شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
هفته هنر و فرهنگ؛ روزشعر و حذف شاعران، ناله مجلات ادبی
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
در هفتهای که روز جهانی شعر و ادب بود و روز شهریار غزلسرا، آشکار شد که همزمان با پاک کردن نقاشی دختران از کتاب درسی، اشعار دو شاعر نامدار زمان هم حذف شده. هفتهای که نشریات ادبی نفسهای آخر را کشیدند. تنها خبرهای خوب دو سه کتابی بود که از سد سانسور گذشت، گرچه نه صدایشان جایی بلند است و نه فروشی در کار.
هفتهای که تئاتریها بهتر درخشیدند و سالن های باز فاصلهبندی شده بهداشتی، با مردمان بسیار، چند نمایش خوب دیدند. سینما هم بی آن که تولیدی داشته باشد، بی این که مردم به سینما برگردند، بیننده بسیار داشت چنان که سریال های حادثه ای و عاشقانه. تاریخ تولید مهم نبود.
در این میانه نه موزهها چنان که بایدند، نه کتاب عام خریداری دارد، کتابهایی که با میلیون و میلیاردها تومان از دارایی عمومی، هزار هزار چاپ میشود و فخر میفروشد بر کتابهای لاغر ناشران خصوصی کتابداری در رشت، مغازه و دفتر را بست و بساطی در گوشه خیابان گسترد. خود نوشته است مردم شعر و میهمانان به هوای کتاب قاچاق، حالا خوب میخرند. سینماهای بهداشتی شده هم بیمشتری است. موسیقی هم نفسش به زنده بودن دو سه تن بندست، وگرنه معامله بیپرهیز هر روزه درکارست با موسیقی لس آنجلسی، که تا پریروز حرام بود و عقوبت داشت شنیدنش.
اینک ترانههای "شهرفرشتگان" با تغییر چند کلمه در محرم، و یازی با اشعار دیوان شمس تبریزی، در گوش عزاداران خوانده میشود و صدا و سیما هم منعی در پخش آن نمیبیند. همزمان موسیقی فیلم و سریالهای مذهبی، و ترانههای ساخت تهران - باز با اندک تغییری در شعر و تندتر کردن ریتم ـ در جمع ایرانیان، در جادههای سراسر جهان طنین اندازست.
موسیقی بیخواستار نیست، اما هزاران زن و مردی که در این سال ها، گاهی با تحمل هزار زحمت و آزار، آواز و ساز آموختند، اینک صدایشان و صدای سازشان، موسیقی متن شب های کرونایی است. رییس خانه موسیقی تعریف کرده است که استادان از تنگدستی نحیف شدهاند، اما میگویند از طریق اسکایپ که نمی توان نازککاری سه تار و کمانچه را تعلیم داد. بساز و بفروش نیستیم که.
اما فرهنگی مردمی و امروزی، در دل شهرهای کرونایی - و دشت و دمن هم- راه خود میرود. با ماسک، جمعی در دل کوهستان میزنند و میخوانند و میرقصند. صدها پادکست ساختهاند، جهان را برای هم معنا میکنند، کتاب برای هم میخوانند،. به برکت رسانههای مجازی و ارتباطات الکترونیک، دنیای جدیدی میسازند. فرهنگ رسمی لاغرتر شده، گوییا مردمی بار خود را از دوش حکومت برداشتهاند، دیگر نه منع و بندی می پذیرند و نه تمنایی دارند.
کودکان کار در ونیز
صنعت سینما و سینماهای بسته و متروک ماندهاش، در ابتدای این هفته خبر خوش هم داشت و آن توجه جشنواره معتبر ونیز و اختصاص شش جایزه به فیلمهای ایرانی بود، نکتهای که کیت بلانشت بازیگر سرشناس و مدافع حقوق بشر و رییس هیات داوران جشنواره به آن اشاره کرد. جایزههایی به فیلم خورشید ساخته مجید مجیدی فیلمساز صاحب نام و گل کردن دو بازیگر نوجوانش، و احمد بهرامی کارگردان جوان فیلم دشت خاموش که جایزه بهترین فیلم بخش افقها را به خود اختصاص داد و فیلم "جنایت بی دقت" شهرام مکری هم خوش درخشید. نویسنده فیلمنامه این فیلم مکری و نسیم احمد پور بودند، و همین بخش جایزه منتقدان مستقل را دریافت کرد.
