هفته هنر و فرهنگ؛ از مهسا به ندای بهاره، جاده‌های خیابانی، مرگ نویسنده در غربت

مونتاژ
    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در

هفته‌ای که گذشت به نام مهسا امینی گذاشته ماند، و به هم‌صدایی با بهاره هدایت که در زندان اعتصاب غذا کرد تا صدای مهسا باشد؛ تا به نیمه‌جانی رسید و هزاران تن از او خواستند تا بماند. سخن هنرمندانه همان است که خانمی در حصر، بهاره و زندانیانی در زندان، و هزاران هزار از سراسر دنیا به ترتیبی در آن سهیم شدند.

در بخشی از نامه بهاره هدایت از زندان اوین آمده است: «… روزنامه‌نگارانی که حقیقت‌جویی‌شان همیشه رهگشا بوده است، هنرمندانی که در این روزگار تنگنا دست به قلم برده‌اند، سیاسیون که علیرغم اختلاف نظرهای اساسی دم فرو نبستند، محصورانی که ایستادگی‌شان نمادی از بیداری وجدان است، و خصوصا در مقابل پیام‌های شهروندان عادی که دل در گرو ایران و آزادی سپرده اند.»

خانه‌هایی خالی و در سفر، خانه‌های خاموش و پرفریاد، دیوارهای رهاشده و دارای پیام، زنانی که در جاده‌های شمال فریاد کشیدند و نام مهسا بردند؛ کوه‌ها هم طنین انداز بودند. عکس‌هایی بود که از روز مهسا گرفته می‌شد؛ انگار در سالگرد مهسا، خانه‌ها، دیوارها، خودروها، سوگواری‌های حساب‌شده از هنرمندان و صحنه‌سازان به مراتب کارسازتر، سکوت‌ها را به بی‌هزینه و بی‌نقش انداخته در سیما و سیما نشانگر شدند. هفته‌ای دگرگون بود.

دیوارها که با چه زحمتی سفید شده بود باز نقش زمانه گرفت. شعارهایی از دیوار و پنجره بسته صدها ساختمان بلند، مانند اکباتان، در خلوت شب از مهسا یاد کردند. ردیف ماشین‌های نظامی راهی مرزهای غربی بخشی از تصویر هفته بود.

روز سینما در زمانی بود که سینما از دهه ۶۰ تاکنون هرگز به این بی‌اعتباری و کسادی نبوده است. در روز سینما دو تن از صاحب منصبان این رشته رسما استعفا دادند و بسیاری اگر نه زندان، راهی انزوا شدند.

مهسا؛ بوتیچلی

تصویرنگاره‌ای از مهسا با تلفیق از آثار بوتیچلی، اثر حمید رحمتی

منبع تصویر، Hamid Rahmati

توضیح تصویر، تصویرنگاره‌ای از مهسا با تلفیق از آثار بوتیچلی، اثر حمید رحمتی

مهسا (ژینا) امینی که مرگش حیات شد و نامش ماندگار؛ در سالمرگش هزاران صدا و فریاد از گوشه و گوشه جهان برخاست. تنها ایرانیان نبودند که نام و یاد او را زنده داشتند، جهانی شد.

این تصویر در پستی از مادر مهسا نقل شد، و همین تصویرنگاره‌ای از بوتیچلی را به ذهن حمید رحمتی متبادر کرد.

صدها و بلکه هزاران شعر ناب نام مهسا امینی را زنده داشته‌اند، از جمله رضا مقصدی و فروغ بختیاران.

و این بخشی از شعر بلند رضا مقصدی شاعر بلند‌مرتبه است. با عنوان: «آی ژینا… آی مهسا»

سخن، زعاطفه‌های قشنگ باید گفت.

سخن‌، ززیبایی.

که آفتاب درخشان جانِ زنده‌ی ماست.

ستاره‌ها به تماشای عشق، آمده‌اند

و باغ‌های انار

بهارِ تازه‌تری را سلام می‌گویند.

تو از کدام طرف آمدی به خانه‌ی من

که شور شعرِ زنان زمانه‌ام با توست.

سخن‌سرای صمیمیِ باغ ما، “ژینا”

و در آخرین شماره ماهنامه وزن دنیا سروده‌ای هست از فروغ بختیاریان خطاب به مهسا با عنوان «بشارت».

و گفت: «بشارت باد برتو رهایی»

و دیگربار زمین خونین شد

درهرج‌ومرج خیابان

پس بشارت باد بر تو رهایی

پس بشارت باد بر تو جدایی

ای مشاهده‌گر جهان!

