هفته هنر و فرهنگ؛ مقاومت با نه،‌ هنر به سوی تعطیل، مرثیه برای اندیشه، گفتگو رفت

کلاژ تصاویر
    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در

خودشان هم صدایشان درآمد و گفتند مراکز کنترل‌کننده فراوانند… سینمای ماندانا تعطیل، مجله گفتگو تمام، کتاب‌های پُربرگ راهی اینترنت رایگان، نمایش متوقف، کوشش برای قطع کنسرت لیان، ناله‌های بی‌صدا، دروغ، تقلب، آمارسازی؛ برنده جایزه طلایی تکواندو گفت شرمنده کردید؛ به لبنیات‌فروش رحم نشد، صدای موسیقی رادیویش باز بود که تمام لبنیات در یخچال از بین رفت؛ لبنیات‌فروشی دیگر پلمپ شد؛ و کارگردان تئاتر شهریار ارومیه به خاطر «رقص خودسرانه بازیگران» سه ماه «ممنوع‌‌الکار» شد و دو شب پایانی نمایش هم لغو؛ به گزارش رسمی حرکات بازیگران سماعی بود ولی در حین اجرای تئاتر متاسفانه بازیگران «کاملا خودسرانه» برای یک لحظه اقدام به انجام حرکات موزون کردند.

شهری که روزگاری - در کنار استانبول - معتبرترین مراکز هنرهای مختلف در کل خاورمیانه بود، اینک به سرنوشتی رسیده است که بخشی از آن در سوگنامه اهل تئاتر، سینما، مطبوعات، ناشران، موزیک و کسانی که «بی‌هوا» می‌خندند، منعکس می‌شود.

خلاصه سینمای ایرونی این شد که فیلم‌نیوز نوشت: «اول خرداد خبری نبود و همه چیز آرام و ساکت پیش می‌رفت، اما نیمه دوم آن تقریبا جنجالی و پراتفاق بود. اتفاق‌ها هم حسابی متنوع بودند؛ اما تعداد زیادی از آن‌ها یک مخرج مشترک داشتند و آن "پایان" بود. پایان فعالیت خانم بازیگر، پایان زندگی بازیگر پیشکسوت، پایان فعالیت بازیگران زن و در نهایت "پایان شبکه خانگی". همه چیز بوی خداحافظی و تمام شدن می‌داد.»

جعفر گودرزی رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینما، در نامه سرگشاده‌ای خطاب به مدیران در سوگ حال نوشته است: «مخاطب این ســینمای پر از محدودیت و سانسور، مردم‌اند. آنهــا با وجود همه ایــن محدودیت‌ها و با وجود فیلم‌های نه چندان قوی، چراغ ســینما را روشــن نگاه داشته‌اند؛ شما هم دســت از اعمال سلیقه در دایره مدیریت عجیب و غریبتان بردارید! تداوم اکران فیلم‌هایی که از ۹ ماه پیش روی پرده هستند، هرچه هست، مدیریت نیســت، و اوج این خلاقیت و مدیریت هم البته اکران یکباره هشت فیلم با هم است.»

«در تفســیر چنیــن تصمیمــی آنچــه بیــش از همه رخ می‌نمایاند، عنــاد با فیلمســاز و هدردادن ســرمایه روحی، معنوی و مالی اوست. ســازندگان این فیلم‌ها اگرچه چندان نام آشنا نیستند اما حضورشــان به مثابه همان نفس تازه‌ای اســت که در کالبــد نیمه‌جان ســینما دمیده اســت. نتیجه کارشــان درنهایت رونق صنعت رو به احتضاری است که سال‌هاست برایش نگرانیم و فریاد وااسفا سر داده‌ایم.»

