شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
هنر و فرهنگ هفته؛ عزادار فرشتگان۱۷۶، هوای آلوده ۱۵۹، سمفونی استیصال
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
شروع هفته روز جهانی درون گرایی بود، آلودگی هوای شهرها هم چاره جز درون گرایی نگذاشت. شاخص کیفیت هوا بر عدد ۱۵۹ قرار گرفت اما پایان هفته عدد رایج ۱۷۶ بود، به تعداد فرشتگانی که با شلیک دو موشک به سوی هواپیمایی که آنان را میبرد، به پرواز درآمدند. غمی یک ساله باز شیون آورد. صدای همایون شجریان در گوشها پیچید "آهای غمی که، مثل یک بختک، روی سینه من، شدهای آوار. از گلوی من، دستات را بردار". پس شمعها روشن شد، روز و هفته عزای ملی شد، با حضور فعال هنر و فرهنگ.
تا روزگار بگذرد شرح این درد - که یک سال از آن گذشت - در قالب شعر و ترانه، نقاشی و فیلم، نمایش و چیدمان بیرون خواهد زد، چندان که هم اکنون نیز بر صحیفه عالم ثبت است. و شرح ظلمی هم روان خواهد شد که بعد از آن فاجعه بر دیگرانی روا داشته شد. هنرمندان و روزنامهنگاران با مردم هم فریاد شدند- بگو رخشان بنی اعتماد آبروی صنعت فیلم کجاست- و چند روزنامهنگار راهی محبس شدند، به جرم گزارش فریادهایی که از حلق مردم گریان برخاست. مسعود کیمیایی هم باید میگفت که اصلا دیگر خستهام و تمام.
و در هفتهای چنین دلگیر، دیدیم ستمی که طالبان چندی پیش در کابل بر دانشجویان کابل روا داشتند، همچنان در دنیای ادبیات و هنر زبان فارسی زنده است. حدیث لرزغلامی، از شاعران متقدم سرمشق گرفت و گریست:
گرچه سخن همی برد/قصه من به هر طرف/یاد پدر نمیکنند/این پسران ناخلف/یاد پدر کن و نمیر/کپه به کپه، صف به صف/دجله به دجله یم به یم/چشمه به چشمه جو به جو/خانه به خانه در به در/کوچه به کوچه کو به کو/جان پدر کجاستی/جان پدر کجاستی (بخشی از شعر)
پوریا سوری هم نالهای سر داد که تهمورس پورناظری موسیقی زیبایی برای آن، و به تکنوازی سهرابش و هم آوایی سحر محمدی و دنیا کمالی، با آواز همایون شجریان، به سرعت همه گیر شد.
داغ ترا برون کنم/دیده ز اشک خون کنم/با تن پاره چون کنم/جان پدر کجاستی/شعر به خون نشستهام/تازه دل شکستهام/سوی من آ که خستهام/جان پدر کجاستی (بخشی از شعر)
سرنوشت مجسمهها
سایه اقتصادینیا هفته گذشته در روزنامه اعتماد گزارشی نوشت با عنوان سر بریده فروغی در سعادت آباد که بهترین گزارش هفته بود. وی در نقل آن گزارش در صفحه اینستاگرام خود، خطاب به "آقای انجمن آثار و مفاخر فرهنگی!" نوشت: شما در انجمن یک مجسمه از محمدعلی فروغی دارید که به جای سر فروغی، سر دهخدا بر آن نصب شده است! سر فروغی را بریده بودهاند، و مجسمهسازش، فرامرز پیلارام، بر اثر افسردگی و در فشار و تنگدستی درگذشته است. من سر بریدە فروغی را پیدا کردهام! همینجاست، در سعادتآباد تهران. حالا دیگر وقت آن نرسیده که برای آن فکری کنید؟
"سر بریدە فروغی در سعادتآباد تهران" روایتی است که با اشک چشم و خون جگر نوشته شده، داستان همه آن است که پس از انقلاب بر سر مجسمە محمدعلی فروغی رفته است. گرچه نباید فراموش کرد که انقلابها همگی فوریترین و اصلیترین کارشان انداختن مجسمههاست و گرداندنشان در کوچه و بازار تا خرد کنند.