از دیدگان نمناک

از لای زندان‌های تودرتو

ای مشاهده‌گرجهان!

ای بیش از حد نزدیک!

ای بیش از حد دور!

ای سپیده‌دم از پس شب سخت!

ای فاجعه‌ی متبسم!

متبرک به رؤیت‌پذیری درد

چون باد محنت‌خیز وزیدن گرفت

بشارت بر تو باد

ای مقیاس جهان!

ای بدن بدون اندام بدون مرز!

داغ پدر و مادر

بدون شرح!

منبع تصویر، Bozorgmehr Hosseinpour

توضیح تصویر، بدون شرح!
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

از میان نوشته‌های پیرامون آن چه داغش از دل‌ها نرفته است، این قلم‌انداز کار بزرگمهر حسین‌پور است بدون شرح. یکی از آن‌ها که طرح را دیدند نوشت آخ از داغِ دل پدر و مادری که بعد از گذشت یک سال، تازه‌تر از روز اول است.

معصومه باقری، نویسنده صاحب نظر توصیف روشنی دارد از شرایط امروز: «مقصر خود ما هستیم. هر بار میانِ بیداری و خواب، میان حس و عقل، میانِ واقعیت و رویا، سینه چاک کردیم برای کسی که واقعی نبود! برای حرف‌های صوری. فکرهای صوری. وعده‌های صوری. زمان گذشت تا فهمیدیم وقتی رغبت به دیگری قوت گیرد، گسست آغاز می‌شود.»

«گسست تنها حقیقت پنهان در این جهانِ کذایی است که اعتبارِ انسان را با خاکسترش تاخت می‌زند. بدونِ نگاهِ جنسیت‌زده، بدونِ سنتِ دینی، فکرِ ذات‌گرا، احکام شریعت‌مدار، ذهنِ تک‌وجهی، رفتار غریزی، باورِ ایدئولوژی‌زده، عقایدِ خوددرست‌پندار».

نویسنده در پایان افزوده است: «انسانی که به گسست برسد دیگر برایش چه فرقی می‌کند که جنگ کی تمام می‌شود؟ دشمن چقدر مهّمات دارد؟ کدام سد در استان افتتاح شده یا کدام پروژه‌ی عمرانیِ بزرگ در حال توسعه است؟ نرخِ رشد اقتصادی قطر چقدر است و آمار دقیق کشتار در افغانستان به کجا رسیده است؟ وضعیت زنان در عربستان چگونه است؟ برایش فرقی نمی‌کند که قیمت برج‌های مرتفع پردیس کف قیمت بازار باشند یا کناف نورپردازی داشته باشند.»

معصومه باقری در سال ۱۳۸۷ حاصل تلاش‌های خود را با انتشار مجموعه داستان کوتاه «همه‌ی چشم‌های بسته خواب نیستند» نشان داد و در سال ۱۳۹۸ با انتشار رمان «استخوانی در گلو» وارد جرگه‌ی رمان‌نویسان شد. همچنین رمان «صفر مطلق» از این نویسنده در نشر پایتخت منتشر شده است و چند اثر دیگر را بازنویسی کرده و در دست انتشار دارد.

در رمان «استخوانی در گلو» که سال ۱۳۹۸ منتشر شد نوشت: «کاش مهسا همه چیز را به من گفته بود. کاش کسی پیدا می‌شد همه چیز را آن طور که هست برایم تعریف کند. چقدر باید صبوری کنم؟ مهسا مثل یک تکه استخوان توی گلویم گیر کرده و نه پایین می‌رود نه بیرون می‌آید. شبیه یک بغض شده وسط گلویم.»

ناگهانی رفت محمد محمدعلی

محمد محمدعلی

منبع تصویر، Bokhara

توضیح تصویر، محمد محمدعلی

یکی از قصه‌نویسان ایران، یکی دیگر از قلمزنان با همه پایداری که برای مردن در وطن به کار برد، در بیرون از خانه درگذشت، آن چنان که رضا براهنی، یدالله رویایی، عباس معروفی، ایرج پزشکزاد، ابراهیم گلستان. در هفتادسالگی به درد قلب بی‌هنگام مبتلا شد و آرام در گوشه‌ای از ونکوور آرمید.

