هفته هنر و فرهنگ؛ گنگ خواب‌دیده، روزنامه‌نگاران مهاجر، گرگ درون، بریدن درختان سبز

مونتاژ
    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در

هر چه سالگرد اعتراض‌های پارسال نزدیک‌تر می‌شود، حرکات غوغاساز هم افزون‌تر. یادآوری اعتراض‌های پی‌درپی و برخورد خشن آن ۴۰ روز تلخ، چنین پیداست که دانشگاه، که در همه جهان خانه علم و اندیشه و فریاد است، هدف گرفته شده است. هنر و همه هنرها و هنرمندان زیر ذره‌بین‌اند، چون این تاریخ سخت‌جانان است؛ زنان در صف اول‌اند. دستگاه زنان را به میدان آورده، تا سپر بلای تندروان گردند.

تئاتر بعد از گذشت از هزار در، نمایش‌ها آسان و ساده شده اما تماشاگران در آن هر چه می‌خواهند می‌شنوند. صدای موسیقی بلند شود، آن راز سر به مهر دیده می‌شود. نقاشی‌ها به دیوار کوبیده شود، لابد ابر و سایه‌هایش پیامی هست. در سینما، مردم برای هر ستم دیده‌ای دست می‌زنند و علیه هر ظالم شعار می‌دهند. به مسجد می‌روند، موذن داغی را تازه می‌کند.

بهاره هدایت کنشکر عدالت‌جو از زندان پیام فرستاده است که «در آستانه سالگرد قتل "دختر ایران" مهسا امینی، همان‌ها دست به سرکوب مضاعف زده‌اند تا نام اویی را که "اسم رمز ما" شد از خاطرمان و از وجدانمان بزدایند. چه آنکه خیال می‌کنند نام آزادی زدودنی‌ست و سودای به بند کشیدن وجدان‌ها محقق شدنی. وجدان اندوخته اخلاقی ماست که خودمان و نسبت‌مان با جهان را داوری می‌کند.»

محمدجواد روح سردبیر هم‌میهن در توصیف این روزهای بیرون از زندان نوشته: «دهان‌های باز. شاید این، تنها واکنشی باشد که بخش گسترده‌ای از جامعه این روزها در برابر روند تحولات از خود نشان می‌دهند. خبرها را می‌خوانند، از حذف‌ها می‌شنوند، تحقیرها را می‌بینند، همچنان که خط‌ ونشان کشیدن‌ها و تحکم‌کردن‌ها و طلبکار بودن‌ها را. در برابر همه اینها، گویی هیچ نمی‌توان کرد. گویی، دهان‌هایی که مدتی پیش به خشم و فریاد گشوده می‌شد، امروز جز باز ماندن از شگفتی، کاری نمی‌توانند کرد. تنها ماهیچه‌های صورت است که به حرکت درمی‌آید. زبان اما از گفتن قاصر است. دیگر، ناسزا گفتن و شعار دادن هم آبی بر آتش نمی‌نشاند. پس، چه می‌توان کرد جز تعجبی گنگ و چه حسی می‌توان داشت جز خواب‌آلودگی. آدمیانی که واقعیت را در خواب می‌زیند و تنها تفاوت‌شان با خفتگان در گشودگی چشمان است و همزمان، دهان‌ها نیز از شگفتی گشوده است.»

سردبیر هم‌میهن نوشته: «گویی، همه شهر مصداق آن گنگ خواب‌دیده‌ شده‌اند که نه خود دیگر امید و انگیزه‌ای برای گفتن و فریاد زدن دارند و نه منفعتی برای شنیدن نزد مخاطبان و مخالفان خویش می‌بینند. چنین است که یک‌سو گنگ‌های خواب‌دیده‌اند و سوی دیگر، تمام کر.» هم چنان که رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران گفته: «موج بسیار شدید مهاجرتی بویژه از جوانان و نخبگان در پیش است. ناامیدی وحشتناکی سراسر جامعه و به ویژه جوانان و نخبگان را فراگرفته و احساس می‌کنند کسی حاضر به شنیدن سخن آنها نیست و حتی می‌خواهد آنها را تنبیه کند.»

