شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
عراقچی در پکن؛ چین از مذاکرات ایران و آمریکا چه میخواهد؟
- نویسنده, کیوان حسینی
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
در پی دعوت چین، عباس عراقچی وزیر خارجه ایران در آستانه سومین دور مذاکراتی که اخیرا بین تهران و واشنگتن آغاز شده، به پکن سفر کرد. چین یکی از امضاکنندگان برجام و از مهمترین شرکای تجاری ایران است که از نزدیک هرگونه تحول مرتبط با برنامه هستهای ایران را دنبال میکند.
در بین بازیگران منطقهای و بینالمللی، احتمالا هیچ یک از کشورها به اندازه چین به دنبال به ثمر رسیدن این مذاکرات یا کاسته شدن از فشار اقتصادی بر ایران نیست. به زبان سادهتر در مذاکرات اخیر احتمالا منافع کمتر کشوری به اندازه چین با خواستههای فعلی تهران همپوشانی دارد. حتی مسکو که خود را شریک استراتژیک تهران معرفی میکند تا این حد از حل و فصل دیپلماتیک بحران ایران و غرب نفع نخواهد برد.
دلیل این وضعیت سه استراتژی کلانتر این کشور است: اول جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، دوم اولویت کلیدی منافع اقتصادی و اثرات احتمالی بحران هستهای ایران بر این منافع و سوم، مقابله با سلطه یکجانبه آمریکا بر ساختار سیاسی-اقتصادی جهان.
هر سه این مسایل موجب میشوند تا پکن به دنبال رفع تنش ایران و آمریکا، پایان یافتن کارزار فشار حداکثری واشنگتن علیه تهران و لغو یا دستکم کاهش تحریمهای اقتصادی ایران باشد. اما پکن برای رسیدن به این خواستهها، محدودیتهایی نیز دارد و در کمک به ایران برای موفقیت در این چانهزنی، دستش باز نیست.
روابط چین و آمریکا، روابطی چند لایه هستند که ایران در آن، بخشی از یک معادله چند وجهی و بسیار پیچیده است. به همین دلیل چین برای انتخاب گامهایی که در ارتباط با ایران بر میدارد، باید اولویتهای دیگری را نیز در نظر بگیرد که بخشی از آنها – مانند روابط بازرگانی با آمریکا – اهمیتی خارقالعاده برای پکن دارد.
چرا چین تا این حد طرفدار ایران است؟
چین همانند دیگر قدرتهای هستهای و اعضای دائمی شورای امنیت، عمیقا با دستیابی ایران به سلاح هستهای مخالف است. سیاستمداران این کشور هم مانند اروپاییها و آمریکاییها خوب میدانند که میزان غنیسازی اورانیوم در ایران، بسیار فراتر از میزان مورد نیاز برای استفاده صلح آمیز است. در استراتژی کلان چین در ارتباط با خاورمیانه، ساخت بمب هستهای توسط ایران هیچ جایی ندارد و کاملا برخلاف منافع پکن ارزیابی میشود. این کشور در جریان همراهی با تصویب قطعنامههای سختگیرانه تحریم ایران در شورای امنیت در دهه گذشته، این سیاست خود را به شکل علنی به نمایش گذاشته است.
به همین دلیل برای چین، جلوگیری از ساخت سلاح هستهای در ایران، تنها ابزاری برای چانهزنی با آمریکا یا تاکتیکی برای گرفتن امتیازات بیشتر از این کشور نیست. ابتکار عمل پکن در میانه ماه مارس و ارائه طرح پنج مادهای برای کمک به حل این مساله نشان میدهد که چین نیز به وضعیت فعلی برنامه هستهای، به چشم یک بحران جدی نگاه میکند. با این وصف چرا چین تا این اندازه طرفدار ایران است؟
به رغم سیاست اصولی چین در ارتباط با ساخت سلاح هستهای در ایران، تحریمهای بیشتر یا برخورد نظامی با ایران نیز به شدت به منافع چین آسیب میزند. به نوشته خبرگزاری رویترز این کشور در حال حاضر خریدار حدود ۹۰ درصد از نفت ایران است. بر اساس اطلاعات شرکت تحلیل اقتصادی «کپلر»، فروش نفت ایران در ماه گذشته میلادی به یک میلیون و ۸۰۰ هزار بشکه در روز رسیده است. همزمان شرکت «ورتکسا» که عبور و مرور کشتیها را رصد میکند، گزارش داده که در همین بازه زمانی حجم نفت خام در انبارهای پالایشگاه مرکزی چین در استان شاندونگ، افزایش یافته است.
این بیشترین میزان صادرات نفت ایران از سال ۲۰۲۰ تاکنون است. در پایان دور نخست ریاستجمهوری ترامپ، میزان فروش نفت ایران به ۴۰۰ هزار بشکه در روز سقوط کرده بود. این در حالی بود که در دوران برجام ایران موفق شده بود میزان فروش نفتش را تا دو و نیم میلیون بشکه در روز افزایش دهد.
