هفته هنر و فرهنگ، جشنواره های پرگفتگو، شکست خیابان از بادکنک سرخ

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه نگار
  • منتشر شده در

هفته جشنواره ها بود و هفته ای که تبلیغات زودرس انتخاباتی، فضای سیاسی را از هم درید بی آن که رونقی به انتخابات داده باشد، جشنواره های فجرهم نشان دادند که محیط های هنری و فرهنگی دیگر یکصدا نیستند. چند کتاب خوب منتشر شد، تماشای خط نوشته های محمداحصایی مثل همیشه رونق تماشا بود. نمایشنامه های لایه لایه که طعنه ها و کنایه هاشان با کف و سوت تماشاگران دنبال شدند، محیط تئاتر را گرم نگاه داشتند. از جمله مارلون براندو و مرلین مونرو که بعد از دهه فجر در تهران ظاهر شدند.

پایان هفته هم شهرهای بزرگ، از بادکنک های عشق شکست خوردند. تهدیدهای پیشاپیش مقامات انتظامی و قضایی علیه بادکنک های قرمز عشق، اثری نداشت و شهرهای خاکستری زمستانی با بادکنک های متهم، از همیشه بیشتر جلوه فروختند.

خیابان ها، موقع قانونی نرسیده پرشده از پوسترهایی که برخی نقش و متنشان به درد فیلم های کوتاه ترسناک می خورد. در برخی وعده اعدام و سرنگون کردن روحانی را داده‌اند ، انگار در سالگرد انقلاب، روزگار را به عقب برگردانده اند به ۳۹ سال پیش و جنگ‌های خیابانی علیه و له اولین رییس جمهوری.

اعتراض هنرمندان

یکی از حواشی درگیری ها در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر رفتار چهره‌ها با خبرنگاران بود. خبرنگاران که به تعداد بیشتر از خود کارت جشنواره گرفتند و در فرصت‌هایی سر این هنرمند معترض شوریدند و در فرصت دیگر، برای آن دیگری دست زدند. یعنی که روزنامه نگاران همه مهدی محمودیان نیستند که باز راهی اوین شده است.

با این همه سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر تحریم نشد اما پرگفتگوترین شد. کارگردانان، سرمایه گذاران، منقدان و بازیگران را بیش از پیش با هم دشمن کرد.

باربد گلشیری در مقاله ای درباره موضع گیری هنرمندان در ماهنامه «برای فردا» به دو گره‌گاه اخیر اشاره کرده - اعتراضات آبان ماه و دروغگویی درباره سرنگونی هواپیمای غیرنظامی- و نشان داده همین‌هاست که به موضعگیری هنرمندان انجامیده.

این هنرمند نوشته: موضع اغلب هنرمندانی که اخیرا اعتراض کرده‌اند یا از حضور در جشنواره انصراف داده اند، اعتراض به سرکوب مردم و به رسمیت نشناختن حق سوگواری است. اغلب آن ها نوشته‌اند که کنار مردم می‌ایستند.

در ادامه مقاله ایران فردا آمده: این جا به عیان می‌بینیم که نیروی کار هنری ایدئولوژیک شده است… این جنس تفکر ما را به دستگاهی رهنمون می شود که بر هنرمندان حاکم است. نگارخانه زیر نظر وزارت ارشاد، جشنواره زیر نظر ارشاد، تماشاخانه زیر نظر ارشاد، انتشارات زیر نظر ارشاد و در یک کلام از بالا تصمیم گرفته می شود چه چیز رشد کند، یعنی به عرصه عمومی بیاید و چه چیز نباید. نان هنرمند هم اغلب بسته به دستگاه است، دستگاهی که می خواهد تصمیم بگیرد هنرمند کی از کارگاه بیرون بیاید و کی نیاید.

اما همه جشنواره‌ها، جشنواره فیلم و نمایش نبود. جایزه کتاب به گفته یکی از برگزیدگان گویی اجتماع باستانشناسی بود و کمتر نام آشنا را خواندند. در پایان جشنواره شعر فجر ،واهه آرمن برنده جایزه و برگزیده شاعر سال در واکنش به انتقادها گفت: آیا آن جوایز دیگر حلال بود و این یکی نیست؟ دبیر جشنواره اعلام داشت که در شعر در این روزگار به عسرت افتاده و بین فضای شعرها و مخاطبان فاصله ها هست. و غلامرضا بکتاش برگزیده بخش شعر کودک و نوجوان خبر داد که شعر باید بدون نگاه جشنواره‌ای سروده شود.

