هفته هنر و فرهنگ؛ ۱۲۰ سالگی بی رونق سینما، بازگشت گودو، حذف دختران نقاشی

کتاب ریاضی

منبع تصویر، Mehdi Ahmadian

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در

چیزی نمانده به پاییز، مدرسه‌ها آب و جارو شده‌اند اما ترس را چه کسی از جان پدرومادرها می‌زداید، چنین بود که یک مدیر دولتی خوش شیرینی کرد و پرید در حوض نقاشی و فرمان داد دخترهای کوچولو را از پشت جلد کتاب ریاضی سوم بیرون رانند، و این شد خبر اصلی آغاز فصل تحصیل، و جانشین خاطرات شیرین اول مهر. کارتونیست‌های خوش ذوق، با افزودن تصویر زنده یاد مریم میرزاخانی، نابغه نامدار ریاضیات، زبان همه شدند.

یک هفته به پاییز مانده، شبکه های اجتماعی میداندار فریادی دیگر شدند. قهرمانی جوان، همراه دو برادر به کشتن پاسبانی در تظاهرات سال پیش متهم شد، سایه دار را دید، فرصت گرفت که از پشت دیوارهای زندان خبر دهد که به زور شکنجه اعتراف به قتل کرده. هشتگ «نوید را اعدام نکنید»، با بیدار شدن مخالفان هر نوع اعدام، میدان وسیع تری یافت. فیلم ۲۰:۳۰ در توجیه اعترافات متهم و حکم اعدام، خشم‌ها را برانگیخت. فریادها، با انعکاس در شبکه گنبدی شبکه‌های اجتماعی، جهانی شد. و خبر در اوج بود که در پایان هفته، خبر اعدام نوید افکاری، شعله در شعله انداخت.

تحقه چین

منبع تصویر، Shenasaye Iran

توضیح تصویر، تحقه چین

مجلات نکته‌ها دارند

چیزی نمانده به پاییز، هنر و فرهنگ رونق نداشت، فضا بیشتر در سلطه شبکه‌های اجتماعی و دنیای دیجیتال بود. دنیا شش ماه بعد از تولد ویروس همه گیر، دنبال راه‌هایی برای زندگی پساکرونا می گردد. برخی راه‌ها گشوده شده است. در ایران هر هفته ده‌ها مقاله و مصاحبه و گفتار از زبان متفکران و دانایان منتشر می‌شود - بسیاری از این نگاه‌ها، خواندنی و برگزیدنی است، اما کم خوانده می‌شود و کمتر اثر می‌گذارد بر آن‌ها که بر سرنوشت هشتاد میلیون ایرانی مسلط‌اند.

در همین هفته، بیشتر مجلاتی که منتشر شدند، نکته‌های برگزیده از میان منابع دور داشتند، خواندنی و آگاهی بخش. اما گویا بیشتری ترجیح می‌دهند به انعکاس لحظه‌ای حوادث در شبکه‌های اجتماعی اکتفا کنند.

ماهنامه شبکه آفتاب با نگاهی گسترده‌تر به سرنوشت مجسمه‌هایی که به زیر آورده می‌شوند، آینده‌ای را می‌بیند.

ماهنامه "حرفه: هنرمند" در مقدمه شماره ۷۶ خود نوشته: بی‌شک جهان هنر از برخورد با بیماری ناشناخته‌ی کرونا نمی‌تواند به‌آسانی بگذرد و ما همچون سایر مردم درگیر آن بودیم و هستیم. با نگاه به تاریخ هنر و نقاشی‌های دوران گذشته سعی کردیم ببینیم هنرمندان غربی چگونه از سال‌های شیوع طاعون سیاه و بیماری‌های همه‌گیر گذشتند و در چند مقاله، آثار به‌جا‌مانده از آن روزها را مورد بررسی قرار داده‌ایم. همچنین از نویسندگان خود خواستیم به مساله‌ی بیماری در ایران فکر کنند و بنویسند.