این نیز بگذرد

درخت

منبع تصویر، Kama

در روزهایی چنان که در شهر گسترده گشته است یک استاد از عشق مبارز و عشق رمانتیک نوشته است. به نوشته مهدی زرقانی:

درخشان‌ترين دوره‌های تاريخ ادبي ايران، عاطفي‌ترين ژانرهای فارسی به اوج شكوفايی رسيد. حمله مغول و بعد از آن جنگ ايلخانان برای كسب قدرت، ايران آن سال‌ها را گرفتار آشوب و هرج و مرج و ويرانگری كرد. كسی مثل مولانا در غزليات و الهيا تش بر «عشق» و «مواجهه ذوقی» تمركز كرد و چنان سرود و نوشت كه انگار در جهان ديگري می‌زید؟ چرا سعدي كه ديده بود «پلنگان» چه بر سر اين مرز و بوم آوردند و «چو باز آمد كشور آسوده ديد»، از آن جنگ و جنايات در ايران سخنی نگفت و تمركز آثارش يا بر عشقی بود كه فارغ از جهان بيرون به جهان درون مي‌پرداخت. در کلام سعدي هم خشونت جهان بيرون به جهان درون آثار او راه نيافت. حافظ حمله مغول را نديده، سامانه غزلش را از خشونتی خالی نگاه داشته و برعكس بر زيبايي و عشق‌ورزی.

«وقتي جدی‌تر می‌شود كه بدانيم زمينه غالب آثار ما در همين حال و هوا شكل گرفته و معدود كسانی پيدا می‌شوند مثل سيف فرغانی كه با خشم آميخته به نفرت چنين بسرايند.»

و در پایان

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد

هم رونق زمان شما نيز بگذرد

در مملكت چو غرش شيران گذشت و رفت

اين عوعو سگان شما نيز بگذرد

آن كس كه اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نيز بگذرد

روزگار سخت روزنامه‌نگاران

دومین دوره جایزه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران

منبع تصویر، Shargh

توضیح تصویر، دومین دوره جایزه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

بعد از چهار بار تعطیل خانه روزنامه‌نگاران، در هر دهه یک بار، اینک انجمن روزنامه‌نگاران استان تهران نیمه‌جانی دارد. دومیــن دوره جایزه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران «اســتان تهران» دومین جشنواره خود را در خلوت سنگین سکوت برپا داشت و دبیر انجمن گفت: «پرسشــی که در ذهن بسیاری از روزنامه‌نگاران مطرح بود، این اســت که چرا قالب‌هــای دیگر روزنامه‌نــگاری در این جایزه حضور ندارند و عمدتا نیز به جشنواره کلاسیک برگزارشده از سوی وزارت فرهنگ و ارشــاد اشــاره می‌کنند. آیین‌نامه‌ای برای بهبــود کیفیت جایزه انجمن در دســت تهیه است.»

ایــرج اســلامی، دبیــر انجمــن صنفی روزنامه‌نگاران اســتان تهران، ضمن خیر مقدم به میهمانان گفت: «انجمــن صنفی روزنامه‌نگاران یک نهاد نوپاســت، در کنار افسوس و تأثر، امید هم وجود دارد.» اکبر منتجبی، رئیس هیئت‌مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران گفت: «ســالی که گذشــت، بــرای روزنامه‌نــگاران ایران ســال خوبی نبــود و در واقع یکی از ســخت‌ترین ســالها در ۳۰ ســال اخیر فعالیت مطبوعاتی بود. حجم بازداشــت‌ها، احضارها، تنگناهای سیاسی برای رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران شــرایطی را به وجود آورد که حال هیچکدام از ما خوب نباشــد. همچنین در کنار مردم با این شرایط اقتصادی، فکر نمی‌کنم شــرایط خوبی برای هیچیک از ما باشد.»