اما مجیدی که قبلا هم فیلمهای زیبا و رمانتیک و تاریخی ساخته بود، این بار دو نفر همراه خود داشت. بازیگران اصلی فیلمش روح الله زمانی و شمیلا شیرزاد، دو تن از کودکان کار بودند که به سلیقه مجیدی بازیگر فیلم خورشید شدند. آنان در لباسهای ساده و شیک در جشنواره ونیز درد کودکان کار را با جهانیان گفتند، موقع پخش فیلم صدای بغض و اشک مردمی که در سالن بودند، بلند شد. موضوع چندان بود که صدای یک دو معترض به جایی نرسید. روح الله زمانی که جایزه مارجلو ماسترویانی به عنوان بهترین بازیگر جوان جشنواره را با خود برد، سخنانش حساب شده و تکان دهنده بود.
تفاوت این حضور نمایندگان ایران در جشنوارهای جهانی، با دفعات پیشین در این بود که همه نمایندگان حاضر سینمای ایران به شدت تحریمهای آمریکا را نکوهش کردند و حتی از نام بردن از ترامپ به عنوان تنها کسی که از تحریمها استفاده می کند، ابایی نداشتند.
حاصل دیگر جایزه مجیدی و فیلم خورشید آن جاست که جناح سنتگرای سیاسی کشور نسبت به این موفقیت، واکنش مثبت نشان داد. آنها که با تندترین کلمات با جوایز بینالمللی و برندگان ایرانی آن روبرو میشدند، حتی جایزههای اسکار اصغر فرهادی را به کام مردم تلخ کردند، و هم سازمان صدا و سیما که همیشه از بزرگ کردن و نشان دادن جوایز بینالمللی فیلمهای ایرانی کنار میکشید و خشنود نبود، این بار از آن تجلیل کردند. این توجه و تغییر ذایقه بیشتر به خاطر مجید مجیدی بود که همچون ابراهیم حاتمی کیا خود را فیلمساز جمهوری اسلامی میداند و ابایی از بیان صریح این بستگی ندارد.
روز شعر، بیشاعر
هفتهای که روز شعر و ادب داشت و نزدیک به روز جهانی صلح بود، وزیر فرهنگ زود بابت غیبت دختر ها از جلد کتاب ریاضی سوم عذرخواهی کرد و آن را بدسلیقگی خواند. اما هوشنگ ابتهاج (سایه) گفت شعر مرا خوب کردید که حذف کردید، اما اخوان را چرا.
روز سه شنبه بود که رادیو تاجیکی صدای خراسان اعلام داشت روز هفده سپتامبر ساعت ۵ بعدظهر به وقت تهران و ۱۷:۳۰ به وقت دوشنبه، شاعران فارسی زبان ایرانی، افغانستانی، تاجیکستانی، هندی و پاکستانی در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب و ادبیات ایران در تهران گرد هم میآیند و شعر میخوانند.
بنا به این خبر در این برنامه، شاعران فارسیزبانی همچون محمدسرور رجایی و سرور مولایی از افغانستان، سید سمیر علی جعفری، محمد ابراهیم نوری، قاری افضل ایمانی، زینالعابدین خویی، عباس ثاقب و احمد شهریار از پاکستان، سیدعابدرضا نوشاد، سیدشفیع حیدر رضوی، سیدساجد رضوی و سیدضیغم عباس نقوی از هند و شاه منصور شاه میرزا از تاجیکستان شعرخوانی میکنند.
