ماجراهای دین و فلسفه؛ از اصلاح دینی منهای لوتر تا اسلام منهای اروپا

    • نویسنده, یاسر میردامادی
    • شغل, پژوهشگر دینی
  • منتشر شده در

در کنار زندگی شلوغ روزمرّه و به دور از چشم‌ِ همگان، ماجراهایی در هزارتوی دین‌ و فلسفه در ایران و جهان رخ می‌دهند که شاید اثر مستقیم و سریعی بر زندگی‌مان نگذارند. وانگهی ما که همه دین‌پژوه و فلسفه‌خوان نیستیم و حتی شاید از دور هم دستی بر آتش این امور نداشته باشیم. اما تجربه نشان داده که رخدادهای فکریِ بظاهر بیسروصدایِ دور و بر، می‌توانند در میان یا دراز مدّت اثری ماندگار بر زیست جمعی‌مان‌ بگذارند.

در صفحه ماهانه "ماجراهای دین و فلسفه" به رخدادهایی می‌پردازیم که گرچه اکنون در حال نواخته شدن در ایران یا جهانند، صدای‌شان شاید بعد به گوش برسد. این رخدادها می‌توانند نشر کتاب، مقاله‌ یا مجله‌ای باشند، می‌تواند سخنرانی، مناظره، گفت‌وگو یا نزاعی فکری باشد یا پی‌گیری متفکری، ره‌گیری گرایشی یا روایت موجی مجازی که حول موضوعی در دین یا فلسفه رخ داده‌اند.

۱. اصلاح دینی منهای لوتر

سومین شماره فصل‌نامه الکترونیک "نقد دینی" پاییز ۱۳۹۹ خورشیدی منتشر شد. در پرونده ویژه این شماره، متن پیاده شده گفتارهایی چاپ شده که در سمینار "رفورماسیون در غرب و اصلاح دینی در ایران" در آکادمی میلانشتون در کلن آلمان، در خرداد ۱۳۹۷ خورشیدی (ژوئن ۲۰۱۸ میلادی) ارائه شدند.

عبدالکریم سروش نواندیش دینی و مدرس عرفان و فلسفه، در سخنان خود در این سمینار به این پرسش پرداخت که اصلاح دینی در اسلام به کسی چون مارتین لوتر (رهبر اصلاح مذهبی کلیسای کاتولیک در قرن شانزدهم میلادی و بنیان‌گذار شاخه مسیحی پروتستان) نیاز دارد یا خیر. پاسخ سروش در یک کلام بله و نه بود. از نظر سروش، اسلام از جهتی به لوتر نیاز ندارد زیرا بخشی از مشکلاتی را که مسیحیت کاتولیک داشت، مانند واسطه بودن کلیسا میان انسان و خدا و مغفرت‌فروشی، دست‌کم به آن شکل در اسلام وجود ندارد. اما از جهتی دیگر اسلام به لوتر احتیاج دارد زیرا برخی از مشکلات جهان اسلام شبیه مسیحیت کاتولیک است.

از نظر سروش نظام حاکم بر ایران، در نظر و عمل، تبدیل به یک کلیسا (واسطه انحصاری میان انسان و خدا و مفسر رسمی دین) شده است، پس به لوترهای کلیساشکن مسلمان نیاز است. سر آخر این‌که سروش ادعا کرد اسلام در تاریخ خود لوترهای بسیاری داشته که نمونه به نسبت اخیرش اقبال لاهوری است.

بیشتر بخوانید:

رضا علیجانی تحلیل‌گر سیاسی و نواندیش دینی، در این سمینار به تفاوت‌ نهضت اصلاح دین لوتری با اصلاح‌گری نواندیشان دینی ایرانی پرداخت. از نظر علیجانی در حالی که نهضت اصلاح لوتری، خود به مجموعه کلیساهای دیگری در مقابل کلیسای کاتولیک تبدیل شد، پشت‌گرم به پادشاهان بود، مدافع محرومان نبود و نیز ضد یهود و ضد اسلام بود. اما نواندیشان دینی ایرانی به کلیسای دیگری تبدیل نشده‌اند، سلطه‌ستیز و ضد فقرند، یهودستیز نیستند و بلکه کثرت‌انگار دینی‌اند یعنی به امکان رستگاری پیروان ادیانی غیر از اسلام باور دارند.

از نظر علیجانی نواندیشی دینی ایرانی بیشتر شبیه اراسموس است تا لوتر. اراسموس پیش‌کسوت لوتر و از او گشوده‌تر بود و بعدها با لوتر مرزبندی کرد. از نظر علیجانی تجربه جمهوری اسلامی موجب شد کار نواندیشان دینی، که گذار آرام از سنت به تجدد بود، به تعبیر او "قیچی" شود که در نتیجه آن روشنگری در ایران آینده احتمالا مسیری "تند" شبیه مدرنیته فرانسوی را خواهد پیمود و شباهتی به مدل مدرنیته "معتدل" انگلیسی‌-آلمانی نخواهد داشت.

