شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
حمله به کنسولگری ایران در سوریه؛ اسرائیل به دنبال چیست؟
- نویسنده, کیوان حسینی
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
در فاصله کوتاهی بعد از اینکه در تحولی تاریخی، قطعنامهای علیه اسرائیل در شورای امنیت تصویب شد، این کشور به حملهای بیسابقه علیه کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در دمشق دست زد. بر اساس قوانین بینالمللی، حاکمیت سفارتخانهها و کنسولگریها در دست کشور مهمان است و این حمله، در واقع میتواند بمباران خاک ایران نیز تعبیر شود.
به بیان دیگر هم مکان و هم زمان این حمله، آن را به یک اقدام نظامی قابل توجه تبدیل میکند؛ اقدامی که بار دیگر به نگرانیها از گسترش جنگ غزه به نقاط دیگر خاورمیانه و حتی شکلگیری جنگی تمامعیار در منطقه دامن زده است، چرا که حالا از نگاه اسرائیل، توپ در زمین ایران است.
اگر ایران پاسخی متناسب با حمله به کنسولگریاش (و کشته شدن یکی از عالیرتبهترین فرماندهان سپاه) نشان بدهد، خود را در دو قدمی جنگی خواهد دید که برای دوری از آن، دلایل بسیاری دارد؛ مهمترینش، نداشتن توان نظامی کافی برای پیروز شدن در چنین جنگی.
اگر ایران سکوت کند هم، ضربه سنگینی به اعتبار و موقعیتش در سطح بینالمللی وارد خواهد شد؛ اعتباری که تا همین جا چندین بار از سوی اسرائیل و آمریکا زیر سوال برده شده و نظامیان نیروی قدس نتوانستهاند هموزن تبلیغاتشان، واکنش نشان بدهند.
گزینههای جمهوری اسلامی ایران برای پاسخگویی، محدود به مواردی خواهد بود که به افزایش دومینووار تنش نظامی منجر نشود و در عین حال از دید ناظران، ضعیف و بیرمق هم به نظر نرسد.
چرا اسرائیل حمله کرد؟
این نخستین بار نیست که اسرائیل به ایران حمله میکند. بیش از یک دهه است که این کشور، درون خاک ایران به ترور دانشمندان هستهای، حمله به تاسیسات نظامی و هستهای و همچنین خرابکاری سایبری دست زده است. همزمان در سوریه نیز حملات اسرائیل به اعضای سپاه پاسداران، سابقهای بیش از یک دهه دارد.
اسرائیل هرگز به شکل مستقیم مسئولیت حملات و خرابکاریهای درون خاک ایران را برعهده نگرفت. اما این کشور از سال ۲۰۱۸ (۱۳۹۷) به شکل علنی حملاتش را به مواضع وابسته به ایران در خاک سوریه تایید کرد؛ حملاتی که از حدود چهار سال زودتر آغاز شده بودند و به گفته ارتش اسرائیل بهمرور بر شدت و تعدادشان اضافه شد.
از زمان آغاز جنگ غزه نیز، در حاشیه حملات گسترده اسرائیل به فلسطینیها و درگیریهای پراکنده و بیرمق این کشور با حزبالله لبنان، حملات به مواضع ایران و اعضای سپاه در سوریه نیز ادامه داشته است. از آن جمله تنها یک هفته بعد از حمله حماس به اسرائیل، این کشور فرودگاه دمشق را بمباران کرد که موجب شد دو هواپیمای متعلق به ایران که در آستانه فرود بودند، به تهران بازگردند. رسانههای اسرائیلی گزارش دادند که یکی از این هواپیماها حامل حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه ایران بود.
علاوه بر این، در این شش ماه اسرائیل بارها به مواضع ایران و وابستگانش حمله کرده و علاوه بر ضربه زدن بر قوای نظامی آنها (از طریق بمباران گسترده انبارهای تسلیحاتی و محمولههای در حال جابهجایی)، دهها شبهنظامی وابسته به ایران و اعضای سپاه پاسداران را کشته است. در جریان همین حملات بود که در دسامبر ۲۰۲۳ (دیماه ۱۴۰۲)، رسانههای ایران گزارش دادند رضی موسوی، از فرماندهان بلندپایه نیروی قدس سپاه در نزدیکی دمشق کشته شده است.
