فراماسونری چه نقشی در استقلال کشورهای آمریکای لاتین داشت؟

تعدادی از اعضای فراماسونر عکس دست جمعی می‌گیرند

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، کوبا یکی از کشورهایی است که بیشترین تعداد فراماسون‌ها را در آمریکای لاتین دارد
    • نویسنده, پائولا روساس
    • شغل, بی‌بی‌سی موندو
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

پنهانئ‌کاری‌ها که فراماسونری را در بر گرفته، موجب شده است تا انواع نظریه‌های توطئه درباره آن‌ منتشر شود.

در تصور جمعی، آنها متهم هستند که کنترل قدرت و اقتصاد جهانی را در دست دارند، انقلاب‌ها را پیش می‌برند و هدایتگر سکان تاریخ هستند.

ساختار سلسله ‌مراتبی و آکنده از آیین‌های کهن و سخت‌گیرانه فراماسونری باعث شد که کلیسای کاتولیک آن را ممنوع کند؛ کلیسایی که همچنان آموزه‌های ماسونی را با تعالیم خود ناسازگار می‌داند.

نهادهای کمی هستند که تا این اندازه در هاله‌ای از رمز و راز قرار داشته باشند و موجب پدید آمدن افسانه‌های بسیار شوند.

یکی از آنها این است که فراماسونری تأثیر فکری بنیادی بر انقلاب فرانسه و جنگ‌های استقلال گذاشت و ایده‌های لیبرال و روشنگری را برای رهایی ملت‌های نوظهور، از جمله ایالات متحده و کشورهای آمریکای لاتین، به ارمغان آورد.

برخی رهبران آزادی‌خواه چون سیمون بولیوار، فرانسیسکو میراندا، برناردو اوهیگینزو خوزه د سان مارتین را عضو فراماسونری می‌دانند و برای فراماسونری نقشی اساسی در روندهای استقلال کشورهای آمریکای لاتین قائل هستند.

اما این چقئر افسانه است و چقدر حقیقت دارد؟

به گفته فلیپه دل سولار، پژوهشگر شیلیایی که این موضوع را به طور عمیق مطالعه کرده، فراماسون‌هایی در مبارزات استقلال حضور داشتند، و لژها الگویی برای ایجاد انجمن‌های مخفی بودند که به نخبگان اسپانیایی‌تبار (معروف به کریاویوها که همگی در مستعمرات به دنیا آمده بودند) امکان می‌داد تا در مستعمرات، دور هم جمع شوند و با بحران تاج‌ و تخت در اسپانیا مقابله کنند. اما این پژوهشگر نسبت دادن دستاورد استقلال به فراماسونری را «تبلیغات» می‌داند.

او به بی‌بی‌سی موندو می‌گوید: «در صدمین سالگردهای استقلال، فراماسونری ادعا کرد که همگی این افراد ماسون بودند، اما این بخشی از افسانه‌ای است که خود فراماسونری خلق کرد.»

به گفته این استاد دانشگاه، در واقع «تنها مورد مستند از یک قهرمان رهایی‌بخش که فراماسون بوده، سیمون بولیوار است». و مدارک مستند نیز نشان نمی‌دهند که مشارکت او در فراماسونری فراتر از آیین آغازین این انجمن سری بوده باشد.

نقاشی از سیمون بولیوار

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، سیمون بولیوار در لژ سن الکساندر اسکاتلند در پاریس به فراماسونری پیوست

فراماسونری چگونه به آمریکای لاتین رسید؟

نخستین لژهای فراماسونری که در آمریکای مرکزی و جنوبی تأسیس شدند، در منطقه کارائیب و در اواسط قرن هجدهم شکل گرفتند.

در آن زمان، این قاره بخشی از امپراتوری‌های مختلفی مانند اسپانیا، فرانسه، بریتانیا یا هلند بود. دل سولار توضیح می‌دهد: «در این دوره اساساً با فراماسونری استعماری روبه‌رو هستیم، که تقریباً هیچ عضوی از ساکنان محلی ندارد. این فراماسونری ابزاری برای گسترش امپراتوری‌ها بود».

