شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
سالهای دور از خانه؛ ایرانیتبارهای آمریکا درباره جنگ چه فکر میکنند
- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, خبرنگار بیبیسی در واشنگتن
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
ایرانیتبارهای مقیم آمریکا در این روزها به دقت اخبار وطن اولیه خود را دنبال میکنند. اما احساساتشان به این اخبار متضاد است. گروهی، بیشتر نگرانند و گروهی دیگر، بیشتر خوشحال. با هفت نفر از این افراد صحبت کردم و در این جا نظراتشان را جمع کردهام. آنهایی که نگرانند بیشتر به فکر آدمها، زیرساختهای کشور و یکپارچگی ایران هستند. آنها که خوشحالند اما دو دسته هستند. دو نفر از این خوشحالند که حالا فرصتی برای کنارگذاشته شدن حکومت جمهوری اسلامی میبینند. یک نفر هم هست که میگوید خوشحال است چون حالا فرصتی برای «از بین رفتن اسرائیل» فراهم شده. به جز آن دونفری که میگویند حالا از تضعیف حکومت ایران خوشحالند بقیه با نام اصلی خود در مصاحبه شرکت کردهاند.
هانیه خالقیان: راه حل نجات زندگی، جنگ نیست
هانیه خالقیان، طراح است و ساکن شمال کالیفرنیا است. اولین خبر این جنگ (۲۳ خرداد، ۱۳ ژوئن) را در عروسی دوستش در شهر نیویورک شنید: «دیدم آدمها یکی یکی میرفتند تو گوشیهایشان و قیافههایشان یکی یکی عوض میشد» او هم خبر را دید: «یک سری میرفتند بیرون که به [عزیزانشان در] ایران تلفن بزنند». عروس هم خبر را دیده بود: «چشمهایش پر از اشک بود. بغلش کردم. با اینکه گریه میکردیم، بندری هم میرقصیدیم. رقص چاقو هم بود و همه هم نگران بودند.»
هانیه بیشتر از همه نگران جان آدمهاست: «من ده سال است که از ایران خارج شدهام. اما آن کشور تن من است. احساس میکنم یکی دارد به تن من صدمه میزند. مهم نیست چه کسی دارد صدمه میزند جمهوری اسلامی باشد یا اسرائیل». او که دانشآموخته معماری است میگوید عاشق مرکز شهر تهران است و نگران است که آن جاها صدمه ببینند.
او که ۳۴ سال سن دارد در اعتراضهای سال ۱۳۸۸ شرکت کرده و بعد جنبش «زن، زندگی، آزادی» را از بیرون کشور دنبال کرده و میگوید با وجود همه اینها در ایران «یک زندگی جریان داشت که مطمئنم راه حل نجات این زندگی جنگ نیست.»
بسیاری در این روزها خوشحالند که حکومت جمهوری اسلامی در حال نابودی است و آینده خوبی برای ایران متصورند. خانم خالقیان میگوید: «من این آدمها را درک میکنم اما با اطلاعات اندک من این نوع جنگ که یک طرفش رژیمی است که بهش اعتماد ندارم و طرف دیگرش رژیمی که ازش متنفرم، راه حل نمیتواند باشد.» میگوید با این آدمها باید گفتوگو کرد و اگر این گفتوگوها نباشد «هیچکس نمیتواند ما را نجات دهد.»
الهه: از خوشحالی شامپاین باز کردم
الهه، نام مستعار زنی ۳۷ ساله است که در یکی از شرکتهای بزرگ کامپیوتری آمریکا در ایالت کالیفرنیا کار میکند. او سر کار بود که خبر را خواند. پیش از هرچیز نگران خانوادهاش شد. تمام خانوادهاش در ایران هستند و نگران آنها بود: «بعد از یکی دو ساعت متوجه شدم حملات به چه شکل است و در چه محلاتی انجام میشود و آن وقت کمی احساس آرامش گرفتم. راستش را بخواهید برای من روز خوبی بود و در آخر روز جشن گرفتم». گفت که شامپاین باز کرده بود: «من یک بسته شامپاین در خانه دارم. اسم کسانی که آرزوی مرگشان را دارم روی اینها نوشتهام. آن شب یکی از این شامپاینها باز شد».