ماهنامه مروارید «خانه» را مضمون این شماره گرفته و در مقالاتی این مبحث را گشوده که رابطه انسان با خانه چیست. چه بود و حالا با قرنطینگی، این رابطه به کجا رسیده است.

ماهنامه آزما منتشر شده است و در سرمقاله اش آمده: همیشه آسان‌ترین راه را انتخاب می‌کنیم. آسان‌ترین، اما نه بهترین و نه درست‌ترین را. برای رسیدن، میان بر می‌زنیم اما نه به سوی مقصد که همیشه در پی مقصودیم. مقصودی گاه بسیار دور از مقصد. وقتی می‌شود یا داغی بر پیشانی و تسبیح و انگشتری در دست و مویی بر چهره مؤمن نمود، چه حاجت است به زهد و عبادت و راستی و صداقت که نشانه ایمان است و چه نیازی به تلاش برای تقرب به حق که مقصد است.

در ادامه همین مقاله سردبیر نوشته: ما در پی مقصودیم و تقرب به کعبه منفعت و به همین قیاس بگیر و برو؛ وقتی می‌شود با فروهری بر گردن، ملی گرا شد و دلبسته ی تاریخ و فرهنگ و تمدن چند هزار ساله که مدعی آنیم! چه نیازی است به شناخت این تمدن و آن فرهنگ که بدانیم بدش کدام بوده است و خوبش کدام، و چراغی روشن کنیم در راه فردایمان.

شناسای ایران، ماهنامه جدیدی است، در پیش شماره‌اش، عبدالله مومنی یادآوری کرده که شیوع ویروس کرونا و همه‌گیری جهانی آن، و درگیر کردن ساختار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نظام‌های مختلف دنیا، می‌تواند به عنوان یک دوره تاریخی قلمداد شود که نظام و ساختارهای سیاسی، قدرت و اقتصاد کشورهای مختلف و نیز نظام بین المللی را با تحولات شگرف و جدی مواجه خواهد کرد.

این فعال دانشجویی و سیاسی در مقاله "شناسای ایران" پرسیده آیا کرونا به مثابه یک بحران در وضعیت بشر بر نفس سیاست ورزی و موثر خواهد بود و خود در پاسخ نوشته: مدل و گونه‌های سیاست ورزی و حکومت داری تاثیر شگرف و عمیقی بر سیاست گذاری‌ها و روش اجرا آن می‌گذارد و از همین رو همه‌گیری کرونا شاید فرصتی برای احیای امر سیاسی باشد.

نفیسه زارع کهن سردبیر ماهنامه شناسای ایران در این اولین شماره درباره رابطه فضای مجازی و کرونا، به یاد آورده که از زمان پیدایش، کرونا تاثیر عظیمی بر نحوه درک جهان و زندگی روزمره داشته… فاصله اجتماعی بود که رسانه، فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی را در کشورهایی که کمتر به این الزامات توجه داشتند، ناگهان به دنیایی پرتاب کرد که گویی می‌خواهد الفبا را از ابتدا اختراع کند.

به نظر این کارشناس ارشد رسانه، کرونا باعث توسعه زندگی مجازی ایرانیان شد و نیاز به فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها، برای اطلاع درباره بحران… در این شرایط رسانه‌ها و فضای مجازی بخشی جدایی ناپذیر از زندگی‌ها شده است.

کرونا و سینما/

منبع تصویر، Ilna

توضیح تصویر، کرونا و سینما

روز سینما نه، روز ملی فیلم

چیزی نمانده به پاییز، روز ملی سینما بود. صنعتی که میلیون‌ها خریدار دارد و هزاران در آن مشغولند و مانند بیشتر جهان، سالن سینماها خالی است. اما تغییر عادات با تغییر رسانه‌های نو، تماشای فیلم به درون خانه‌ها منتقل شده و کرونا، بیشتر سینماهای جهان را بسته. روز ملی سینما بود و ۱۲۰ سال بعد از روزی که مظفرالدین شاه قاجار فیلم را دید و دستگاهی خرید و آورد و با آن فیلم هایی گرفته شد، پیش از آن که تمام اروپا و آمریکا با این صنعت آشنا شده بودند.