آرام مردی که در محله مولوی تهران در خانه و خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمد، آزارش به کس نرسید. از نوجوانی روی پا ایستاد. در سال ۱۳۴۳ رتبه نخست در مسابقه داستان‌نویسی انجمن ایران و آمریکا را به دست آورد. از آن زمان که در دبیرستان مروی محصل بود، روزنامه‌های دیواری ساخت و در منطقه اول شد و چند نمایشنامه و سالنامه مروی منتشر کرد. دیپلم که گرفت به خدمت سربازی در سپاه ترویج و آبادانی رفت، از همان زمان قصه‌نویس جدی شد و طرح اولیه اولین کتابش همان زمان شکل گرفت، مثل بسیاری جوانان دیگر - از جمله منوچهر شفیانی که سپاهی ترویج و آبادانی بود و ده‌ها قصه نوشت در آن زمینه. محمدعلی داستان‌های درهٔ هندآباد گرگ (اولین کتابش) را تدارک دید. جوان بود، آرام و پرشور اما ساکت، و به فقر حساسیت داشت و در همه قصه‌هایش نقش مردمان فقیر پررنگ ماند. مدتی در زمینه تئاتر بخت را آزمود و در همین زمان کارمند ساعی وزارت علوم گشت و در سازمان بازنشستگی کارمندی آرام و کاردان بود و سی سال وفادار. تا بازنشسته شد و درست در زمان آشوب انتخابات سال ۸۸ همراه همسرش به فرزندان در ونکوور پیوست، اما جانش در وطن بود، هر وقت کتابی از وی چاپ شد یا بهانه‌ای دیگر به دست آمد، راهی وطن می‌شد؛ سری هم به زادگاهش در میدان مولوی می‌زد.

قصه‌نویس آرام و مهربان، اما دور از همبستگی روشنفکران نماند. در سال ۱۳۶۴ به همراه محمد مختاری و جواد مجابی و حمیدرضا رحیمی جلسه شاعران سه شنبه را تشکیل داد، همچون زیرزمین دکتر براهنی، کم سروصدا. بعدها اعضایش در سطوح بالای قصه‌نویسی و روشنفکری جلوه کردند. سال ۱۳۷۳ محمدعلی یکی از ۱۳۴ نفری بود که متن ما نویسنده‌ایم را امضا کرد. گذشته از آن هم محمدعلی در گذشته به صورت فعال عضو کانون نویسندگان ایران بود گرچه تندرو نبود؛ ۱۷ سال به عنوان حسابدار و مسئول کمیته امور مالی کانون فعالیت کرد.

با همین پرونده، دستگاه اطلاعاتی پایان دولت اکبر رفسنجانی، محمد محمدعلی را هم در اتوبوسی نشاند که قرار بود ۲۱ نفر را به ته دره‌ای ساقط کند و سنگینی وجودشان را پیش از انتخابات بعد (دوم خرداد ۷۶) از میدان بردارد. چنین بود که محمدعلی آرام و نرم و مهربان هم در اتوبوسی نشانده شد که محمدعلی سپانلو، علی باباچاهی، جواد مجابی، سیروس علی‌نژاد، امیرحسن چهلتن، بیژن بیجاری، بیژن نجدی، شهریار مندنی‌پور، شاپور جورکش، مسعود توفان، محمود طیاری، فرج سرکوهی، فرشته ساری و منصور کوشان هم در آن بودند.

محمدعلی با نگاهی دقیق ماجرای اتوبوس ارمنستان را به صورت کتابی منتشر کرد.

هشت سال پیش در جلسه‌ای که مجله بخارا برای محمد محمدعلی ترتیب داده بود، علی دهباشی از جمله چنین گفت «برای من و نسل من و دوستان هم سن و سال من مطرح است، سلوک و رفتار ایشان بود. آنچه که ما به عنوان اخلاق از آن یاد می‌کنیم. به تدریج پی بردیم که از یک خانواده پرجمعیتی هستند با عنوان خاندان محمدعلی. خاندانی که بعد از سال‌های سی‌ودو تمامی اعضای آن به نوعی در مراحل تاریخی و سرنوشت‌ساز این سرزمین مشارکت داشتند و نسبت به مسائل ملی که پیش می‌آمد حساسیت داشتند و مشارکت. محمد راه ادبیات را انتخاب کرد و از طریق ادبیات خواست آنچه که بر سر این سفره بلا و بر سر ما و ایشان و همه رفته است را، شهادت بدهد.»