محمدرضا نیکفر مدرس فلسفه و تحلیل‌گر سیاسی، در سخنان خود در این سمینار با سنخ‌شناسی جنبش اصلاح دین به رهبری لوتر و کالون، آن ‌را جنبشی "متعصبانه"، "خشکه‌مقدس" و "بنیادگرا" دانست، گرچه به گفته او این جنبش پیامدهای خواسته و ناخواسته مثبتی هم داشت: "حق داریم دچار وحشت شویم و آرزو کنیم که چنین نیرویی [مشابه جنبش اصلاح دین پروتستان، در جهان اسلام] سر بر نیاورد" چون جنبش‌های اصلاحی مشابهی که در جهان اسلام پدید آمدند پیامدهای "فاجعه‌باری" داشته‌اند. جنبش اخوان المسلمین، سلفی‌ها، جهادی‌ها و "ولایت‌مداران شیعی در مرام خمینی" از نظر نیکفر نمونه‌هایی از این پیامدها است (ص ۴۰).

نیکفر با ارجاع به تامس باوِر اسلام‌شناس و فرهنگ‌پژوه معاصر آلمانی، می‌گوید فرهنگ‌های مسلمان، پیش از آمیختگی به مدرنیته غربی، فرهنگ‌هایی پر ابهام، چندلایه و نیز گریزان از قطعیت، یکه‌گی معنا و صراحت بودند. مشی قدیم چندمعناگرایی مسلمانان موجب شد که فرهنگ‌های مسلمان از دیگر فرهنگ‌های سده میانه، در مجموع روادارتر باشند. راه اصلاح در فکر اسلامی، از نظر نیکفر، جدی گرفتن فرهنگ کهن ابهام‌گرایی و چندمعناباوری در میان مسلمانان است. قرائت او از فخر رازی مفسر الهی‌دان و فیلسوف اشعری ایرانی این است که رازی می‌گوید نمی‌توان به اسم خدا الهیات سیاسی برقرار کرد زیرا ما اسم خدا را نمی‌دانیم.

بازخوانی فرهنگ ابهام‌گرایی و چندمعناباوری در میان مسلمانان قرار است نگذارد که دین و دولت در هم ادغام شوند؛ نهاد دولت ابهام و حیرت را برنمی‌تابد و دین هم دقت را نمی‌پذیرد زیرا به تعبیر مولوی "جز که حیرانی نباشد کار دین".

با این حال، نیکفر می‌افزاید فرهنگ ابهام و چندمعنایی، اسطوره‌پرور است و نباید نیروی نقادانه روشنگری در نقد اسطوره‌ها را وانهاد. نیکفر نتیجه گرفت که بعید است در جهان اسلام جنبشی اصلاحی به مانند آیین پروتستان سربرآورَد که به انشعابی دفعی در درون آن بینجامد. او تأکید کرد که جنبش اصلاحی بویژه در ادبیات خانه کرده و فرهنگ ادبی در مقابل صراحت و قاطعیت شریعت‌مداران، همیشه با سلاح توانمند ابهام، کنایه و چندمعناآفرینی مقاومت کرده است.

۲. اسلام منهای اروپا

روایت رایج از نسبت اسلام و غرب مدرن این است که فرهنگ‌های مسلمان پس از چند سده رونق فکری و تمدنی در عصر کلاسیک اسلام (قرن هشت تا چهارده میلادی) رو به "افول" نهادند. این "افول" در عصر پساکلاسیک اما تنها موقعی احساس شد که تجدد غربی در قالب‌های مختلف، از استعمار گرفته تا تبادل فکری، از اواخر قرن نوزدهم میلادی به بعد در میان مسلمانان سربرآورد و نفوذ گسترده یافت. سپس تحت تأثیر تجدد غربی و در واکنش به آن چیزی شکل گرفت که آن‌را "تجددگرایی یا مدرنیسم اسلامی" نام نهاده‌اند؛ مثلا روایت رایج مستشرقان آن است که "باب اجتهاد" در جهان اسلام بسته شده بود و تنها از اواخر قرن نوزدهم میلادی بدین سو با اثرپذیری از تجدد غربی بود که "باب اجتهاد" در جهان اسلام دیگر بار گشوده شد. چند دهه اخیر اما آثار محققانه‌ای در تاریخ اسلام منتشر شده که این روایت رایج را "اروپامحور" و از نظر تاریخی "خطا" قلمداد می‌کنند.

