هفته فرهنگ و هنر؛ حجلههای گردان، تمبرهای ماندگار، مرگ شاعر و نقاش، «رپ نوعی اعتراض است»

- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
هفتهای به عزاداری برای نواده پیامبر گذشت. شعارعزاداران طنین تازه گرفت. فریاد امان از ظلم، درد زندانی و فغان مادرها، با طنین طبلهای یاماها در خیابانها میپیچید. در میان عزاداری دختران مخالف حجاب اجباری، زنجیرزنان به میدان خزیدند.
در همان زمان خبرنگاران جوانی که یک سال است در زندانند و تازه نوبت محاکمه دربسته رسید، در گوش عزاداران شعر خواندند «اگر از ترانههای من آزادی را بگیرند». نوحههای فریاد از ستم موجی شد چندان که صدا و سیما هم بدان تن داد. و میان سرودهای عاشورایی شکایت از فقر و نداری، ظلم و بیآبی آهنگینتر بود.
همزمان با یک هفتهای که همه دکانها بسته و شهرها تعطیل بود. میزانسنهای جدید تعزیهها، گروههای کر و آواز جمعی، خیمهسوزان که آتش به جان کتلها انداختند، همه در کار بودند. سینماها و تئاترها تعطیل بود و تلویزیون و فضای مجازی هم پر از مضمونهای دو پهلو، نوحهخوانان کمتر مدح گفتند و کلماتی دلنشینتر را به بند کلمات کشیدند.
وزیر ارشاد از پرکارترین وزیران بود. بر خلاف مدیران آب و برق، اقتصاد، خارجه، نفت و راهسازی، میراث فرهنگی و محیطزیست که کار زیادی نداشتند. وزیر پرکار در همین روزهای تعطیل اعلام داشت که ۴۰۰ جوان حزباللهی را استخدام کرد، دو کتابخانه را دستور داده ببندند و لطافتی را که در بیان هنرمندان و حجاب به کار برده بود پس گرفت و تهدید به محرومیت هنرمندان از کار کرد. نازکبینی به جایی رسید که جشنوارهای به خاطر چاپ تصویری از سوسن تسلیمی متوقف شد. موسساتی تعطیل شدند که چرا آگهیهای کم حجاب داشتی و کتابفروشیها را در بستند که چرا جلد کتابها را نپوشاندی.

منبع تصویر، V.FALLAH
حجله عزاداران
رهگذران با ذوق عکس گرفتند و نشان دادند که خیابان جیحون میدان آزادی تهران، در شب عاشورا دیدنی بود با حجلهای در کنار پیراهنی با مارک کرملین.
از دوران دور چنین مراسمی مرسوم بوده است. حجله و خیمهگردانی، تغزیه و نوحهخوانی در مراسم ماندگار بوده است، خنجر و قمه کشیدن و خون ریختن به عنوان حفظ نام و عنوان دلاوران، در بیشتر مناطق دنیا مرسوم بوده اما با بزرگ شدن شهرها و شهری شدن مردم کم کمک از صحنه بیرون رفته است.

