هفته هنر و فرهنگ؛ روز بیتبریک، سینما بیمشتری، مزرعه عروسک

منبع تصویر، Hadi Heidari
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامهنگار
- منتشر شده در
هفته با روز خبرنگار تمام شد. از خبرنگاران کسی تبریک را پاسخ نگفت مگر آن که گفته باشد چه تبریکی. اهالی هنر و فرهنگ هر کدام به دلیلی در فغان بودند، و امید بریده به خرید اوراق بورس و ارز به نیت بختآزمایی مشغول. ازدحام اتومبیلهای سواری در جادههای شمال، در آخرین روزهای هفته، نشان داد که پارهای از اعضای خانواده هنر و فرهنگ به مسافرکشی مشغولند.
نقش کرونا و قرنطینه در زندگی، بعد از گذشت پنج ماه، به سوژه کتابهای ترجمه یا تالیف بدل شده، سینمای روباز (درایو این) که به سرعت آماده شد و هم ابتکارهایی برای برپا داشتن نمایشخانههای روباز با صندلیهای جدا از هم، به نومیدی کشید. تهیه کننده فیلم «آنجا همان ساعت» از اکران فیلمش انصراف قطعی داد و گفت با تبلیغ ۶۰۰ میلیونی هم کسی حاضر به سینمارفتن نمیشود.
ریرا عباسی قصه نویس جوان اعلام داشت که کتاب تازه خود را در مدتی محدود در روزهای کرونایی به خریداران هدیه میدهد و از حق التحریر خود میگذرد. احمد زیدآبادی بعد از استقبال وسیع مردم از سه جلد کتاب خاطرات خود اعلام داشت که در انتشار جلد چهارم که به خاطرات زندان و پس از آن اختصاص دارد «به مانع سختی برخوردهام و نمیدانم چه کنم».
مراسم خداحافظی با پراید در میان شادمانی عمومی برگزار شد، در همان زمان عکسی از رودسر در شبکههای اجتماعی به گردش در آمد که نشان داد پیکان جوانان متولد سال ۱۳۵۳ همچنان قبراق در جادهها میتازد و در طول ۴۵ سال عمر، هنوز معلق نشده و مسافران خود را نکشته است.

منبع تصویر، Azra Frahani
روز بیتبریک
روز خبرنگار بود، هنوز رستورانی که نویسنده گود بر پا کرد، شکل نگرفته که مصاحبه گر موفق این روزگاران هم رستورانی گشود، سردبیر یکی از روزنامههای معلق شده هم اعلام داشت که به کار رانندگی اسنپ برگشته است. بهترین تبریک غیرمستقیم از سوی رییس بانک مرکزی دریافت شد که گفت موهایم در این بانک سفید شد خبرنگاری بهتر بود. او همزمان از چکهای بانکی دو منظوره پرده برداشت که بالایش رقم را یک میلیون ریال اعلام کرده و در زیر این اسکناسواره رقم ۱۰۰ نقش دارد و در توضیح هم گفت آمادهایم برای حذف چهار صفر، صفرهای بالای چک کمرنگترست. طنزنویسان گفتند کاش رییس بانک مرکزی به ما میپیوست و طنزنویس میشد!
الیاس حضرتی مدیر روزنامه اعتماد در سرمقاله آخرهفته نوشت: در گفتن تبریک روز خبرنگار، صادقانه اعتراف میکنم که دست و دلم میلرزد. نمیتوانم تلخکامی و سختی و گرفتاری خبرنگاران را ندیده بگیرم و با تعارف و تشریفات لبخند بزنم و به همکارانم «تبریک عرض کنم». هنوز که چیزی ننوشته و سخنی بر لب نیاوردهام، میتوانم خنده تلخ خبرنگاران را ببینم و گلایه نجواگونهشان را بشنوم که: «چه روزی، چه تبریکی، چه جشنی...؟»