در توزیع جوایز، روزنامه شرق اول شد و از نویسندگان فرهت فردنیا، بنفشــه ســام‌گیس، شــهرام شــریف، ســرگی بارســقیان، مهــدی میرمحمــدی، نرگــس جودکــی و ســعید ارکان‌زاده یزدی در بخش گزارش مکتوب از نیلوفر حامدی و الهه محمدی، دو خبرنگار در بند، به دلیل گزارش‌های تأثیرگذار در ســال گذشته (۱۴۰۱) تجلیل شد. و سرانجام فیاض زاهــد، عضــو هیئت‌مدیره انجمــن، که از آخرین روزنامه‌نگار با سابقه که از صحنه دور رانده شد یاد کرد، بهروز بهزادی با به پاس ۵۶ سال خدمت.

جشنواره سپس به دو ستونی نگاه کرد که در زندان‌اند. منتجبی گفت که «الهه محمدی و نیلوفر حامدی» امیدواریم به خانه برگردند. آزاد منتجبی به تلاش‌هایی که در این مدت شده و بی‌جواب مانده، اشــاره کرد و گفت: «بارها در یک سال گذشته درخواست کرده‌ایم تا روزنامه‌نگاران زندانی آزاد شــوند؛ چراکه فکــر می‌کنیم جای روزنامه‌نگار، زندان نیســت.»

بشنو از حال قلم‌داران

خبرنگاری در مغازه

منبع تصویر، Mahsa Amrolahi

توضیح تصویر، خبرنگاری در مغازه

اعتماد در گزارش بنفشه سام‌گیس از مهاجرت خبرنگاران نوشت «از مهاجرت آدم‌ها نوشتيم ولی هيچ كسی از مهاجرت خبرنگاران ننوشت. سال ۱۳۸۸ بهترين خبرنگاران اين كشور از ايران رفتند...»

در ادامه این گزارش غمگین و دقیق از قول «مستوره» که خبرنگار روزنامه جام‌جم بود: «رفت اين خبرگزاری، رفت آن روزنامه... و مثل همه ما، لابه‌لای اين همه كوچ، مزه بيكاری و بی‌پولی را هم شناخت... ۱۴ خبرنگار زن كه در بيست و اندی سال بعد از دوم خرداد، از بهترين‌های اين حرفه "بودند" يا "هستند"؛ چند نفرشان سال‌هاست كه ممنوع‌الكار شده‌اند، تعداد كمی‌شان، هنوز خبرنگارند، چند نفرشان مجبور شدند برای گذران زندگي شغل ديگری انتخاب كنند. مرز بين انتخاب و اجبار، از ضخامت ورق كاغذی كه گزارش‌های‌مان را می‌نویسیم هم نازک‌تر است؛ انتخاب، بوی آزادی می‌دهد و اجبار، تقلايی است برای اثبات «بودن» در استيصال نااميدی.»

یکی گفت «دی و بهمن سال ۹۱، بعد از مشكلاتی كه برای تعدادی از خبرنگاران پيش اومد، منم بيكار شدم. به فكر پختن و فروش شيرينی افتادم. اون موقع حتی فر شیرینی‌پزی نداشتم. برای اولين سفارش، با ماكروفر، نون نخودچی پختم. نزدیک نوروز بود. وقتی سفارش زياد شد، خانواده‌ام برام فر شيرینی‌پزی خريدند. از اون سال به شيرینی‌پزی مشغول شدم.»