جواد مجابی گفت: «داستان‌های دره هندآبادش دلچسب و روان و جذاب است که خیلی راحت با خواننده ارتباط برقرار می‌کند و دیدگاه خاص نویسنده را در بردارد. تعدادی از رمان‌های او ترکیبی از خیال و واقعیت بود که واقعیت در آن نقش مهمی داشت و زندگی طبقه متوسط مردم ایران را مورد بررسی قرار می‌داد، درواقع یک تجربه جدیدی است که خاص او. کمتر کسی این طور خلاق توانسته بود با بهره‌گیری از اساطیر ایرانی تغییری در فضای رمان‌های امروز ایجاد کند.»

مجموعه داستان‌های محمد محمدعلی «دره هندآباد گرگ داره»، «از ما بهتران»، «بازنشستگی و داستان‌های دیگر»، «چشم دوم»، «دریغ از رو به رو»، «رعد و برق بی‌باران»، «نقش پنهان»، «باورهای خیس یک مرده»، «برهنه در باد»، «قصه تهمینه»، «آدم و حوا»، «جمشید و جمک»، «مشی و مشیانه»، «جهان زندگان»، «خطابه‌های راه راه»، «داستان ناتمام»؛ و چند کتاب آماده دیگر که انتشارشان به همت و پشتکار همسرش نسرین کیهانی و فرزندانش شقایق و مهرنوش است.

مرثیه‌ای برای «گودو»

نمایش مرثیه‌ای برای «گودو»

منبع تصویر، Tiwall

توضیح تصویر، نمایش مرثیه‌ای برای «گودو»

نویسنده این نمایش امیر نجفی و کارگردان بنفشه ریاضی است.

بازیگران: محمد ابوالحسنی، محمد صادق اردانی، عبداله ‌جلوداریان، زهرا ‌دباغیان، شقایق ‌رحمانی، محسن ‌رنجبر، مژده ‌سیدقاسم، فرشته ‌علیپور ‌شاهوار، محمد ‌فتاحی، ملان ‌محسنی، مهدیه ‌محمدخانی، حسام ‌مطوری، بهاره ‌نهاوندی، و نامیرا نیک‌اندیش.

نمایشی که در تماشاخانه ملک به اجرا درآمد یادآورد شاهکار ساموئل بکت بود که در ترجمه آن به زبان فارسی داوود رشیدی عنوان «گودو» را انتخاب کرد که پیش از آن در زمان فارسی راهی نیافته بود؛ اما اینجا مساله بازگشایی نوعی تفتیش عقاید است.

در خلاصه نمایشنامه آمده است: چی می‌پوشی؟ چی می‌خوری؟ با کی می‌روی؟ چرا برگشتی؟ چند نفر است گروهتان؟ اینجا کجاست؟ دوستانت چه کسانی هستند؟ چرا این کار را کردی؟ تو کجا بودی پس؟ شب بود یا روز؟ انگار یک بازجویی است.

از میان تماشاگران حسن موسایی در سایت تیوال نوشت: «با توجه به اینکه تعدادی بازیگر در صحنه بودند، اجرا خیلی خوب مدیریت شده بود. خیلی مختصر و مفید پیام را به مخاطب می‌رساند. چهار صحنه را اجرا کردند که قطعا هر کدام از ما تو موقعیت مشابه قرار گرفته بودیم و این نمایش تونست از دید یک نفر سوم به مسایل رخ داده فکر کند.

به نوشته این تماشاگر نمایش: «این نمایش برای خیلی‌ها میتواند تراپی باشد. گارگردان خیلی خوب توانسته از بازیگرها بازی بگیرد و صحنه نظم و انضباط خوبی داشت‌. آخر نمایش هم یک سورپرایز ویژه برای تماشاگر بود و همه را خیلی خوب تو موقعیت قرار داد. این نمایش سال‌های بعد با یکم تغییر در صحنه‌های بزرگتر اجرا خواهد شد.»

میثم گل‌کار یکی دیگر از تماشاگران نظر داد: «پرداختن به مسائل و چالش‌های اجتماعی ارزشمند است. مهمترین انتظاری که از یک اثر هنری می‌رود هم همان ایجاد تلنگر و تامل و تفکر است. به نظر من مهمترین نقطه قوت این نمایش هم همین انتخاب است که در کنار کارگردانی و بازی‌های خوب و استفاده متناسب از نور و موسیقی این نقطه قوت بیشتر و بهتر به چشم می‌آمد. پایان متفاوت و غیرمنتظره نمایش هم بسیار زیبا و تاثیرگذار بود.»

