لاورز راک، در ستایش زندگی روزمره مردمان فراموش‌شده

مایکل وارد و آمارا سنت اوبین در لاورز راک
توضیح تصویر، مایکل وارد و آمارا سنت اوبین در لاورز راک
    • نویسنده, راضیه کمالی
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در

با به آخر رسیدن سال مجلات سینمایی فیلم‌های برتر سال را به نظر منتقدان معرفی می‌کنند. فیلم " لاورز راک"، دومین فیلم از مجموعه پنج فیلم جدید استیو مک کوئین " اسمال اکس" (تبر کوچک) در نظرسنجی مجله سایت و اند ساوند فیلم برتر سال ۲۰۲۰ شناخته شد.

این فیلم تابه‌حال در رده‌بندی سالانه مجله تایم، امپایر، ایندی وایر و ایندیپندنت هم در میان ۱۰ فیلم برتر سال قرارگرفته است. استیو مک کوئین در واکنش به موفقیت این مجموعه فیلم‌ها می‌گوید فضای فیلم‌سازی تا حدودی دارد برای رنگین‌پوستان هموارتر می‌شود: "شرایط دارد کمی تغییر می‌کند و موقعیت‌های بیشتری وجود دارد. فقط باید به‌موقع از آن‌ها استفاده کنیم.". استیو مک کویین جایی دیگر در جواب مصاحبه‌کننده‌ای که می‌پرسد ایده آل ترین شرایطی که می‌تواند برای سیاه‌پوستان در صنعت فیلم‌سازی وجود داشته باشد چیست، می‌گوید:" روزی که دیگر به رنگ پوستمان فکر نکنیم و این مساله دیگر موضوع صحبتمان نباشد."

عنوان مجموعه" اسمال اکس" (تبر کوچک) برگرفته از نام ترانه‌ای به همین نام از باب مارلی، ترانه‌سرای سرشناس سبک رگی است. باب مارلی در این ترانه می‌گوید:" اگر شما درخت بزرگ اید، ما تبرهای کوچکیم. تبرهایی کوچک با تیغ‌هایی تیز، آماده فرو انداختن شما." به نمایش درآمدن این روایت‌های کمتر به تصویر کشیده شده در تلویزیون عمومی کشور بی‌شک گواهی است بر قوی‌تر شدن تبرهای کوچک چرا که کمتر از ده سال قبل یک سریال انیمیشن کودکان (راستا ماوس) که موش‌های جاماییکایی‌اش با لهجه غلیظ صحبت می‌کردند و ترانه‌های رگی می‌خواندند، هنوز می‌توانست حساسیت‌هایی در بین مخاطبان برانگیزد. در آن زمان بی بی سی شکایت های فراوانی دریافت کرد که لهجه موش ها ، روی صحبت کردن کودکان تاثیر بد می‌گذارد و از طرف دیگر عده‌ای آن را به کلیشه نمایی از مردم جامائیکا متهم کردند .

هرچند ممکن است موفقیت این مجموعه متأثر از اتفاقاتی که به دنبال کشته شدن جورج فلوید و جنبش " جان سیاهان مهم است" پیش آمد، به نظر برسد اما نقطه شروع این پروژه در واقع به ۱۱ سال قبل برمی‌گردد. مک کوئین در مصاحبه با تام ساتکلیف می‌گوید:" هسته اصلی شکل گرفتن این مجموعه ضرورت دیده شدن زندگی‌ها، تجربیات و فرهنگ گروهی از مردم بود که مجال چندانی برای بروز در تلویزیون و سینما نداشته‌اند. مردم سیاه‌پوستی مانند من که در لندن بزرگ شدند." او از اول تأکید داشته این مجموعه برای بی‌بی‌سی ساخته و نمایش داده شود.