منبع تصویر، Raheleh hesari
جشن ازدواج اقوام
با همه تاکیدهای آیتالله خامنهای بر لزوم افزودن بر جمعیت کشور، و برنامهریزی دولت و حذف تمامی سیاست گذاریها درباره کنترل جمعیت، آمار خبر میدهد که ازدواج کاهش چشمگیری دارد و به همین ترتیب زاد و ولد هم.
در این میان برگزاری جشنواره ملی ازدواج اقوام ایران زمین از جمله حوادثی بود که گرچه صدا و سیما آن را پخش نکرد ولی به اندازه کافی از شبکههای مجازی و سایتهای هنری پخش شد تا مردم به تماشایش بروند. فیلمها و عکسها نشان میدهد که مراسمی زیبا بوده است در گرگان که برای دومین سال برگزار شده و به رعایت شرایط کرونایی به جای آن که جمعیتی هم حاضر و شادمان باشند، به صورت مجازی و آن لاین پخش شد. این دومین سال است که به ابتکار گرگانیها چنین مراسمی برپا میشود.
بنا به گزارشهای هفته: سه قومیت آذربایجان شرقی، کرمانشاه و خراسان شمالی و چهار قومیت قزلباش، کتول، ترکمن و سیستانی از استان گلستان، در این نمایش دیدنی حاضر بودند.
گروههای ساز و آواز محلی در نورپردازی زیبا صحنههای خواستگاری، رد و بدل شدن هدیه، شیرینی خوران، و عقدکنان را با لباسها و موسیقی محلی اجرا کردند. این که بیشتر بازیگران صحنه با ماسک حاضر بودند، به اهمیت کارشان افزود. دیدن ساقدوشهای داماد و ندیمههای عروس در لباسهای زیبا، رقص کنان در صحنه با ماسک موثر، از جمله خاطرات این جشنواره بود.

منبع تصویر، khabarnegaran
مزرعه عروسکها
پاییز پارسال پیش بود که خبر رسید نخستین جشنواره بینالمللی عروسکی یزد در نیمه اسفند ماه برگزار میشود. گروههای برگزار کننده جشنواره، عازم شهر بادگیرها شدند و با چه پذیرایی از سوی مردم و هنرمندان محلی روبرو. گرچه چند هفتهای بود که در یک فضای استثنایی و در حالی که شهرداری یزد هم سنگ تمام گذاشت، آن جا بودند، اما مهمترین کار تعیین محلهای برگزاری نمایشها بود چون قرار بر این گرفت که ۲۰ گروه عروسکی از سراسر جهان به یزد بیایند و در مجموع در چهار روز برگزاری جشنواره ۵۰ اجرای مختلف صورت گیرد. دو نمایشگاه و دو کارگاه آموزشی برای هنرمندان یزدی هم در دستور قرار گرفت. کم کمک گروه جا افتاده بودند و میهمانان خارجی منتظر حرکت به سمت ایران، که اخبار کرونا پخش شد.
به گفته مرضیه برومند که به عنوان مشاور جشنواره نقش مهمی در اجرا به عهده داشت: خبر لغو برنامه جشنواره از جمله بدترین خبرهایی بود که میشد به ما و جوانان یزد داد که خود را آماده کرده بودند و بعد هم میهمانانی که از دورها دعوت داشتند.
تا یک ماه پیش هم امید میرفت که جشنواره بینالملی عروسکی با تغییری در پروتکلهای تنظیمی، از سر گرفته شود. گروه تدارکی باز به یزد رفتند و ماندند اما سرانجام با اوج گیری ویروس، کسی راضی به آن نشد که جمع شدن جمعیتی که گمان میرفت یک رکورد در منطقه باشد، جان مردم را به خطر اندازد.
همزمان با جمع شدن کارگاههای آماده و متفرق شدن هنرمندان، خبری در سطح ایران به گردش افتاد. زنی یزدی که در یکی از روستاهای اردکان زندگی میکند و بعد از ازکار افتادن همسرش به تنهایی امور خانوادهشان را اداره میکند، به تنهایی نقش مهمی زدهاست.
خدیجه عباسی، شغل خود را ساختن عروسکهای بدیع دید، اخبار و تدارکات جشنواره برگزار نشده بینالمللی عروسکی در یزد این اثر را داشت که بسیاری با خبر شدند که در خدیجه خانم چه خلاقیتی نهفته است و چطور او مزرعهشان را تبدیل به یک جاذبه فرهنگی کرده است.
خدیجه عباسی که در ساختن عروسکها، به نظر متخصصین این حرفه خلاق و بی بدیل بود، در ابتکاری شگفت انگیز، با مواد دور ریختنی و بی مصرف، عروسکهای جذاب و زیبایی میسازد. که از دیدنیهای منطقه شده است.