این آثار منکر تأثیر تجدد غربی در شکل‌ دادن اصلاح‌گری اسلامی از اواخر قرن‌ نوزدهم به بعد نیستند. اما از نظر این آثار، سنت اصلاحی جهان اسلام از اواخر نوزدهم میلادی به بعد، ریشه در سنت اصلاحی پیش از نفوذ دامن‌گستر تجدد غربی در میان مسلمان‌ها دارد، بویژه در تلاش‌های مصلحان مسلمان در قرن هجدهم میلادی، یعنی زمانی که هنوز خبری از نفوذ دامن‌گستر غرب در جهان اسلام نیست.

مصلحان مسلمان قرن هجدهم اما چندان نظر مورخان را جلب نکرده‌اند یا سنت اصلاحی آن‌ها، گرچه پیش از آشنایی وسیع جهان اسلام با غرب مدرن بوده، تنها در پرتو اصلاح‌گری اواخر قرن نوزدهم به بعد تفسیر شده است.

اما این آثار متفاوت تاریخ‌شناختی معتقدند که سنت اسلامی اصلاح‌گرای قرن هجدهم حتی از قرن‌های بعدی مهم‌تر است، زیرا این سنت قرن هجدهمی بر عوامل محلی-منطقه‌ای و درون‌دینی تکیه داشت‌ نه بر عوامل بیرونی مانند تجدد غربی و نه بر بازتعریف اسلام در رویارویی با غرب- عاملی که از اواخر قرن نوزدهم به بعد رفته‌رفته سروکله‌اش در جهان اسلام پیدا شد.

این رأی متفاوت در باب نسبت سنت‌های اصلاحی در اسلام با تجدد غربی بویژه از آن رو اهمیت دارد که نشان می‌دهد "تجددگرایی اسلامی" امری "وارداتی و بیگانه" با سنت‌های سده‌های میانی اسلام نیست، گرچه بی‌شک تجدد غربی بعدها به رشد "تجددگرایی اسلامی" کمک شایانی کرد.

یکی از آثاری که می‌کوشد در این راستا روایت تاریخی متفاوتی از نسبت اسلام با تجدد غربی ارائه کند، اثری است که انتشارات دانشگاه ‌کارولینای شمالی در سال ۲۰۱۸ میلادی منتشر کرد: "اسلام بدون اروپا: سنت‌های اصلاحی در فکر اسلامی قرن هجدهم" نوشته احمد دلّال.

احمد دلّال استاد و رییس شعبه قطر دانشگاه‌ جورج‌تاون است. او پیشتر استاد تاریخ دانشگاه آمریکایی بیروت بود. دلال که علاوه بر عربی و انگلیسی با زبان‌های آلمانی، فرانسه و فارسی هم آشنا است، لیسانس مهندسی مکانیک از دانشگاه امریکایی بیروت دارد. او فوق لیسانس و دکترای خود را، هر دو در رشته مطالعات اسلامی از دانشگاه کلمبیا گرفته است.

دلال شماری از اصلاح‌گران مسلمان قرن هجدهم‌ از بخش‌های مختلف جهان اسلام را دست‌چین می‌کند و درباره‌شان سخن می‌گوید؛ اصلاح‌گرانی که می‌توان "متجددان مسلمان پیشاتجدد" نام نهاد- تعبیری که خود دلال به کار نمی‌برد. او اصرار دارد متفکران را از مناطقی انتخاب کند مثل یمن و شمال آفریقا که در پژوهش‌های تاریخی پیشین، "حاشیه‌ای" محسوب می‌شدند. او می‌کوشد نشان دهد که این مناطق حاشیه‌‌ای نبودند بلکه در شکل‌ دادن به "تجددگرای اسلامی پیشاتجدد" نقش مهمی ایفا کردند.

دلال در مهم نشان دادن قرن هجدهم میلادی برای فکر اصلاحی در اسلام تا آن‌جا پیش می‌رود که ادعا می‌کند "هیچ دوره دیگری پیش از قرن هجدهم نمی‌تواند به قدر این قرن مدعی فعالیت‌های فکری اثربخش، خودآگاه و جامع‌نگر باشد" (ص ۱). او همچنین این رأی رایج را نقد می‌کند که اصلاح‌گری اسلامی قرن هجدهم میلادی تحت تأثیر جنبش محمد ابن عبدالوهاب بود، جنبشی که به "وهابیت" مشهور شد. عبدالوهاب جنبش عقیدتی "پاک‌دینانه"ای را آغاز کرد که از نظر دلال اساساً "غیر سیاسی" بود و بر تلقی سخت‌گیرانه‌ای از توحید (یگانگی خداوند) تأکید داشت و از این رو نه فقط شیعیان و صوفیان بلکه تقریبا تمام مسلمانان را "مشرک" می‌دانست.

