هفته هنر و فرهنگ؛ رشد تئاتر و مرگ سینما

- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
از زمان روی کار آمدن دولت موجود، بیصدا و بیخبر، فضای تحکمی و دستوری بر اهل هنر در سینما، نمایش، موسیقی، حتی روزنامه نگاری سایه افکنده.
هنوز ماه اول دولت جدید طی نشده بود که هنرمندان ناچار شدند یا رانندگی تاکسی کنند یا خودکشی. اینک روزنامههای هنری از رونق افتادهاند مانند بقیه روزنامههای غیرهنری، مگر نشریات حوادث و انواع سیل، زلزله، افشای دزدان در سفر، سرقت اموال عمومی، فرار خانواده مقامات دولتی و حوزوی به مناطق دور، هیجان ماشینفروشی و ماشینبخشی؛ و گزارشهای باورنکردنی مردان و زنانی که اعضای تن میفروشند.
اما این تمامی شمای هنر و هنرمندان نیست. دلبستگان و دلسوختگان تئاتر، ابتکارهای فراوان به کار انداختهاند، دیر نخواهد بود که هنرشان و ابتکاراتشان به بیرون دروازهها ره گشاید. تا همین جا نمایشهای دو روزه و سه روزه، با دعوت دوست و آشنا، با بازیگران هنرمند و پرتعداد نمایشهای ترجمه شده بزرگان دنیای هنر، از شکسپیر تا بکت و دیگر نامداران میدان میگیرند. آنان نامهای آشنای هنر نیستند، جوانند، خیلی جوان. پر ابتکارند. یک نمایش را درهفت شب با شرکت تماشاگران و گذرکنندگان اجرا میکنند. هیجان و ابتکار لحظه به لحظه جواب میدهد خیلی جذاب. کم کم پاساژهای خلوت و ساختمانهای رها شده در ییلاقها هم جمعیتی را میپذیرند که نه پیداست بازیگر، نه تماشاگر.

منبع تصویر، Shohreh Mehran
ای بسته به رویم در میخانه، تو جلوه امید، جمعی به تماشای تماشا.
نقاشی شهره مهران که از سالهای دور خیره به حجاب بود.
فغان دوستداران فیلم آبگوشتی
فغان دوستداران سینما از فیلمهایی که با مجوز دولتی اکران میشود به فلک کشیده، چه خوب که جای فیلمهای آبگوشتی را مدیران دولتی گرفتهاند و با دست و دلبازی مفتخرند که مردم همینها را میخواهند.
مینا اکبری منقد فیلم در روزنامه شرق نوشته: در آســتانه آغاز ســالی کــه جنبــش زن، زندگی، آزادی تبدیل به یک شــیوه زیســت شــده، بر سردر ســینماهای ایران رنگین کمانــی از فیلمهایی مانند «عروس خیابان فرشته»، «فسیل»، «آهنگ دونفره»، «بخارست» و «خط استوا» همزمان اکران شدهاند تا عریضه مدیریتی آقایان خالی از آمار و ارقام نباشد. بدون شــک فیلمهای «ســطحی» و بــه تعبیر مدیران ســینمایی «کمدی» که این روزها به اکران درآمده یك ویژگی مشــترك دارند: صداقت در نمایش بیهویتــی.
به نوشته این منقد: وقتی تولید سینمای ایران در چند ســال اخیر آنقدر پایین است که حتی کفــاف یک اکران نــوروزی را هــم نمیدهد، وقتی نگرش کارمندی و کالامحور و عافیتطلب با ضرب ریتم و زور موســیقی، تأیید صاحبان ســرمایههای ســرگردان رانتــی را میگیــرد تــا میلیونمیلیــون صورتحســاب برای تأمیــن هزینــه کلوزآپهای تهوعآور و دســتمزد بازیگران بیکار و فرصتطلب را ترتیب دهد، آدمی دچار این احســاس میشــود که در مراســم گردنزنی سینمای ایران و هنرمندان متعهدش نشســته اســت.
خانم اکبری ادامه داده: ســینمایی که روزگاری نگاتیو «خانه دوست کجاست؟»، «دونده»، «باشو» و... از آن بیرون میآمد، حالا مهمترین سالنهایش یا تن به این ســطح ســخیف دادهاند یــا در انتظار مجوز بــرای تبدیل بــه مجتمعهای تجــاری برای فروش عطر تقلبی و شــال و سیبزمینی سرخکرده و ذرت مکزیکی به سر میبرند. برای اثبات این ادعا، نیازی به مراجعه به تاریخ نیســت؛ کافی اســت از مقابل ســینما کانــون در خیابان خالد اســلامبولی یا ســینما عصرجدیــد بگذرید.