به گفته همین رادیو: محمدعلی بهمنی، علی داوودی، رضا اسماعیلی، سیداکبر میرجعفری، علیمحمد مودب، اسماعیل امینی و غلامرضا طریقی نیز از جمله شاعران فارسیزبان ایرانی هستند که در این برنامه شعر میخوانند. همچنان پیام نبیره اقبال لاهوری را احمد شهریار از پاکستان در این برنامه میخواند.
شعردوستان ایرانی شاید جز نام محمدعلی بهمنی شاعر را در یاد نداشتند، و دنبال نام شهریار هم میگشتند.
نالههای نومیدی مجلات ادبی
شماره تازه ماهنامه ادبی آزما، همزمان با روز شعر و ادب منتشرشد. سرمقاله مجله نالهای بود که به نومیدی تعبیر شد. نوشته بود: وقتی میشود یا داغی بر پیشانی و تسبیح و انگشتری در دست و مویی بر چهره مؤمن نمود، چه حاجت است به زهد و عبادت و راستی و صداقت که نشانه ی ایمان است و چه نیازی به تلاش برای تقرب به حق که مقصد است و ما در پی مقصودیم و تقرب به کعبه ی منفعت. و به همین قیاس بگیر و برو؛ وقتی میشود با فروهری بر گردن، ملی گرا شد و دلبسته ی تاریخ و فرهنگ و تمدن چند هزار ساله، چه نیازی است به شناخت این تمدن و آن فرهنگ .
نویسنده با اشاره به رونق فرهنگی دهه چهل و پنجاه در کشور، تصویر امروز را چنین توصیف کرده است: "مردم عادی که سر در گریبان روزمرگی هایشان دارند و دویدن در پی یک لقمه نان. از ما بهتران هم که سر در آخور به تناول و چپاول مشغولند و فرهنگ را به بند تنبانشان بسته اند و این وسط شماری اندک از اهل فرهنگ مانده اند و شمار بسیاری دلبستگان به محفل و محفل بازی مشتاقان شوهای فرهنگی و در حالتی بین خواب و بیداری همه انگار در کما!"
در سرمقاله ماهنامه آزما تاکید شده: امروز هم همانند دهه های ۴۰ و ۵۰ یکصد و بیست و چهار هزار شاعر داریم که شعر میگویند، بی شمار نویسنده که داستان مینویسند و تعداد سالن های نمایش چندین و چند برابر آن سالها. اما دستاورد چه؟ چه نیازی به نقد و نظر هست دربارهی آن اثر؟ همین که در فضای مجازی عکس کتاب را بگذارند و به،به و چهچه از قول این و آن کافی است.
هفته نامه کرگدن هم با تاخیر کرونایی منتشر شد اما سردبیر پرامید روزهای سخت، این بار تلخ و نومید از احتمال ادامه انتشار مجله نوشت: خیلی ها - آشنا و غریبه - این روزها که به من میرسند - مجازی و حقیقی - با حالتی آمیخته به طعنه میپرسند: "هنوز باید امیدوار بود؟" بی آن که برای شنیدن جواب این پا و آن پا کنند، تعریض خود را پی میگیریند که: "آیا امیدواری در چنین اوضاع و احوالی مترادف خوش خیالی و مشنگی نیست؟ بهتر نیست واقع بینانه تلخی ها و تاریکی ها، غم ها و حسرت هایمان را فهرست کنیم و بی لکنت اذعان داریم، بل جار بزنیم که نشد، نمی شود، نتوانستیم، نخواستند، نگذاشتند، باز هم نمی گذارند؟"
در آخر این سرمقاله نالان آمده: احتماال که نه، قطعا از دید خیلی ها، یا متوهم و الکی خوشم، یا خودم را به توهم و سربه هوایی زدهام. از دید آشنایان غریب که همواره با عینک سوءظن به دور و بر خود مینگرند، این کرگدن جدامانده از رفیقانش مشغول خوش خدمتی به ارباب قدرت است و با تزریق امید واهی در ببن مردم، به خصوص جوانها، میخواهد خود را بالا بکشد و بارش را ببندد و از نمد امید کلاهی برای سر بیکلاه ماندهاش بمالد. کلاه؟ بار؟ اسبی که ۴۰ سالگی یورتمه یاد گیرد، به درد صحرای محشر میخورد.