بنابراین مجسمه گردانی و چنان که معمول بخشی از خاورمیانه است که با کوبیدن لنگه کفشها بر سر مجسمه، نام و نشانی در عکس و فیلمها پیدا میکنند. در انقلاب ایران هم گفته شده که نزدیک ۲۰۰ مجسمه از آخرین پادشاه و پدرش رضاشاه، ویران شد. دکتر محمد مصدق همین میدانست که هم گذاشتن نام خود بر کوچه و خیابان را ممنوع کرد و هم مجسمه ساختن از خودش را.
اما چنان که در گزارش خانم اقتصادینیا اشاره شده: تا سال قبل در ایران هم مجسمههای خیابانی را میبردند و آب میکردند (نه این که محتاج باشند. بیش از اینها هزینه حمل و نقل و بریدن و بردن مجسمه بود). اما با همه اینها ساختن باغ مجسمه و بازگرداندن مجسمهها به فضاهای شهری امری است که بعد از دولت اصلاحات با احتیاط در دستور قرار گرفت.
همزمان با چاپ گزارش اعتماد، خبر رسیده که در باغ مجسمه هم که قرار شد در کاخ عین الدوله (باغ هروی سابق) برپا شود، اینک ظاهرا بودجه ته کشیده و مجسمهها در باغ رها شدهاند. عکس همراه، یکی از مجسمههای رها شده در باران را، در همان باغ نشان میدهد.
شرایط سخت قدیمیها فقط
چندی پیش حسینی مهر که نمایش مدآ ماتریل را آماده کرده بود اما به محدودیتهای کرونایی برخورد، با اشاره به بلاهایی که سانسور بر سر کتاب و اجرای نمایش میآورند گفته بود سانسور خطرناکتر از کروناست. اما در عمل آشکار شد از سانسور مخربتر هم وجود دارد و آن دردی است که اهل نمایش کشیدند وقتی که خواستند برای اعتراض به وضع موجود معیشتیشان به نمایندگان مجلس متوسل شوند. این عده چنان دستگیر باندبازیها شدند که مبادا به لانه زنبور سیاسی نزدیک شوید و همین کممایه موجود را هم از دست بدهند.
تازه مقام مسوول، به اهل نمایش که از گرسنگی مینالیدند نهیب زد که مگر شما در جریان نیستند که کشور در تعب است، تحریمها چه میکند، و کرونا چه بر سرمان آورده، نفت هم فروش نمیرود. با این همه در آخرین روز هفته آشکار شد که پس از مدتها تعطیلی و اعتراض بینتیجه اهالی سینما و تئاتر، با تغییر شرایط ابتلا به کرونا سالنهای سینما درتهران بازگشایی میشوند.
روزنامهها امکان دادهاند یکی از اولین نمایشهایی که اجرایی شود اثر جدید حمیدرضا نعیمی ("گرگاس یا روز بخیر آقای وزیر") باشد که قرارست در سالن اصلی تئاتر شهر اجرا شود.
همین جاست که کورسوی امیدی برای حرفهایهای نمایش پیدا شده و آن برپا داشتن جشنواره هنرزنده است گفته میشود. بهروز غریب پور رئیس شورای سیاستگزاری جشنواره با حفظ سمت، دبیری بخش تئاتر را هم بر عهده دارد. علی نصیریان بعنوان رئیس هیئت داوران آراء داوران را مورد تائید نهائی قرار خواهد داد.
داوران این بخش عبارتند از مرضیه برومند-کارگردان، فاطمه معتمد آریا-بازیگر، آتیلا پسیان کارگردان- بازیگر و علی اصغر دشتی نویسنده- کارگردان تئاتر.