او میگوید که از مرگ امیرعلی حاجیزاده، فرمانده هوا و فضای سپاه، خوشحال شده بود. در جریان شلیک به هواپیمای اوکراینی، حاجیزاده، چند روز دست داشتن سپاه در این واقعه را پنهان کرده بود و بعد پذیرفت. بسیاری از کسانی که در آن پرواز جانشان را از دست دادند مثل الهه برای ادامه تحصیل مهاجرت کرده بودند. همین باعث شده بود با کشتهشدگان احساس نزدیکی کند و از حاجیزاده به خاطر تلاش برای گمراه کردن مردم از واقعیت ماجرا «متنفر» باشد.
الهه میگوید که مردم عادی زورشان به حکومت نمیرسد و عملا تغییر سیاستها و نظام سیاسی ایران برایشان ناممکن است. اما وقایع اخیر او را امیدوار کرده که تغییرایجاد شود: «مردم ایران خیلی تلاش کردند اما ما هیچ وقت تاثیری که این روزها داشت را نداشتیم. بدون قدرت خارجی چنین کاری ممکن نیست». به گفته او کشته شدن غیرنظامیان در این حملات و خراب شدن زیرساختهای ایران کمترین هزینهای است که میتوان برای تغییر در ایران پرداخت: «زیرساختی که فقط به درد فراهم کردن بودجه برای رژیم کنونی باشد اهمیتی ندارد. نهایتا سودش متعلق به ما نبود.»
او در توصیف خودش میگوید که فردی همیشه بدبین است. اما در رویاهایش حکومت جمهوری اسلامی از میان رفته و رضا پهلوی رهبری موقت را بر عهده گرفته تا رفراندوم برگزار شود و مردم نوع و شکل حکومت جدید را تعیین کنند: «ممکن است مردم بگویند سیستم پادشاهی بخواهند اما برای من هرچه که مردم بخواهند قبول است.»
او نگران نیست که تغییر ناگهانی نظام سیاسی آن هم با حمله خارجی ممکن است عواقبی مثل تجزیه و نابودی فرهنگی برای کشور داشته باشد: «آن کشورهایی که دچار این مشکلات میشوند زیرساختها و بافت فرهنگی متفاوتی دارند.» او میگوید بیشتر ایرانیها، «ایراندوست» هستند و بعد جملهاش را کامل میکند که بیشتر کسانی که او میشناسد «ایراندوست» هستند و برای همین ممکن نیست اتفاقی که در لیبی افتاد برای ایران هم تکرار شود: «شما نگاه کنید سر مهسا امینی چهقدر مردم همبسته بودند. در جاهای دیگر دنیا چنین همبستگی دیده نمیشود.»
خانواده او در ایران هستند و مثل بقیه در این روزها که ارتباط اینترنتی با ایران قطع شده او هم نمیتواند با آنها در تماس باشد: «من به آشفتگی عادت کردهام. بعد از [آبان] ۹۸ که اینترنت ده روز قطع شد هم وضع همین بود.» میگوید که چندان نگران خانوادهاش نیست: «احتمال اینکه خانواده من به دست جمهوری اسلامی و به صورتهای دیگر کشته شود خیلی بیشتر از این است که بر اثر همسایگی با فلان سردار کشته شوند. دشمن و قاتل اصلی جمهوری اسلامی است.»
میگوید اگر نگران یک جا در ایران باشد و اگر بخواهد همان یک جا را از حملات اسرائیل و آمریکا حفظ کند شهر بوشهر است: «جنوبیها در کل و بوشهر به طور خاص محرومیتهای زیادی دارند. کسانی که در تهران بزرگ شدند هیچ ایدهای از محرومیتهای بوشهر ندارند. من فکر میکنم اگر اتفاقی در آنجا بیفتد هرگز دیگر درست نمیشود.»