منبع تصویر، M. Azar kheil
نقش زنان زندانی در تمبر ماندگار
زنان جوان مطبوعات بیرحمانه زیر فشار گناههای ناکردهاند. چشمهای جهانی به الهه محمدی و نیلوفر حامدی است که در زندانند از نزدیک یک سال پیش و جرمشان این است که چرا داستان مرگ مهسا را به روزنامه بردی. روزنامهنگاران مبهوتاند و مدام مینویسند مگر شغل ما همین نیست که بنویسیم.
در این میان کاربرد نقاشی مرتضی آذر خیل کاریکاتوریست و نقاش نامدار جلوهای تازه یافته است. دیر نیست که تمبرهای وی در هر خانهای به یادگار بماند. تمبر چهرههای ماندگار، زن و مرد، بزرگ و کوچک، وقتی نامداران هنر جهان هم به صدا درآمده با دختران زندانی ایرانی همدلی میکنند، یعنی صدایشان به جهان رسیده است، ورنه کسی به قصد نمایش تن به سخنی نمیدهد.
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
عمادالدین باقی در سخن کوتاهی نوشت «شب تاسوعا درماندهام که نام کدامیک از بندیان را بگویم: الهه محمدی، نیلوفر حامدی، مهدی محمودیان، دکتر مصطفی تاج زاده، دکتر سعید مدنی ، محمدرضا جلایی پور، زهرا توحیدی، هدی توحیدی، روحالله نخعی، امیرسالارداوودی، اسماعیل عبدی، حسین رزاق و دهها نفر دیگری که جایشان زندان نیست؟»
باقی مشغول دعا بود در شب تاسوعا که فغان از جهان برخاست که ایران بیشترین خبرنگار زن زندانی را دارد. یک طنزپرداز نوشت: کاپ افتخار به قاضیان ایرانی رسیده وگرنه وزیر ورزش استعفا نمیداد چرا که تیمی از تیمهایش در سطح جهانی برترین نمیشود.
درست در همین زمان مرضیه محمودی سردبیر سایت تجارت نیوز خبر داد: «به دلیل شکایت مجدد حمید رسایی از من، به ۲۴ میلیون جریمه نقدی و یک سال تبعید به تربت جام محکوم شدهام.»
علی ورامینی در روزنامه هم میهن خطاب به قاضی صادرکننده این رای نوشت: «آقای قاضی. شما که حکم به تبعید میدهید گمان نکنید که رفتن از تهران به تربت جام 'ز عرشِ شعله درافتادن به فرشِ خاکستر' است؟ احتمالا تجربه قاضیانی که چنین حکمهایی میدهند با تجربه ما از تهران خیلی متفاوت است. این روزها بعید است مردمی که در این خاک زندگی میکنند حس و حال خیلی متفاوتی با یکدیگر داشته باشند.»
در ادامه این مطلب آمده است: «نه اینکه آن مردمی که زیر طوفان خاک و شن در سیستان و بلوچستان خاک هستند یا آنانکه در اهواز از آب بینصیباند با مردم تهران و شیراز تفاوتی ندارند. آدم بیآینده فرقی نمیکند چه در نعمت و ناز باشد چه در زیر طوفان شن و بیآبی، آن حسِ یأس چون قلاب به گردنش میافتد حال چه در تهران باشد، چه در زابل و چه در تربت جام.»
در ادامه این مقاله آمده «اما اینکه جناب قاضی و دیگر قضات همچنان برای مجازات مردمانی آنها را مستحق این میدانند که در فلان شهر زندگی نکنند و در بهمان شهر زندگی کنند آب پاکی بر تمام شعارهایی است که برای آن انقلاب کردیم.»

منبع تصویر، Socail Media
اثری تازهای از خسروجردی
جلوهای داشت در محافل هنری کار قدیمی حسن خسروجردی که در جای خود اثر درخشانی بود و هست تازه شکل کاملتری به خود گرفته است.
حسین خسروجردی نقاش استاد و مدرس، نقشهای گذشتهاش را زنده میدارد، انگار از موزهها و نمایشگاههای پیشین در اطراف جهان کنده شده، این بار خسروجردی سخنهای تازه دارد در وصف کربلا، الگوی شهامت و ظلم ستیزی.
«رپ اعتراض است»

منبع تصویر، Pouria.alami
پوریا عالمی با این عکس نوشته «رپ موسیقی اعتراض سیاهپوستان آمریکایی بود که بیملاحظه و بیلکنت خطاب به حاکمیت حرف میزد و از تبعیض نژادی میگفت. درصد خیلی زیادی از رپ فارسی تقریبا زنجموره عاشقانه و دیسها و دیسبکهای سطحی و شخصی و یک سری شعار تازه به دوران رسیدگی است و نهایت اعتراضی که در تکست یا متن این رپها میشود خطاب به معشوق است که گذاشته رفته و رپر را تنها گذاشته».
این طنزنویس که مدتهاست قلم طنز را کنار گذاشته و جدیتر از همیشه میگوید، تاکید کرده «دراین مدت که آقای توماج صالحی بازداشت شده، کمتر رپری دیدم که درباره او رپ کند. امیدوارم پرونده آقای توماج مختومه شود و به خانه باز گردد. مردی که اعتراض را از شعر به کف خیابان برد و تاوانش را پرداخت و کماکان میپردازد. تاوانی که بهنظر خیلی ذهن رپرهای سلبریتی را درگیر نکرده و آنان به راحتی به سر کسبوکار خود بازگشتهاند».
پوریا عالمی در آخر نوشتهاش تاکید کرده که «من طرفدار رپ فارسی هستم با این توضیح که رپ زنجموره و آه و ناله نیست و اعتراض است و بس».