انفجاری که زبانها را در هم ریخت
سالن سمندریان در تماشاخانه ایرانشهر، از مرداد ماه با رعایت ضوابط، نمایش متفاوتی را به اجرا گذاشته. این تجربه خوبی است برای چند بازیگر که اول بارست روی صحنه میروند. و چنین برمی آید که اغلب تماشاگران راضی از نمایش خارج شدهاند، گرچه منقدان حرفهای، نقدهای داغی هم درباره این تجربه سعید زراعی کارگردان نوشتهاند. سعید زراعی تاکنون همیشه بابت بازیگری تشویق و تایید شده بود.
نمایش اسموکینگ روم ( اتاق سیگارکشی) از همان اول که چشم به صحنه میافتد کمی تکان دهنده است. حصاری سیمی و نوری که شما را به تصور یک منطقه محصور میاندازد (گوانتامو یا اردوگاه های پناه جویان) اما این جا اتاق سیگار کشی یک فرودگاه است و بزودی آشکار می شود که این اتاق در فرودگاه بین المللی استانبول است و یک مانیتور نقش اصلی را بازی می کند، چرا که هوشمند است و هم گفتگوهای داخل اتاق، و هم قصه های ناتمام مسافران را باز می گوید. با زبانهای مختلف.
یک تماشاگر برای نگارنده نوشته: تا مدتی این صداهای ناآشنا و درهم را در ذهن از هم جدا نکردیم، نامفهوم بودند اما بزودی مفهوم شدند و حتی چراغ راهنما برای ورود به قصه.
آن چه تماشاگر را ۶۵ دقیقه با ماسک (که مخصوص امشب است و تهیه کنندگان نمایش به تماشاگران هدیه می دهند و نام نمایش در آن دوخته شده) نگاه داشت عادی شدن بازی زبانی و خیره ماندن در بازی درخشان بازیگران جوان بود و نظمی که در آن شلوغی، حفظ آن کار دشواری مینمود.
متن این نمایش بدیع و هیجان ساز نوشته مهدی زندیه است و کارگردانی با سعید زراعی که از جمله بازیگران هم هست. و دیگر بازیگران مهبد جهان نوش، محمدامین افشار، سویل جعفری، الهه پورمند، فاطمه صادقی، علیرضا صمدزاده، فرناز حسینمردی، امیر امرایی نیا، مرتضی سالاری، بیتا طالشی، آهو قلندر، مریم بهمن پور و فاطیما حسین زاده.
مجری طرح و مدیرتولید رها جهانشاهی. طراحی لباس ها که یکدستی شان به گردش نمایش کمک بسیار می کرد با سارا بقا بود.
از انبوهی تشویق های تماشگران و اظهار نظرها و حتی نقدهایشان پیداست که نمایش اسموکینگ روم به موفقیتی رسیده که چندی بود نمایشها به آن نمیرسیدند.
به نوشته بیشتر تماشاگران انفجار ناگهانی فرودگاه با امکانات اندک بسیار خوب بازی شده بود، جز آن که دیالوگ های نمایش آن قدر به مسایل این چندساله جهان نزدیک بود، که هرکس در آن پیامی می شنید. بعد از انفجار، هم حرکت های بازیگران بسیار حساب شده و منظم شد و هم وقتی بازیگران در تاریکی مسلح به فندکی شدند و فضای درد زده عاطفی از هر زمانی به تماشاگران نزدیک تر شد، به نوشته یک منقد تئاتر: نمایش ثبت شد در میان فعالیت های نمایشی جدی و نوآور، بیهوده نیست که در این فضای بگیر و نگیر کرونایی نمایش وارد سومین ماه خود شد.