آن که گفت نه

ژینوس تقی‌زاده در مقدمه مصاحبه ای با اسماعیل شیشه گران نوشته: از برادر سوم، از اسماعیل شیشه‌گران چندان نام و نشانی نیست، نه خبری از نمایشگاهی ازش می‌شنوی نه رقمی از حراجی؛ او که جوان‌ترین برادر است و خلاقانه و پرشورترین پوسترهای انقلاب امضای او را دارد. در فضای مجازی به دشواری متن و تصویری ازش یافت می‌شود. تنها هرجا از هنر انقلاب سخنی هست نام او کنار برادرانش، کوروش و بهزاد شیشه‌گران، می نشیند.

در همین مصاحبه در ماهنامه شبکه آفتاب می خوانیم شیشه گران کوچک می گوید«دیدگاهم به هنر این است که هنرمند باید جایگاه خودش را داشته باشد. هنرمند کسی نیست که گل و بلبل می‌کشد. هنرمند درد و رنج و شرایط جامعه‌اش را وصف می‌کند. وقتی کسی این طرز تفکر را دارد خودبه‌خود منزوی می‌شود.»

به نوشته ژینوس تقی‌زاده، او گفته : وضعیت هنرمندها را درباره‌ی مسائل اجتماعی و سیاسی خوب نمی‌بینم. خیلی بی‌تفاوتند. دنبال باند بازی‌ هستند که هرجور شده کارشان را بفروشند. شاهدم که این کار را می‌کنند. این کار غلط است. من چرا خودم را کنار کشیده‌ام؟ هنرمند می‌تواند کارش را ارزان‌تر بفروشد، زندگی‌اش را هم آن‌قدری ساده کند که بتواند با آن کنار بیایید. با خریدار مدارا بکند و زندگی خودش را هم بگرداند. این‌طوری هنرش در جامعه پخش می‌شود نه اینکه در جایگاهی بنشیند و فقط آدم‌های خاص بتوانند هنرش را ببینند.

در بخش دیگری از گزارش شبکه آفتاب آمده: اسماعیل از هیچ‌کس گلایه ندارد و به سیاق اغلب هنرمندان منزوی و قدرندیده، خود را طلبکار نمی‌بیند و انگشت اتهام به سمت کسی نمی‌گیرد، «هنرمندانی که نگاه اجتماعی و سیاسی دارند همیشه تنها می‌مانند چون کار فرهنگیِ خالص انجام می‌دهند. بی‌اجر و مزد و پر از خستگی.» … سکوت می‌کند.«همیشه من آسمان را جیغ خواهم کشید، بگذار متوسط‌ها / هرچه می‌خواهند بگویند.

مد و لباس در خدمت صلح جهانی

نهمین دوره جشنواره مد و لباس فجر نیمه زمستان شروع شد و اعلام شد که امسال موضوع جشنواره فرگلستان است و مخصوص پوشش محلی و سنتی استان گلستان. این جشنواره که نام بین‌المللی را هم بر خود دارد با حضور سفیر اندونزی به این تعریف نزدیک شد و اعلام شد که آخرین دستاوردهای حوزه مد و لباس کشورهای افغانستان، قزاقستان، رومانی، کره جنوبی، آذربایجان و هندوستان به نمایش گذاشته شده است.

در افتتاحیه نهمین جشنواره مد و لباس فجر،که در مجتمع نمایشگاهی بوستان برپا شد، دبیر جشنواره با بیان این نکته که دنیا امروز بیش از هر زمان دیگری به صلح و آرامش نیاز دارد، گفت: این دوره از جشنواره می‌تواند ظرفیت مناسبی برای برقراری صلح، سازش و همزیستی همه اقوام دنیا فراهم کند و همدلی و وفاق میان میهمانان و برگزارکنندگان جشنواره می‌تواند این صلح را برقرار کند.

او گفت: امیدوارم از ظرفیت ایجادشده به بهانه جشنواره مد و لباس برای برقراری صلح و آرامش پایدار در منطقه و همه کشورهای جهان استفاده شود.