بی‌بی‌سی همچنان شبکه‌ای فراگیر است و به اعتقاد او این داستان ها می‌توانند با افراد زیادی در سراسر کشور ارتباط برقرار می‌کند. دلیل مهم دیگراو این است که: "می‌خواستم مادرم بتواند این فیلم‌ها و داستان‌هایی از نسل خودش را در صفحه تلویزیون تماشا کند."از طرف دیگر مک کوئین متوجه بود که با گذر زمان و فوت کردن افرادی که در این لحظه‌های مهم تاریخی حضور یا شرکت داشتند، امکان ثبت دست‌اول وقایع از دست می‌رفت.

م

مجموعه اسمال اکس که از پاییز امسال در بی‌بی‌سی و شبکه آمازون به نمایش درآمد، پنج داستان مستقل بین سال‌های آخر دهه ۶۰ تا میانه دهه ۸۰ تعریف می‌کند. هرکدام از این داستان‌ها برگرفته یا متأثر از وقایع تاریخی یا تجربیات فردی سیاه‌پوستان ساکن غرب لندن است.

قسمت اول، " منگرو" روایت اعتراض‌های عمومی است که در سال ۱۹۷۰ به دنبال حمله‌های مکرر پلیس به یک رستوران جامائیکایی در محله ناتینگ هیل رخ داد. دادگاه ۵۵ روزه ۹ زن و مرد سیاه‌پوستی که در این اعتراضات دستگیر شدند، از لحظات کلیدی در سیستم قضایی در بریتانیا است که در آن نژادپرستی نهادینه‌شده پلیس آشکار شد. ۹ نفر متهم این دادگاه، بدون وکیل تسخیری از خودشان در برابر اتهام‌ها دفاع کردند.

قسمت دوم، " لاورز راک" داستان یک‌شب در یک مهمانی خانگی (موسوم به بلوز پارتی) در دهه ۸۰ و ماجرای دختر جوانی است که تمام شب در این مهمانی لحظاتی مملو از شور، موسیقی، عشق، رقص، تعرض و خشم می‌گذراند تا صبح روز بعد که بی‌سروصدا به خانه بازمی‌گردد تا همراه خانواده به مراسم یکشنبه کلیسا برود. " قرمز، سفید و آبی" برگرفته تجربه‌های واقعی لی روی لوگن جوانی تحصیل‌کرده و محقق درزمینهٔ علوم است که بعد از حمله نژادپرستانه پلیس به پدرش تصمیم می‌گیرد تغییر مسیر بدهد و به نیروی پلیس بپیوندد تا شاید بتواند سیستم پلیس را از درون اصلاح کند.

او با این تصمیم در موقعیت دشواری قرار می‌گیرد چراکه از طرف پدر و هم‌نژادانش طرد می‌شود و هم در نیروی پلیس مورد آزارهای نژادپرستانه قرار می‌گیرد. قسمت چهارم داستان واقعی جوانی الکس ویتل، نویسنده سیاه‌پوست بریتانیایی است که بدون پدر و مادر واقعی‌اش در نظام آموزش کودکان بی‌سرپرست و در فضایی بسیار سفید پوست بزرگ می‌شود. وقتی در ۱۹۸۰ پا به محله بریکستون می‌گذارد، با فرهنگ سیاه‌پوستان محله کاملا غریبه است اما کم‌کم تحت تأثیر فرهنگ موسیقی سیاه‌پوستان محل و سیستم‌های صوتی مهمانی‌ها مسیر زندگی‌اش شکل می‌گیرد و بعد از تجربه زندان به دنبال شورش‌های بریکستون، شروع به نوشتن می‌کند.

قسمت پنجم به نام " تحصیل" که برگرفته از تجربه تحصیل خود مک کوئین است، داستان کینگزلی ۱۲ ساله و تحصیل در مدارس ویژه کودکان " کم‌هوش" در اوایل دهه ۸۰ را روایت می‌کند. کینگزلی عاقبت با کمک مادر، خانواده و گروه‌های مدنی از فضای بی‌انگیزه و پر تبعیض مدرسه ویژه، در مسیر پربارتری قرار می‌گیرد که استعدادهایش در آن امکان بروز پیدا می‌کنند.