«حالا نلی محجوب، شمع می‌سازد، زهرا جعفر‌زاده خدمات مراقبت از پوست انجام می‌دهد، الناز محمدی طراح پارچه و لباس است، مژگان جمشيدی لباس‌های الياف طبيعی می‌فروشد، مرجان لقايی تنقلات و ميوه خشك درست می‌کند، مريم خورسند ظروف سراميكی می‌سازد، شهرزاد همتی لباس‌های اسپرت و راحت می‌فروشد. نفيسه زارع‌كهن و اعظم ويسمه مزون طراحی و دوخت لباس راه انداخته‌اند، مهسا امرآبادی محصولات خوراكی گيلان می‌فروشد، زهرا جودی وسايل پارچه‌ای آشپزخانه توليد می‌کند، گيسو فغفوری پوشاك و تزيينات و صنايع دستی با الياف طبيعی می‌فروشد، نوشين جعفري چرم‌دوزی می‌کند...»

گزارشی درباره پراکنده‌شدن روزنامه‌نگاران از مهســا امرآبادی شروع می‌شود که «کنار میز مزگیل ایستاده است و با رفقای دور و نزدیک خوش‌وبش میکند. ژیلا بنی‌یعقوب آمده کنار مهسا و صدای خنده بچه‌ها بعد از دستکم یک سال سخت، فضا را پر کرده است. فضای عجیب و شیرینی اســت. مهسا گوشش به حرف‌های ژیلا است که یاد ماموریت‌ها و گزارش‌های سال‌های دور را کرده است؛ یاد خطرها و گزارش‌ها و زندان‌ها. یکی دیگر از رفقای قدیمی‌شــان سر می‌رســد و مهسا را نشانه می‌گیرد.»

هم در این زمان در شرق، مهسا حکمت روزنامه‌نگار خوش‌قلم که اینک از روزنامه جدا شده است در غمنامه‌اش نوشت: «روزنامه برای من قصری بود با ســقف‌هایی آینه‌کاری شــده، دیوارهایــی پر از تابلوهــای بزرگ و کوچــک، میزهایی پــر از گل‌های طبیعــی، پنجره‌هایش به قدری بلند بودند که تا دوردست‌ها را می‌توانستم ببینم. من در این قصر می‌چرخیــدم و گاه خودم را در آینه‌هــای قدی می‌دیدم. از آن قصری که در ذهن خود ســاخته بودم تنها خراب‌هایی باقی اســت.»

«اینکه چرا نمی‌نویسم، چطور می‌شود عاشقانه روزنامه‌نگاری را و نوشتن را دوست داشته باشم ولی ننویسم. وســط هق‌هق گریه به دکتــرم گفتم: من نمی‌نویســم چون هم‌صنفان روزنامه‌نگارم از ایــران رفته اند؟ ما با این درد آشــناییم. چه کســانی که هنوز کار مطبوعاتی می‌کنند، چه کســانی که خانه‌نشین شده‌اند، چه کســانی که رفته‌اند از ایران و چه کسانی که حرفه‌های دیگر را انتخاب کرده‌اند. همه ما مدت‌هاست دردی را، بغضی را، ترسی را همراه خودمان حمل می‌کنیم. ما دلمان برای تحریریه‌هایی پر از جنب‌وجوش تنگ شــده. دلمان برای دوستان در بندمان تنگ شــده. دلمان برای نترســیدن تنگ شــده. ما قصه‌گوهایی تنها شده‌ایم.»

تنبیه سینما

سینمای ایران

منبع تصویر، Raghas

توضیح تصویر، سینمای ایران

ســهرابی تأکید کرد: «البته این افراد از این پس اجازه حضور در هیچ اثری را نخواهند داشــت و هرگونه اســتفاده از آنها در آثاری که بعد از فرار یا کشــف حجاب تولید شــده، غیرقانونی بوده و مستلزم اخذ مجوزهای لازم از مراجع ذی‌صلاح است؛ بنابراین تهیه‌کننده، کارگردان و سرمایه‌گذاری که از این افراد استفاده کنند، باید منتظر تبعات و خسارات آن نیز باشند.» او در پایان اشاره کرد: «سینما روز به روز بیشتر دچار نفس تنگی است».