به بهانه این روز، گروهی از اهل سینما در اعلامیه ای از دست سانسور نالیدند و خواستار لغو صدور مجوز برای فیلم‌ها شدند. در زیر این بیانیه نام نامداران سینما کمتر بود.

شادمهر راستين همزمان با روز ملی سینما در اعتماد، عشق به سینما را تعریف کرد: عشق سينما، شهرش سينماست. آدرس كه مي‌دهد به نزديك‌ترين سالن سينماست. پاتوقش در يكی از سينماهاي دور و برش خلاصه می‌شود. شهر را در فيلم‌هايش می‌شناسد. به دوستانش با افتخار می‌گويد «اين همون خيابونِ كه تو شب‌های روشن، هانيه توسلی توش راه می‌رفت» يا «اين همون پارك است كه فريبرز عرب‌نيا تو شوكران منتظر همسرش» بود.

در ادامه تعریف عشق سينما آمده: او يك وجود كامل و جامع از سينما در برابرش می‌بيند. براي يك عشق سينماي واقعی، قهرمان، فيلم، سالن سينما، كارگردان، مجله فيلم، كيوسك بليت ‌فروشی، صف جشنواره فجر، پوستر فيلم‌های قبل انقلابی، آنتونی كويين، خيابان ارباب جمشيد، كلاه مخملی، بابك بيات، سينما آزادی، موزه سينما، كلاه قرمزی و پسرخاله كه ادای سيد و قدرت درمی‌آورند.

اهل هنر هر کدام به طریقی حسرت خود را باز نمودند. بزرگمهر حسین پور، با نقاشی خود از چهره بهرام بیضایی، انگار فریاد زد که اگر هنرهفتم در ایران آن ارزش را داشت که باید، چرا بیضایی نتوانست دیگر این جا کار کند.

آیدا پناهنده کارگردان سینما، عکسی از سوسن تسلیمی بازیگر درخشان ایران (یاد بیاورید باشو، غریبه کوچک را) را ضمیمه زادروز سینما کرد تا بگوید اگر زمین مستعدی بودیم، گلی مانند سوسن چرا سی سالی است که در این جا نمی روید. پرویز پرستویی بازیگر جاافتاده سینما، دستنویسی از عباس کیارستمی را در صفحه خود گذاشت «درست است که زندگی بسیار غم‌انگیز و بیهوده است اما تنها چیزی است که داریم.»

مهناز افشار در تبریک روزسینما نوشت: ۱۷ ساله بودم که از «دل و زندگی عوام» وارد سینما شدم.

برای منی که قبل از انقلاب نبودم و امروزش هم مورد غضب قرار گرفتم و به جهنم سیاست هم پرتاب شدم، روز ملی سینما فقط یک رویاست. رویایی که عاشقش بودم و ریز ریز ازم گرفته شد. به امید آغاز احترام به انسان و اختیار او در زندگی.

مصطفی تاجزاده مدیرپیشین و امروز تحلیلگر سیاسی، در کنار تصاویری از فیلم‌های مختلف فارسی نوشت: ما که با مادر گریه کردیم، با هامون فریاد کشیدیم، با اجاره‌نشین‌ها خندیدیم، به اسکار فرهادی افتخار کردیم، با مرگ کیارستمی زار زدیم و از دست سانسورها و توقیف‌ها خون دل خوردیم، باید مراقب سینما باشیم.