به این ترتیب چنین پیداست که فقط وضع معیشتی و زندگی کسانی سرجایش هست که با صدا و سیما همسایه و به گفته عزتالله انتظامی "پسرخاله" شوند. چرا که یک تصویر کلی از تئاتر و سینما نشان میدهد که صدا و سیما در جستجوی چهرههای بیحاشیه و دارای نشانههای مسلمانی است که در سریالها و فیلمهایی که با سرمایه مستقیم و غیرمستقیم این سازمان مشغول شوند. کسانی که به تذکرات حراست سازمان هم احترام بگذارند و با رسانهها هم هیچ ارتباطی نداشته باشند.
گزارشها و فهرست سریالها و فیلمهایی که در سیستم پیوسته یا وابسته به صدا و سیما تهیه شده و میشود، نشان از آن دارد، که با برنامهای که در حال اجراست، چهرههای قدیمی از تصویر کنار میروند و نسل تازه جایگزین میشوند. این خودکفایی انسانی هم اکنون نیز بنا به شهادت حاضران به دست آمده و حذف عادل فردوسیپور هم به نوعی اجرای همان هدف است.
یکی از مدیران خانه هنرمندان چندی پیش گفته بود هم اکنون خوشبختانه چهرههای قدیمی با کمک همسایهها و نوههای خود با سیستمهای آنلاین آشنا شدهاند و کلاسهای تدریس آنلاین به جوانان مستعد امکان میدهد که خود را با یک فاصله به صدا و سیما برسانند.
سومین جایزه ویستا، با رای هیات داوران به حمیدرضا آزاد و کلثوم صالحی تعلق گرفت و در مراسمی به این دو هنرمند داده شد. "سمفونی استیصال" عنوان هنرمندانهای بود که به این مسابقه داده بودند.
حمیدرضا آزاد متولد ۱۳۷۲ آمل است و همان جا زندگی میکند و به نقاشی و مجسمهسازی مشغول است. آثاری که از وی در نمایشگاههای جمعی پیشین دیده شده حکایت از آن دارد که او به اسطورهها و تاریخ علاقهای دارد و ساختههایش در مرز میان این اولویتها، گاه حل میشود.
به خانم کلثوم صالحی دسترسی ممکن نشد. آزاد در معرفی ایده خود که مورد توجه داوران این جایزه تعلق گرفت به سایت کسب و کار گفته است: "در نظر بگیریم مکانی را که تمامی صوتها در آنجا گرد هم میآیند و در تکراری ابدی به سر میبرند. مخاطب میتواند صداهای نامنظمی، که تشکیل شده از چیزهایی است که قادر به تولید صوتاند. در این مجموعه تلاش بر این است که تجربه حضور در مکانی فراهم شود که صوت تاریخی بایگانی شده، بگوششان میرسد، هر چند غیر خطی و هر چقدر تصنعی."
چیدمانهای نمایشگاهی که هفته پیش پایان گرفت، به نوشته منقدان نشان داد که هنرمندان عنوان جایزه را به خوبی دریافت کردهاند: سمفونی استیصال.
شکوهی که گذشت
پرويز براتي منقد هنر در مقالهای در اعتماد با این تاکید که گذشته ميتواند همچون كابوسي بر اذهان زندگان سنگيني كند، نوشته: جواد بِياد با سلحشوران نيزه به دست، شمايلهاي افسون شده، دختركان محزون و رنگهاي درخشان، دمي اين كابوس را از مقابل چشم بينندگان تابلوهاي خود پاك ميكند. تابلوهایی که ميتوان آنها را آخرين تصاوير با شكوه گذشتهاي دانست كه دير زمانی است غبار فراموشي و نيستي بر سر و روي آن نشسته است.
در بخشهايي از بيانيه نمايشگاه گالری مژده ميخوانيم: "در اين مجموعه پردههايي هست از ظلم و روشنايي كه ميآموزد براي تكامل و رسيدن به روشنايي ميتوانيم از نزديك شدن به افرادي كه مملو و محشون از انوار الهي هستند در مسير حق قدم برداريم؛ منظور فرستادگاني هستند به واسطه پروردگار مهربان كه از خودمان به ما دلسوزتر هستند كه مهربان بودن را به ما ميآموزند زيرا مهربان بودن شيوهاي حياتي براي معنا بخشيدن به زندگي خود ما و البته زندگي ديگران است. و شكر پروردگار براي اين همه نعمت."