میترا ناصح: جنگ سه مشکل دارد، مرگ، جراحت و مهاجرت اجباری
میترا ناصح ۴۱ ساله است و استاد دانشگاه در ایالت میزوری آمریکا. پنجشنبه شب به وقت آمریکا، او و همسرش آماده خواب میشدند که روی تلفن هوشمندش از حمله اسرائیل خبر فوری آمده بود. همسرش را صدا کرده بود. او هم پیام را گرفته بود. میترا حیران و همسرش مسواک به دهان خبر را خوانده بودند. تا دو ساعت بعد خبری از خواب نبود.
از آن شب به بعد، گوشی تلفنش را طوری تنظیم کرده که شبها یکی دو بار اخبار را چک کند: «مهمتر از همه دنبال پیامی از پدر و مادر یا خواهرم میگردم که گفته باشند حالشان خوب است». اما در روزهای اخیر همین پیامها هم به دستش نمیرسد. دسترسی به اینترنت برای آنها که درون کشور هستند از گذشته سختتر شده است: «امروز یکی از اقوام خواهرم توانست به اینترنت وصل شود و به من پیام داد که خواهرم از او خواسته تا به من خبر دهد حالش خوب است.»
خانم ناصح میگوید که بیش و پیش از هرچیز احساس ترس دارد: «کار و موضوع تحقیق من مربوط به جنگ است. برای همین هیچ انتظار، اطلاع یا دادهای ندارم که هیچ جنگی مفید واقع شده باشد.» تخصص او بهزیستی اجتماعی است و میگوید به سبب تخصصی که دارد با مهاجران بسیاری صحبت کرده است. «میفهمم... واقعا میفهمم که وقتی کسی زورش نمیرسد نیرویی را از جلویش بردارد حس میکند که جنگ میتواند به او کمک کند. ولی با جمعیتی که من باهاشون کار میکنم که جمعیت مهاجر و پناهنده است، هیچ وقت داستان خوبی درباره جنگ نشنیدم.» او میگوید خیلی از کسانی که از این حکومت آسیب جدی دیدهاند، حالا از این حملات خوشحال هستند: «فکر میکنم نظر آنها این است که اگر هدف غایی آنها قرار است اتفاق بیفتد (مثلا سرنگونی رژٓیم) اگر چند نفر آدم هم بمیرند اشکال ندارد. من این حرف برایم قابل درک نیست.»
او میگوید بزرگترین نگرانیاش از جنگ «کشتهشدن، مجروح شدن و مهاجرت اجباری به داخل و خارج از کشور است». با این حال او گاهی هم نگران جاهایی میشود که دوستشان میداشته: «تو فیلمهایی که از ایران میآید سعی میکنم با نگاه کردن به فیلمهای حمله به یاد بیاورم که آیا من این خیابانها و مراکز را میشناسم یا نه.»
سیروان منهوبی: هم خوشحالیم و هم ناراحت
سیروان منهوبی، موسیقیدان، از سفری یک ماهه برای اجرای موسیقی به خانهاش در شمال کالیفرنیا بازگشته بود که خبر حمله اسرائیل به ایران را از بستگانش در ایران شنید: «اول از همه شروع کردم به خودم دلداری دادن که مثل بارهای قبل این دوتا موشک میزند و آن یکی هم دوتا موشک میزند و داستان تمام میشود». اما کشته شدن سران سپاه پاسداران در حملات اسرائیل او را بهتزده کرد: «ما در تراژیکترین نقطه تاریخ ایستادهایم. از یک طرف از کشته شدن این جنایتکارها خوشحالیم و از یک طرف دیگر به شدت ناراحتیم که کشورمان مورد تجاوز واقع شده.»