منبع تصویر، K.U.Kiasat
«رنج زیستن»
سارا کریمان در نگاهی به نمایشگاه آثار کیومرث کیاست نقاش سرشناس نوشته: مصیبت و رنج همزاد ابدی ازلی انسان است که گاه «بودن» به مثابه فرجامی دردناک از پالوده هستی جانکاه میشود و گاه آماج بلا، تحمل این بار گران را دشوار میکند. بدیهی است که نمود و منشأ این رنج در اندیشه انسان معاصر، انسانی که قتل عام و بمب و جنگ را تماشا کرد، با انسانی که سرفههای خونین تن سل گرفتهاش درد را معنا میکرد یا گرسنگی قومی که به بارانی بند بود، متفاوت است.
این نمایشگاه در گالری دنا با عنوان «رنج زیستن» اخیرا برگزار شده.
در سال ۹۴ خانه هنرمندان ایران پس از ۲۶ سال نمایشگاهی از این هنرمند با عنوان «مروری بر آثار کیومرث کیاست» برگزار کرده بود و ۵۵ اثر منتخب از ۴۰ سال فعالیت هنری او به نمایش درآمد.
کیومرث کیاست متولد سال ۱۳۲۷از پیشگامان و بنیانگذاران کاریکاتور نو در تبریز به شمار میرود.
کیاست که هم دوره هنرمندانی چون کامبیز درمبخش و بهمن محصص، و جمال بخشپور بود از سال ۱۳۵۲ و با فعالیت در مطبوعات به عنوان طراح و کارتونیست آغاز به کار کرد. او سپس به تصویرسازی و نقاشی نیز پرداخت. این هنرمند با قلمی باریک و شکننده در پهنه خطوطی ریز و درهم، یادها و باورهایش را از تاریخ سرزمینش بر کاغذ آورده است. کیاست که در پرداخت طرحهایش شوخیهای بسیار غریبی با طبیعت و ساختمان پیکر آدمی کرده و میکند، گاهی طراحی طنزاندیش و خشن مینماید و گاهی نقاشی که میخواهد تنها چیزی را به تصویر بکشد.

منبع تصویر، Social media
«به فراسو مینگریست»
امیرحسین امیرجلالی سال ۱۳۴۴ در تهران چشم به جهان گشود و در اثر ایست قلبی پنجشنبه ۵ مرداد درگذشت.
در زندگینامه او آمده که: در آغاز و بعد از آن هم طراحی و رسم و رنگ برای امیرحسین امیرجلالی حکم تنفس را داشت. سالها بعد پس از گذراندن دورهای آکادمیک در نزد استادان مختلف و تجربه کردن سبکها، نگاهها و شیوههای متفاوت تمام تلاش خود را صرف آشنایی مخاطبانش با دغدغهایی کرد که کمتر هنرمندی حتی نیم نگاهی به آن کرده بود، و یا میخواست بکند. آنهم پروژه ثقیل و سخت فهم، عبور از بشریت و آنچه بشریست. آثار او و حتی موسیقی مورد علاقهاش به هیچ عنوان در حول محور تنهایی، ضعف، عشق، ترس ، حسادت و دیگر عناصر انسانی نمیگردد. تمامی راهکارهای مسکنوار او را خسته کرده و درمان قطعی را نگاه به فراسوی ما میداند. به قول نیچه من از امروزم و از پیش از این .اما چیزی در من است که از فرداست و از پس فردا و از پس از این.
۱۳۹۷ که نمایشگاهی از آثارش با عنوان «فراسو» در گالری ٰژاله برگزار شد درباره او نوشتند که: آثار امیرجلالی، حول محور عناصر انسانی نمیگردد؛ روند تغییر در کارهای وی در جهت تاثیرگذاری بصری بیشتر برای القاء مفهومی خاص است که تا به حال دستمایه افراد بسیار کمی قرار گرفته است.