نیلوفر ثانی، منتقد تئاتر در روزنامه سازندگی، درباره همین نمایش نوشت: «مرثیه‌ای برای گودو که انتخاب آن ارتباط مستقیمی با اثر ندارد، بعضی از مناسبات قدرت در افراد و جامعه را هدف قرار داده تا بتواند نگاهی نقادانه و ترسیم آن بر صحنه تئاتر بازنمایی شکلی از آن حتی در جمع خانوادگی باشد و با طرح پرسش تلنگرهای فکری تماشاگر را به نمودهای قدرت و اعمال زور ناشی از آن که به شکل خصوصیات رفتاری و روال عرفی جا افتاده، جلب کند و به تعمق وادارد. هر چند در بخش اجرا و تجربه نخست گروه تا رسیدن به نمایشی حرفه‌ای و کامل راه زیادی باقی مانده است.»

طنز وودی آلن

نمایشی کمدی، نویسنده وودی ‌آلن

منبع تصویر، Amir Naseri

توضیح تصویر، نمایشی کمدی، نویسنده وودی ‌آلن

نمایشی کمدی که نویسنده آن وودی ‌آلن است و به همین جهت با استقبال تماشاگران خنده به لب روبرو شده است.

مترجم نگار شاطریان و طراح و کارگردان طاها ‌محمدی است.

بازیگران: رامین ‌پرچمی، حامد ‌شیخی، علیرضا ‌حاتمی، رضا ‌نورانی، شیوا ‌جوانمرد، عادل ‌عزیزنژاد، کوروش رخشنده‌پی، رضا ‌حسین‌‌نژاد، حسن ‌سیف‌‌اللهی ‌نوشهر، الهام فدایی، سعیده کارگران، عطاالله ‌رادپور، ابوالفضل فریدونی، عرفان ‌احمدی، مهدی ‌مظلوم، طاها ‌محمدی، و شهرزاد عبدالمجید.

در توضیح نمایش این جمله از متن نقل شده است: «اسم من دروبنی‌ئه. پدر دروبنی. من کشیشی در این کشور چشم‌نواز کوچک و کمونیستی‌ام، کشوری که ۳.۹ میلیون نفر از چهار میلیون جمعیتش کافرند، و حدود ۲۴ هزار نفر هم ندانم‌گرایند و هزار نفر دیگر هم یهودی‌اند. منظور این‌که، پیروان زیادی ندارم. اینجا سفارتخانه‌ی ایالات متحده است. شش سال پیش از دست پلیس کمونیستی فرار کردم و اینجا پناهنده شدم. در آن سوی این دیوارها چهار میلیون کمونیست قصد جان مرا داشتند!»

به نوشته امیر ناصری عکاس: «نمایش فضایی کمدی دارد و به قلم و سبک وودی آلن که نخستین تجربه او در برادوی است، براساس شوخی‌های فراوان کلامی و دیالوگ‌های خنده‌آور و کمیک بنا شده است که نیم‌نگاهی به مسائل سیاسی کشورهای کمونیستی و آمریکا دارد.»

وودی آلن این متن خود را کمدی سرشار از شوخی می‌داند. در اجرا نیز این وجه کمدی حفظ و ارائه می‌شود. ماجرا در سفارتخانه کشوری کمونیستی است که عده‌ای توریست آمریکایی برای در امان ماندن از سوءتفاهم کمونیست‌ها به آنجا پناه می‌آورند. طراحی صحنه اتاق اداری سفارتخانه و موسیقی مورد استفاده، زنده و مدرن است.

میرحسین رشیدی از میان تماشگران بعد از تماشا نوشت: «در ابتدا با شنیدن موسیقی به خود گفتم احتمالا قرار است کار خوبی ببینم ولی همون سکانس اول کاملا نظرم عوض شد. طنز و شوخی‌های کار به‌شدت بدون نبوغ و خیلی سطحی بودند. بیش از این که خنده‌دار باشند اعصاب آدم را خرد می‌کردند. این نوع طنز یا بهتر است بگویم لودگی متاسفانه در بسیاری از رفتارهای ایرانیان دیده می‌شود.»

به نوشته این تماشگر: «حالا خیلی‌ها از آن «طنز رو مخ» چشم‌پوشی و سعی کردند تا از ویژگی‌های دیگر اجرا لذت ببرند ولی ویژگی‌های دیگر این نمایش هم ضعیف بود. بازی‌ها خوب نبودند و مهم‌تر از آن اصلا فضا را آدم نمی‌توانست درک کند.»