«گفتگو» رفت

مراد ثقفی، آخرین شماره ماهنامه «گفتگو»

منبع تصویر، HamMihan

توضیح تصویر، مراد ثقفی، آخرین شماره ماهنامه «گفتگو»

فرزاد نعمتی خبرنگار هنری روزنامه هم‌میهن، در رثای ماهنامه گفتگو نوشت: «مراد ثقفی پس از ۴۰ سال مجله نظری و راهبردی‌اش را بست.» او نوشت:

مراد ثقفی، روزنامه‌نگار، پژوهشگر مسائل سیاسی، فعال مدنی و مدیر نشر شیرازه، از پایان انتشار فصلنامه «گفتگو» خبر داده است؛ یکی از مجلات دیرپای ایران که نخستین‌بار در سال ۱۳۷۲ با محوریت موضوعاتی چون «جامعه مدنی»، «همزیستی مسالمت‌آمیز»، «دموکراسی» و «هویت ایرانی» روی دکه‌های مطبوعاتی دیده شد و بنیانگذار آن رضا ثقفی، برادر خدیجه ثقفی، همسر امام‌ خمینی، بود. پس از مرگ پدر، امتیاز مجله به پسرش، مراد ثقفی منتقل شد، و اینک مجله‌ای را بست که کسانی چون احمد اشرف، حورا یاوری، آصف بیات، تورج اتابکی، مهرداد مشایخی، کمال اطهاری، فرزین وحدت، رامین جهانبگلو، فاطمه صادقی، هوشنگ شهابی و... مقالات‌شان را به آن سپرده بودند. روال انتشار «گفتگو» بدین شکل بود که هر شماره به یک موضوع ویژه اختصاص داشت و در پایان مجله نیز بخشی به معرفی و بررسی کتاب اختصاص داشت.

«گفتگو» از این نظر البته از پس جامعه نمی‌آمد و دچار پوپولیسم نمی‌شد، بلکه در غالب شماره‌ها، پیشروانه به طرح موضوع و مضامینی نو می‌پرداخت که می‌توانستند ذهن و ضمیر خوانندگان را به حوزه‌های حیاتی، اما کمتر مورد توجه، بکشانند. نمونه‌ای از این ایفای نقش را می‌توان با نقشی که «گفتگو» در طرح مباحثی چون «جامعه مدنی»، «دموکراسی»، «زنان» و «هویت ایرانی» در فضای فکری جامعه ایران داشت، سنجید؛ مقوله‌هایی که امروزه و از پس دهه‌ها کوشش نظری، به یکی از دغدغه‌های کوشندگان اجتماعی بدل شده‌اند. به همین دلیل، اینک خواندن و مرور شماره‌های قدیمی فصلنامه «گفتگو» فقط مرور تاریخ مطبوعات ایران نیست، بلکه مروری بر حیات فکری و تکانه‌های سیاسی و اجتماعی جامعه ایران در سه دهه ملتهب گذشته است؛ مسایلی که همچنان روی میز حل مسائل مانده‌اند و راه‌هایی که هنوز به‌تمامی پیموده نشده‌‌اند.

بدین‌سان پایان انتشار «گفتگو» در زمانه‌ای رقم می‌خورد که «گفت‌و‌گو» در جامعه ایرانی به مرزهای بحرانی خود رسیده است.

کنسرت قربانی و هنجارشکنی

موفق‌ترین کنسرت با محمدعلی قربانی

منبع تصویر، LianConcert / MohammadAli Ghorbani

توضیح تصویر، موفق‌ترین کنسرت با محمدعلی قربانی
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

در روزگاری که کارگزاران دولت موجود و محبوب القلوب سختگیری‌هایی می‌کنند که در همه ۴۵ سال گذشته بی‌سابقه بوده است، فضا گاه به نسیمی خشمگین می‌شود و گاه هم «آتش به اختیار» می‌تازد؛ اما کسی در انتظار حمله یک گروه حاضر به یراق به تالار وحدت نبود، در حالی که در یک کنسرت محمدعلی قربانی چندین شب صورت گرفته و تشویق‌ها مشهود بوده است. اما بنا به گزارش حمله‌آوران اظهار داشته‌اند که «پرونده قضایی در دادسرای تهران» تشکیل داده‌اند.

اما گزارش روزنامه‌های اصولگرا زیر عنوان «وقایع اخیر در تالار وحدت و اقدامات هنجارشکنانه» حکایتی دیگر داشت.

بلیت کنسرتی که از یک هفته پیش برپا شده و با تشویق حاضران و صندلی‌های پر مشغول بوده‌اند، معلوم نبود چه اشکال جدیدی در کار بوده است، اینقدر هست که نوشته شد با مقاومت ماموران نیروی انتظامی و حراست تالار وحدت نیروهای لباس شخصی که ناموفق رفتند و پرونده‌ای ساختند.