او میگوید که وطن با حکومت یکی نیست و فهمیدن این موضوع مهم است: «وطن برای من تبریز، کرمانشاه، بلوچستان، گیلان و ... است. وطن برای من جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران نیست که.»
او میگوید به شدت نگران مردمی است که دارند قربانی حملات اسرائیل میشوند: «در همین شش روز شما ببین ۵۸۵ نفر کشته شدند که از اینها شصت نفر کودک هستند. من به واسطه اینکه خودم یک بچه شانزده ماهه دارم وقتی تصویر مادری را دیدم که نوزاد خونین خود را بغل کرده بود، دو سه ساعت داشتم زار میزدم.» او میگوید به نظر او این وطنش است که دارد مورد تجاوز قرار میگیرد و این حسابش با حکومت مستقر فرق دارد: «هیچ وقت در طول تاریخ یک کشور خارجی برای یک کشور دیگر آزادی به ارمغان نیاورده است.» از شیلی و کنگو و افغانستان و عراق و دیگران مثال هم میآورد: «حالا چه کشوری تصمیم گرفته که ما را آزاد کند؟ کشوری که در ۹ ماه ۵۸ هزار غیرنظامی را کشته.» اشاره او به تلفات جانی در جنگ اسرائیل در غزه است.
آقای منهوبی که ۴۴ سال سن دارد میگوید که یازده سال است که از ایران خارج شده و به خاطر موضعگیریهای سیاسیاش امکان بازگشت هم ندارد: «من نزدیکی با جمهوری اسلامی ندارم اما آن طرفش هم بعضی از دوستان با هر بمبی که در ایران منفجر میشود خوشحال میشوند که جمهوری اسلامی رفت. اسرائیل برای ما کاری نکرده و دل نسوزانده.»
او که در رشته باستانشناسی تحصیل کرده، میگوید نگران حفظ بسیاری از سایتهای باستانشناسی است از تختجمشید تا بیستون و زیگورات چغازنبیل: «اما یک جاهایی هست که با آن خاطره شخصی دارم. مثل دانشگاه تهران، محلهمان در کرمانشاه، یا کتابخانه ملی یا موزه هنرهای معاصر، یا تالار وحدت.»
منصوره: به رضا پهلوی اعتماد دارم
منصوره نام مستعار زنی است که بازنشسته دولت آمریکاست و حالا در حومه پایتخت زندگی میکند. خانم منصوره هفتاد ساله است. او شب به وقت آمریکا بود که خبر اولیه را از طریق دوستانش شنید. برایش اخبار را میفرستادند و واکنش او این بود که گریه کند: «به خودم گفتم خدایا هنوز امکان دارد که من بتوانم به ایران سفر کنم و کشورم را ببینم.» او از پیش از انقلاب و برای تحصیل به آمریکا آمده بود.
پسرش که اشکهای مادر را در پی مطلع شدن او از خبر جنگ دیده بود، او را در آغوش کشیده بود.
هم شوق دیدن ایران چشمانش را پرآب کرده بود و هم نگرانی از وضعیت مردم. احساسات متضادی داشته: « من و خیلی از ایرانیها خوشحال بودیم. به نظرم اسرائیل به مردم ایران و جهان خدمت کرده که نگذاشته رژیم ایران بمب هستهای داشته باشد. به آنها اعتمادی نیست. از اینکه یک سری ژنرالهای رژیم کشته شدهاند هم خوشحال شدم. اما از طرف دیگر هم به خاطر جنگ ناراحت شدم. جنگ که برای هیچ کشوری خوشحالی ندارد. برای مردم بدبختی میآورد.»
