سیاوش ارمجانی: 'این خط را دنبال کنید'

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, فهیمه فرسایی
- شغل, پژوهشگر فرهنگی
- منتشر شده در
"من از ابتدا میدانستم، تمام کاری که میخواهم انجام بدهم این است که یک هنرمند باشم و خود را ملزم دانستم که هنرمندی سیاسی باشم؛ از روز اول تا کنون. هر کاری که من انجام میدهم، چه آشکارا و چه پنهان، سیاسی است."
این گفتههای سیاوش ارمجانی، هنرمند، مجسمهساز و معمار ایرانی - آمریکاییِ حوزهی هنر عمومی (پابلیک آرت) است که در آخرین مصاحبه خود با ویکتوریا سونگ، در سپتامبر سال ۲۰۱۸ بر زبان رانده است.
او در این گفتوگوی طولانی در ۷۹ سالگی، خاطرات خود را از دوران جوانی، هنگامی که در سالهای آغازین دههی ۱۹۵۰ سودای هنرمند شدن و ساختن جهانی بر پایهی راستی و درستی را در سر داشته، بازگو میکند و چگونگی سیاسی شدن خود را که با "نگارش شبنامه" آغاز شده، شرح میدهد: "شبنامههایی که تهیه میکردم، قطع بزرگی داشت. شعارهایی که بهنظرم حقخواهانه بود، روی آنها مینوشتم و در میان جملهها هم طرح میزدم و موتیفهایی نقاشی میکردم."
بیشتر بخوانید:
مبارزه مخفی
شبنامههای ارمجانی، به نوشته آرت نیوز، شعارهایی در جهت تبلیغ خط مشی جبهه ملی و حمایت از سیاست محمد مصدق، نخستوزیر وقت، بود که در آن زمان میکوشید با ملیکردن صنعت نفت، به غارتگریهای بیگانگان پایان دهد. آرمجانی درباره علاقه خود به مصدق، رهبر جبهه ملی میگوید: "او قهرمان نسل من بود." از آنجا که پس از سرنگونی این قهرمان از سوی عوامل بریتانیا و آمریکا، و نیز بازگشت محمد رضا شاه به ایران، دبیران و اعضای جبهه، همچنین نیروهای مخالف استبداد و استقلال سرکوب شدند و به زندان افتادند، پدرش تصمیم میگیرد جان فرزند خود را از مهلکه سالم بدر ببرد و در صدد برمیآید سیاوش ۲۱ ساله را به آمریکا بفرستد. این گونه است که ارمجانی، متولد لاریجان ایران با رویای هنرمند شدن راهی میناپولیس آمریکا شد، شهری که عموی او در آن زندگی میکرد، و ابتدا در سال ۱۹۶۰ به تحصیل در رشتههای فلسفه، انسانشناسی و ریاضیات روی آورد. ولی به فعالیتهای هنری خود نیز که در ایران آغاز کرده بود، ادامه داد.

منبع تصویر، Getty Images
شاگرد 'بیانضباط'
ارمجانی، آموختن فن طراحی و هنر نقاشی را از نوجوانی و در کلاسهای خصوصی، به تشویق پدر که تاجر پارچه موفقی بود، شروع کرد. از همان ابتدا آشکار بود که سیاوش علاقهای به پیروی از قراردادهای معمول و تقلید قالبی از اشکال هنری رایج را ندارد؛ خصوصیتی که اغلب به مذاق آموزگاران او خوش نمیآمد و به همین دلیل بارها عذرش را از کلاسهای خود خواسته بودند.
در یکی از آخرین جلسههای آموزش هنر در تهران، وقتی معلم از شاگردانش میخواهد که برای آشنایی با شگردهای فنی اجرای تابلوهایی موسوم به "طبیعت بیجان"، سیبی نقاشی کنند، ارمجانی شکل یک سیب را روی کاغذ رسم میکند، آن را با قیچی میبرد و چسبانده روی تکه مقوایی، تحویل استاد میدهد. این ابتکار بیبدیل خشم معلم خصوصی را بر میانگیخت و شاگرد "بیانضباط" را از کلاس خود بیرون میکند.
تنها کسی که به پشتیبانی از رفتار سیاوش برمیآید، پدرش است که از او میخواهد به روش مستقل خود در کار هنر ادامه دهد؛ پندی که ارمجانی تا پایان عمر آویزه گوش میکند و در تمام آثار خود، از طراحی روی کاغذ، ساخت مجسمه، تنظیم چیدمانهای مختلف گرفته تا بنای پل و برج، آرایش پارک، تنظیم دکوراسیون در مکانهای عمومی و طرحریزی نمادهای پایدار رویدادهای جهانی (مانند مشعل المپیک تابستانی ۱۹۹۶ در آتلانتا) بهکار میبندد.