فرودگاه استانبول در ژوئن ۱۹۱۶ به انفجاری مهیب ویران شد که ابتدا گفتند کار داعش بود و بعد افزودند که شاید هم کسانی از جمهوریهای سابق شوروی.
بازی درخشان نوجوان-بازیگری که زبان هم می ساخت، درخشان تر از آن بود که از یادها برود.
عشق روزهای کرونا، دچار مافیا
سرانجام و پس از کشمکشهای بسیار، در آخرین روز هفته، در فضای باز تالار وحدت (رودکی سابق) نمایش عشق روزهای کرونا برگرفته از رمان "عشق سالهای وبا" گارسیا مارکز، به نویسندگی و کارگردانی محمد رحمانیان به صحنه رفت. و در همان شب نخست چند نشریه تخصصی سینما و تئاتر به آن عنوان تئاتر هفته دادند.
محمد رحمانیان که نمایش پیشین او با عنوان "روزهای رادیو" که با استقبال عمومی روبرو شده بود، بعد از اعلام شیوع ویروس کرونا متوقف شد، عشق روزهای کرونایی را آماده کرده بود. ولی تا به صحنه رفتن نمایش با مشکلات بازبینی و سانسور مواجه شد، رحمانیان گفته بود خواستم که دین خودم را نسبت به اتفاقات این روزها ادا کنم.
"برخی حوادث و مناسبات زاییده زمان کرونا است و اگر زمان خودش اجرا نرود دیگر کاربرد ندارد. ۱۲ اپیزود برای کار نوشته شده اما تنها ۶ اپیزود که همگانیتر هستند و در شرایط پرتنشی که داریم امکان اجرایشان بیشتر وجود دارد."
یک نوآوری در جریان اجرا اپیزود دوم نمایش بود که به گفته کارگردان روایت زندگی خانم برومند است در روزهای کرونایی و در منزل شان. و فیلمی از این هنرمند نام آشنا در اپیزود۲
اجرا بین ۹۰ تا ۱۰۰ دقیقه طول میکشد. در نگارش این متن بر وجهه مستند بودن این داستانها مثل تعطیل شدن کار خیاط خانهها یا تعطیلی مترو و قطع برق تاکید زیادی شده.
محمد رحمانیان گفته است فکر نمیکردم نمایشی به این سادگی، این همه دچار مشکلات گوناگون ممیزی شود "تا همین ۲۰ روز پیش آدم محترمی بودم ولی همین که بحث اجرا مطرح شد، بدترین و غیرمحترمانهترین رفتارها را دیدم، بارها پشت در بسته اتاقها ماندم و تماسهایم بیپاسخ ماند. اولین بار است که بخشی از وزارت ارشاد در مقابل بخشی دیگر میایستد. گویی دچار مافیا شدهایم."
ویروسی که دهان به دهان شد
بزرگمهر حسین پور کنار کارتون کرونایی تازه اش نوشت: لازم نیست ماسک بزنید، لازم نیست دستهایتان را ضد عفونی کنید...فقط به سیاستمداران فحش ندهید. آخرین دستآوردها از تحقیقات دانشمندان نشان میدهد که ویروس کرونا فقط از طریق فحش و ناسزا علیه سیاستمداران منتقل میشود. و هر چقدر غلظت فحش بیشتر باشد سرعت انتقال بیشتر بوده و تاثیر غیرقابل بازگشتتری به فرد فحاش وارد خواهد آورد.
"محققان به این نتیجه رسیدهاند در کشورهایی که شدت فحش به سیاستمداران بیشتر بوده شیوع کرونا با سرعت بیشتری در حال گسترش است. ضمنا دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند حتی فحش غیر کلامی... ذهنی و قلبی و حتی نیتی هم اگر بیان گردد نیز ویرووس را فعال کرده و به شدت بدن را درگیر میکند."
"گویا کشور چین برای کنترل بیشتر مردم کشورش چنین ویروسی را ساخته اما متاسفانه دهن به دهن گشته و در کشورهای فحش خیز به شدت در حال گسترش است."