منبع تصویر، Bahar
جایزه برای آموزگار روستا
خبر خوش برای همه کتابدوستان و دوستداران کودکان سرزمینهای دور این که عبدالحکیم بهار بنیانگذار کتابخانه روستای رمین چابهار نامزد جایزه آسترید لیندگرن، یکی از بزرگترین جوایز ویژه ادبیات کودکان و نوجوانان شده است. میزان این جایزه نقدی حدود ۷۶۰ هزار دلار است و آموزگار مهربان و نویسندگان و شاعرانی که در این سالها مدام به دیدار کتابخانه رمین رفتهاند، آرزو دارند بهار با کسب این جایزه به هدف خود برای بهداشت و آموزش روستا نزدیک شود.
دو سال پیش که نخست بار شرمین نادری، وقتی سیستان و بلوچستان در سیلی مهیب گیر کرده بودند به آن منطقه رفت و در گزارش مانند نوشت: بسیاری ازروستاها همچنان در محاصره سیلاند و جوانان و مردم داوطلب بوسیله قایق و ماشینهای شاسی بلند مردم را جابجا میکنند و به مناطق امن میبرند.. همه به نوعی متقاضی کمک امداد هستند اما بدلیل بعد مسافت از دوستان راه حل خواستهاند. چگونه آنها در امر خیر و انسان دوستانه سهیم باشند.
و چنین بود که به دعوت آموزگار مهربان شعر بهار، مبالغی جمع شد و چندی بعد استانداری هم سهمی گرفت. در این هفته کاشف به عمل آمد که عبدالحکیم بهار خود از نیروهای حوزه بهداشت دانشگاه و بهورز روستای رمین که مسوول شبکه بهداشت و درمان شهرستان چابهار بوده است.
حالا او علاوه بر رسیدگی به امورات بهداشتی روستا در شرایط کرونایی، به خاطر نقشی در ترویج کتاب و کتابخوانی در رمین داشته و طی ۱۶ سال تلاش بی وقفه در حوزه کتاب و کتابخوانی، نامزد جایزه جهانی «آسترید لیندگرن» شده است.
بهار خود گفته اگر به انتخاب هم نرسد، همین که کار ما دیده میشود، اتفاق خوبی است.
دو سال پیش شرمین نادری و حدیث لزرغلامی قصه نویس و شاعر رفته بودند به دیدار کتابخانه روستای رمین کنار چابهار. به دعوت عبدالحکیم بهار بنیان گذار آن کتابخانه که از یک کانکس شروع شد و اینک با کمک خیرین و کتابدوستان دارد صاحب مکانی میشود، همان موقع بود که صدا بلند شد که مردی از بلوچستان، یک تنه بانی این کتابخانه است و با تشکیل چند گروه کتابخوان تحولی در منطقه به راه انداخته. در عکس حدیت لزرغلامی در سمت راست و شرمین نادری روبرو و عبدالحکیم بهار خود پشت به دوربین همراه بچههای روستا کنار دریا به خواندن قصه و شنیدن شعر مشغولند. شرمین نوشت: یکی از زیباترین لحظههای عمرم، غروب کنار دریا با بچههای کتابخوان روستای رمین.

منبع تصویر، Hamshahri
درگذشت خانم انگلیسی
خبر درگذشت ماهچهره خلیلی هنرپیشه سریالها و فیلمهای مردم پسند در لندن، با وجود این که مدتها بود با سرطانی بدخیم دست و پنجه نرم میکرد، اما غیرمنتظره بود. او در پانزده سالی که وارد فن بازیگری شد چندین سریال مانند مرضیه، کلاه پهلوی، کیف انگلیسی، در چشم باد و مختارنامه بازی کرد و هم در فیلمهایی مانند گذر از رنجها، دخترگمشده و مرضیه نقش داشت.
او نوه دختری پروین سلیمانی هنرپیشه معروف سینما و تلویزیون، بازیگر پرآوازه سریال دایی جان ناپلئون بود و از کودکی همراه خانوادهاش به انگلستان مهاجرت کرد و به دانشگاه اکسفورد راه یافت و دیپلم معماری گرفت اما به علت علاقهاش به بازیگری به مدرسه متد لندن رفت و وقتی پس از ۲۲ سال به ایران برگشت در کلاسهای سمندریان مشغول گشت و از سال ۸۴ به بازیگری مشغول بود تا آخرین فیلم که سال گذشته اکران شد.
ماهچهره خلیلی هم به دلیل بازی راحت و هم تسلط به زبان انگلیسی در بیشتر سریالها نقش دختر انگلیسی یا خانم سفیر را بازی میکرد. وقت مرگ ۴۴ سال داشت.
سه سال پیش در مصاحبهای با یک برنامه تلویزیون خانگی وقتی از وی خواسته شد که چیزی بگوید که پرواز پسرش بشنود، گفت آرزو دارم ده سال دیگر هم در کنارم باشد و کنارش باشم. آرزویی که به تعبیر مصاحبه گر نشد که صورت پذیرد.
عکس هفته: شالیزاران شمال

منبع تصویر، YJC