منبع تصویر، Getty Images
'این خط را دنبال کنید'
آثار ارمجانی هر چند از نظر شکل و محتوا، روش اجرا و موادی که برای پیادهکردن ایدهها و ابتکارات خود در ۶ دهه گذشته بهکار گرفته، متنوع و گونهگوناند، ولی در مجموع بر اساس یک اصل آفریده شدهاند؛ اصلی که او در جزوهای با عنوان "مجسمهسازی عمومی در متن دموکراسی آمریکایی" (۱۹۶۸ـ۱۹۷۸ با بازبینی آن در سال ۱۹۹۳) منتشر کرده است.
ارماجانی در این مانیفست از جمله مینویسد: "مجسمه سازی عمومی بر اساس این فلسفه بنا نشده که بخواهد خود را از روزمرگی و زندگی روزمره جدا کند. این هنر نباید مردم را مورد تعرض قرار دهد، مرعوب کند یا قصد کنترل آنها را داشته باشد. وظیفهی مجسمه سازی عمومی این است که محیط و فضای موجود را ارتقاء بخشد."
بازدیدکنندگان نمایشگاه مروری بر آثار سیاوش ارمجانی با عنوان "این خط را دنبال کنید" در موزه متروپولیتن نیویورک میتوانستند مانیفست او را که با جلدی بنفشرنگ چاپ شده بود، به رایگان دریافت کنند. در این نمایشگاه که در آوریل ۲۰۱۹ برای بزرگداشت از ارمجانی بر پا شد، نزدیک به ۱۰۰ اثر او در ۷ سالن بزرگ موزه به نمایش گذاشته شده بود. این مجموعه همچنین ۱۵۰ ماکت کوچک برجها و چیدمانهای فلزی عظیم او را هم شامل میشد که از چوب و مقوا ساخته شده بودند.
از جمله آثار بهنمایش درآمده، نامههای هنرمند به خط فارسی به خانواده خود در ایران ("خانهی نامهها" ۱۹۶۰) بود. این نامهها ابتدا روی پیراهنها و تکههای لباس نوشته و سپس به هم دوخته شدهاند تا بتوان آنها را به صورت تابلویی پارچهای به دیوار آویخت. یکی دیگر از کارها، تلویزیون قابل حملی بود که ارمجانی از طریق آن در سال ۱۹۶۹ فرود فضانوردان آمریکایی به کره ماه را دنبال کرده بود و پس از بازگشت فضانوردان، در همان سال به عنوان نماد رسانهای ثبت رویداد تاریخی کشف ماه، در نمایشگاهی به نمایش گذاشته بود.
در کنار این چیدمان رسانهای، مجموعه دیجیتالیشده طرحها و کارهای پژوهشیای که او در سالهای آغازین دههی ۱۹۷۰ در باره پیوند میان هنر و علم انجام داده بود، خودنمایی میکردند. تابلوهای عظیم "نوشته شده در مینیاپولیس ـ آخرین آرامگاه" به سال ۲۰۱۴ و "نوشته شده در ایران" که در فاصله سالهای ۲۰۱۵ ـ ۲۰۱۶ با استفاده از نوعی قلم نوک نَمدی نازک با ظرافت و زیبایی نقاشی شده بود، دو دیوار بزرگ نمایشگاه را پوشانده بود.
این آثار پیشتر در شمار زیادی نمایشگاه ملی و بینالمللی، از جمله داکومنتا ۵ در سال ۱۹۷۲، داکومنتا ۷ در ۱۹۸۲ و نمایشگاه روباز "پروژههای با مجسمه" در سال ۱۹۸۷ در شهر مونستر آلمان به نمایش گذاشته شده بود.