در انتظار گودو/ Imna

منبع تصویر، Imna

توضیح تصویر، در انتظار گودو

بازگشت گودو، بعد ۵۲ سال

چیزی نمانده به پاییز، تئاتری‌ها جانی گرفتند، خبر از تدارک چند نمایش شد. حتی بیرون از تهران هم حرکت‌هایی آغاز شده برای روی صحنه بردن نمایش و زنده کردن تئاتر در فضای آزاد، تا وقتی زمستان نرسیده. اینک خبرهای خوب می‌رسد. از جمله نمایشی که محمدرحمانیان، کارگردان صاحب سبک مشغول تمرین بود، «روزهای رادیو» اول که به آغاز کرونا خورد و اجرایش در تالار وحدت متوقف شد و بعد هم به بلای آسمانی سانسور گرفتار آمد.

محمدرحمانیان تقریبا با همان بازیگران، نمایشنامه عشق روزهای کرونا را به اتمام رساند و تمرین‌ها شروع شد اما وقتی قرار بود در فضای آزادی تالار اجرا شود، اما به نظر می‌رسد که این بار نیز با سخت گیری در مورد موسیقی بخش ها (ترانه‌های آشنا و آرام خارجی) به سنگلاخ افتاده است.

در این میان، استقبال وسیعی از نمایش در انتظار گودو، به کارگردانی امیررضا کوهستانی که تیاتررو های حرفه ای به نگاه بدیع و مدرن او، خو کرده اند، از جمله خبرهای خوب بود.

نمایش تازه در انتظار گودو، که اجرای مدرنی از شاهکار سامویل بکت، پرفروش‌ترین و پرطرفدارترین اثر این نمایشنامه نویس است، تازگی‌هایی دارد. امیررضا کوهستانی اولا تمام بازیگران را از زنان برگزیده که خود یک تحول بزرگ است و دیگر این که نقش ولادیمیر را به لیلی رشیدی سپرده است.

در انتظار گودو ۵۲ سال پیش به کارگردانی داوود رشیدی در جشن هنر و چند فرصت دیگر به نمایش در آمد، از جمله شب های شعر خوشه که به دعوت احمد شاملو، نمایشی استثنایی ظرف یک روز شکل گرفت، برای شب شعر، و هیچ صندلی در کار نبود، اما حس و شور یگانه‌ای در مردم افتاد. در پایان آن شب احمدشاملو، برگزار کننده آن شب‌های شعر، از داود رشیدی کارگردان، پرویز صیاد بازیگر نقش همراه (استراگون) و دیگر بازیگران، به بزرگی و هنرمندی یاد کرد و گفت کاش بکت این جا بود!

انتخاب لیلی رشیدی برای اجرای نقش پدرش (ولادیمیر) در نمایشی که پدر، پیش از تولد او، ترجمه کرد و به صحنه برد، نوعی قدردانی از پیشینه نمایشی کشور هم به حساب می‌آید.

خزر معصومی که در چند فیلم و یک سریال تلویزیونی ده سال پیش بازی داشته است، در اولین فعالیت تئاتری خود نقش نامه رسان را بازی می‌کند که در آفریدن این نقش، کارگردان هنر دیگری به کار برده است. اوست که خبر می‌دهد که «گودو نمی‌آید». حضور او حامل پیامی تازه است. چرا که وقتی اول بار ظاهر می‌شود تا در نقش فرستاده خبر رسان باشد، صورتی سالم دارد، اما در پایان نمایش، گویا مرضیه ابراهیمی است، قربانی اصفهانی اسید پاشی. که روی صفحه مونیور سالن هم حاضر می‌شود.

متن جدید در انتظار گودو توسط امیررضا کوهستانی و کیوان سررشته نوشته شد و بازیگران عبارت بودند از: لیلی رشیدی، مهین صدری، الهام کردا، مونا احمدی و خزر معصومی.

فیلم مستند شناگر/

منبع تصویر، Maryam Majd

توضیح تصویر، فیلم مستند شناگر

سومین رکورد گینس

فیلم مستند «شناگر» ساخته طهورا ابوالقاسمی درباره زندگی الهام اصغری است که در جریان تولید آن، این قهرمان شنای زنان ایران موفق به ثبت رکورد جهانی شنا با یک دست، در منطقه آزاد چابهار شد.

