرحوم مصباح و شاگردانش همه رسانهها را دراختیار داشتند، اولین دستاوردشان دولت احمدینژاد بود و دومین آن همین دولت است که معیار مذهبی شدن جامعه را پوشیدن لباس سیاه دانستهاید.»
عباس عبدی در ادامه نوشته: «کسانی که چشم بر واقعیات جامعه بستهاند، واقعیاتی که از فرط وضوح دیدنشان نیازمند زحمت هم نیست، چنین افرادی نمیتوانند منشأ خیری در فرهنگ شوند.»

منبع تصویر، vanartgallery
هیچ و تناولی در ونکوور
در آرت گالری ونکوور کارهای پرویز تناولی تا نیمه نوامبر برپا خواهد بود. فرصتی دیگر برای مردمانی از سراسر دنیا برای تماشای آثار او از«هیچ» تا گلیمها، قفلها، دستها و درهای هوشربا که نام هنر ایرانی مدرن را بلند آوازه کرده است.
به گفته پرویز تناولی مجسمه «هیچ» او حاوی نیهیلیسم نیست و ایده آن از باورهای عرفانی و دینی گرفته شده است و احتمالا شکلگیری ایده «هیچ» به زمانی باز میگردد که در آتلیه کبود در کنار چند نقاش و مجسمهساز همسن و هماهنگ در پی ایجاد جریان هنری بودند، تا با ایجاد پیوند میان هنر مدرن و هنرهای سنتی و دینی، جای خود را در تاریخ هنر جهان تثبیت کنند. موفق هم شدند. چنان که نام این هنرمندان همچون حسین زنده رودی، در گوش روزگار ماندگار ماند.
تناولی پس از پایان تحصیلاتش در ایتالیا وقتی بازگشت گروه «هنرمندان ایرانی» شکل گرفت که با الهام گرفتن از قفل، ابزار فولادی و طلسمات در بازارچههای شاه عبدالعظیم در کنار دیگر هنرمندان به شکلگیری مکتب سقاخانه کشید.
پرویز تناولی از جمله هنرمندان ایرانی است که در نیم قرن گذشته پرچم دار مجسمه ها و نقاشی های فراوان شد و در بیشتر موزه های معتبر جهان سایه انداخت.

منبع تصویر، Reza Javidi. tiwall
گاماسیاب دیگر
گاماسیاب نمایشی با موسیقی بود که در تالار حافظ نمایش داده شد و نویسنده و کارگردان آن آرش سنجاب، تهیهکنندهاش پرویز پرستویی و بازیگرانش محمدرضا آبانگاه، سهیل بابایی، سوگند صدیقی، پردیس زارع، هانیه مقدم و امیر افشار بودند.
رضا جاویدی عکاس و هنرشناس درباره نمایش نوشته: «گاماسیاب در فضایی سورئال و با پرفورمنس گروه اجراگران همراه با موسیقی، درباره نویسنده مبارزی است که در اثر خیانت نزدیکانش، دستگیر میشود. او که علاقه زیادی به داستانگویی و اسطوره دارد، هدف و باورهایش را در قالب داستان به دیگران بازگو میکند.»
رضا جاویدی در ادامه آورده است: «روایت این واقعه، غیرخطی و در قالب چند دیالوگ است. در کنار آن مونولوگهایی نیز توسط راویان طراحی شده است. برای طراحی صحنه دکوری در نظر گرفته نشده اما از تکنیک نور و پارچه و سایه، بهره برده است.»
نغمه گرجیانمنش، هنرآشنا، درباره نمایش نوشته: «کار خوب و ارزش دیدن دارد... فرمها و حرکات عالی بودند و بدنها آماده. بخشهایی از نمایشنامه را که مستقیم قصد داشت مخاطب را شیرفهم کند، دوست نداشتم.»

منبع تصویر، Social Media
خداحافظی شاعرغزل
علی کریمی کلایهT شاعری اهل کرج و دارای طبع سخنگویی و شعر، ۴۴ ساله با سکته قلبی درگذشت. مجله شعر و شاعران که پیش از این هم اشعاری از وی را به چاپ رسانده بود با این غزل از جمله غزلهای نو وی به بدرقهاش رفت.
چندین عنوان مجموعه شعر و داستان از او انتشار یافته است: «گوسفند زنده موجود است»، «اعتصاب غذا چه خوشمزه بود»، «کنسرت خیس»، «یک شناسنامه دو قبر»، «نه طبقه زیرزمین» و «هر قدر نوار شادتر، غمگینتر».
حکومت جای دیوانش بسوزاند زبانش را
اگرعریان بگوید شاعری وضع زمانش را
و باید از کنار واقعیت بگذرد شاعر
که بیرون آورند از کاسه زاغان دیدگانش را
چنان نابود شد ایران که امیدی به آرش نیست
رساند گر به یکدیگر دو بازوی کمانش را
سگ اینجا زخم جفتش را که میلیسد در این فکرست
که چندی بعد بر دندان بگیرد استخوانش را
کنون سالار اگر از پشت میآید بر این قصد است
که خود در گردنه غارت نماید کاروانش را
تمام خانهها خالیست امکان دارد آخر دزد
که بر دیوار خود بگذارد امشب نردبانش را
توهم قربانی خشم خدایانی بیا ای نوح
به روی عرشه و پایین بیاور بادبانش را
قضا شد سینهی سهراب را رستم بدراند
اگر حتی ببیند روی بازویش نشانش را
گمانم سوی گمراهی رود با پای خود شاعر
اگر ابلیس هم یک دم رها سازد عنانش را
کارتون هفته

منبع تصویر، Arvin
ماه محرم کار: آروین


































