سینمای افغانستان در پرتو کودتای هفت ثور

    • نویسنده, کریم حیدری
    • شغل, منتقد فیلم و تئاتر
  • منتشر شده در

هنر سینما در افغانستان که تازه از تکاپوی ضدیت‌های سنتی گذشته بود، در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی به عنوان هنر هفتم هم از سوی دولت و هم از سوی مردم پذیرفته شد. شماری از جوانان برای فراگیری این هنر به کشورهای دیگر رفتند و یا هم آثار سینماگران معروف جهان را سرمشق قرار داده به ایده‌های خود شان پرداختند.

حکومت بعد از کودتای هفت ثور/اردیبهشت ۱۳۵۷ این پیشرفت هرچند اندک سینما را به شیوه خود بیشتر گسترش داد. اما خلاقیت هنری در خدمت نظام قرار گرفت. با پیروی از یکی از شعارهای لنین درباره سینما که گفته بود "از هنرها بهترینش سینما است" حکومت بر تولید بیشتر فیلم تاکید می‌کرد. شاید منظور و توجه لنین بیشتر بر تاثیرگذاری هنر نمایشی بود.

تعداد بورسیه‌های آموزشی سینما و فرصت‌های شرکت در جشنواره‌های فیلم در کشورهای متعهد به پیمان وارسا گسترش یافت. کسانی مانند صدیق برمک و شماری دیگر برای فراگیری آموزش فنی در عرصه سینما به اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای هم‌پیمان آن رفتند.

سینماگران افغان با جوامع فرامرزی آشنا شدند. انعکاس آنرا در فیلم‌ها مشاهده کردند، سبک رئالیسم را در آثارشان عملی کردند و ژانرهای دیگر سینمایی را شناختند.

کنفوسیوس، فیلسوف معروف چینی گفته بود "دانستن ولی نیاندیشیدن بیهوده است؛ ندانستن، ولی اندیشیدن خطرناک است". احزاب چپ‌گرای افغانستان بعد از اقتدار با همین مشکل مواجه شدند. آنها مفکوره‌ پرولتاریای لنین را بدون درنظرداشت پیچید‌گی‌های سنتی و مذهبی افغانستان سرمشق قرار دادند.

از کریم حیدری بیشتر بخوانید

رهبران حکومت چپ‌گرای افغانستان هم مانند حکومت‌های دیگر که از سوی اتحاد جماهیر شوروی آن وقت حمایت می‌شدند، روش مستبدانه را اختیار ‌کردند. هنر در کل، ولی به ویژه هنر نمایشی نه‌ تنها با سانسور مواجه شد بلکه وسیله ترویج افکار سیاسی دولت و تمسخر رژیم قبلی و مخالفین دولت قرار گرفت.

فیلمی به نام "غلام عشق" با کارگردانی توریالی شفق و تصویربرداری لطیف احمدی در سال‌های اخیر حکومت جمهوری داوودخان ساخته شد. در این فیلم دهقان‌بچه‌ای در دام عشق دختری زمیندار گرفتار می‌شود و ناگزیر به شهر پناه می‌برد. اما کودتای هفت ثور و تغییر رژیم مانع اکران این فیلم شد. چنین "ضعف‌های اجتماعی توده‌ها" برای حزب حاکم دموکراتیک خلق قابل تحمل نبود. چرا که اگر قرار بود این فیلم به نمایش گذاشته شود، باید در پایان آن قهرمان داستان علیه فئودالیسم قیام می‌کرد.

نظام نو، فیلم نو

با روی‌کار شدن نظام نو، تیغ سانسور به جان آثار هنری از جمله سینما، تیزتر شد و سرکشی از اوامر حکومت مجازات در پی‌داشت. هنرمندان برای نجات از زندان یا فرار از کشور، ناگزیر باید به این شیوه خو می‌گرفتند. عده‌ا‌ی عضویت حزب دموکراتیک را نیز اختیار کردند هرچند در سرشت با آن همنوا نبودند.

در آغاز پانزده سال حکومتی که بنا به اساسات سوسیالیسم برپا شده بود، در زمان نورمحمد تره‌کی نخستین رهبر نظام، فیلم‌هایی که برای اکران آماده بودند بازنگری می‌شد. اگر داستان فیلم در مغایرت با روند "انقلاب" قرار می‌گرفت از نشر آن جلوگیری می‌شد. در دوره کوتاه حفیظ الله امین استبداد حکومت شدت گرفت. افراد زیادی از طبقات مختلف دانشجویان، فرهنگیان، افسران نظامی و مردم عادی بدون نام و نشانی فنا شدند، در این میان سینماگران و سایر هنرمندان هم در بیم و هراس به سر می‌بردند.

به گفته صدیق برمک، حفیظ الله امین باری فیلمنامه‌ای را نوشته بود تا بر اساس آن فیلم "د ثور انقلاب" یا انقلاب ثور را بسازد. داوود فارانی، کارگردان این فیلم بود و قرار بود امین با خانواده‌اش در آن نقش ایفا کنند. آقای برمک بیاد می‌آورد که در بخشی از این فیلم که آخرین لحظات حکومت داوود خان صحنه‌پردازی می‌شد، پرچم سرخ خلق از ارگ ریاست جمهوری پائین شد و پرچم سه رنگ زمان حکومت داوودخان افراشته شد. هواپیمای جنگی نیز از فراز ارگ عبور کرد.