کابوس آخر مارلون براندو

نمایش مارلون براندو به نویسندگی و کارگردانی مهران رنجبر، همان نمایشی که تابستان گذشته در تماشاخانه سپند روی صحنه رفت، با بازیگران تازه در تماشاخانه ایرانشهر برای یک ماه روی صحنه رفت. تجربه اجرای قبلی و واکنش مناسب تماشاگران و علاقه‌مندان به تئاتر، نوید گرمایی دیگر به بازار نمایش داد. مهران رنجبر در نوشتن نمایشنامه‌هایی که بر یک شخصیت تاکید دارد، شهره شده است چنان که قبلا هم نمایش استیو جابز را نوشت اما بیشتر تماشاگران مارلون براندو معتقد بودند که مارلون براندرو چیز دیگری است.

در اجرای جدید مارلون براندو، فرید قبادی، یلدا عباسی، علی پویا قاسمی، ریحانه رضی، مهران رنجبر نقش ساز هستند و باید دید در شب های دیگر که نمایش جاافتاد آیا همانند بازیگران پیشین که با استقبال گرم تماشاگران روبرو شد، این بار نیز مارلون براندو و مریلین مونرو اثرگذار می شوند.

خلاصه نمایش این است که مارلون براندو در آستانه مرگ است که مریلین مونرو و ماریا اشنایدر و پدر مارلون همراه یک هیولای آدمخوار به خوابش می آیند. آشوبی در انتظار مارلون براندو بزرگ است که بیش از هر ستاره هالیوودی در جهان خواستار داشت و زیبارویان زمان خود شیفته‌اش بودند و بازی های درخشان در یاد سینما مانده است.

مارلون براندو با بازی جادویی و زندگی سراسر لذت جویی حالا در زمان نمایش به عذابی گرفتار است. به نوشته لیلی بخشی برزخ لحظات آخر عمر در نمایش به زیبایی نشسته است و در عین حال تکان دهنده.

در درگیری با پدری که آن همه او را در کودکی آزار داد و از تحقیرش کم نگذاشت تا رسیدن به جوانی و شهرت که او را در تقابل با خشونت نگاه داشت و احساس گناه که ریشه های وجودش را خورد.

پیام تفضلی بعد از تماشای اجرای پیشین مارلون براندو در تیوال نظری داد و موفقیت مهران رنجبر را در آن جا دید که دیالوگ هایی با دقت و ظرافت نوشته که هر سطر آن بیننده را به اعماق ذهن‌ها می برد.

وقتی پنجاه سال پیش محمد احصایی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و به عنوان خوشنویس آغاز به کار کرد. هنوز سنت خطاطی‌های ایرانی - از دوره صفویه - تکان عمده ای نخورده بود، هنر خوش نویسان به بهترین جلوه‌ای در کتاب‌های خطی خودنمایی می کرد. حتی رضا مافی خطاط مبتکر و برجسته دهه پنجاه هم مانند احصایی خوش خطی و نقاشی را به هم آمیخته نبود. وقتی هم خط فارسی در مکتب سقاخانه وارد کارهای کسانی مانند حسین زنده‌رودی شد، به زیبایی خط توجه نداشتند بلکه خط نوشتاری عادی را مایه نقاشی گرفتند. تا محمد احصایی به میدان آمد و از بنیانگذاران نقاشی‌خط در ایران شد و از نخستین کسانی است که از حروف به عنوان وسیله‌ای برای بیان استفاده کرد.او خوشنویسی توانا بوده که در چهل سال اخیر دروازه‌های ورود به معتبرترین موزه‌ها و گالری‌ها و حراجی‌های دنیا را پیموده است.

احصایی ابتدای کارش در سال ۱۳۵۴ با کلمه «الله» یا آیهٔ «لا اله الا الله» به تابلو خود شکل می داد. چنان که پرویز تناولی با هیچ وارد جهان شد.

هفته گذشته نمایشگاهی در گالری بوم شکل گرفت که مانند دیگر نمایشگاه های احصایی جمعیت را خیره به زیبایی‌های پیچش خطوط فارسی نگاه داشت. هنری که در او سال به سال پخته‌تر شده است.