منبع تصویر، Getty Images
از بمب فسفری تا اتاق مهماننوازی
روزمرگی از نگاه ارمجانی، تمامی وجوه زندگی روزانه، از جمله رویدادهای سیاسیای که در زمان و مکان خاصی رخ میدهند، را نیز در برمیگیرد. به گفته کارشناسان، بازتاب این گونه نُمودها و نُمادها در آثار آرمجانی از سال ۲۰۰۵، برجستهتر نمایان میشود: چیدمان "فلوجه" که هنرمند پس از آزادسازی این شهر عراقی به نمایش گذاشت، به عنوان مثال، با الهام از درگیریهای نابرابر در خاورمیانه و نقش آمریکا در منطقه، شکل گرفته است.
این اثر نه تنها نمایانگر پیوند تنگاتنگ فضاهای معماری با خشونت جنگی در زندگی روزمرّه است، بلکه نشانههای بارزی از "کشتار غیرنظامیان فلوجه" با بمبهای ممنوعه فسفری ارتش آمریکا را نیز به نمایش میگذارد. پنتاگون که ابتدا استفاده از این بمبها را انکار میکرد، پس از نمایش جهانی فیلمی مستند، در بیانیه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۵ خود، ناگزیر به کارگیری آنها را تایید کرد، ولی مسئولیت کاربُردشان علیه غیرنظامیان را به عهده نگرفت.
چیدمان "هفت اتاق مهماننوازی: اتاقی برای اخراجیها" که ارمجانی در سال ۲۰۱۷ به نمایش گذاشت، یکی دیگر از آثاری است که فضاسازی تجریدی را در خدمت نمایش واقعیت قابللمس و تکاندهنده روزانه نشان میدهد. این اثر واکنش هنرمند در رابطه با مرگ پناهجویان عراقی، سوری و افغانستانی در اثر خفگی است که پلیس مجارستان در یک کامیون یخچالی در نزدیکی مرز اتریش پیدا کرده بود. در شرح چیدمان، به گزارش رسانهها دربارهی کشف اجساد قربانیان در کامیون، نیز اشاره شده است.
پل، نماد پیوند
ارمجانی در طول فعالیتهای هنری خود، پلهای بیشماری را طرحریزی و بر ساخت آنها نظارت کرد. او بر این باور بود که پلها، نمایانگر این اصل اساسی هستند که ساختار میتواند هر آنچه که در محیط موجود است، به یکدیگر پیوند بزند و با یکدیگر متحد کند. او با الهام از فلسفه "بودن در جهان" مارتین هایدگر میگوید که پلها فضاهای عمومی، از جمله ساختارهای معماری، طبیعت و مردمی که در آن زندگی میکنند را در رابطه و ارتباط با یکدیگر قرار میدهند.
به گفته منقدان هنری، حتی پلهای ارمجانی نیز، حامل پیامهای سیاسی است: او در سال ۱۹۸۸، به عنوان مثال در مینیاپولیس پل "ایرنه هیکسون ویتنی" را به طول ۳۷۵ فوت ساخت که جادهای غیرقابل گذر، مردم ساکن دو سوی آن را سالها از یکدیگر جدا کرده بود. بدنه این پل را که چندی پیش با رنگهای زرد و آبی رنگآمیزی کردهاند، شعری از جان اشبری، شاعر آمریکایی، در باره مرگ و زندگی و عبور از دشواریها و گذر از جهان فانی تزئین کرده است. روی بدنه پلی که در بخش بیرونی میدان "بروکفیلد" شهر نیویورک ساخته شده، اصل تساویخواهانه "همه نژادها برابرند" نصب شده است.

منبع تصویر، Getty Images
جستجو در بهشت مجسمهها
یکی دیگر از پلهای ارمجانی که عشق او به طبیعت را نشان میدهد، "پل برفراز درخت" در "پارک پل بروکلین" است که چون تاقی مثلثی شکل از درخت کاجی که زیر پل بروکلین در پارکی به همین نام روییده است، محافظت میکند. کسانی که میخواهند از زیر پل بروکلین عبور کنند، باید از روی "پل برفراز درخت" که ۹۱ متر ارتفاع دارد، بگذرند.
چندی پیش این پل که ارمجانی در ۱۹۷۰ ساخته بود، به همت "بنیاد حمایت از هنر عمومی" تعمیر و رنگآمیزی شد. نیکلاس باومه، رییس این بنیاد، روزی را که همراه هنرمند برای اولین بار به دیدن پل تعمیرشده رفته بود، اینگونه شرح میدهد: "هرگز لحظهای که سیا پل را دید، فراموش نمیکنم. او در حالی که لبخند میزد و بازوی مرا گرفته بود، گفت: فکر نمیکردم که روزی بتوانم این پل را ببینم. فکر کردم باید سراغش را در بهشت مجسمهها بگیرم!"
سیاوش ارمجانی روز ۲۷ اوت در سن ۸۱ سالگی در اثر ایست قلبی در مینیاپولیس درگذشت. اگر بهشتی برای هنرمندان وجود داشته باشد، باید برای آشنا شدن با او، سر خطی که روی دیوار هنر کشیده، گرفت و آنجا به سراغش رفت.






























