شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
حکومت طالبان و حماس چقدر بهم نزدیکند؟
- نویسنده, علی حسینی
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۴ دقیقه
در ۲۵ اسد/مرداد ۱۴۰۰ یک روز پس از آنکه جنگجویان طالبان وارد کابل شدند، عبدالغنی برادر یکی از بنیانگذاران این گروه که در آن زمان مذاکرهکننده ارشد طالبان در گفتگو با آمریکا بود تماس تلفنی از اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی حماس دریافت کرد. آقای هنیه «شکست اشغالگری آمریکا در افغانستان» را به ملا برادر تبریک گفت.
این اما اولین باری نبود که دو طرف با هم گفتگو کردند. حماس درست در روز سقوط کابل به دست طالبان عکسی از دیدار این دو نفر نشر کرد که نشان میداد در گذشته ملاقات داشتند.
در حدود سه سالی که از حکومت طالبان گذشته، ملا برادر دو بار دیگر با اسماعیل هنیه در قطر و ایران دیدار داشت. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی ارشد حکومت طالبان هم در استانبول ترکیه با اسماعیل هنیه ملاقات کرده بود.
نکته قابل تأمل در دیدارهای مقامهای طالبان با اسماعیل هنیه در این است که این دیدارها همواره در کنار یک برنامه اصلی و در واقع، دیداری تعارفی بوده است.
حکومت طالبان مسجدی به شکل و شمایل قبه الصخره، نماد فلسطین (که عموما به اشتباه مسجدالاقصی یاد میشود) را در کابل ساخت؛ اقدامی دیگر در برجستهساختن مسئله فلسطین در افغانستان.
تا امروز هیچ نشانهای در دست نیست که ثابت کند حماس و حکومت طالبان با یکدیگر رابطه فعال و همکاری داشته باشند. به همین دلیل از ظواهر امر اینگونه به دست میآید که تعاملات دو طرف در حد تعارفات رسانهای و ابراز همدلیهای ایدئولوژیک است.
در واقع، حکومت طالبان و گروه حماس در «اتحادهای جداگانه» در منطقه بهسر میبرند.
حماس در «محور مقاومت»، یک اتحاد عمدتاً شیعی قرار دارد. متحدین حماس حوثیهای یمن، حزبالله لبنان و حشدالشعبی عراق است. حماس خواسته یا ناخواسته در این محور شیعی قرار گرفته که دلیل اصلی آن هم اسرائیل، به عنوان یک دشمن مشترک است.
گروههای سنیمذهب از جمله القاعده، جنبش های اسلامی منطقه آسیای میانه مثل جنبش اسلامی ازبکستان و تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی)، به لحاظ ایدئولوژیک خود را به حکومت طالبان در افغانستان نزدیک میدانند.
تاکنون نشانهای دیده نشده است که حکومت طالبان تمایل داشته باشد فراتر از حرف، عملا خود را درگیر قضیه فلسطین کند.
از آنجا که حماس یک «برند مبارزاتی» در بین مسلمانان محسوب میشود، و طالبان هم در کارنامه خود مبارزه با آمریکا را دارد، اینطور برداشت میشود که برای سایر جریانهای اسلامی، نزدیکی با حماس از حیث جلب مشروعیت، مصرف تبلیغاتی خوبی دارد. البته که باید در این میان گروه داعش را استثنا قرار داد.
در زمینه رویکرد ایدئولوژیک و مذهبی هم حماس در ایدئولوژی به غلظت طالبان نیست و نسبت به طالبان، نوگرا دیده میشود. در واقع به سختی میتوان تبار طالبان را به جریان اخوانالمسلمین رساند. رهبران طالبان دیدگاههای آمیخته از سنتهای محلی، مدارس دیوبندی شبهقاره هند و قوانین قبیلهای پشتون دارند.
البته این دو شباهتهایی دارند. مثلا از نظر عملیاتی و از منظر قدرت ریسک، شبیه هماند.