این بار نیز ظاهرا هدف اصلی حمله به کنسولگری ایران در دمشق، کشتن یکی دیگر از فرماندهان نیروی قدس سپاه پاسداران به نام محمدرضا زاهدی بوده است، با این تفاوت که این عضو سپاه در مقایسه با رضی موسوی، چهره شناختهشدهتری بود و حتی برای مدتی فرماندهی نیروی زمینی سپاه را برعهده داشت. آنگونه که برخی رسانهها در ایران گزارش دادهاند، او فرمانده نیروهای سپاه در عراق و سوریه بود.
اما مهمتر از کشتن یکی از عالیرتبهترین اعضای نیروی قدس سپاه پاسداران، آنچه به این حمله ابعادی مهم میبخشد، محل و زمان حمله است. کنسولگری و دیگر ساختمانهای دیپلماتیک، از جمله اماکن بسیار حساس محسوب میشوند و قوانین بینالمللی در ارتباط با مصونیت این اماکن و لزوم حفاظت از آنها، بسیار سختگیرانه و شفافند.
حملهای اینچنین به ساختمانی که به شکل رسمی، پرچم جمهوری اسلامی ایران بر فرازش به اهتزاز درآمده، جدا از خسارات جانی و مالی، ضربهای عمیق به موقعیت و قدرت ایران در منطقه نیز محسوب میشود. کشوری که نتواند از سفارتخانهها و کنسولگریهای خود در برابر دشمنانش حفاظت کند، چگونه میتواند مدعی «مقاومت» در برابر اسرائیل و متحدانش باشد؟
پاسخ احتمالی ایران؟
جمهوری اسلامی ایران پیشتر نیز به همین شکل تحقیر شده است. مهمترین نمونه، ترور قاسم سلیمانی در عراق بود که ضربهای قابلتوجه به قدرت و نفوذ ایران در منطقه وارد کرد. نیروی قدس سپاه بیش از سه سال است که تلاش میکند خود را به موقعیت قبل از ترور سلیمانی بازگرداند؛ موقعیتی که چه بسا از نگاه فرماندهان کنونی نیروی قدس، به دلیل حمله هفتم اکتبر حماس، در دسترس به نظر میرسید.
در واقع، استراتژی جمهوری اسلامی ایران در تمامی بیش از یک دهه گذشته در برابر حملات اسرائیل، پاسخ دادن از طریق نیروهای نیابتی بوده. به همین دلیل نیز وقتی حماس در هفتم اکتبر به حملهای تاریخی دست زد، برخی در اسرائیل انگشت اتهام را به سوی ایران دراز کردند و این ادعا مطرح شد که اساسا این حمله بدون حمایت و برنامهریزی تهران ممکن نبوده است.
ایران دست داشتن در حمله حماس را رد کرد. اما همزمان تهران از فردای حمله به یک کارزار نظامی-دیپلماتیک-تبلیغاتی پیچیده و گسترده در حمایت از حماس روی آورد؛ کارزاری که در آن نیروهای نیابتی ایران در منطقه (به ویژه در عراق و یمن) تلاش کردند تا از طریق حملات نظامی، آمریکا را مجبور کنند تا ترمز اسرائیل را در غزه بکشد.
اما اسرائیل حاضر نشد حتی یک قدم عقب بکشد. این کشور از آغاز این بحران اعلام کرد که تصمیم گرفته از طریق نظامی به دو هدف اصلی و فوری خود برسد: اول، آزادی تمامی گروگانهایش و دوم، نابودی کامل حماس. از آنجا که هیچ کدام از این دو هدف اولیه اسرائیل به شکل کامل محقق نشده، عملیات نظامی این کشور در غزه کماکان ادامه دارد؛ عملیاتی که تا امروز بیش از ۳۲ هزار کشته برجای گذاشته است.