گفته شده که جزییات بیشتر و یا نام افرادی که برای آنها پرونده ایجاد شده اعلام نشده است، بلکه تاکید شد که نیروهای لباس شخصی با حمله به محل برگزاری کنسرت گروه موسیقی «لیان» به سرپرستی محسن شریفیان، خواستار توقف برگزاری کنسرت شدند… حتی خبرگزاری وابسته به سپاه آنان را «افراد خودسر» خواند.

پیش از حمله نیروهای لباس شخصی، ویدیوهایی از کنسرت آقای قربانی در روزهای قبل گروه لیان، در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که نشان می‌داد شرکت‌کنندگان در کنسرت در حال همراهی (پاسخ‌گویی بند بند شعرها) با گروه بودند و به شادی و رقص و پایکوبی پرداختند.

کامران دیبا و نقش «شکسته»

مجموعه «شکسته» از کامران دیبا

منبع تصویر، Bavan Gallery

توضیح تصویر، مجموعه «شکسته» از کامران دیبا

این ماه نمایشگاه نقاشی‌های کامران دیبا با عنوان «شکسته» در گالری باوان فرصتی به دست هنرشناسان داد که بعد از سال‌ها علاوه بر آشنایی، با نمونه‌های تازه‌ای از نقاشی‌های پخته‌تر و جهانی‌تر خالق موزه هنرهای معاصر تهران روبرو شوند. قابل انتظار بود که در همان روزهای نخست بازدیدکنندگان آثار تازه مهندس کامران دیبا آنقدر بودند که کمتر نمایشگاهی در این روزگاران با چنین استفبالی روبرو می‌شود.

در دفتر نمایش نقاشی‌ها نوشته شده است: «در مجموعه آثار کامران دیبا، تعامل انتزاع و فیگوراسیون ترکیب‌بندی‌ها را به تحرک درآورده است. تعلیق و چرخش پیوسته عناصر بصری، چندپارگی فضای تصویر، و عقب رفتن و جلو آمدن سطوح که موجب القای بعد می‌شود، از مصادیق این پویایی است. لایه‌ها در حرکت‌اند و اتصالات کوتاه‌مدتی با واقعیت برقرار می‌کنند. تصور شکاف و حفره در تصویر و عمق و پرسپکتیو چند ساحتی، به واسطه آرایش برش‌ها ایجاد می‌شود.» نوشته‌ای از هلیا دارابی که بانی نمایش شکسته بوده است.

پاسخ‌های مهندس دیبا هم خواندنی است وقتی از ارتباط وی با زادگاهش، بعد ۴۵ سال می‌پرسند جواب این است: «ريشه‌های من در ايران است. ما در خارج از ايران توريست هستيم. فرزندان من كارهايی هستند كه در ايران انجام داده‌ام. پيشينه و ريشه‌های من در ايران است و اين برای من ارزشمند است. خودم را به عنوان آدمی بی‌ریشه و مهاجر قبول ندارم و جهان‌وطنی هستم اما پايگاه من ايران است، چه حضور فيزيكی داشته باشم چه نداشته باشم. شما می‌توانید عشقی داشته باشيد اما به راستی به آن دسترسی نداشته باشید.»

در بخش دیگری از گفتگو، وی درباره ایران‌دوستی می‌گوید: «هر هنرمندی کاری را انجام می‌دهد و طبعا هر مخاطبی می‌تواند برداشت خودش را داشته باشد؛ حتما پشت بعضی كارها ايده‌هايی هست كه ممكن است برخی متوجه آن شوند و برخی متوجه نشوند. هنرمند نمی‌تواند برای هميشه در دسترس باشد و با مخاطب در ارتباط. شما می‌توانید اينگونه هم ببينيد كه غيبت من در زمان نمايش آثارم اين آزادی را به مخاطب می‌دهد كه خودش با كار ارتباط بگيرد و تجربه منحصر به‌فردی برايش رقم بخورد.»