فصل مشترک طالبان و حماس: عملیات انتحاری
هر دو در جنگ از جان مایه گذاشتهاند، در این زمینه عملیات انتحاری یا تعبیر «استشهادی» که هر دو گروه به کار میبرند، مشابه است. همچنین هر دو مبنای جنگشان را مبارزه با «اشغال» تعریف کردهاند.
رونن برگمن، خبرنگار شناختهشده اسرائیلی که در زمینه جنگ اسرائیل با حماس تمرکز کرده به نقل از سخنگوی حماس نوشته است که در برههای، تعداد افراد انتحاری حماس بیشتر از جلیقههای انتحاری بوده است. این گروه از افراد، مجموعهای از مردان، زنان و حتی کودکان بودند که یکی از جدیترین چالشها در برابر امنیت اسرائیل محسوب میشدند.
جنگجویان طالبان در افغانستان در برابر نیروهای آمریکا و ائتلاف بینالمللی و دولتی، در کنار مینگذاری بویژه با بشکههای زرد روغن، از افراد انتحاری به عنوان مهمترین سلاحاش استفاده میکرد.
من در سال ۲۰۱۷ در هلمند از «اسد افغان» مسئول شاخه تبلیغات و پروپاگاندای طالبان خواستم که زمینه مصاحبه با اعضای گروه انتحاریشان را مهیا کند. اسد افغان نام مستعار احمدالله متقی بود که در حال حاضر رئیس اطلاعات و فرهنگ ولایت هرات است. او پاسخ داد: «ما گروه ویژهای از افراد انتحاری نداریم، هر وقت تصمیم به انجام عملیات انتحاری گرفته شود، افراد زیادی داوطلب میشوند که بعد بر اساس ویژگیهای آنها مثل عدم تأهل، سن و ... انتخاب میشوند.»
کارلوتا گال، خبرنگار نیویورک تایمز در کتابش با نام «دشمن اشتباه؛ آمریکا در افغانستان» به نقل از یک گزارش سازمان ملل نوشته که در سال ۲۰۰۶ طالبان ۱۱۹ مورد حمله انتحاری انجام دادند. تقریبا هر سه روز، یک عملیات انتحاری، و این جدا از شمار عملیاتهایی است که خنثی و جلوگیری شده است.
نقطه وصل دیگر بین طالبان و حماس روابط با قطر و ترجیح این کشور بر سایر کشورهای عرب، مخصوصاً عربستان است.
گروه طالبان در جوزا/خرداد ۱۳۹۲ دفتر سیاسی خود را در قطر افتتاح کرد، جایی که یک سال قبلتر حماس دفتر سیاسی خود را به آنجا منتقل کرده بود.
بر اساس گزارشها اجازه بازگشایی دفتر سیاسی برای هر دو گروه که یکی مستقیم علیه آمریکا در افغانستان و دیگری علیه اسرائیل، متحد اول آمریکا در خاورمیانه میجنگید، با موافقت آمریکا در قطر صورت گرفت. قطر نقش میانجی بین طالبان و آمریکا، و حماس و اسرائیل را بازی میکند.
در این میان مسئلهای که از جانب حکومت طالبان واضح بیان نشده است، نوع نگاهش به آینده فلسطین است که موضوع مهمی به نظر میرسد. طالبان بارها بر اتحاد مسلمانان در حمایت از فلسطین تاکید کرده، اما مشخص نکرده که آیا خواهان عملیشدن «راه حل دو دولت» است یا آن طوری که ایران و «محور مقاومت» میخواهند در پی «محو اسرائیل» است؟
آمریکا، متحد استراتژیک اسرائیل است و در زمینه به رسمیت شناختن احتمالی حکومت طالبان نقش محوری به ویژه در میان کشورهای غربی دارد، به نظر میرسد که حکومت طالبان احتیاط را رعایت میکند و نمیخواهد هزینه به رسمیت شناخته شدن خود را بیش از پیش سازد.
در همین راستا، در بیانیههای مقامهای حکومت طالبان با آنکه بر لزوم اتحاد و کمک به فلسطین و محکومیت «جنایتهای» اسرائیل بارها تاکید شده، اما خواستار «نابودی اسرائیل» مانند ایران نشدهاند.