چین همین حالا هم برای خرید نفت ایران با موانعی جدی روبهروست. چنانکه رویترز گزارش داده، شرکتهای چینی برای فرار از جریمههای ایالات متحده، نفت ایران را در نزدیکی مالزی و سنگاپور به کشتیهای دیگری منتقل میکنند و از آنجا، آن را به عنوان نفت از مبدا مالزی یا سنگاپور به چین وارد میکنند.
اقتصاد چین به شدت به واردات انرژی وابسته است و شرکت کپلر میگوید، در ماه مارس ۱۶ درصد از نفت مورد نیاز این کشور از ایران وارد شده است. و البته انگیزه چین برای کاهش تحریمهای ایران تنها به مساله خرید نفت از ایران نیز خلاصه نمیشود.
نیازهای گسترده اقتصاد ایران برای سرمایهگذاری خارجی در زیرساختهای مهمی مانند راهآهن، ساخت بنادر و شبکه مخابراتی نسل پنجم (فایو جی)، فرصتهای درآمدزای مناسبی برای شرکتهای چینی هستند که در صورت رفع تحریمها میتوانند از آن بهره ببرند.
اما چه بسا مهمتراز نفع اقتصادی مستقیم چین از کاهش تحریمهای ایران، نقش خلیج فارس در تامین انرژی مورد نیاز چین موجب میشود که پکن هرگونه تنش نظامی در این منطقه را به ضرر خود ببیند. تخمین زده میشود که بیش از ۴۰ درصد از انرژی مورد نیاز چین از منطقه خلیج فارس به این کشور صادر میشود. به همین دلیل هرگونه درگیری نظامی در این منطقه، نه تنها به دلیل اثراتی که بر قیمت بازار انرژی خواهد گذاشت، بلکه به دلیل خطراتی که در خلیج فارس به وجود میآورد، برای چین میتواند همچون یک کابوس ترسناک باشد.
این مساله به حدی برای چین اهمیت دارد که این کشور در سال ۲۰۲۳ در اقدامی بیسابقه، به شکل فعالانهای به حل بحران سیاسی ایران و عربستان روی آورد و از طریق میانجیگری، مذاکرات پشتپرده و استفاده از ابزارهای سیاسی-اقتصادی که در اختیار دارد، زمینه آشتیکنان این دو کشور را فراهم کرد.
چین کشوری در حال صعود است که در مسیر تبدیل شدن به یکی از ابرقدرتهای جهان، با موانع بیشماری از سوی جهان غرب – به ویژه آمریکا – روبهروست. این کشور برای این مسیر، پروژههای بلندپروازانه بسیاری دارد که در آنها، ایران میتواند نقشی بسیار موثر بازی کند.
یکی از مهمترین این پروژهها، «ابتکار کمربند و جاده» است که چین تا همین جا برای همگرا کردن ایران با آن بیکار نبوده است. امضای قرارداد همکاریهای اقتصادی ۲۵ ساله ایران و چین در سال ۲۰۲۱ تنها یکی از همین تلاشهاست. چین در این مدت زمینه عضویت کامل ایران در سازمان همکاریهای شانگهای را فراهم کرد. همچنین این کشور یکی از بازیگران مهمی بود که موجب شد تا تهران به جمع کشورهای «بریکس» دعوت شود.
اگرچه چین به عنوان یکی از اعضای دائمی شورای امنیت، در ساختار بینالمللی فعلی قدرتمند است اما در عین حال از سلطهای که غرب – به ویژه آمریکا – بر این ساختار دارد راضی نیست و به شکلی برنامهریزی شده و جدی، در تلاش است تا به این سلطه پایان بدهد.
در این مسیر، چین عملا به مرکز ثقل باشگاهی از کشورهای «جنوب جهانی» تبدیل شده که معتقدند غرب منافع آنها را نادیده گرفته و به مانعی برای رشد و پیشرفتشان تبدیل شده است. در زمینه چنین رقابتی با آمریکا، نزدیکی بیش از پیش به تهران و افزایش همسویی در سیاست خارجی، نه فقط یک تاکتیک کوتاهمدت، بلکه ضرورتی استراتژیک و درازمدت است که میتواند در ضربه زدن به سلطه واشنگتن در سطح بینالمللی کمک کند.
با توجه به همین پیشزمینه است که ابتکار عملهایی مانند امضای قراردادهایی برای معامله با یوآن، برای چین تنها ابتکار عملی برای دور زدن تحریمهای آمریکا نیست. بلکه چنین کاری در واقع بخشی از یک پروژه بسیار مهم برای «دلارزدایی» از اقتصاد جهانی است که چین در پیگیری آن از خود جدیت نشان داده است.
در واقع در نگاه کلان، مخالفت سرسختانه چین با تحریمهای یک جانبه آمریکا و حمایت از تهران، مقاومت در برابر هژمونی رقیبی است که قدرت بینالمللیاش، به مانعی برای پکن تبدیل شده است. اگر آمریکا موفق شود بدون همراهی جامعه بینالمللی و به شکل یکجانبه کشوری مانند ایران را به زانو درآورد، به امتیازی دست یافته که بخشی از آن از جیب کشورهایی مانند چین یا روسیه رفته است.