مهندس کامران دیبا درباره این که چرا ایران در عرصه تجسمی به اندازه سينما رشد نداشته‌ است می‌گوید: «اين دو بخش بدون حمايت حكومت رشد كرده است. اين رشد از جامعه و فرهنگ ايرانی برخاسته است. جامعه ايرانی يك جامعه خلاق است اگرچه فردگرا و تكرو اما در هنر[هاي تجسمي] و سينما خيلی پوياست. اينكه سينما فروغ بيشتری در دنيا دارد اما هنرهای تجسمی ندارد، به نظرم قابل مقايسه نيستند. ببينيد، ما سرمايه‌دار جهانی داريم؟ نه. آيا اقتصاد ايران در جهان حرفی براي گفتن دارد؟ ندارد. خب هنر تجسمی اساسا رابطه مستقيمی با اقتصاد پويا و سرمايه‌داران بزرگ دارد.

«ناجورها»

شعر «ناجورها» از حامد ابراهیم‌پور

منبع تصویر، Anima

توضیح تصویر، شعر «ناجورها» از حامد ابراهیم‌پور

حیدری، روانشناس، در نقد کتاب شعر «ناجورها» نوشته است: «وقتی شعرهای ابراهیم‌پور را می‌خوانم حال عجیبی می‌آید سراغم، نمی‌توانم وصفش کنم فقط انگار غم و شادی و حسرت و اندوه و ترس و نفرت و... همه هیجان‌ها را باهم تزریق می‌کند شعرها. شروع نشده یکباره سرد می‌شوم و غم تمام وجودم را می‌گیرد. شما شاعرها و نویسنده‌ها چطور در شعرتان این همه بلا سر آدم می‌آورید. که از گریه می‌خندد از خنده می‌گرید. گاهی از رفتن معشوق خوشحال می‌شود، اما آخر شعر می‌زند به اشک.»

«آقای شاعر انگار یک نفر نیست، جادو می‌کنید با این کلمات ساده. انگار آدم دیگری می‌شوید، در یکی سرمست کامجویی، در دگری شکست سخت خورده، در یکی دیوانه‌اید، در دیگری عاقل‌تر از عاقل.

قطعه‌ای از کتاب شعر تازه حامد ابراهیم‌پور، «همه پَر»:

وسط خون و گریه می‌افتی

پدرت ایستاده پشتِ در است

«آل» زیر لحاف می‌خندد

قابله داد می‌زند: پسر است!

شیر پر! روز بعد: مادر پر!

بعد از آن جنگ شد، پدر پرپر!

خانه پر! شهر پر! جوانی پر!

زندگی بازیِ کلاغ‌پر است…

درد داری، ولی نمی‌میری…

بندِ نافت به درد بسته شده

از غم و ترس، درس می‌گیری…

پدرت روزگارِ بی‌پدر است!

زندگی چند پرسشِ دینی‌ست

زندگی جنگ‌های آیینی‌ست

زندگی نیست؛ شهر سوخته‌ای

بعدِ نفرین یک پیامبر است!

گفتی از زندگی و چک خوردی…

کار کردی، ولی کتک خوردی

وسطِ انقلاب و آزادی

یک خیابان به نام کارگر است!

به صدای اتاق مشکوکی

به نفس‌های داغ مشکوکی

مزه کردی و عاشقی مثلِ

خوردنِ زهرمار با شکر است!

می‌روی قصه را تمام کنی

می‌روی روی چارپایه و بعد...

از نفس‌های مرگ می‌ترسی

ترست از زندگی زیادتر است

«زیرزمینی‌ها» در چاه و در ماه

نمایش «زیرزمینی‌ها»

منبع تصویر، Tiwall

توضیح تصویر، نمایش «زیرزمینی‌ها»

در سالن دوم پردیس ‌تئاتر ‌شهرزاد، از آخرای خرداد تا پایان تیر، نمایش «زیرزمینی‌ها» در جریان است با بلیت ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومانی.

نویسنده نمایشنامه مرتضی ‌شاه‌‌کرم است و طراح و کارگردان حامد ‌وکیلی. از عنوان نمایش گمان می‌رفت نمایشی سنگین و نشان فقر در صحنه می‌رود، اما در عمل کار تا اندازه‌ای شیرین و خنده‌دار شد.