همایون اسعدیان سازنده فیلم‌های خوش‌ساخت که آخرین فیلمش ۱۳۹۸ به نمایش درآمد با نام لحظه گرگ و میش. اعتماد در گفتگویی درباره سینمای امروز پرسیده، پاسخ این است که:

«سينمای ايران در يكی از بحرانی‌ترین مقاطع تاريخ قرار گرفته و روزهای بی‌سابقه‌ای را پشت سر می‌گذارد. از فروش پايين فيلم‌ها و بيكاری فيلمسازان بزرگ و احكام عجيب و غريب و قاچاق فيلم‌ها كه بگذريم، مهم‌ترين نكته مواجهه فيلمسازان با جامعه امروز است كه نمی‌دانند چگونه می‌توانند فیلم‌های‌شان را در فضای تغییر کدره جامعه امروز بسازند. خيلی از آنها اصلا فيلمساز سياسی نيستند اما كار در فضای ملتهب امروز برای‌شان دشوار شده.»

اسعدیان به تینا جلالی گفته است: «اين دسته از فيلمسازان در شرايط فعلی جامعه چگونه می‌توانند فيلم بسازند؟ چه ترسيمی از جامعه امروز می‌توانند داشته باشند؟ اصلا از اين روزهای جامعه ايران قرار است چه تصويری برای آينده بماند؟

به یاد بیاورید از «جهان با من برقص» فیلمی در ژانر کمدی درام به کارگردانی و نویسندگی شروش صحت، و تهیه‌کنندگی محمدرضا تخت‌کشیان که او نیز از سازندگان فیلم‌های نکو بود.

خلاصه داستان سروش صحبت این بود دوستان جهانگیر (جهان)، به دعوت برادرش بهمن و برای تولد او، که احتمالا آخرین تولدش باشد، دور هم جمع شده‌اند. این موقعیت موجب می‌شود آن‌ها خود و روابطشان را مرور کرده و درباره زندگی و خودشان (خصوصا جهانگیر) فکر کنند.

قاصدک

نمایش قاصدک

منبع تصویر، Reza Javidi

توضیح تصویر، نمایش قاصدک

نمایش قاصدک در تالار محراب در حال اجراست، اثری شاعرانه که به عنوان یک اثر فیزیکال به مخاطب عرضه می‌شود. نمایش برگرفته از اشعار نیما یوشیج، فریدون مشیری، مهدی اخوان ثالث، حسین منزوی است که با سبکی تلفیقی روی صحنه است.

نویسنده و کارگردان: زهرا ‌اسلام ‌پناه و بازیگران: هدی بختیاری، محدثه میرزا آقایی، آرمین امیرزاده، عسل خوران، عارفه نادری بلداجی، سامان ‌ایرانی، نگین ‌زینی‌‌وند، طه راهنما، حسام ‌صداقت ‌نوریان، زهرا ‌اسلام ‌پناه.

خلاصه بر اساس شعر زیبایی از فریدون مشیری تنظیم شده است: مردمان گر یکدیگر را می‌درند گرگ‌هاشان رهنما و رهبرند.

در نمایش اشعاری از دیگر شاعران همچون نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، حسین منزوی هم آمده است. در مجموعه تئاتر محراب.

مهسا اصغرزاده، در سایت تیوال نوشته: «در نمایش قاصدک احساسی و مفهومی بود که باید حتما معانی شعرها را می‌دانستی. هرکسی قادر به فهم این اشعار نیست جور موضوعات نیست. تمامی صحنه‌ها استعاره از فهم چند شعر برجسته از شاعران بسیار قوی بود.»

سام رجایی یک تماشاگر دیگر نظر داده «اجرای بازیگران بسیار خوب است فقط یادتان باشد که این تئاتر نیست نه داستان دارد و نه قرار است مفهومی به ما برساند، فقط ادبیات بزرگان کشور را از یک شعرش به تصویر کشیده، مثلا اگر فروغ فرخزاد را بشناسید و بعد به دیدن تئاتر بروید متوجه میشید که پرفومنس و یا نمایش جالبی به تصویر کشیده شده است.»