منبع تصویر، Terajedi
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
«رادیو تراژدی» پادکستی است که از شهریور ۱۳۹۹ ماهانه منتشر شد. در آن جا به زندگی و داستان تراژیک شخصیتهایی کمتر شناخته شده، پرداخت که معمولا اطلاعات چندانی دربارهشان نیست یا فراموش شدهاند. اساس کار رادیوتراژدی روایت داستانهایی بود برپایه واقعیت و برآمده از کار روزنامهنگاران تحقیقی.
با گذشت یک سال رادیو یا پادکست تراژدی تبدیل شد به دو ماه نامهای وابسته به رادیوتراژدی که با درآمد حاصل از تکفروشی، حق اشتراک و آگهی اداره میشود. آنچه «کتاب تراژدی» روایت میکند متکی به تحقیق است اما دور از نثر خشک و جدی و معمول گزارشنویسی در دنیای روزنامهنگاری ما. مجله تلاش میکند گزارشهای تحقیقی در قالب روایت دراماتیک بیان شود. این وجه دراماتیک تا جایی حفظ میشود که «حقیقت» مخدوش نشود و خیالپردازی، واقعیت را خدشهدار نکند. اینک شماره هشتم تراژدی منتشر شده است.
یکی از روزنامهنگاران قدیمی که جز مطبوعات، مدتها در رادیو و تلویزیون هم فعالیت داشت، نوشته است که در تاسف مانده که دیر از وجود چنین مجلهای با خبر شده. هم نوشته است: درمان این افسردگی اطمینان به تراژدی است و دلبستن به آن مجموعه و گروهشان. راستش این است که تک چهرههایی که از اول کار رادیو تراژدی به میان آمدند، برخی با نگاهی به تنها عکس روی آگهی رادیو پی میبردند که کسی به این مشخصات درعالم وجود بوده است. خوانندگان با شنیدن شمارههای بعدی رادیو (یا پادکست) کمکم یافتند که صاحب آن عکسها کسی بودهاند.

منبع تصویر، Hezar arzou
«کتابنامه» در فصلنامه فرهنگی، ادبی و هنری آگاهی نو است در نقد و بررسی کتاب. صاحبامتیاز و مدیرش محمدقوچانی و دبیری تحریریه سرگه بارسقیان.
در اولین شماره، تصویری از محمود دولت آبادی روی جلد است با نقش هادی حیدری که خالق کلیدر را در پالتو گرم زمستانی نشان میدهد. در صفحات مجله آثاری از محمود دولت آبادی: یک داستان تازه و منتشر نشده، و شعرهایی از احمدرضا احمدی. حیف که در همین زمان شاعر در بیمارستان است. مجله به خود نوید میدهد که خوب خواهد شد. احمدرضا از پنجاه سال پیش موج نو و جوان شعر بوده است. و میماند همچنین.
و شعرهای احمدرضا احمدی در گوشه کتاب غمگین نشسته است تا تضمین از عبدالجواد موسوی جلوه کند که مصراعی از حزین لاهیجی است که چه مدرن سروده :گدا چون پادشه گردد، گدا سازد جهانی را. انگار یدالله رویایی از پرلاشز بال گشوده.
کتابنامه از قتلهای زنجیرهای هم حکایت دارد. تا به آخر نرسیده ناگفتههای عباس عبدی و محمد عطریانفردرباره علل شکست هاشمی را باز میگوید و سرانجام میرسد به نکته ناگفته و هزار راز فاش نشده: کودتا علیه دکترمصدق در گفتگو با یرواند آبراهامیان.

منبع تصویر، Etemad
نوازندگان خیابانها و مردم در گذر
سیمین سلیمانی، روزنامهنگار اول هفته در روزنامه اعتماد نوشت: این روزها دیگر شهروندان با تصویر ساز و نوازنده در خیابان به خوبی آشنا هستند. این تصویر دیگر برای ما تصویرغریبی نیست. صدای سازهای مختلف در کنار و گوشه شهر دیگر ما را متعجب نمیکند؛ انگار این تصویر و این صدا چیزی نیست که قبلا با آن مواجه بودیم. اگرچه رویکرد مسوولان و بالادستیها با موسیقی مشخص بوده و هست چه برسد به نوعی از آنکه در خیابان و فضاهای عمومی شهرها جریان دارد اما پیشترها حتی مواجهه مردم هم با چنین تصویر و صدایی اینطور که اکنون هست، نبوده.
در بخشی از گزارش روزنامه اعتماد از زبان یکی از نوازندگان خیابان آمده: زمان قدیم برای ما سمبل موسیقی خیابانی، نوازنده آکاردئونی بود که تصور میکنم در بین مردم جایگاه تکدیگری داشت و عموما در چهارراهها بود و گاهی هم به کوچهها میآمد. این سمبل به لحاظ ظاهری در طبقه پایین جامعه بود یا تصویر شخص معتاد و کارتنخواب با لباسهای پاره و کثیف که گاهی آکاردئونش هم خراب بود و هر کسی متوجه میشد که اصلا قطعه موسیقی اجرا نمیشود. نماد موسیقایی این تصویرها هم موسیقی سلطان قلبها بود.