خلاصه قصه این که خانواده‌ای از فقیران و ضعیفان جامعه با فروش تمام دارایی خود خانه‌ای را پیش‌خرید می‌کنند و مجبور می‌شوند برای مدتی در زیرزمینی بسیار کوچک زندگی کنند. خواب در چاهی سهمگین اما می‌تواند طنز هم در پی آورد.

بازیگران امیر ‌کربلایی‌زاده، مرضیه ‌صدرایی، هانیه کریمی، مهسا ‌سرخوش، آیناز آغاسی، جواد ‌خواجوی، و حامد ‌وکیلی بودند.

نرگس دانشمندی بعد از تماشای نمایش در اولین شب اجرا از آن استقبال کرده و در یادداشت تیوال نوشته است: «از بهترین نمایشی کمدی اجرا شده در سالن شهرزاد که به معنای واقعی تماشاچی را با خود همراه می‌کند و تماشاچی متوجه گذشت زمان نمی‌شود. تازه زمانی که نمایش تمام می‌شود انگار هنوز فصل دیگری از نمایش برای تماشاچی شروع شده است.»

شیوا نظری در شبی دیگر خطاب به کارگردان و بازیگران نوشت: «امشب به تمام معنا توانستید به اتفاق همکارانتان مشکلات جامعه را در قالب طنز عنوان کنید، شاید به نظر خنده‌دار بود ولی من به عنوان یک ایرانی در پایان برنامه از عمق وجود خود گریستم.»

مسعود خزری هم نوشته است: «هیچ گاه فقر سهمگین که درد این دوران است اینقدر خشمگین و غمگینم نکرده بود. فقر و بی‌کسی و درمانی [درماندگی] خانواده‌ای بزرگ که جایی ندارند خود می‌توانست یک فریاد باشد. اما نمایش کمدی شد، نویسنده به مقصود خود رسید، صدای غمگین خواننده هم. اما وقتی نمایش تمام شد امیدوار بودیم.»

معلمی با صدای دلنشین رفت

نصرالله ناصح‌پور (۱۳۱۹-۱۴۰۲)

منبع تصویر، Nasrollah Nasehpour

توضیح تصویر، نصرالله ناصح‌پور (۱۳۱۹-۱۴۰۲)

چه بسیار کسان هستند از دوستداران موسیقی سنتی ایران، که ناصح‌پور را نشناختند، گرچه هشتاد سالگان استاد مرد موسیقی و دلسوز تدریس شاگردان و علاقه‌مندان را خوب می‌شناختند و هم آنان بودند که بر مزارش نشان دادند که بی‌کس نیست.

نصراالله ناصح‌پــور سال ۱۳۱۹ در اردبیل متولد شــد. پدرش آقا شکور نوازنده قارمون بود و مادرش دایره می‌نواخــت. او از طریق پسرعمه‌اش که مقام‌های آذری را با صدای دلنشینی می‌خواند، به آواز علاقه‌مند شد. بعد از گرفتن دیپلم بــه تهران مهاجرت کــرد و دیگر بیشــتر وقت خود را صرف فراگیری موسیقی سنتی ایران کرد و به هنرســتان آزاد موسیقی ملی راه یافت و آشنایی با مطالب و نکته‌های شــفاهی در کلاس درس علی‌اکبر خان شهنازی این امکان را ایجــاد کرد. با شــکل‌گیری مرکز حفظ و اشــاعه موســیقی به آنجا راه یافــت و از توصیه و راهنمایی‌های نورعلیخان برومند بهره‌ها برد و توانست به کلاس عبداالله خان دوامی راه یابد و شــناخت موسیقی، پیوند شعر و موســیقی، تصنیف خوانی و ضرباهنگ مربوط به آن را بیاموزد و آموخته‌های خود را کامل کند.

مرد بی‌حاشیه وقتی انقلاب رخ داد، بــه دعوت محمدرضــا لطفــی در کانــون چاووش پرداخت و همراه محمدرضا شجریان و شهرام ناظری به آموزش موسیقی مشغول. جمشید عندلیبی (در زمینه جواب آواز)، محمود مخدوم، بهرام باجــلان، ودود مؤذن، صدیق تعریف از جمله کسانی بودند که با همت مرد اردبیلی و آرام اما خوش‌اهنگ آموختند، و به ویژه در کار تطبیق نوازنده و خواننده.