صدیق برمک می‌گوید، مردم شهر که نمی‌دانستند این صحنه‌ها برای فیلم‌برداری درست شده است، تصور کردند که حکومت داوود خان دوباره روی کار شده است، به همین خاطر در چهارراهی پشتونستان، نزدیک ارگ ریاست جمهوری گردهم آمدند و شور و هیجان برپا کردند. حکومت امین حدود دوهزار نفر را به اتهام ضدیت با انقلاب بازداشت و مجازات کرد.

در زمان ببرک کارمل و ورود قشون سرخ شوروی به افغانستان، فضا نسبتا بازتر شد. اما باز هم فیلمنامه‌ها توسط حکومت افغانستان بازنگری می‌شد و تصمیم نهایی در مورد اکران فیلم توسط مقام‌های دولتی گرفته می‌شد.

لطیف احمدی که در حلقه فرهنگیان به نام انجنیر/مهندس لطیف معروف است از جمله سینماگرانی بود که توانست با رژیم آن ‌زمان کنار بیاید و خاطرات بسیار روشنی از اتفاقات آن زمان را تا امروز با خود داشته باشد.

آقای احمدی به عنوان رئیس "افغان‌فلم" نهادی که فیلم‌های دولتی در آن تولید می‌شد گماشته شد. آقای احمدی با استفاده از این موقف فیلم‌های متعددی ساخت، هرچند در انتخاب فیلمنامه و نوعیت فیلم دست باز نداشت. از جمله فیلم "فرار" یک خانواده شهرنشین به عزم پناهند‌گی در خارج از افغانستان، کابل را ترک می‌کند. این فیلم ۹ ماه به دلیل سانسور از نشر بازماند. تا اینکه مجید سربلند، دستیار نخست‌وزیر اعضای حزب، از جمله کابینه دولت را به نشست فرا می‌خواند و علت منع نشر این فیلم را می‌پرسد. در جواب می‌گویند به باور مشاورین روسی اقتدار حکومت در این فیلم محدود معرفی شده است. به قول لطیف احمدی "بعد از نمایش فیلم، آقای سربلند خطاب به همرزمانش گفت: این فیلم‌ساز واقعیت را بیان کرده و ما واقعیتش را کتمان کرده‌ایم و مشتی هم برسرش کوبیدیم. فردا که واقعیت برملا شود چه جوابی برایش دارید." آقای احمدی علاوه می‌کند که مجید سربلند دستور تکثیر پنج‌هزار نسخه از این فیلم را صادر می‌کند. ‌

زمانی‌که نجیب الله احمدزی، به قدرت می‌رسد با اعلام مشی مصالحه ملی فضا برای هنر بازتر می‌شود. سینما دیگر بلندگوی دولت حاکم نمی‌ماند. فیلم "پرنده‌های مهاجر" با کارگردانی لطیف احمدی تصویر انسانی‌تری از مخالفین مسلح دولت را نشان می‌دهد.

سریال هنری "د کوندی زوی" یا "پسر بیوه‌" با کارگردانی واحد نظری فارغ از داروبند سیاست در بین مردم از محبوبیت خوبی برخوردار شد.

صدیق برمک یگانه فیلم‌ساز افغان که برنده جایزه گولدن گلوب است در برگشت از آموزش اکادمیک در عرصه سینما با فیلم "بیگانه" رئالیسم را بیشتر از دیگران کاویید. به نظر آقای برمک نظام حاکم در دهه ۶۰ خورشیدی هنرمندان را به سانسور خودی عادت داد که تاهنوز سینماگران نتوانستند، از این عادت دوری کنند. باآنهم آقای برمک رشد سینمای افغانستان را در آن زمان ستودنی می‌خواند. "با وصف سفارشی بودن هنر، ما رئالیسم را درک کردیم، متوجه به سینمای اندیشه شدیم. فیلم‌های ما در بحث‌ها و جشنواره‌های هنری جا بازکرد".

بعد از نمایش فیلم "فرار" در جشنواره تاشکند در سال ۱۹۸۰ کارگاه‌های متعددی فیلمنامه‌نویسی، کارگردانی و تکنیکی برای دست‌اندرکاران سینمای افغانستان از سوی سینمای اتحاد جماهیر شوروی مساعد شد.

رئیس مرکز فرهنگی روسیه در کابل نیکراسوف ویاچیسلاوف که نخستین‌بار در سال ۱۹۸۲ به عنوان مشاور جوانان کار می‌کرد و از آن زمان تا حال ۶۵ بار به افغانستان سفر کرده، از تأثیر سینما در روستاهای دور دست فاریاب می‌گوید. "با سینمای سیار ما به روستاها می‌رفتیم تا ذهنیت مردم را در برابر حکومت تقویت نماییم. این شیوه خیلی مؤثر بود".

سینمای افغانستان شاید با تمام کاستی‌هایش در دهه شصت خورشیدی، با وجود فشارهای سیاسی برای خود جایی باز کند. نه تنها فیلم‌های به یادماندی از این زمان وجود دارد، بلکه فیلم‌سازهای معروفی هم میراث همان روزگار است.

چه قبل از کودتای ثور، و چه هم بعد از ختم دهه شصت، سینمای افغانستان دیگر به آن فراز دست نیافت. در ۱۶ سال اخیر و با رونق گرفتن بازار آزاد، دولت محصولات شرکت‌های خصوصی توجه را بخود جلب کرد، ولی دستگاه اصلی فیلم یعنی "افغان فلم" قادر به تهیه فیلم‌های جدی نشد.

آقای ویاچیسلاف در مورد سانسور آن زمان می‌گوید:"تداخل دولت در کارهای هنری برای تحکیم ثبات در افغانستان بود. ما می‌خواستیم افغانها به تاریخ و فرهنگ خود افتخار کنند."