دلال استدلال می‌‌کند که اصلاح‌گران مسلمان قرن هجدهم یا از حرکت عبدالوهاب تاثیر نپذیرفتند یا منتقد آن بودند. از نظر او "موضع انتقادی نسبت به تکفیر، فصل مشترک فکری مصلحان مسلمان قرن هجدهم است" (ص ۵۵). او حرکت عبدالوهاب را حرکت اصلاحی حاشیه‌ای در گوشه عربستان توصیف می‌کند که بعدها تنها با کمک بریتانیای استعماری توانست از انزوا بیرون بیاید. با این حال، از نظر دلال در اهمیت "وهابیت" اغراق شده و خلاف رأی مشهور، وهابیت منبع فکری "اسلام افراطی" قرن بیستم نیست.

اصلاح‌گران تجددگرای مسلمان قرن هجدهم، در غیاب استیلای غرب، درگیر مشکلات درونی جهان اسلام بودند، مشکلاتی مانند سترونی فکری، سرکوب سیاسی و اختلاف‌ مذهبی. این متفکران ریشه مشکلات جهان اسلام را فرقه‌گرایی، تکفیرگری و تقلیدگرایی می‌دانستند؛ مثلا متفکر اصلاح‌گرای یمنی محمد شوکانی (مرگ ۱۸۳۴ میلادی) ضمن نقد تکفیرگرایی عبدالوهاب، استدلال کرد که گروه‌های مسلمان (شیعه، سنی، صوفی و غیره) در عین اختلاف نظر عمیق‌ همگی مسلمانند. گرچه شوکانی هم مانند عبدالوهاب منتقد شدید سنت زیارت قبور در میان شیعیان و صوفیان بود اما انتقادهای او جنس "وهابیتی" نداشت و به تکفیر نمی‌انجامید.

نفی "تقلید" و تشویق به "اجتهاد" (فکر مستقل در شناخت دین) از دیگر مشخصه‌های متفکران اصلاح‌گرای مسلمان قرن هجدهم است. لازمه اجتهادگرایی نفی بسندگی سنّت دین‌شناختی گذشتگان و مخالفت با مرجعیت انحصاری گذشتگان در فهم دین است؛ مثلا شاه ولی‌الله دهلوی (مرگ ۱۷۶۲ میلادی) متفکر اصلاح‌گرای هندی، استدلال کرد که اجتهاد وظیفه تک‌تک مسلمان‌ها است نه وظیفه گروهی خاص که دیگران از آن‌ها کورکورانه تقلید کنند.

از نظر دلّال انگیزه‌های سیاسی-اجتماعی اجتهادگرایی اصلاح‌گران مسلمان، مبارزه با "بی عدالتی، هرج و مرج، مالیات‌های غیر قانونی، فساد سیاسی و ناکارآمدی حاکمان مسلمان در تأمین امنیت و پاسداری از مرز کشورهای مسلمان بود" (ص ۱۴۸). از دیگر مشخصه‌های متفکران اصلاح‌گرای مسلمان قرن هجدهم نقد حدیث بود. آن‌ها کوشیدند زمینه‌های تاریخی صدور احادیث نبوی و نیز جمع‌آوری آن‌ها را بکاوند و بدین شیوه کوشیدند جلوی جمود بر احادیث را بگیرند. او در این میان از حدیث‌پژوهی نقادانه محمّد صَنعانی (مرگ ۱۷۶۹ میلادی) اصلاح‌گرای یمنی یاد می‌کند.

کتاب "اسلام بدون اروپا: سنت‌های اصلاحی در فکر اسلامی قرن هجدهم" نوشته احمد دلّال انتقادهایی را هم برانگیخته است؛ به عنوان نمونه، سایمون راس ولنتاین پژوهشگر جنبش‌های اسلامی معاصر و اقلیت‌های مسلمان، ضمن تحسین این کتاب، می‌گوید خلاف رأی دلال، قرن هجدهم برای مسلمانان قرنی بریده و بی‌ارتباط با اروپا نبود زیرا اروپائیان در قالب تجارت یا تبلیغ مسیحیت در نقاط مختلف جهان اسلام حضور داشتند.

ولنتاین که کتابی درباره "وهابیت" نوشته و مدتی نیز در پاکستان، عربستان سعودی و کردستان زندگی کرده، منتقد این نگاه دلال است که جنبش وهابیت را جنبشی "غیر سیاسی" می‌خواند. ولنتاین هم‌چنین منتقد زمان‌بندی برخی متفکران در کتاب است؛ مثلا محمد سنوسی (مرگ ۱۸۵۹ میلادی) صوفی اصلاح‌گرای اهل لیبی، در زمره اصلاح‌گران قرن هجدهم دسته‌بندی شده در حالی که سنوسی اکثر عمر خود را در قرن نوزدهم گذرانده بود.