منبع تصویر، Tiwal
نمایش استادی با شاگردان
نمایشنامه مشهور رومئو و ژولیت از قدیمترین جلوههای دراماتیک نمایش این بار با طراحی و کارگردانی سیما تیرانداز به صحنه آمده؛ خانم تیرانداز هنرپیشه و استاد این حرفه است و جوانان دانشجو را به این وادی کشانده. نویسنده متن هم نوشین تبریزی است.
بازیگران این نمایش هم عبارتند از: سیما تیرانداز، الهام شعبانی، پژمان عبدی، مهرزاد جعفری، آیدا آرتین مهر، علیرضا اسفندیار، مرضیه امیراحمدی، ساغر چنگیزی، رها خادمی، حدیثه حسینی، سپیده حسینی، میلاد حکمت، بهار دهقان، محمد امین رحیمی، مهدی رزاقی، مهرناز رودگرنژاد، روژینا شهابی، حسن صادقی، سارا ضابطی راد، رضا طاهریان، سالار غفاری، مرتضی فروزان فر، فائزه قربان نژاد، شادان قوامی، بیتا کریمی، محدثه منصور و امیرحسین منوچهری.
اما قصه چیست؟ گروهی قصد دارند نمایش «رومئو و ژولیت» را به روی صحنه ببرند، اما حکایت دیگرگون میشود…
سیما تیرانداز درباره تازهترین تجربه تئاتری خود به ایسنا گفت: متن این نمایش را همچون کارهای قبلیام نوشین تبریزی نوشته. دوست داشتم به موضوع عشق در جهان امروز بپردازیم. بحث اولیه من این است که مفاهیم انسانی همچون عشق در عصر حاضر بسیار متفاوت میشوند. یعنی با پذیرش شرایط زندگی مدرن، کارکرد این مفاهیم در قیاس با گذشته، بسیار تفاوت میکند. با این ایده، نمایش ما به مفهوم عشق در جهان مدرن و عشقهای امروزی میپردازد.
او که سالهاست در دانشکدهها و آموزشگاههای هنری مشغول آموزش بازیگری است، توضیح میدهد: چندین سال است که در حیطه متن تا اجرای نمایش، مشغول کار با هنرجویان جوان هستم چون همیشه برایم بسیار مهم است که هنرجویان بعد از آموزش تئاتر در آموزشگاههای هنری آمادگی ورود به فضای حرفهای را داشته باشند. به همین دلیل تاکنون چندین نمایش را با همین نگاه و با حضور هنرجویان جوان کار کردهام و این نمایش چهارمین تجربه من در این زمینه است.
تیرانداز درباره ترکیب هنرجویان جوان در کنار بازیگران حرفهای توضیح میدهد: تصمیمی سخت و متهورانه بود و البته برای بازیگران کمتجربه بسیار جذاب و آموزنده است. وقتی با بازیگری حرفهای کار میکنید، معمولا زمان تمرین بین یک ماه تا یک و ماه نیم است ولی برای آمادهسازی این نمایش خیلی بیش از این زمان گذاشتیم .
محمد حسین بوجار بعد از تماشای این نمایش در تیوال نوشته: پیاده کردن این مدل فرم اجرایی بسیار سخت وباید همراه با ایدههای بسیار خلاقانه باشد. کاراز لحاظ ابداع ایدهها خوب بود اما بسیار در به تصویر کشیدن آن مشکل داشت. نمایش دارای پیام های خوبی بود اما گاهی اوقات قربانی طنز بیش از حد میشد .البته اینکه کمدی کار شدیداً دور از ابتذال بود، خود جای ستایش دارد.

منبع تصویر، Golestan gallery
نقاشی هفته
در خلوت خیابان، کاری از حمیدرضا سعادتی. این نقاشی، آب رنگ است.


