استیو مک کوئین در کلاس سوم

منبع تصویر، STEVE MCQUEEN

توضیح تصویر، استیو مک کوئین در کلاس سوم

هر یک از این پنج داستان متعلق به گونه ژانری کاملاً شناخته‌شده‌اند با نمونه‌های فراوان و مشابه. اما استیو مک کوئین با اضافه کردن سبک تصویری و نگاه حساس خود به لحظات عادی و روزمره هر یک از این قسمت‌ها را به تجربه منحصربه‌فرد تبدیل کند. او با همکاری شبیر کیرشنر فیلم‌برداری اهل آنتیگا از جزایر کارائیب جنس تصویر مناسب برای حال و هوا و دوران تاریخی هریک از این فیلم‌ها خلق کرده است.

داستان منگرو با فیلم ۳۵ میلیمتری و " تحصیل" با فیلم ۱۶ میلیمتری تصویربرداری شده است که نسبت به تولیدات عادی تلویزیونی بسیار جاه‌طلبانه است. مکث‌های فکر شده این مجموعه مانند نمای ۳۵ ثانیه‌ای آبکشی که بعد از حمله پلیس در منگرو روی زمین می‌چرخد، سکانس ۱۱ دقیقه‌ای رقص در لاورز راک، صحنه طولانی لی روی وگن در رخت‌کن اداره پلیس از نمونه لحظاتی است که زمان دادن به تماشاگران تجربه‌ای متفاوت با تماشای سریال های معمول یکشنبه‌شب تلویزیون رقم میزند.

از مهمانی خانگی تا مناسک جمعی

در میان پنج فیلم این مجموعه، لاورز راک ساده‌ترین خط داستانی را دارد اما توانسته پرتاثیرترین قسمت این مجموعه باشد تا جایی که وب‌سایت پخش موسیقی اسپاتیفای و اپل هردو اعلام کرده‌اند از زمان پخش این قسمت موج جدیدی از طرفداران موسیقی و ترانه‌های استفاده‌شده در فیلم شکل‌گرفته است. اما چه چیزی در به تصویر کشیدن یک‌شب تا صبح یک مهمانی شبانه می‌تواند چنین تأثیرگذار باشد؟

مارتا دختر جوانی است (ایده او از عمه مک کویین گرفته‌شده است که در جوانی پنهانی به مهمانی‌ها می‌رفت) که با فرارسیدن شب بدون خبر دادن به خانواده از خانه بیرون میزند و همراه دوستش در بهترین لباس‌هایشان به یک مهمانی خانگی می‌روند.

دختران جوان با مردان جوان آشنا می‌شوند، رابطه‌هایی شکل می‌گیرد و رابطه‌هایی پیش نمی‌رود. در اواسط مهمانی مرد جوانی پا را فراتر از حد می‌گذارد، لحظه تعرض و دختری که از دختر دیگر دفاع می‌کند، تمام این کش‌وقوس‌های ریز روابط در مهمانی در کنار موسیقی‌ای که انگار افت‌وخیز حال و هوای مهمانان را رهبری می‌کند، بلوز پارتی را از مهمانی صرف به یک مراسم جمعی تبدیل می‌کند.

وقتی در آخر شب لحن موسیقی از ترانه‌های عاشقانه به موسیقی خشمگین‌تر سبک داب تغییر پیدا می‌کند، ازخودبی‌خود شدن مهمانان با ضرب بم موسیقی داب و تکان‌های دیوانه‌وار رقصندگان و ندای " بابل، به امید دار، فکر نکن از تو می‌ترسم. هیچ‌کس از تو نمی‌ترسد"، این مهمانی ساده را تبدیل به یک مناسک مذهبی می‌کند که شرکت‌کنندگان آن خشم خود را بروز می‌دهند و به‌نوعی رهایی می‌رسند.