فراماسونری در قرون وسطی در اروپا در میان صنف سنگ‌تراشان پدید آمد. اما تا قرن هجدهم این انجمن‌های برادری به شکل مدرن کنونی خود درنیامدند؛ انجمن‌هایی که تحت تأثیر اندیشه‌های روشنگری و با هدف فراهم کردن مکان‌هایی برای بحث در مورد ایده‌های فلسفی، مذهبی و سیاسی شکل گرفتند.

در حالی‌که در فراماسونری در امپراتوری‌های بریتانیا و فرانسه قدرت و نفوذ می‌یافت و لژها در مستعمرات آن‌ها رونق می‌گرفت، در اسپانیا که پیرو کاتولیک بود، این نهاد از سال ۱۷۵۱ ممنوع بود و توسط دادگاه‌های تفتیش عقاید تعقیب می‌شد.

یک نقاشی از یک مراسم مخفی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، فراماسونری در قرون وسطی زاده شد، اما در قرن هجدهم ساختاری یافت که امروزه می‌شناسیم
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

دل سولار که پایان‌نامه دکترای خود را به این موضوع اختصاص داده، می‌گوید: «در جهان اسپانیایی‌زبان، فراماسونری بدعت نوین قرن هجدهم بود که با فیلسوفان و بعدها با اندیشه فرانسه انقلابی عجین می‌شد.»

به گفته این محقق، در آن سال‌ها، ایده «شبح فراماسونری» ظهور کرد، نوعی هیولا که مظهر شرارت‌های امپراتوری بود، هرچند این نهاد در اسپانیا یا مستعمرات آن حضور چندانی نداشت.

بیش از یک قرن بعد، فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتور سابق اسپانیا همچنان هر مشکلی در کشور را به یک «توطئه کمونیستی یهودی-ماسونی» نسبت می‌داد.

بدین‌ ترتیب در مستعمرات اسپانیا در قاره آمریکا، نخستین لژهایی که تأسیس شدند عمر بسیار کوتاهی داشتند.

نخستین مورد مستند، لژ «سه فضیلت الهی» در سال ۱۸۰۸ در کارتاخنا د ایندیاس، در کلمبیا بود که خیلی زود کشف شد.

تأسیس آن هم‌زمان بود با تهاجم ناپلئون به اسپانیا، زمانی که به دلیل تأثیرات فرانسوی، لژهای متعددی در شبه‌جزیره ظاهر شدند و اسپانیایی‌تبارهای آمریکای لاتین آن‌ها را به قاره آمریکا منتقل کردند.

حدود ۲۰ لژ در شهرهای بزرگ تأسیس شد. همزمان همچنین انجمن‌های مخفی‌ مانند انجمن شوالیه‌های عقلانی در کادیز نیز به راه افتادند که درباره ماهیت واقعی آن میان کارشناسان اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی آن را لژ ماسونی نمی‌دانند بلکه یک انجمن مخفی می‌پندارند که از نمادها و آیین‌های ماسونی استفاده می‌کرد.

دل سولار توضیح می‌دهد: «این لژ به قاره آمریکا بازگشت و یک انجمن مشابه در مکزیک و دیگری در بوئنوس آیرس تأسیس کرد، که بعداً نام لژ لائوتارو را گرفت.»

لژ لائوتارو

لژ لائوتارو که نام خود را از یک رهبر بومیان ماپوچه در شیلی گرفته بود و شعبه‌هایی در مکان‌هایی مانند سانتیاگو (پایتخت کنونی شیلی) داشت، انجمنی مخفی بود که به اپوزیسیون این امکان را داد تا با هدفی مشخص و استقلال‌طلبانه سازمان یابد. خوزه د سان مارتین، ژنرال و سیاست‌مداری که استقلال آرژانتین و شیلی را رهبری کرد، و همچنین برناردو اوهیگینز، که یکی از «پدران ملت» شیلی محسوب می‌شود، عضو این انجمن بودند.

نقاشی از خوزه د سان مارتین که در کوه‌های برفی سوار بر اسب است و سواره نظام در پشت سر او

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، خوزه د سان مارتین که ارتش خود را از میان کوه‌های آند به شیلی رساند، عضو لژ لائوتارو بود

به گفته لئون زلدیس، استاد دانشگاه و یک فراماسون شیلیایی-اسرائیلی، هیچ مدرک مستندی وجود ندارد که نه سان مارتین و نه اوهیگینز ماسون بوده باشند. او این مطلب را در مقاله‌ای با عنوان «سهم فراماسونری در استقلال آمریکای جنوبی، رویکردی مبتنی بر حقایق» بیان کرده است.