چین تا کجا پشت ایران میایستد؟
به رغم علاقهای که چین به پایان انزوای اقتصادی ایران دارد، این کشور برای کمک به ایران در سطح بینالمللی یا در مجادلهاش با غرب، محدودیتهایی جدی نیز دارد. ایران توسط حکومتی اداره میشود که در پیگیری ایدئولوژی سیاسی اسلامگرایی از خود تعصب نشان داده و کماکان هرازگاهی نقش یک حکومت تجدیدنظرطلب و انقلابی را در سطح بینالمللی بازی میکند.
چین با این شکل از سیاست خارجی بیگانه نیست و پکن نیز تا ابتدای دهه ۷۰ میلادی، موضعی کمابیش شبیه به ایران امروز در مقابل عرف و قوانین بینالمللی بازی میکرد. اما حکومت انقلابی چین به شکلی معنادار در ۵۰ سال گذشته پوستاندازی کرد و از سیاست خارجی ایدئولوژیک و رادیکال، به سیاست خارجی واقعگرایانه و مبتنی بر منافع ملی روی آورد. به همین دلیل نیز حمایت همه جانبه چین از کشوری که مثلا تحت هیچ شرایطی حاضر نیست به دلیل قوانین بینالمللی، موجودیت کشور اسرائیل را به رسمیت بشناسد، بدون چالش نیست.
چین با اسرائیل روابط خوبی دارد و همواره در برخوردش با ایران باید سطح دشمنی ایدئولوژیک و شدید حکومت دینی ایران با این کشور را در نظر بگیرد. چین حتی در سطح رقابتهای منطقهای بین ایران و عربستان نیز به دنبال توازنی است که ضامن ثبات درازمدت باشد، تا اینکه مثلا ایران از طریق گروههای نیابتیاش به قدرت مسلط منطقه تبدیل نشود.
علاوه بر این ملاحظات کلیدی، چین در رویارویی با آمریکا نیز ناچار است که جنبههای مختلف روابطش را با این کشور در نظر بگیرد. روابط تجاری چین و آمریکا – هر چند که در هفتههای اخیر به شدت آسیب دیدهاند – اما هنوز از اهمیت بسیاری برای پکن برخوردار است.
آیا چین حاضر است در حمایت از ایران تا آنجا پیش برود که هزینه تحریمهای احتمالی آمریکا را نیز به جان بخرد؟ یا اینکه ترجیح میدهد از نفوذ خود بر حکومت ایران استفاده کند و در مسیر تنشزدایی گام بردارد؟ اگر مذاکرات به هر دلیلی به نتیجه نرسید و ایران در مسیر افزایش غنیسازی یا حتی ساخت بمب هستهای گام برداشت، آنگاه پکن در ارتباط با دوستی استراتژیکش با تهران چه تصمیمی خواهد گرفت؟
در ایران نیز، چه در سطح افکار عمومی و چه حتی در میان برخی نخبگان در قدرت، نسبت به افزایش وابستگی سیاسی-اقتصادی تهران به پکن نگرانیهایی وجود دارد. چین اگرچه در این سالها به شدت بر روی افزایش قدرت نرم خود سرمایهگذاری کرده، اما از کمبودهایش در این زمینه به خوبی آگاه است.
حکومت دینی ایران با مخالفتهایی بسیار عمیق از سوی شهروندان روبهروست و هرازگاهی، نام چین به عنوان حامی یک حکومت سرکوبگر، بیرحم و خشن مطرح میشود؛ وضعیتی که هر قدر در ظاهر برای سیاستمداران چینی بیاهمیت به نظر برسد، اما در نهایت از چشمشان دور نمیماند.
به همین دلیل به رغم اینکه در سیاستهای کلان چین در سطح مقابله با غرب یا آمریکا، تداوم و ثباتی طولانیمدت دیده میشود، در برخوردهای این کشور با ایران همواره جزییات مهمی هویداست که نشان میدهد، چین برادر وفادار ایران در میان قدرتهای جهان نیست و سیاستهایش، علاوه بر منافع درازمدت و کوتاه مدت اقتصادیاش، از مناسبات منطقهای و روابطش با کشورهای منطقه نیز اثر میگیرد.
برای چین، دفاع از امنیت منطقه خلیج فارس و غیر هستهای ماندن آن، اولویتی مهم است که علاوه بر منافع اقتصادی، بر روابطش با دیگر کشورهای منطقه مانند عربستان یا امارات نیز اثر میگذارد. اگر فروپاشی مذاکرات به بازگشت تحریمهای همه جانبه بینالمللی از طریق فعال شدن مکانیسم ماشه در شورای امنیت بیانجامد، چین به طور اصولی علیه این تحریمها موضع خواهد گرفت. اما اگر چنین وضعیتی موجب شود تا ایران به سوی ساخت سلاح هستهای گام بردارد یا به عاملی برای گسترش تنش و ناامنی در منطقه تبدیل شود، برای چین بسیار دشوار خواهد بود که کماکان خود را در کنار ایران ببیند.