بابل در فرهنگ راستا فارای تمثیلی است از دنیای جدیدی که به دست غربی ها شکل گرفت و قوم آنها را سرزمین مادری جدا کرد. سرزمینی که در آن به اسارت افتاده اند. استیو مک کوئین در مصاحبه با دیوید اولو سگا در مجله سایت‌اند ساوند می‌گوید می‌خواست روند تغییر این مهمانی به مراسمی فراتر از گرد هم آمدن چند جوان در یک‌خانه را به تصویر بکشد. این‌که در لحظه‌ای خاص تجربه‌ای جمعی و حتی روحانی اتفاق میافتد. این‌ها جوانانی بودند که در طول هفته در شغل‌های اغلب دون‌پایه‌شان با تبعیض و فشار مواجه میشدند و این مهمانی محل بروز تمام این احساسات درهم‌فشرده بود. اتفاقی که حتی در زمان فیلمبرداری صحنه‌های رقص هم برای گروه کاملاً محسوس بود. رقص‌هایی که باوجود از پیش طراحی شدن، بسیار مستند به نظر می‌رسند.

ونلی برک

منبع تصویر، VANLEY BURKE

توضیح تصویر، ونلی برک

بلوز پارتی‌ها بخش گمشده‌ای در تاریخ فرهنگ بریتانیا هستند. هرچند در جامائیکا مهمانی‌های فضای باز رایج است اما برای نسل مهاجرانی که به امید زندگی بهتر و کمک به بازسازی بریتانیا بعد از جنگ جهانی در دهه ۵۰ به این کشور که آن‌ها را سرزمین مادری تصور می‌کردند وارد شدند، هوای اغلب بارانی و نداشتن امنیت در فضاهای عمومی و در ضمن صادر نشدن مجوزهای لازم، مهمانی‌ها را به داخل خانه‌ها کشاند.

این مهمانی‌های زیرزمینی تا اوایل دهه ۸۰ در محله‌های جامائیکایی نشین بر پا می‌شد و محلی بود برای کنار هم جمع شدن جوانان سیاه‌پوستی که کلوب های سفیدپوستان برایشان امن نبود. کم‌کم در دهه ۶۰ این فرهنگ در بریتانیا جا افتاد و کارناوال ناتینگ هیل از اواخر دهه ۶۰ به شکل عمومی برگزار شد. موسیقی جوانان جامائیکایی با بلندگوها و سیستم‌های صوتی خودساخته و صدای بم و لرزانده‌شان تحت عنوان "ساوند سیستم "محبوبیت روزافزونی پیدا کرد. ژانرهای موسیقی که از دل این مهمانی‌ها و فرهنگ غیررسمی و زیرزمینی به بیرون درز می‌کرد، توانست بر موسیقی پاپ عمومی‌تر بریتانیا تاثیر مهمی بگذارد.

با گسترش این فرهنگ جوانان سفیدپوست طبقه کارگر هم از این موسیقی تأثیر گرفتند. موسیقی جوانان های سفیدپوست که خود را "ماد" می‌نامیدند و بعدها در اواخر دهه ۷۰ و ۸۰، پانک ها از ریتم خاص موسیقی سیاهان جامائیکایی (اسکا و راک استدی) و ساوند سیستم‌ها در موسیقی خود تأثیر گرفتند.

ساوند سیستم جاه شاکای-دپتفورد-۱۹۸۴

منبع تصویر، STEPHEN MOSCO

توضیح تصویر، ساوند سیستم جاه شاکای-دپتفورد-۱۹۸۴

لا ورز راک، خود زیرشاخه‌ای از موسیقی رگی است که از اواسط دهه ۷۰ رایج شد که ترانه‌های آن عاشقانه و با صدای خوانندگان زن است. آن‌طور که کلینتون کوئینسی جانسون می‌گوید": لا ورز راک امکان داد صدای زنان در ژانر اغلب مردسالارانه رگی جا باز کند." این موسیقی نسل دوم سیاه‌پوستان بریتانیا توانست در دهه ۷۰ که سالهای پرتنشی از جهت درگیری‌ها و شورش‌های نژادی بود، بخش مهمی از هویت فرهنگی آنان را شکل دهد.

ترانه " بازی‌های احمقانه "، نوشته دنیس بوول و با صدای جنت کی که در فیلم استیو مک کوئین سکانس رقص طولانی و همخوانی پرشور جوانان همراه آن است، اولین ترانه این ژانر موسیقی است که در سال ۱۹۷۹ در جدول ترانه‌های برتر در جای دوم قرار گرفت و به دنبال آن شهرت جهانی پیدا کرد. اولین ترانه لا ورز راک که در برنامه موسیقی پاپ بی‌بی‌سی پخش شد.