از آثار استاد نصراالله ناصح‌پور می‌توان از آلبوم سرودهای آذربایجانی همراه با حسین علیزاده، آلبوم به یاد درویش خان با همراهی سه تار محمدرضا لطفی، و تنبک ناصر فرهنگ‌فر یاد کرد که ماندگار شد و در زمان همکاری مشــترک با گروه شــیدا، به مناسبت یادواره نورعلی خان برومند غوغا کرد.

هفته پیش وقتی استاد بر دوش شاگردانشان از مقابل خانه هنرمندان ایران به ســمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا رهسپار شد، حسین علیزاده، اردشیر کامکار، داود گنجه‌ای، داود رفعتی، یلدا ابتهاج، رضا مهدوی، زیداالله طلوعی، علی مغازه‌ای، داریوش پیرنیاکان، هوشنگ کامکار، امیرعباس ستایشگر، نوید دهقان، محمدمهدی عســگرپور، بیژن بیژنی، مظفر شــفیعی، حســین علیشاپور و شهرام صارمی از جمله هنرمندان حاضر بودند.

حســین علیزاده، آهنگساز و نوازنده پیشکسوت موسیقی ایرانی، در این مراسم گفت: «استاد ناصح‌پور یکی از وفادارترین هنرمندان در عرصه موسیقی آوازی است. به زبان آذری مسلط بود، خیلی دوست داشتم که با او در این زمینه کارهایی را انجام دهم، در سال ۶۲ بود که چنین کاری انجام شد.»

مجله «آزما»؛ با پای زخمی در عرضه هنر اندیشه

مجله «آزما»

منبع تصویر، Azma

توضیح تصویر، مجله «آزما»

این شماره «آزما» همچنان همیشه خواندنی است و بخشی از این شماره به نظرسنجی از چند اهل فکر و هنر پرداخته است. خانم ندا عابد در مقدمه این گزارش نوشته است: «طی چندماه اخیر، عرصه‌ی فرهنگ و هنر که بعد از کرونا داشت جان تازه‌ای می ‌گرفت با شرایطی که از شهریور ۱۴۰۱ پیش آمد دوباره دچار سکوت و بعد با کمی تحرک جسته و گریخته به نوعی دچار رکود شده است، تئاترهای کم‌تری روی صحنه‌ها می‌روند، جای آثار ارزشمند در سینما خالی است، قیمت گران کاغذ ناشران را کم کار کرده و...»

ناصر فکوهی استاد دانشگاه، با عنوان «هنر، تنها راه نجات» نوشته است: هنر بر خلاف کار فیزیکی "چیزی" نیست که بتوان آن را مثل "یک پرس غذا" سفارش داد، خالقیت باید از درون هنرمندان بجوشد، نویسندگان باید از سر عشق بنویسند و معلمان و اساتید از سر عشق تدریس کنند.»

«در روزگاری که انقلاب هوش مصنوعی در حال دگرگون کردن کل تاریخ شریت است (چه با آن موافق باشیم و چه مخالف)، باید با تمام توان و خلقیت و هوش و اندیشه‌ی انسانی‌مان وارد میدان شویم، اینکه وقت خود را صرف سخنان بی‌پایه و شعار دادن‌های بی‌معنا و ادعاهای بچگانه و تهدید و توهین کردن به یکدیگر بکنیم، چه حاصلی می‌تواند داشته باشد.»

اصغر نوری که هم مترجم است و هم دست‌اندرکار نوشتن و کارگردانی تئاتر، نوشته است: «وضعیت به این شکل است که هرکس باید فکر کند که تا به حال چرا ترجمه می‌کرده است؟ چرا می‌نوشته است؟ چرا کار تئاتر، سینما و موسیقی انجام می‌داده است؟ در این فرصت با خودم صادقانه فکر کردم که چرا این کار را انجام می‌دادم. بعد از این هم باید فکر کنم که برای من الان کار کردن مناسب است یا کار نکردن. طی این چند ماه به این نتیجه رسیدم که در حوزه اجرا، کار نکردن بهتر است. به این خاطر که دریافتم دیگر نمی‌شود به شکل سابق کار کرد.»

