ناله به دل شد گره راه نیستان کجاست...

چه تصاویرقدیمی و دلکشی از هنرمندان افغان درصفحه ویژه موسیقی تان جا دادهاید که یک یک دست احساسم را بگرفتند وتا دور ترین کوچههای ترانه آفرین، دوران کودکی و جوانیام بردند.
کوچههاییکه شمیم دلآویز آهنگهای روح نوازش، تا دم مرگ لالایی شبهای شادی و غم من خواهد بود.
کوچههاییکه نفسهای عطر آلود آهنگسازان جوانش، بازار هنر را گرم و دلهای عاشقان را نرم میکرد.
پس از نیم قرن هنوز طنین آن سرود زیبای دستجمعی سرایندگان کابلی، در دل و جان من طنین انداز است که میخواندند:" آن سلسله مو آید اگر بر سر بازار ... بازار شود از نفسش تازه چو گلزار".
افسوس که آن روزها جایش را به رنجها و دردها داد و آن آهنگها به نالهها و فغانها مبدل گشت.
و اما در دوران جهاد وقتی در کوهپایههای وطن با مرکب نیم لنگ خود، ازین دره به آن دره و ازین کُتل به آن کُتل(تپه) میرفتم این آهنگ ساربان بیاد کابل عزیز، مایه تسلی این دل جنگزده می گشت:"دور از رخت صحرای درد است خانهای من... خورشید من کجایی؟ سرد است خانه من ".
و یا این آهنگ احمد ظاهر که:"ناله به دل شد گره... راه نیستان کجاست... خانه قفس شد به من طرف بیابان کجاست؟" و یا سرودی محلی از استاد قاسم :"سر دریای کابل جوره ماهی... مرا کشته غم روز جدایی".
وباید قبول کرد که در پست و بلند روزگار و در فراز و فرود ایام نا پایهدار، اگرموسیقی نبود نه لذت وصلش می دانستیم و نه غم هجرانش می فهمیدیم.
ازین گفته مولانای بلخی خوشم میآید که میگوید "موسیقی صدای گشودن دروازههای بهشت خداست بروی زمینیان".






