همان روحیه آزادی‌خواهانه، برادری و برابری‌طلبانه که به توسعه لژهای ماسونی و بنیان خیریه‌ای آن‌ها کمک کرد، «بر رهبران جنبش‌های استقلال‌طلبانه آمریکای جنوبی نیز تأثیر گذاشت، بی‌آنکه لزوماً به معنای عضویت آن‌ها در سازمان‌های ماسونی باشد».

به گفته امیلیو اوکامپو، پژوهشگر دانشگاه بوئنوس آیرس، هدف لژ لائوتارو «ایجاد یک جمهوری بزرگ در آمریکای اسپانیایی نبود، بلکه چندین سلطنت مشروطه با شاهزادگانی از سلسله‌های برجسته اروپایی را دنبال می‌کرد».

همانند انجمن شوالیه‌های عقلانی، پژوهشگران بر سر ماهیت ماسونی یا غیرماسونی بودن این لژ، که از نمادها و آیین‌های ماسونی استفاده می‌کرد و در آن اعضای ماسون نیز حضور داشتند، اختلاف نظر دارند.

به گفته فلیپه دل سولار، «در واقع این‌ها انجمن‌هایی مخفی بودند که فراماسونری الگویی سازمانی به آن‌ها داده بود که به اشکال مختلف در نقاط گوناگون بازتولید شد.» این گروه‌ها ممکن بود به لژهای ماسونی واقعی بدل شوند، «اما آن دوره، زمان مناسبی برای نهادینه شدن فراماسونری در آمریکای لاتین نبود، چون شهرت بدی داشت».

این انجمن‌های مخفی در بستر فروپاشی نظم قدیم، به پیش‌درآمد احزاب سیاسی بدل شدند. آن‌ها به وحدت جناح‌هایی کمک کردند که به دنبال دستیابی به قدرت و اجرای اصلاحات بودند.

بنیتو خوآرس رئیس‌جمهور مکزیک، یک فراماسون بود

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، بنیتو خوآرس رئیس‌جمهور مکزیک، یک فراماسون بود

جالب آنکه این تبلیغات ضد فراماسونری امپراتوری اسپانیا و کتاب‌هایی که برای افشا و جلوگیری از گسترش آیین‌ها و ساختار فراماسونری نوشته شده بود، به اسپانیایی‌تبارها الگویی برای ایجاد انجمن‌های مخفی داد که در آن‌ها بذر استقلال کاشته شد.

دل سولار تأکید می‌کند: «استقلال را نمی‌شود با این انجمن‌ها توضیح داد» اما آن‌ها کمک کردند که این روند برگشت‌ناپذیر شود. به عنوان نمونه، در ایالات متحده بوئنوس آیرس، که امروز آرژانتین نام دارد، «در زمان تغییرات، لژ لائوتارو در قدرت بود و باعث شد که آن تغییرات غیرقابل بازگشت شوند».

برای آنکه لژهای واقعی ماسونی در آمریکای لاتین نهادینه شوند، دست‌کم ۳۰ سال زمان لازم بود؛ چون تا میانه قرن نوزدهم فراماسونری پایه‌گذاری نشده بود و با روی کار آمدن دولت‌های لیبرال در این قاره، به یک قدرت سیاسی قابل توجه تبدیل شد.

این اتفاق، برای نمونه، در مکزیک افتاد، جایی که پس از استقلال لژهای متعددی ایجاد شد و بسیاری از رؤسای جمهور آن فراماسون بودند.

به گفته فلیپه دل سولار، از جمله بنیتو خوآرس، رئیس‌جمهور مکزیک ماسون بود، «که نخستین قوانین سکولار را در کشوری عمدتاً کاتولیک تدوین کرد، قوانینی که به الگوی جهانی قوانین لائیک تبدیل شدند».