«ما قدیم با هزار ترفند سانسور را دور می‌زدیم و با اشاره و کنایه حرفی انتقادی را به تماشاگر منتقل می‌کردیم. اما الان همین تماشاگر خیلی صریح و مستقیم حرفش را در خیابان می‌زند، حرفی که انتقادی‌تر از آن حرف کنایه‌های ما است. پس نمی‌شود مثل سابق کار کرد. باید راه تازه‌ای پیدا کرد. من چون نمی‌توانم راه تازه‌ای پیدا کنم کار نمی‌کنم. پس صحنه دیگر نمی‌تواند با شکل سابق نقش انتقادی ایفا کند.»

بحران در حوزه مخاطب

در بخشی از مجله آزما، محمد رضا اصلانی نوشته است معیشت عدم امنیت است. کسی که نمی‌تواند از کار خودش درآمد داشته باشد عدم امنیت دارد. به این خاطر باید کار دیگری داشته باشد تا درآمد کسب کند تا روز به شب برسد و آن درآمد را بیاورد وارد زندگی کند تا به هنر فکر کند؛ تو باید درآمد داشته باشی تا بتوانی چیزی اجرا کنی یا بنویسی. این عدم امنیت در بحران تشدید می‌شود و در بحران‌های این چنینی یک موقعیت موقت و نامشخص برای هنر به وجود می‌آید.

به نوشته این مترجم و نویسنده و فیلمساز، هنر درواقع ضرورت و معنای اصلی خودش را از دست می‌دهد و تبدیل می‌شود به آنچه در قالب گرافیک، تصویر یا صوت پروپاگاندایی تعریف می‌شود. الان شما اگر یک سمفونی بنویسی دیگر کسی گوش نمی‌کند؛ اگر شما یک تاتر از ونسکو روی صحنه ببری کسی تماشا نمی‌کند؛ یا مثلا از عباس نعلبندیان نمایشنامه اجرا کنی کسی نمی‌بیند. بحران اولین اقدامی که انجام می‌دهد آن است که فرهنگ را تخریب می‌کند. این بحران فقط در جریان سیاسی نیست؛ بلکه بحران اقتصادی هم هست؛ الان اقتصاد به جایی رسیده است که همه جامعه تقریبا زیر خط فقر هستند.

حراج رایگان کتاب

برگ دیگری از مجله آزما درباره دکتر جواد مجابی پرکار است که: «در بین همه‌ی کارهایش، کار دیگر هم کرد و آن گذاشتن متن ده جلد از کتاب‌هایش در فضای اینترنتی بود که همگان بتوانند به رایگان از آنها استفاده کنند و بخوانند. چنین کاری در این آشفته بازار گرانی کتاب، کار ارزشمندی است و خدمتی به جماعت اهل مطالعه. مخصوصا کتاب‌های مجابی که معمولا پرحجم است و با قیمت کاغذ در ماه‌های اخیر، برای مردمی که حتما چاپ جدیدشان گران‌قیمت خواهد بود، و طبعا در تامین نان و سبزی شام و نهارشان مانده‌اند، خریدن کتاب عملا ممکن نیست.»

«دکتر مجابی در همه‌ی سال‌هایی که نوشت و سرود و حتی نقاشی کرد، هدفش باز کردن روزنه تازه‌ای در برابر مخاطب بود و به همین دلیل وقتی متوجه شد ممکن است، "و البته نزدیک به یقین"، که به دلیل گرانی عده‌ی زیادی از علاقه‌مندان کتاب نتوانند کتاب بخرند، ده جلد از آثارش را به اصطلاح وقف عام کرد و بر روی امواج اینترنت قرار داد تا مردم به رایگان بخوانند؛ و به قول خودش با این امید که دیگران هم به کار او تاسی کنند.»

نقش انتخابی هفته

«زمین آبستن روزی دیگر است»، اثر آهو حامدی

منبع تصویر، Ahoo Hamedi

توضیح تصویر، «زمین آبستن روزی دیگر است»، اثر آهو حامدی