لاله انوشه تماشاگری دیگر نوشته: «موضوع انسان امروز و دیروز، طراحی صحنه و لباس‌ها عالی. تصاویری که خلق کردید از خلقت تا پیروزی بر گرگ‌های درون برد با موسیقی عالی و اجرای عالی‌تر.

و سرانجام شعری که مایه اصلی نمایش است:

گفت دانایی که گرگی خیره سر

هست پنهان در نهادِ هر بشر

لاجرم جاری‌ست پیکاری ستُرگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ

فریدون مشیری تا وقتی مرگش را قطعی ندید پایان این قصیده را منتشر و نقل کرد. چنین بود:

ملتی افتاده و زار و زبون

گرگِ بیرون دارد و گرگِ درون

حلقه حلقه گرگ، پیرامون ما

سیرشان هرگز نسازد خون ما

گر چنین بر ما بزرگی می‌کنند

بره می‌بینند و گرگی می‌کنند

رفتگان

جواد روحی

منبع تصویر، SOCIAL MEDIA/TWITTER

توضیح تصویر، جواد روحی

جواد روحی آخرین تابلو در همسایگی مهسا امینی ثبت شده در تاریخ اعتراضات مدنی ایران. ۳۵ ساله و امیدوار بود که دی‌ماه کمیته وی را دستگیر و زندانی کرد و مقاومت در برابر زندانبانان حتی شرحی هم از شکنجه‌های ترسناک از خود باقی گذاشت و نشان داد در زندان سپاه پاسداران برای گرفتن اعتراف اجباری تحت فشار گرفته و قدرت تکلم را بر اثر شکنجه از دست داده است.

مقاومتش جواب داد و سانتیاگو نماینده پارلمان و دبیرکل حزب کمونیست اسپانیا خواستار آزادیش شد و دیگران هم با خبر شدند.

در بهمن ۱۴۰۱ انریکه سانتیاگو، نماینده پارلمان و دبیرکل حزب کمونیست اسپانیا، خواستار آزادی جواد روحی و لغو حکم اعدام او شد و گفت به کمپین فعالان حقوق بشری ایران پیوسته و کفالت وی را پذیرفته است. در بهمن ۱۴۰۱ عفو بین‌الملل اعلام کرد که جمهوری اسلامی باید فورا «محکومیت ناعادلانه» و حکم اعدام جواد روحی را لغو کند.

مرگ یک دوست ساده

کاوه گوهرین

منبع تصویر، Kaveh Goharin

توضیح تصویر، کاوه گوهرین (۱۳۳۴-۱۴۰۱)

نامش کاوه گوهرین. شاعر و ناشر و عضو کانون نویسندگان. صمیمی و وفادار به نوشته آروین طراح نوشته است از « دفتر شعر روزمینی و زیرزمینی‌اش.. پشت سر کدام بینی عقابی و دروازه‌بان جهنم خنده؟ کجا از عبید زاکانی و بوکوفسکی و تولستوی و خسرو گلسرخی و کتابفروشی شهرزاد با یکدیگر گپ بزنیم و برای هم آهنگ تورکی استانبولی پلی کنیم و او بگوید از خاطراتش از دوره خدمتش در سپاه دانش و آن روستا.

کاوه گوهرین شاعر بلندآوازه نبود اما روشنفکری متعهد بود. ۶۸ ساله بود وقتی در هفته‌ای که گذشت درگذشت. دیابت او را کشت.