این میان، نقش دقیق حمایتهای تهران از حماس (علنی و غیرعلنی) در جنگ غزه روشن نیست. هرچه هست، حماس تا امروز که شش ماه از آغاز بحران میگذرد، هنوز حدود ۱۳۰ گروگان اسرائیل را در اسارت خود دارد و به رغم ماهها نبرد بیامان و بمباران گسترده غزه، هنوزبه عنوان یک گروه شبهنظامی در این منطقه فعال است.
کشتن یکی از عالیرتبهترین فرماندهان نیروی قدس سپاه پاسداران، در واقع میتواند پاسخی باشد برای تهران که به شکل فعالانهای از دشمن اصلی اسرائیل در غزه حمایت میکند و چه بسا در ادامهدار شدن جنگ غزه یا موفقیتهای گاه و بیگاه شبهنظامیان فلسطینی در این جنگ، نقش دارد.
چرا حالا؟
حالا که اسرائیل در آستانه شش ماهه شدن جنگ غزه هنوز نتوانسته همه گروگانهایش را آزاد کند، حمله مستقیم به کنسولگری ایران برای کشتن یک فرمانده عالیرتبه سپاه، نشانه روشنی است از اینکه تا چه اندازه این کشور آماده است برای تحقق اهداف از پیش تعیینشده، سطح تنش و درگیری را در منطقه بالا ببرد و چه بسا علاوه بر غزه، دیگر مناطق جغرافیایی خاورمیانه را نیز با ناامنی نظامی روبهرو کند.
و این اتفاق درست در زمانی رخ داده که اسرائیل بیش از هرزمان دیگری از سوی جامعه بینالمللی تحت فشار است تا به عملیات نظامی در غزه پایان دهد. حجم این فشارها به حدی رسید که هفته گذشته، آمریکا با رای ممتنع در شورای امنیت، پشت اسرائیل را خالی کرد تا این شورا بتواند با تصویب قطعنامهای خواستار آتشبس فوری در غزه شود.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و فرماندهان نظامی این کشور اصرار دارند که تا آزادی گروگانها به جنگ ادامه میدهند. اما آنها نیز خیلی خوب میدانند که جنگ غزه تا همینجا چه هزینههای سنگینی برای آبرو و موقعیت اسرائیل در سطح جهانی داشته و چه بسا ادامه فشارها موجب شود تا ناچار شوند در استراتژیهای نظامی خود تجدیدنظر کنند.
در چنین موقعیتی که گویی روزهای حملات اسرائیل در غزه به شماره افتاده، کشتن یک فرمانده نیروی قدس سپاه میتواند فراتر از پاسخگویی به حمایتهای تهران از حماس یا گرفتن انتقام حمله هفتم اکتبر تعبیر نیز شود. در صورت پاسخ متناسب ایران به اسرائیل (به ویژه اگر پاسخ اینبار مستقیم باشد و از نیروهای نیابتی در آن خبری نباشد)، بُعدی به کلی جدید به جنگ غزه و بحثها درباره مشروعیت اقدامات اسرائیل در این منطقه اضافه خواهد شد.
با توجه به سیاست خارجی غربستیز ایران، هر قدر پای سپاه بیشتر به جنگ غزه باز شود، تلاشهای دیپلماتیک اسرائیل برای جلب حمایت غرب، آسانتر خواهد شد؛ حمایتهایی که این کشور به شدت به آن نیاز دارد و در ماههای اخیر به شکل قابل ملاحظهای کاهش یافته است.
از آن طرف اگر جمهوری اسلامی ایران به این حمله اسرائیل، پاسخی متناسب ندهد و مانند موارد قبلی، آن را نادیده بگیرد، اعتبار منطقهای خود را که تا همین جا چندین بار آسیب دیده، در معرض قماری دشوار قرار میدهد. اگر سلسله مراتبی از موقعیت و قدرت در منطقه وجود دارد که ایران مدعی است باید در صدرش جا داشته باشد، این قدرت باید در چنین لحظاتی خود را نشان بدهد.