او میگوید بیشتر کسانی که حالا فقط نگران هستند، آنهایی هستند که خانوادهای در ایران دارند. از اقوام نزدیک خودش کسی دیگر در ایران نیست. از اینکه مردم جانشان را از دست دهند و ایران زیربناهایش را از دست دهد ناراحت است. اما در عین حال میگوید باید یک زمانی این اتفاق میافتاد: «وقتی میروی در خیابان که تظاهرات کنی و کشته میشوی، خب چاره چه بود؟ مردم با همهچیز میسازند. با بیبرقی و بیآبی». او همچنین نگران است که خیلی از ایرانیها «شستوشوی مغزی» شدهاند و «با حکومت دینی آنقدر احساس همبستگی دارند که احساس گناه میکنند با این رژیم مخالفت کنند». او میگوید کسانی که با جنگ مخالفند حتما موافقان حکومت هستند: «نمیشود هم مخالف حکومت بود و هم مخالف جنگ.»
خانم منصوره از اختلافات سیاسی ایرانیهایی که مخالف حکومت هستند هم ناراضی است. میگوید: «هدف باید این باشد که آن رژیم از بین برود و بعد مردم رای بدهند، دموکراسی باشد و یک نفر را بگذارند. الحمدالله تا جایی که میدانم رضا پهلوی گفته که حاضر است برود و برای یک سال کارها را جور کند تا مردم تصمیم بگیرند چه کسی بیاید سر کار.» او میگوید ایرانیهایی که با رژیم کنونی مخالف هستند نباید با رضا پهلوی مخالفت کنند: «بگذارید اینها بروند و بعد تصمیم میگیریم. از آن گذشته یک بختی هم به [رضا پهلوی] بدهید. این قدر کینه نداشته باشید که او شاهزاده است و مال دوره گذشته. آیا به جز او شما کس دیگری را دارید؟ فکر کشورتان را بکنید.»
او حرفهای شاهزاده رضا پهلوی را پذیرفته که میگوید حق انتخاب شیوه حکومت جدید را برای مردم محترم میشمارد و خودش نمیخواهد نظرش را به مردم تحمیل کند: «من به او اعتماد دارم که همین کار را میکند. اما حتی در آمریکا هم اگر ببینید آدمها بعد از اینکه به قدرت میرسند مدلشان تغییر میکند.» تاکید میکند که نمیتواند گارانتی کند آقای پهلوی همان که حالا میگوید، باقی بماند اما به او اعتماد کرده است.
خانم منصوره در دوره جنگ ایران و عراق آدمهای بیشتری را در داخل کشور میشناخته و راههای ارتباطی هم سختتر بوده. او به رادیوی ایرانیهای آمریکا گوش میکرده و اخبار را از آنجا میگرفته و سعی میکرده توصیههای ایمنی آن روزها را به مادرش که در ایران بوده منتقل کند: «مثلا اینکه بهتر است آب را پیش از خوردن، بجوشاند.» اما ارتباط با مادرش کار راحتی نبوده.
نادر مجد: نگران یکپارچگی و جنگهای داخلی هستم
نادر مجد، اقتصاددانِ بازنشسته بانک جهانی و موسیقیدان، خبر حملات اولیه را در گوشی تلفن همراه در مدرسه موسیقیاش در ایالت ویرجینیا خوانده بود: «شوکه شدم». فکر میکرده که مذاکرات ادامه دارد و نباید حمله میشده.
او حالا نگران است: «وقتی امنیت نباشد هیچ چیز نیست. من نگران یکپارچگی ایران هستم و نگران جنگهای داخلی هستم.» نمونه کشور لیبی پیش رویش است که کشور تکه و پاره شده.
«سادهاندیشی است اگر فکر کنیم فردا حکومت عوض میشود و میتوانیم راحت برگردیم به خانههایمان». آقای مجد میگوید اگر با این حملات حکومت بپاشد، نارضایتیهای اقلیتهای قومی در ایران مانند عربها و ترکها رو خواهد شد و امنیت و یکپارچگی کشور از بین میرود: «این به این معنا نیست که بیاییم از حکومت جمهوری اسلامی دفاع کنیم. الان باید از میهنمان دفاع کنیم.»