جای خالی استوارت هال

استیو مک کویین از گروه هنرمندان وابسته به جنبش هنری سیاهان (بم) است. جنبشی هنری که استوارت هال ، متفکر و از نظریه‌پردازان تأثیرگذار مطالعات فرهنگی ، از حامیان شکل گیری آن در دهه ۸۰ بود.

استیو مک کوئین پیش از آنکه فیلم‌سازی برنده اسکار باشد ، پیش‌زمینه طولانی و موفقی در هنرهای تجسمی دارد .او در سال ۱۹۹۹ برای مجموعه آثار ویدئویی‌اش ازجمله اثری الهام گرفته از شوخی تصویری باستر کیتون در استیمبوت بیل جونیور برنده جایزه ترنر شد .

هنوز هم در فعالیت‌های هنری مک کوئین که در کنار فیلم سازی ادامه‌دارند، می‌توان ردی از حساسیت او به مسائل مربوط به هویت، جایگاه اجتماعی و یادآوری واقعیت‌های به گوشه رانده‌شده دید. مک کویین در سال ۲۰۲۰ پروژه کلاس سومی‌ها را در گالری تیت به نمایش گذاشت.

مجموعه عکس عظیمی با شرکت ۷۶۱۴۶ شاگرد کلاس سوم مدارس لندن. (جمعیتی که دو سوم کلاس سومی‌های لندن از مناطق مختلف را در برمی‌گرفت.) شاگردان در کنار همکلاسی‌ها و معلم‌های خود در عکس‌های یادگاری مرسوم آخر سال سر کنار هم ایستاده‌اند. تمام این عکس‌ها در کنار هم سراسر دیوارهای سالن تیت را پوشاندند. تلاش مک کویین در این مجموعه ارائه تصویری است از تنوع و رنگارنگی نسلی که آینده متعلق به آن‌هاست.

این تصاویر صورت‌های کودکانی از نژادها مختلف با یونیفرم مختلف از مدارس دولتی، خصوصی، شبانه و انواع سیستم‌های آموزشی را در کنار هم قرار می‌دهد. مک کویین تأکید دارد سن ۷ تا ۸ سالگی سن تعیین‌کننده‌ای است در درک کودکان از جایگاه خود در جهان و شکل گرفتن اعتمادبه‌نفس آن‌ها. کویین درباره این نمایشگاه در مصاحبه‌ای با روزنامه گاردین می‌گوید:" این کودکان در ظاهر تا حد زیادی شبیه به هم هستند. انگار یونیفرم، کلاس‌ها و میز و صندلی‌ها مشابه سعی می‌کنند آن‌ها را یکدست بکنند اما وقتی دقت می‌کنید انرژی مهارنشدنی و فردیت هر کدام از آن‌ها از صورت‌هایشان بیرون میزند. آن‌ها در سیستمی قرارگرفته‌اند که تلاش می‌کند یک‌شکلشان کند اما شخصیت فردی هرکدامشان از ورای این اجبار خودنمایی می‌کند." برای مک کویین این تنش بین نیروی بیرونی که تلاش برای همگن کردن تصویر اجتماع دارد و جرقه‌هایی از فردیت که بر این نیروی حاکم غلبه می‌کند، موضوعی بسیار مهم است. روندی که در داستان ساده لا ورز راک هم آن را دنبال می‌کند.

سانود سیستم واسیفا-بیرمنگام ۱۹۸۰

منبع تصویر، WASSIFA COLLECTION

توضیح تصویر، سانود سیستم واسیفا-بیرمنگام ۱۹۸۰

هویت فرهنگی و خصوصاً هویت فرهنگی دیاسپورای آفریقایی -جاماییکایی یکی از حیطه‌های مهم مطالعات و نوشته‌های استوارت هال بود. شاید اگر استوارت هال هنوز زنده بود بود، صحبت های بسیاری درباره این مجموعه می‌داشت.