در کوبا نیز، اگرچه برخی لژها در آغاز «با یک فراماسونری عمدتاً استعماری و نه انقلابی» ایجاد شدند، اما تا اواخر قرن نوزدهم این نهاد قدرت نیافت و از استقلال جزیره پشتیبانی نکرد.

سیمون بولیوار؛ یک فراماسون

بیشتر آزادی‌خواهان بخش‌هایی از زندگی خود را در اروپا و ایالات متحده گذراندند، جایی که از اندیشه‌های فلسفی و سیاسی زمانه تأثیر گرفتند.

در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین این باور باقی مانده که بخش عمده‌ای از این مبارزان استقلال به لژهای ماسونی پیوسته‌اند.

به عنوان نمونه، گفته می‌شود که فرانسیسکو د میراندا دیگر میهن‌دوستان لاتین را در لندن وارد فراماسونری کرد. او ۱۳ سال در لندن زندگی کرد و انجمن انقلابی «گردهمایی بزرگ آمریکایی» را در همین شهر بنیان نهاد.

نقاشی از فرانسیسکو د میراندا در سویا در زندان

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، فرانسیسکو د میراندا در سویا زندانی شد و در ۱۸۱۶ درگذشت

اما به گفته لئون زلدیس، «مدارک نشان می‌دهد که میراندا فراماسون نبود، بنابراین انجمنی که بنیان نهاد نیز لژ ماسونی نبود».

به گفته فلیپه دل سولار، تنها از دو تن از آزادی‌خواهان، مدارک مستندی در دست است: سیمون بولیوار و رهبر شیلیایی خوزه میگل کاررا.

بنا به گفته لئون زلدیس، بولیوار در لژ سن الکساندر اسکاتلند در پاریس در «روز یازدهم از ماه یازدهم سال ماسونی ۵۸۰۵، که مطابق با ۱۱ ژانویه ۱۸۰۶ است» به فراماسونری پیوست. سندی که این عضویت را تأیید می‌کند، در بایگانی لژ شورای عالی ونزوئلا از درجه ۳۳ نگهداری می‌شود.

زلدیس می‌گوید: «اعتبار ماسونی بولیوار غیرقابل‌انکار است.» اما ادامه می‌دهد: «به نظر می‌رسد که فراماسونری هیچ نقشی در نوشته‌ها یا فعالیت‌های او ایفا نکرده باشد.»

برای مثال هیچ مدرکی وجود ندارد که او به هیچ ‌یک از ۳۰ لژی که در ونزوئلا، گرن کلمبیا و اکوادور وجود داشت، پیوسته باشد.

حتی فراتر از آن، بولیوار در سال ۱۸۲۸ پس از آنکه توطئه‌ای علیه خود را کشف کرد، تمامی انجمن‌های مخفی، از جمله فراماسونری را ممنوع کرد.

آیا فراماسونری تأثیر مهمی بر زندگی، اندیشه‌ها و اقدامات او داشت؟ به گفته دل سولار، پاسخ محتمل‌ترین گزینه، «نه» است.

این محقق شیلیایی توضیح می‌دهد که خوزه میگل کاررا به لژ شماره ۱ سنت جان در نیویورک راه یافت و «در آنجا با بازرگانان و دلالان اسلحه مهم آشنا شد و به لطف ارتباطاتی که در این لژها برقرار کرد، سلاح، دو ناوچه با پرسنل نظامی تهیه کرد و برای ایجاد استقلال به آمریکای جنوبی آمد.»

فراماسونری این درها را به روی او گشود، اما دل سولار چنین استدلال می‌کند که بازرگانان به این دلیل به کاررا کمک نکردند که او ماسون بود، «بلکه در کارزار او یک تجارت سودآور دیدند».

امروزه برآورد می‌شود که حدود ۳۵۰ هزار فراماسون در آمریکای جنوبی و مرکزی وجود دارند، با سطحی از نفوذ که به‌نسبت هر کشور بسیار متفاوت است.

برای مثال، در شیلی، میان دهه‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰، چهار نفر از پنج رئیس‌جمهوری این کشور فراماسون بودند. همچنین بیش از نیمی از پارلمان، قضات یا نیروهای پلیس. فلیپه دل سولار یادآوری می‌کند: «این یک قدرت شگفت‌انگیز بود.»