منبع تصویر، Socail Media
«شعرش دانه کبوتران شد»
شاپور جورکش، شاعر بود و مترجم و چندان میداندار نبود و در بیشتر دوران فعالیت فرهنگی خود با سانسور کتابهایش روبرو بود. کتاب «خفيه نگاری خشونت در سرزمين آدم لتیها» او پس از چهار روز از کتابفروشیها جمع و خمیر شد.
در مصاحبهای با یکی از مجلات گفت «در مورد يکی از کتابهای من گفته بودند اگر اسم فلانی را از کتاب برداريد انتشار آن آزاد است. گفته بودند جورکش بيايد ارشاد و با ما صحبت کند تا به کتاب مجوز بدهيم. من گفتم شايد نويسندهای مرده باشد، شما میخواهيد نويسنده را زنده کنيد و به ارشاد ببريد؟ مگر چه صحبتی با نويسنده داريد، يعنی چه بده بستانی بايد بين شما و نويسنده صورت بگيرد تا کتابش منتشر شود.»
مرگش را باید در شعرش جست:
ماه خفته و ستارهها
گوييا به كوچ رفتهاند
شهر بیصداست
يك دوجا
روشنای چند پنجره
های هوی باد و
گاهگاه
جير جير چند زنجره
دانههای روی بام را
كبوتران
خوردهاند و رفتهاند
آه
روز وشب برای من چه فرق میكند
من كه قصّههای بامدادی دلم
گوييا سرآمده
ماه من
ای سلام بیبديل
بیتو بوسه و سلام
از لبان دختران قصّههام
پاكشيده رفتهاند
چه بگويمت
گفتمت هزاربار آنچه گفتنی است
آشيان بیپرنده هم
مثل آن پرندهی بیآشيانه رفتنی است
باغ ساكت است
عطرياس و بوی نسترن
سرخوشم نمیكنند
من كه لحظههای زندگيم
چون كبوتران بیقرار
باتو پركشيده
تا ديار دور دست رفتهاند
اسم شب چه بود
فال هفتهام چه گفت
شب بخير
وحید داور شاعر افغان در رثای جورکش نوشت «بهناچار معنای دیگر 'هوش' مرگ است. به او، هوش برتر ما، میگفتم، من و چند تن دیگر پسران شعر شماییم. آن چند تن دیگر و من یتیمانیم، آن چند تن دیگر بدانند اگر یا نه. اندوهم دارد با شاخههای این هوش تازه برآمده در گوشههای تازهای از قلبم میخلد. در یاد اسماعیل خویی و محمد شعبانی و شاپور جورکش، دو سه بند از گنزا ربّا یمین منداییان را (با کمی عبارتگردانی) مینویسم و میروم حالا که امکان پُرسه نیست، پرسهای بزنم.»
در ادامه این سوگنامه آمده: «رختش دیگر سیاه نمیشود. تاجیست بر سرش، هرگز نمیپژمرد. در خانهاش دیگر صدای شیونی نیست، و یتیم شدن فرزندان ما را نخواهد دید. جسدی از برابرش نمیگذرد و خانهاش را مرگی نخواهد آلود.»

منبع تصویر، Tajrobeh
«شاعر که نمیمیرد»
ماهنامه تجربه شماره مرداد را ویژه احمدرضا احمدی قرار داد و با با یادنامهای ویژه درباره او و در ستایش نگاه او به زندگی، به همراه صفحاتی ویژه خسرو حسنزاده، ر. اعتمادی، فریماه فرجامی، محمد عرفانیان و میلان کوندرا منتشر شد.
در بخش ادبیات با تیتر «شاعر نمیمیرد»: صفحاتی ویژه احمد رضا احمدی با آثار و گفتاری از ماهور احمدی، محمود دولتآبادی، سید علی صالحی، فیض شریفی، رضا قویفکر، رسول رخشا، علی مسعودینیا، مسعود شهریاری، کیوان مهرگان، صابر محمدی، محمد آشور، محمد پروین، عبدالجواد موسوی، پیمان طالبی، فاطمه راکعی، علیرضا دولتشاهی، امید جوانبخت، احمد بیرانوند، آهنگ حقیقت، میلاد حسینی و... به همراهِ زندگینوشتی از آنوشا نیکسرشت و گشتی در کتابهای احمد رضا به قلم شمیم شهلا و شش روایت از مراسم تشییع پیکرِ او به قلم سعید برآبادی به همراه عکسهای امیر جدیدی از مراسم وداع.
صفحاتی درباره میلان کوندرا نویسندهی چک- فرانسوی که در ۹۴ سالگی جهان را وداع گفت. گزارشی از زندگی و آثار ر. اعتمادی در گفتوگو با نویسندگان همعصر او. صفحاتی ویژهی جهان داستانی «کورمک مک کارتی».
گفتوگو با رضا یعقوبی پژوهشگر حوزهی فلسفه درباره ترجمهی کتاب «روشنگری» از آنتونی کنی و یادداشت حسین پاینده، نشانهشناس و استاد دانشگاه بر کتاب «کلاهی که پس معرکه ماند» اثر محمد کشاورز را هم در بخش کتابخانه ماهنامه تجربه میخوانیم.


