اما مقاله های به‌جامانده از او، خصوصاً مقاله مهمش به نام هویت فرهنگی و دیاسپورا که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، می‌تواند اهمیت لا ورز راک را از جهت بازنمایی قدرت خرده‌فرهنگ‌ها و تنش بین آن‌ها و فرهنگ رسمی توضیح دهد. در این مقاله استوارت هال توضیح می‌دهد که:" می‌توان از دو زاویه هویت فرهنگی را تعریف کرد. زاویه اول هویت فرهنگی را فرهنگی واحد بین اعضا یک گروه فرض می‌کند. یک فرهنگ اشتراکی، یک " من واقعی " که در زیر لایه‌های متعددی از خصوصیات متنوع و از بیرون تحمیل‌شده، مردمی که پیش‌زمینه قومی و تاریخی مشترکی دارند را به هم متصل می‌کند.

بنابراین تعریف، هویت فرهنگی انعکاس‌دهنده تجربیات تاریخی ما و کدهای فرهنگی مشترکی است که ما را به‌صورت یک گروه ثابت و تغییرناپذیر، یک نوع من واحد درمی‌آورد و باوجود اختلاف‌های ظاهری، عصاره اصلی جاماییکایی بودن و تجربه سیاه‌پوست بودن را شکل می‌دهد.

این همان هویتی است که جامائیکایی و سیاه‌پوست مهاجر باید کشف کند، آن را از زیر لایه‌های مختلف استخراج کند و در اثر سینمایی‌اش به تصویر بکشد." استوارت هال ادامه می‌دهد این برداشت اول از هویت فرهنگی توانست نیروی عظیمی در شکل‌دهی جنبش‌های مبارزه با استعمار و نیز موجی از خلاقیت در میان گروه‌های در حاشیه رانده‌شده باشد.

او تأکید می‌کند به یادآوردن تاریخ‌های فراموش و پنهان‌شده ، نقش مهمی در شکل‌گیری جریان‌های اجتماعی داشته‌اند.در ادامه استوارت هال به تعریف هویت فرهنگی از زاویه دوم می‌رسد. از این زاویه نمی‌توان صرفاً به یک من وهویت واحد متکی بود.نمی‌توان نقاط انقطاع تاریخی را ندیده گرفت و سعی کرد به تعریف هویت مشترک رسید.هویت فرهنگی از این دید ، یک امر ثابت نیست. بلکه مفهومی است سیال و دائماً در حال شکل گرفتن.

مفهومی که دائماً در معرض بازی‌های تاریخ ، قدرت و فرهنگ است. هویت فرهنگی مفهومی که در مقطعی از تاریخ دفن شده و منتظر استخراج شدن باشد نیست. و وقتی آن‌را کشف و استخراج کردیم قرار نیست هویتی ثابت تا ابد برای ما تعریف کند." به نظر هال اگر این دو تعریف از هویت فرهنگی دو منحنی روی یک نمودار باشند ، هویت آفریقایی -جامائیکایی نقطه ای است که بین این دو منحنی قرار میگیرد. یک منحنی که متکی بر تشابه های درونی و تداوم فرهنگی است و منحنی دیگر که متکی بر تفاوت ها و انقطاع های تاریخی است. "

مجموعه اسمال اکس با این نگاه ، نقاط خالی مانده تاریخ را پر میکند استیو مک کوئین در مصاحبه با الکس بیلمز ( از مجله اسکوایر) در توضیح ضرورت نگاه به عقب و روایت داستان هایی از ۴۰ یا ۵۰ سال پیش میگوید:" این عقب رفتن نیست. در واقع جلو رفتن است. این داستان ها هم متعلق به گذشته و هم زمان حال ما هستند. در آنها انعکاسی از مسائل اکنون هست. اینکه چه مسیری طی شد تا به اینجا رسیدیم و حالا از این نقطه به بعد ، می خواهیم به کجا برسیم. اغلب اوقات برای اینکه از آینده مان بدانیم ، باید گذشته مان را بشناسیم. "