جواد بیاد (متولد۱۳۶۷ ) از ده سال قبل سابقه حضور در نمایشگاههای متعدد را دارد. در این نمایشگاه انفرادی که آن را دایره تکامل نام نهاده، ۹ تابلو رنگ روغن پرکار ارایه کرده که به نوشته منقد اعتماد "نمايانگر رنج انسان است؛ رنجي عميق كه در تاريكي ناخودآگاه انسان خانه دارد و البته كار نقاش، دفاع از ايجابيت زيبايي، تصوير و نقاشي است.".
درگذشت مترجم بینوایان
محمد مجلسی، یکی از مترجمان ساکت و پرکار ۵۰ سال گذشته این هفته در زادگاهش اصفهان درگذشت و با بدرقه گروهی اهل قلم به خاک زادگاهش سپرده شد. او ۸۶ سال داشت و کتابهای پشت سرش در خانه نشان میداد که به اندازه ادبیات، در زمینه حقوق هم مطالعه دارد. او که در سال ۱۳۱۲ به دنیا آمد دکترای حقوق را از دانشگاه تهران گرفت و دو سالی بعد راهی فرانسه شد و در سوربن دکترای ادبیات گرفت.
او به جهت تسلط به زبان فرانسه، به گفته خود، هرجا کتاب فرانسه یافت به ترجمه آن مشغول شد و هیچ نپرسید که آیا این قبلا ترجمه شده یا نه. چنان که وقتی یک جلد بینوایان را ترجمه کرده بود، به گفته دوستان نزدیکش چندان که شنید این شاهکار ویکتورهوگو قبلا ترجمه شده است، آن را به هر شکل به دست آورد و دریافت ترجمه حسینقلی مستعان (که قبل از تولد آقای مجلسی این کتاب را ترجمه کرده بود، بسیار هوادارداشت و بارها چاپ شده بود)، ترجمه معتبری نیست. در آن زمان دست به کار ترجمهای شد که کند پیش میرفت تا سرانجام در سال ۱۳۸۰ این ترجمه وارد بازار شد.
از میان نزدیک ۱۰ نفری که بینوایان ویکتور هوگو را (که یکی از ده اثر بزرگ ادبیات جهان شناخته شده) در ۱۰۰ سال گذشته، به فارسی برگرداندهاند از قضا دو سه تایی بیشتر خوانده شده، همانها که به نوشته منقدان کمتر به اصل دو جلدی این رمان پایبند بودند. ترجمههای حسینقلی مستعان و ذبیح الله منصوری از همانها هستند. کتاب ویکتورهوگو در زمان قاجار با ترجمه اعتصام الملک، اما فقط یک جلدش، تحت عنوان تیرهبختان از عربی و ترکی برگردانده شده بود. که تعداد اندکی چاپ سنگی از آن در کتابخانههاست.
در سالهای اخیر با وجود آن که یک ترجمه دیگر از بینوایان به بازار آمده ولی اهل فن معتقدند ترجمه محمد مجلسی به هرحال یکی از بهترین ترجمههاست. چند ترجمه وی از اشتفان تسوایگ، همچنان که "رویاهای ماده گرگ"، "پرنده مهاجر" و "جمیله" نوشته چنگیز آیتماتف چندان مورد استقبال خواننده و منقدان قرار نگرفت اما "مرد مغزطلایی" مجموعه چهارجلدی زندگی بتهوون و مجموعه چهارجلدی "ژان کریستف" اثر رومن رولان، از جمله ترجمههای درخشان اوست.
کارتون هفته
فیروزه مظفری با اشاره به تکرار آلودگی هوای شهرها نوشته: باز نشر یک کارتون قدیمی، ماشالله هزار ماشالله سوژهها تو ایران بیات نمیشن. از دوره یک رییس جمهور به دوره رییس جمهور بعدی منتقل میشن، تر و تازه !