اما آرسیا غفوری در تیوال نوشت: «می‌توانم بگویم این نمایش با تمام کارهای کمدی که دیدم متفاوت بود. ارزش دیدن داشت، دکور خوب همراه با نورپردازی درست که به تعویض صحنه‌ها کمک کرده بود، بازی‌ها و نوع دیالوگ‌گویی بامزه بود. لباس‌های کارکترها متناسب با نقش‌شان بود کارگردانی حساب شده، در مجموع از کلیت نمایش راضی بودم.»

مجله هفته «نگاه نو»

مجله نگاه نو، ویژه احمدرضا احمدی

منبع تصویر، Negahenou

توضیح تصویر، مجله نگاه نو، ویژه احمدرضا احمدی

این مجله شماره ۱۳۸ را ویژه احمدرضا احمدی قرار داده است.

در شروع این شماره مجله مقاله محمدعلی موحد با عنوان «شاه و خارخار مشروعیت» آمده است: «در دوره دوم پادشـــاهی محمدرضا پهلوی که با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شروع شد، هر سال در روز ۲۸ مرداد جشـــن می‌گرفتند و سان و رژه و تظاهرات میلیون نفری علم می‌کردند. اسدالله َعَلم، وزیر دربار شاه، از او می‌پرسد «برای چه؟» بنده عرض می‌کنم برای آنکه مشروعیت خود را به اثبات برسانند. اصلا عَلم چرا این سؤال را مطرح می‌کند؟ او خود جزئی از حکومت کودتاگرانی است که با ۲۸ مرداد بر گردن مردم سوار شدند، به ضرب چوب و چماق و سرکوب و کشت و کشتار، اما خود را به آن راه می‌زند که نمی‌داند برای چه!»

«این جشن ۲۸ مرداد هر سال تکرار می‌شد و هر چه فاصله حکومت و مردم بیشتر می‌شد عطش حکومت برای انبوه‌تر کردن شمار تظاهرات نیز بیشتر می‌شد. آنان دست به تبلیغات می‌زنند و مردم را به خیابان‌ها می‌کشانند و طاق نصرت می‌اندازند تا بگویند که مردم با ما هستند و از ما هواداری و پشتیبانی می‌کنند.»

دربخش‌های دیگر، مقاله فخرالدین عظیمی است با عنوان «ایران در راه‌یابی سیاسی: گذشته و گزینش‌های ما»، مقاله «برنامه هفتم توسعه: مجموعه ناسازگار» نوشته علي‌نقي مشايخي، مقاله «شكاف پرمخاطره» نوشته حجت ميرزايي و آزاده عابدين، و مقاله «واقعيت‌هاي نوپديد جهاني و ملي و الزامات برنامه هفتم توسعه ايران» نوشته محمد قاسمي.

در بخش دیگر، موضوع اصلی و روی جلد آمده است که به نوشته علی میرزایی و احمدرضا احمدی جاودانه شد؛ «سيگارهای روشن ناتمام در جاسيگاری‌های بی‌صاحب» نوشته ع. پاشايی، «خداحافظ پرنده معصوم!» از محمد شمس‌لنگرودی، «از سوررئاليسم به رمانتيسيسم» نوشته كاميار عابدی، و «يك‌عمر عشق و ايثار براي موسيقی» نوشته ميرعليرضا ميرعلی‌نقی. همه در بخش به «ياد احمدرضا احمدی».

به یاد رفتگان مقالاتی دارد از جمله ابراهیم گلستان به قلم و دوربین اعتباری تازه بخشید، نوشته محمدرضا رهبریان؛ غروب پس از پنجاه سال سکوت، به یاد پروین نوریوند؛ و هفتادودو سال ریتم به یاد محمداسماعیلی متین نوشته میرعلیرضا میرعلینقی؛ عاشق معلمی، بیزار از پیچیده‌گویی، به یاد کوروش صفوی نوشته الوند بهاری؛ و نخبگان و عوام، اَدای دین به ر. اعتمادی، نوشته سایه اقتصادی‌نیا.

عکس هفته؛ گریز

ترافیک

منبع تصویر، Social Media

جاده‌هایی که از آن صدا به گوش‌ها می‌رسید، خیابان شدند. محافظت از جوان خانه، گریز از خشونت، از هر سواری صدایی بلند، ترانه‌های نو…