اصغری برای ثبت این رکورد با یک دست بسته، چهار ساعت و پنجاه و نه دقیقه، ۱۰ کیلومتر در آب‌های پرتلاطم دریای عمان شنا کرد و با ثبت سومین رکورد رسمی خود در گینس افتخاری آفرید. گفته شد که مدرک رسمی این رکورد، بعد از چند ماه به دلیل شیوع بیماری کرونا، به دبیرخانه شورای عالی منطقه آزاد رسید و رونمایی شد.

این فیلم را طهورا ابوالقاسمی و مهتاب کرامتی، تهیه کننده بوده‌اند. و شکسته شدن رکورد گینس در برابر دوربین هم تازگی دیگری به فیلم و هم به همشهریان چابهاری داده است.

اسماعیل سعادت/

منبع تصویر، Isna

توضیح تصویر، اسماعیل سعادت

مترجم ارسطو درگذشت

اگر دیدید که روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌ها، در هفته‌ای که گذشت و گزارش‌هایی از درگذشت اسماعیل سعادت استاد نامدار و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی نبردند، از آن جهت که خود هرگز واقف بدان نبود. اهل خودنمایی نبود. به فرمایش استاد احمد سمیعی خود در نظم و دقت همانند کانت بود. ده‌ها ترجمه اصیل و قابل اعتماد از آثار برجسته فلسفی جهان در کارنامه وی بود وقتی به ۹۵سالگی درگذشت.

خبر را سایه اقتصادی نیا در فیسبوک خود نوشت و از زبان استاد احمدسمیعی از خصوصیات اسماعیل سعادت نقل کرد: سعادت با کسی چندان مراوده‌ای نداشت. انزواجو نبود، خارج از منزل با کسانی ارتباط داشت؛ ولی هیچ این‌کاره نبود که مهمانی برود و مهمانی بدهد. در جلسات شورای فرهنگستان از سر همین انضباط همیشه حاضر می‌شد؛ اما هیچ‌گاه اظهارنظری نمی‌کرد. صاحب‌نظر بود، اما کنشگر نه.

استاد سمیعی در این گفتگو از چهل سال پیش یاد کرده که «مدتی دوره‌ای داشتیم که ایشان یکی ‌دو جلسه، آن‌هم به تشویق مهشید امیرشاهی، آمد ولی بعد دیگر در آن شرکت نکرد. دید که دارد وقت ضایع می‌کند!»

او نویسنده، زبان‌شناس و مترجم آثار فلسفی، عضو شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مدیر گروه دانشنامۀ تحقیقات ادبی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و عضو پیوسته فرهنگستان بود.

اسماعیل سعادت در سال ۱۳۰۴ در خوانسار متولد شد. بعد از جنگ جهانی دوم به تهران رفت، در سال ۱۳۳۰ در رشته زبان فرانسه و انگلیسی از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و ده سالی بعد از همان دانشگاه فوق لیسانس زبان‌شناسی گرفت. اهل جایزه نبود اما در همان زمان دانشجویی (۱۳۳۴) جایزه بهترین ترجمه را برای برگرداندن کتاب زندگی میکل آنژ از مجله سخن دریافت کرد. بعد‌ها بود که نشان درجه یک دانش را از سوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی دریافت کرد و یک بار هم ترجمه‌اش از کتاب در آسمان اثر ارسطو کتاب سال شناخته شد.

عمری آرزو داشت بماند و دانشنامۀ زبان و ادب فارسی (۷ مجلد) منتشر شود. چنین شد، طرح، مقدمه، ویرایش نهایی و سرپرستی این مجموعه ماندنی کار اوست. اما گویا در نظر داشت تمام آثار ارسطو را هم ترجمه و تمام کند. که نشد.