آقای مجد که در دوره جنگ ایران و عراق در آمریکا بوده، میگوید در آن زمان یک تظاهرات ضد جنگ جلوی کاخ سفید راهانداخته بودند: «مثل الان که از این کارها میکنند. حالا حداقل یک سیستم دفاعی ایران دارد. آن زمان که صفر بود.»
او حالا هشتاد سال دارد. در دوره انقلاب که هنوز نه اینترنت بود و نه تلویزیونهای ماهوارهای، برای کسب خبر از ایران یک رادیوی موج کوتاه خریده بود که در دوره جنگ هم به کارش آمد: «خود رادیوی بیبیسی [فارسی] را میشد گرفت. [رادیوی] ایران را هم میشد گرفت.»
برای تماس با خانواده هم در زمانهای که نه تلگرام و نه واتساپ و اپهای دگر بود تنها راه، تلفن بود: «آن هم با خطهای بد و شلوغ.»
میگوید که دلش این روزها با زادگاهش ساری و شهر تهران است اما این را هم اضافه میکند: «الان من برای هر نقطه ایران نگرانم.»
ابوالفضل ناهیدیان: ایران میتواند جلوی آمریکا و اسرائيل پیروز شود
ابوالفضل ناهیدیان، مدیر و امام جماعت مسجدی در ایالت ویرجینیا است. او یکی از انقلابیهایی است که پیش از انقلاب، در ایالات متحده علیه حکومت شاه تظاهرات میکرد. آقای ناهیدیان میگوید در زمانی که خبر اولین حمله را شنیده در مسجد بوده: «گفتم خدا را شکر بالاخره آن چیزی که خداوند گفته، دارد اتفاق میافتد.»
او هم یکی از کسانی است که از حمله اسرائیل به ایران خوشحال است. اما جنس خوشحالی او با مخالفان جمهوری اسلامی فرق دارد: «انشاالله تعالی، نابودی اسرائیل صد درصد است.»
این، تکرار نگاه رسمی و همیشگی جمهوری اسلامی است که اسرائیل میگوید ناشی از باورهای یهودستیزانه است که موجودیت اسرائیل را به خطر میاندازد.
او تاکید میکند که منظورش مردم اسرائیل نیستند و آرزویش نابودی دولت اسرائیل است.
بسیاری از ایرانیان هم در این حملات کشته شدند. آقای ناهیدیان میگوید «شما میگویید این آدمها جانشان را از دست دادهاند. ما نمیگوییم». او مثالی از متون مذهبی میزند و این طور تفسیرش میکند: «ما میگوییم اینها زندگی آخرتشان را آغاز کردهاند.»
به گمان او حکومت جمهوری اسلامی غیرممکن است از بین برود «حتی اگر آمریکا هم خودش را بکشد، این اسرائیل است که دارد آخرین نفسهایش را میکشد». او میگوید توان نظامی ایران از اسرائیل و آمریکا برتر است و میتواند اسرائیل را شکست دهد: «ایران کشوری است که زورگویی را قبول نکرده و نمیکند و نخواهد کرد.»
او درباره کسانی که خوشحالند این اتفاقات منجر به تغییر حکومت شده و میتوانند به وطنشان بازگردند میگوید این افراد تحت تاثیر رسانههای دروغپرداز – مثل بیبیسی و رادیوی اسرائیل – هستند و خبر ندارند که درهای ایران به سوی همه باز است.
آقای ناهیدیان ۸۷ ساله است. او هم در دوره جنگ ایران و عراق منبع خبرش از اتفاقات ایران، رادیو بوده: «رادیوی کوچکی بود که خریده بودیم دویست دلار و این را باید یواش یواش میچرخاندیم تا بتوانیم موج را بگیریم و این را میگذاشتیم دم گوشمان تا ببینیم چه خبر است.»
میگوید بیش از هرچیز هم رادیوی ایران را گوش میکرده: «بقیه اخبار را هم در تماسهای تلفنی با کسانی که در ایران بودند میگرفتیم.»