از آثارش نشر «انتری که لوطی‌اش مرده بود» صادق چوبک، ویرایش و مقدمه «ای سرزمین من» دفتر اول شعرهای خسرو گلسرخی، «گلستان سعدی»، «قصص الانبیا»، «لیلی و مجنون»، «گل‌نبشت آزادی، گزارش پارسی منشور کوروش هخامنشی»، «پرندهٔ خیس» دفتر دوم شعرهای گلسرخی، «پروانهٔ خواب‌آلود» مجموعه هایکو، ویرایش و مقدمه «تنگسیر» صادق چوبک، «خدای نامک» دفتر دوم از هایکوها، «خسته‌تر از همیشه» مجموعه اشعار گلسرخی، «داستان دوستان»، «در سرزمین وینسنت»، «دستی میان دشنه و دل، دفتر اول نوشته‌های پراکنده گلسرخی»، »بی‌گزند از باد و باران، داستان‌ها و حماسه‌های شاهنامه»، «کشکول، شیخ بهایی، گزارش پارسی»، «شرح سودی بر حافظ» (۴ جلد)، «قصه‌های بهرنگ، صمد بهرنگی»، «ماغ گوزن در جنگل خاموش، دفتر سوم هایکوها»، «من در کجای جهان ایستاده‌ام، دفتر دوم نوشته‌های گلسرخی»، « میعاد با خورشید، شرح غزلیات دیوان شمس»، «واژه‌هایی از بهشت»، «زمرمه‌های شبانه»، «دریای ناپیدا» و «شاهنامه به نثر».

از کتاب‌هایی که نوشته، نوشته‌ها و گفته‌های خسرو گلسرخی، صمد بهرنگی شاید بتوان وی را بیشتر شناخت.

مرگ موقع فیلمبرداری

مرتضی پورصمدی

منبع تصویر، M.Poursamadi

توضیح تصویر، مرتضی پورصمدی (۱۳۳۱-۱۴۰۱)

مرتضی پورصمدی فیلمبردار نام آشنا و پرکار سینما و تلویزیون حین فیلمبرداری در یک پروژه درگذشت. این فیلمبردار خونگرم از جمله فیلمبرداران روی دست در عکاسی و مستند بود. مرتضی پورصمدی متولد ۱۳۳۱ در همدان، عکاس، مدیر فیلمبرداری، از فعالان سینمای مستند و عکاس مردم‌نگار ایران بود. «گیلانه»، «دایره زنگی»، «هیس دخترها فریاد نمی زنند»، «شبانه»، سریال «مدار صفر درجه» در زمینه ساخت مستند، فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی و چندین نمایشگاه عکس از او به یادگار ماند.

پورصمدی در دوران کاری خود موفق به کسب جوایز گوناگونی شده بود که از جمله آن‌ها می‌توان به سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری از بیست‌وهفتمین جشنواره فجر، جایزه بهترین فیلمبرداری از جشنواره‌های رشد، کودک، سینماحقیقت و... اشاره کرد.

آزادی دختران آفتاب

ماهنامه «عصر روشن»

منبع تصویر، Asre Roshan

توضیح تصویر، ماهنامه «عصر روشن»

یک مجله نو، ماهنامه فرهنگی و ادبی روی میز مجله‌فروشان ظاهر شده، «عصر روشن»، دلباز و گسترده دامن.

مدیرمسئول مجله و سردبیر علیرضا بهرامی است و در این شماره اول می‌خوانید. در هیات دبیران مارال دوستی پشت پرده سینما را باز می‌کند، مجید اسلام‌زاده از هنرهای تجسمی با عنوان حوض روغن می‌نویسد، بهمن بابازاده از دانش موسیقی و محسن حسن‌زاده از کارگاه نمایش و تئاتر گزارش می‌دهند. محمد طباطبایی بخش خط سوم را اداره می‌کند که خبر و گزارش از استان‌های مختلف است، یاسر نوروزی قفسه پشتی کتاب‌ها به ویژه ادبیات را اداره می‌کند و مایده مرتضوی سریال ایرانی یعنی داستان دنباله‌دار در آستین دارد.

کارتون هفته؛ ماجرای دانشگاه

اثر احسان گنجی، هم‌میهن

منبع تصویر، Ehsan Ganji

توضیح تصویر، اثر احسان گنجی، هم‌میهن